آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

مادرم روزی هشتصد و شصت و هفت هزار بار می گوید ازدواج کنم!…
و بی شک اگر من روزی با مردی ازدواج کنم

که با هم به مهمانی های احمقانه ای برویم که مردان یک طرف جمع شوند و از سیاست و کار و فوتبال بگویند و
زنان یک طرف دیگر جمع شوند و از پدیکور و مانیکور و انواع و اقسام رژیم غذایی و ساکشن و پروتز لب و پستان و جُک های س ک س ی و چگونگی شوهرهایشان در رختخواب و سریال های ترکیه ای ماهواره و خرم خاتون حرف بزنند، خودم را آتش می زنم!!!
مادر ِ من، عزیز دلم، اگر مردی را پیدا کردی که با من به دوچرخه سواری
و تئاتر دیدن و
کنسرت رفتن و
فیلم دیدن و
آهنگ های (غیر پاپ) دانلود کردن و
شعر و کتاب خواندن و
کافه رفتن و
شب گردی های بی هوا و
سفر های بی هوا با کوله پشتی و
عکاسی و نقاشی و
سر به سر هم گذاشتن
و دیوانه بازی هایی از این دست زد،
و آنقدر به با هم بودنمان ایمان داشت
که به زمین و زمان و هر پشه ی نَری که از دور و برم رد می شود گیر نداد،
و به من احساسرفیق” بودن داد و نه تنها احساس “زن” بودن،
طوری که تمام دنیا به رفاقت و رابطه مان حسودی شان شد و مجبور شدیم برای چشم نظرهایشان هر روز اسفند دود کنیم،
آن وقت شاید یک فکری برای رسیدنت به آرزویت کردم!…
که با علم به اینکه این خراب شده نامش ایران است…
و ازدواج به جای اینکه سندِ با هم بودنِ “من” و “او” باشد،
سندِ با هم بودن دو ایل و طایفه و حرف و حدیث هایشان و احتمالا همان مهمانی های احمقانه و غرق شدن در باتلاق خرج و مخارج و روزمرگی محض ست،

احتمالا هرگز به آرزویت نخواهی رسید…
مرا ببخش….

“مهدیه لطفی”

موضوع : شعر و دل نوشته, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۲۷ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۱ اردیبهشت, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

واقعا خیلی خوشم اومد دقیقا حرفا دلم بود…مرسی هستی جونم بخاطر انتخاب خوبت

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۲۰:

براستی بس زیباستـــــــــــ…

[پاسخ]

هستـــــی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۳۵:

ممنون لیلا جان و سیاوش عزیز
هرچه ار دل برآید لاجرم بر دل نشیند

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

در جزیزه تنهایی من تنهایی زیبا ترین ارزشه،

زیرا در آنجا خداست و صداقت بی پروایش…

و من بدونه دغدغه در انجام راستین آن،

نه در جستو جویی بی انتها در بوستان…

دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

واقعا اینجوریه
شوهر یعنی یک رفیق ناب و شفیق
ولی خدا رو شکر که مادر مهربانم هرگز به من اصرار نمیکند
از تو ممنونم مامان جون

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

گاهی احساس آخرین بیسکویت باقیمانده در یک بسته ساقه طلایی را دارم! تنها! شکسته…و از همه مهمتر اون که مرا می خواست دیگر سیر شده!!!

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی
دل ز تنها به جان آمد خدا را همدمی
‏”حافظ”

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

چقدر دوست داشتنی هستند…
آدم هایی
که شبیه حرفهایشان هستند

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۴۴:

زیباست

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

هر کسی یه اسم تو زندگیش هست که تا ابد
در هر جایی بشنوه,ناخود آگاه برمیگرده به همون سمت
یا از روی ذوق,
یا از روی حسرت,
یا از روی نقرت…!!!

[پاسخ]

leilaگفته :

مرسی از نویسنده و مرسی از هستی جون عالی بود

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

مامان که شدم …
پسرمُ میبرم عروسک فروشی میگم :هر کدومُ دوست داره انتخاب کنه …
بهش یاد میدم این عروسک انتخاب خودشه پس باید دوستش داشته باشه …
بهش یاد میدم دنیای پسرونش فقط ماشین بازی نیست ؛ بهش قول میدم جایزه خوب نگهداری کردن از عروسکش یه ماشینه !
نمیخوام وقتی بزرگ شد با ماشینش دنبال عروسک بگرده !
بهش یاد میدم اگه بهترین انتخاب رو کرد و مراقب انتخابش بود به بهترینها میرسه …
اینارو بهش میگم تا پسرم یه مــــــرد بشه نه یه نامرد .

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۴۹:

پسری که با عشقش مثل یه ” پرنسس” رفتار میکنه. مشخصه که تو دستای یه ” ملکه ” بزرگ شده …!

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۳۴:

فوق العاده بود مرسی

[پاسخ]

باخداگفته :

احسنت احسنت.فتبارک الله احسن الحالقین.

