آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

نگران هیچ چیز نیستم

مثل رودخانه ای خشک

که از سد عبور میکند

و هیچ کس نمیداند

که میرود یا باز میگردد

گروس عبدالملکیان

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۳۵ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۲ تیر, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
مجیـــــــــــــــــــــــــد دلبنـــــدمگفته :

چه زود سهم روزهـــــــــای خــــوبــــــــ
“یــــــــــــــادشـــــــــــ بخیـــــــــــــــر”
میشود…

[پاسخ]

fariba پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۰:

واقعا چرا ؟؟؟؟
مرسی مجید جان دلبندم.خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــد دلبنـــــدمگفته :

خــــــــــــدایا در انجــــــــــماد نگاه های سرد این مـــــــــــــردم
دلــــــــــــــــو برای “جهنمـــــــــت” عجیب تنگ شده است…

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــد دلبنـــــدمگفته :

رنجشی نیست!
بعضی آدمها همینند…!
خوبند ولی…
فراموشکارند.
می آیند…میمانند…
میروند… مثل مسافران کاروانسرا…
مثل ازدهام بی انتهای یک خیابان…!
کسی برای بودن نیامده و نمی آید.

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــد دلبنـــــدمگفته :

بعــــد از سالــــها دختــــــرکــــــــــ کبریـــــت فروشـــــ را دیـــدم !
بــزرگـــ و زیـــبا شـــده بـــود … به او گفتـــــم کبریــت هایـــت کــو؟
میــــخــواهم ایـــن ســـرزمیـــن را به آتشـــــــــ بکـــشــــم!
خنــــده ی تلخـیـــــــ کرد و گفتـــــــــــ :
کبریتـــــــ هــایم را نخریدند،ســالــهاستــ که خـــودم را میفروشــــم…!

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــد دلبنـــــدمگفته :

آموخته ام لانه ام را در حوصله مردم نسازم
تا روزی آواره بی حوصلگیشان نشوم.

[پاسخ]

mگفته :

دنـیـای مــا پـُـر از دسـت هائی است
کـه خــسـتـــه نــمـی شـــونـد
از نـگــــه داشـتـــــن
نـقـاب ها !

[پاسخ]

mگفته :

درد مرا شمعی می فهمد که
برای دیدن یک چیزِ دیگر آتشش میزنند …

[پاسخ]

mگفته :

بــرای هرکه ســنگ تمام گــذاشتم…

با هــمان سنــگ سنگــسارم کرد!!!

[پاسخ]

mohammadگفته :

بوسه های مجازی هوس های سرد آغوش های خیالی احساسات از جنس دکمه های کیبورد نسل من نسلی است که احساساتش را پشت همین کابل سیم ها قربانی می کند

[پاسخ]

افشينگفته :

اگه همه آدمهای دنیا کنارت باشن؛
بازم دلتنگ کسی میشی که نمیتونی کنارش باشی!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

جغد نزد خدا شکایت برد :
انسان ها آواز مرا دوست ندارند .
خدا به جغد گفت :
آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدم ها عاشق دل بستن اند !
دل بستن به هر چیز کوچک و بزرگ ؛
تو مرغ تماشا و اندیشه ای !
و آنکه می بیند و می اندیشد ، به هیچ چیز دل نمی بندد.
دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست !
اما تو بخوان …
و همیشه بخوان …
که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ …

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

گنجشکانی که رد تو را دیروز درخت به درخت و خیابان به خیابان دنبال کرده اند
خدا میداند چه دیده اند
که دیگر جیکشان درنمیآید!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

بی تابم نمیشوی
که بی قراری نمیکنم
فراموشیمان
مبارک……….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

“مرد” که باشی …
نه چهره ی زیبا میخواهی ،
نه اندام برجسته !
بلکه یک قلب می خـــــواهی که فقط و فقط برای تو باشد …

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

“خاکم”نکنید

دوباره”غسلم”دهید

من دلم هنوز “خون” است!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

به کسی که تنهـــــــایت گذاشته بگو
این توبودی که باخــتی،
من کسی را ازدست دادم که دوســــــــتم نداشت
اما توکسی را ازدست دادی که دوســـــــتت داشت……

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۲:

قشنگ بود

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

نه التماس میکنم نه خیره خیره نگاهت.
فقط یک آه میکشم وسکوت میکنم.
همین آه برای تمام زندگیت کافیست!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

بی انصاف ببین چه بر سر دلم آوردی…
من که قبلا حتی نمیتوانستم انشای دبستانم را بنویسم….
حالا در چشم به هم زدنی متن عاشقانه تحویل مخاطبان عام میدهم! …
خوب استعدادم را کشف کردی
ولی ترجیح میدادم پنهان میماند….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

هواتو کردم
منه حیرون تو این روزا هواتو کردم
دلم میخوادت
میخوام بیام تو آسمون دورت بگردم
هوایی میشم همون روزا که میبینم هوامو داری
میخوام بدونم تا کی میخوای ببینی و به روم نیاری
دلمو دسته تو دادم
منه دلتنگه احساسی
نمیذاری ک “تنها” شم تو رو من خیلی حساسی
دلمو دسته تو دادم
دلمو آسمونی کن
همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کن
چه روزا حالمو دیدی
چه شبایی که رسیدی
تو صدای دله تنهای منو شنیدی
تو که دردامو میدونی
تو که چشمامو میخونی
بده بازم به دله من یه نشونی
دلمو دسته تو دادم…..

[پاسخ]

سحرگفته :

فلانی میدانی رسم زندگی همین
میایند…..
میمانند….
عادت میدهند….
ومیروند ..وتو در خود میمانی تنهای تنها!!!!

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــد دلبنـــــدمگفته :

نوشتن با ننوشتن چه فرقی می کند ؟ وقتی هزاران قلم از جوهر خالی شده اند و درد همچنان هست . وجود تو با نبودت چه فرقی می کند !؟ وقتی من ، قربانی هر دوی ان ها هستم و عشق با نفرت و زندگی با مرگ … وقتی تو را ندارم

نمی خواهم عاشقانه بنویسم . کلمات را بالا می اورم ، ولی ان چه روی کاغذ می نشیند، تصویری از سیمای توست . همان نگاه ، همان لب ها و من مغلوب می شوم . می دانم کنار تو ، من شاعر نیستم . نویسنده نیستم . کودکی ام که حسرت اغوش دارد . کودکی ام که محتاج نوازش است . من در کنار تو ، تصویری از تو هستم . عقل می میرد . وجدان می خوابد . هوس سرکشانه می تازد و انگاه با عطوفت تو ، با بخشش یک بوسه ارام می گیرد . نگران خانه نیستم . خراب می شود بشود ! دیگر نگران مرگ دموکراسی نیستم . من نگران بوی تعفنی که نفت روی سفره هایمان اورده هم نمی خواهم باشم . من فقط دستان تو را می خواهم

دنیا حسود است عزیز من ! فردای زشت برای رسیدن خیلی عجله دارد . انگار دوران خوشی ما تمام شده . دیگر نمی توانم موهایت را با دست شانه کنم . نمی توانم در ساحل دریا تو را در اغوش بگیرم و تو از عشق ، فرزند نامشروع خداوند و ابلیس سخن بگویی … خداحافظ محبوب من ! خداحافظ ارامش فردا و خداحافظ رویای نافرجام!

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــد دلبنـــــدمگفته :

ای رفته ز دل رفته ز بر ،رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم
ای رفته ز دل ،راست بگو !بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من آن نیم او مرده و من سایه اویم
من آن نیم آخر دل من سرد و سیاه است
او در دل سودا زده از عشق شرر داشت
او در همه جا ،با همه کس ،در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر به سر داشت
من آن نیم ،این دیده ی من سرد و خموش است
در دیده او آن همه گفتار نهان بود
وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموز تر از تیرگی شامگهان بود
من او نیم آری ،لب من این لب بی رنگ
دیرست که با خنده یی از عشق نشکفت
اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش
مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد
او در تن من بود و ندانم که به ناگاه
چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد
من گور ویم ،گور ویم بر تن گرمش
افسردگی و سردی کافور نهادم
او مرده و در سینه ی من ،این دل بی مهر
سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم

[پاسخ]

Erfaaaaaaaan پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۵۲:

عالی بود مجید جان عالـــــــــی

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــد دلبنـــــدم پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۴۴:

مرسی آقا عرفان

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــد دلبنـــــدمگفته :

شب و روزم گذشت به هزار آرزو
نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او
نه سلامم سلام، نه قیامم قیام
نه نمازم نماز، نه وضویم وضو
دل اگر نشکند به چه ارزد نماز
نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو
نه به جانم شرر، نه به حالم نظر
نه یکی حسب‌حال، نه یکی گفت‌وگو
نه به خود آمدم، نه ز خود می‌روم
نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو
همه جا زمزمه است، همه جا همهمه است
همه جا «لاشریک… »، همه جا «وحده… »
نبرد غیر اشک، دل ما را به راه
نکند غیر آه، دل ما را رفو
نشوی تا حزین هله با مِی نشین
هله سر کن غزل، هله تر کن گلو
به سر آمد اجل، نسرودم غزل
همه‌اش هوی و های، همه‌اش های و هو
هله امشب ببر به حبیبم خبر
که غمش مال من، که دلم مال او
هله از جانِ جان، چه نوشتی؟ بخوان !
هله گوش گران! چه شنیدی؟ بگو !
بِبَریدم به دوش، به کوی می‌فروش
که شرابم شراب، که سبویم سبو

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــد دلبنـــــدمگفته :

شده بعضی وقتا یهو دیگه دوستش نداشته باشی؟؟؟؟
به خودت میگی اصلا واسه چی دوستش دارم؟؟؟
مگه کیه؟؟؟
مگه واسم چیکار کرده؟؟؟؟
مگه چیکار کرده که از همه بهتر باشه؟؟؟؟
اصلا منکه از اون خیلی بهترم……
بعد به خودت میخندی که اصلا واسه چی خودتو اینهمه اذیت کردی….؟!
یهو یه چیزی یادت میاد!!!
یه چیز خیلی کوچیک…..
مثل….یه خاطره….
یه حرف….
یه لبخند….
یه نگاه…
همین….همین کافیه تا به خودت بیای
و مطمئن بشی که نمیتونی فراموشش کنی!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۲:

like***********
daghighan nimisho nemitoni

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۱۰:

کاش این حرفو طرف مقابل من میزد وقت رفتن….
اما افسوس و صد افسوس…..

[پاسخ]

mگفته :

پیله کرده ام به تو….
نمی دانی پروانه شدن در آغوشت چه عالمی دارد…!!!

[پاسخ]

aramگفته :

عاشقی جرم قشنگیست
به انکارش مکوش…

[پاسخ]

aramگفته :

اینجا زمان چند ساعتی جلوتر است…

هر وقت خورشید را

بالای سرت دیدی

بدان در غروبی دلگیر به تو میاندیشم…

[پاسخ]

زهرهگفته :

نرنجم ک بادیکری خوکنی………توبامن ج کردی ک با او کنی………

[پاسخ]

زهرهگفته :

نرنجم ک بادیکرى خوکنی……….توبامن ج کردى ک بااوکنی………

[پاسخ]