[پاسخ]

هانىگفته :

میگفت یا من یا هیچکس دیگه.
حالا داره ازدواج میکنه.
حالا من چیکار کنم؟ با این همه رویاهاى رنگیمون؟
با این همه خاطره کجا برم؟ چه جورى بعد از این
تو چشماى دلم نگاه کنم؟ بعد از این دلم بهونشو
گرفت بهش چى بگم؟ از کجا براش عشقشو بیارم؟
چه جورى بهش بگم دیگه حتى امیدم نباید به برگشتنش
داشته باشى، آخه اون دیگه مال یکى دیگه شده.
محرم و عقد یکى دیگه شده. حتى امیدداشتن به
برگشتنشم دیگه گناهه.
آخه چه جورى بگم سهم تو قسمت یکى دیگه شد.
من دارم از غصه میمیرم.
چه جورى بهش فک نکنم؟؟؟ اخه اون قرار بود مرد من
بشه.
واى چه جورى قبول کنم مرد یکى دیگه شده؟؟؟؟؟؟؟
من شب عروسیش چیکار کنم با دلم، با خاطره هاش،
با حرفاش، قولاش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با اینکه قرار بود جاى اون
عروس، من باشم؟؟؟؟؟
واااااااى خداى من..
بیا آرومم کن
خودت بگو آخه من چه جورى صبر کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۰۰:

خــیـلــــی سـخـتــــه… (واى چه جورى قبول کنم مرد یکى دیگه شده؟؟؟؟؟؟؟
من شب عروسیش چیکار کنم با دلم، با خاطره هاش،)
هنوز عروس خوشبختو ندیدم نمیتونم طاقت بیارم اونارو کنار هم ببینم دیونه میشم سخته اونی که دوستش داری ازدواج کنه. سخته ….

[پاسخ]

هانى پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۱۰:

بچه ها من تا امروز هیچوقت خودمو انقدر درمونده
ندیده بودم.
من تو تمام روزاى با اون و بى اون بودن حتى یه ثانیه
هم از معجزه خدا نا امید نشدم. حتى وقتى رها کردو
رفت اونقدر آروم بودم، اونقدر به معجزه دعاهام ایمان
داشتم که هیچ چیز خم به ابروم نیاورد.
ایمان داشتم به خدا تو تک تک لحظه هامون، اخه خودش
گفته بود امکان نداره دعایى از ته دل باشه و اجابت نکنه
من حتى یه بارم شک نکردم.
حالا حساب کنین با این بار معنوى و یه همچین امید و
ایمانى به خدا و دعا، یهو وقتى خبر عقدش رو شنیدم
چه بر سر امید و دل و احساس و روح و باورهام اومد.
حالا هر روز با خودم فکر میکنم آخه من که خدا رو به
همه لحظه هامون شاهد گرفته بودم، به همه دعاهام، اشکام..
من که تو تمام زندگیم فقط تابع خواست خودش بودم،
وقتى اون به زندگیم هم اومد از خودش خواسته بودم، پس چه جورى
این همه دعاهاى من بى اثر شد؟؟؟
حالا به همون جایى رسیدم که برعکس همیشه امید داشتنم گناهه نه نا امیدیم.
چون امید من به برگشتن اون یعنى دعا واسه نابود شدن زندگیه یه دختر بى گناه دیگه.
اى خدااااااا… بیا حالا بگو من چیکار کنم؟؟؟؟ امیدتم که خودت ازم گرفتى!!!
من بازم چشمام سوى توِ.

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۳۰:

آفرین هانیه جون بهت تبریک میگم که ایمانتو نسبت به خدا از دست ندادی و هنوز داریش تو درمونده نیستی عزیزم اینجوری نفکر
زنی که یک زندگی کامل وشاد را…
با تکیه بر خودش میسازد….
بسیار جذاب تر از زنی است که:
چشم به مردی دوخته است
تا آن را برایش بسازد….

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۵:

تو میری اما…

دل من غصه ای دارد…

تو میری اما…

قصه ماندن من…

بی تو افسانه ای دارد…

تو میری اما…هیچ………

دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۱:

تو میروی اما…

دل من غصه ای دارد…

تو میروی اما…

قصه ماندن من…

بی تو افسانه ای دارد…

تو میروی اما…هیچ………

دلنوشتهـ : سیاوشـ
“ویرایش شد”

هانىگفته :

شما بگین من با این غصه، درد، زخم، حسرت چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

fatemeh.a پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۰۲:

سلام هانی عزیزم میدونم روزای سختی رو میگذرونی، اما گاهی وقتا چیزایی که ما فکرمیکنیم درسته وبراش دعامیکنیم اصلا به صلاحمون نیست نمیخوام حرفایی رو بزنم که خودت میدونی اما شاید واقعا چیزی که تو میخواستی اصلا به صلاحت نبوده و با اون هیچوقت معنی واقعی خوشبختی رو درک نمیکردی ویاشاید در اینده به هزازتا مشکل باهاش بخورد میکردی وهزارتا احتمال دیگه
به قول حاج آقا ماندگاری بعضی وقتا دعاهای ما اشتباهه، بعضی از آدما میگن ما به خدا توکل میکنیم اما برای خدا تعیین تکلیف میکنن و مثلا میگن خدایا یه همسر خوب بهم بده اما دستت دردنکنه لطفا اگه میشه اینی رو که خودم پیداش کردم رو برام بقرست! اینجوری دعاکردن یه جو ایی تعیین تکلیف کردن واسه خداس، تو هم وجدان خودتو قاضی کن ببین چطوری دعاکردی
تازه قرارنیست ماهرچی ازخداخواستیم بهمون بده حضرت زینب پنج جا دعا کرد اما هیچکدوم از دعاهاش مستجاب نشد، خدا نه مادرشوبهشش داد نه پدرشو نه برادراشو….
باید از خدا بخوای هرچی به صلاحته برات پیش بیاره. حضرت یوسفم اگه ازخدا زندان نمیخواست و به خدا میگفت خدایا منو از شرزلیخا رها کن اما هرطوری که خودت صلاح میدونی مطمئنن خدا زندان نمیبردتش، باید مثل حضرت موسی بگی خدایا هرچی به صلاحمه برام پیش بیار که خدا نجاتش داد. حیف که آیات اینایی که گفتم یادم نمیاد کجای قرآنه وگرنه میگفتم خودت بری ببینی.
عزیزم بخشید میدونم زیاد حرف زدم اما لازم میدونستم بهت بگم. یه چیزی رو هم یادت نره به قول دکتر انوشه اگه تو خوب باشی خدا وظیفشه یه همسرخوب بهت بده به شرطی که این شایستگی رو درتو ببینه و این بستگی به خودت داره که چقدر با خدا صمیمی بشی اگه خدا بیاد توی قلبت و قلبتو بخره دیگه راحتی
همه توکلت به خدا باشه و اگه دیدی آروم نشدی یه سری به امامزاده صالح یا هرامامزاده ای که دوسش داری بزن مطمئن باش آروم میشی.
منم کنوردارم برام دعا کن. خدا دعای دل شکسته هارو قبول میکنه چون خدا در قلب دلشکستگانه

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

like

[پاسخ]

رهاگفته :

هانی سعی کن فراموشش کنی اینطوری بخوای پیش بری خودتو داغون میکنی عزیزم ,تو لیاقت بهترینهارو داری

[پاسخ]

هانىگفته :

سلام بچه ها، ممنون از همتون که وقت گذاشتین و چشم رنجه کردین
پاى غصه ى دلم نشستین و هر کدومتون به نوعى تلاش براى تسکین
دادن به زخم عمیق دلم کردین، که البته آرومم هم کردین. اما خب همه ى
ما آدما میدونیم و تجربه کردیم که بعضى زخم ها هیچوقت التیام پیدا نمیکنن.
و تا اخرین دم و بازدم دردشون با ماست.
همه ى حرف هاتون دلنشین بود. زخم دلم رو درمان نکرد اما روى دونه دونه زخم هام
نشست و مثل دارویى که درمان نمیکنه زخم رو اما کمکت میکنه تا با زخمت کنار بیاى و
سازگار بشى، تا نفسم هست باهاش کنار بیام.
ممنون مرداب عزیز. که کاش فقط سخت بود.. نفسگیره نتونى گوش هاتو از شنیدن درباره
دخترى که جاى تو رو گرفته، عروس اون شده، همسر و شریک روح وجسم اون شده به جاى تو،
بگیرى. و دردناک تر اینه که دلت میخواد بدونى اون چى داشت و چیکار کرد که تونست تو زندگیش
بمونه اما تو فقط تو دلش موندى و نه تو زندگیش.
ممنون سالوس عزیز. هرگز ایمانم به خدا رو از دست نمیدم، خب آخه اون خالق منه، من فقط باور کرده
بودم که میتونم یه زندگیه کامل و شاد رو با اون بسازم. و باور کردن یه نفر، یه پله بالاتر از دوست داشتنه!
پس واى به حال اون روز که باورى تو یه آن فرو بریزه..!
ممنون فاطمه عزیز. من فقط کارى رو که خود خدا گفته بود و سفارش کرده بود رو انجام دادم.
خودش گفته همه چیز رو از من بخواین، حتى به خاطر خواسته هاى خیلى کوچیک و دنیایى تون هم خجالت
نکشین و فقط از خودم بخواین که فقط من بهتون میدم.
منم به حرف خود خدا گوش کردم و فقط چیزى رو کسى رو که خیلى دوست داشتم ازش خواستم. خودش گفته
از اجابتش نا امید نشو که اگه بشى گناه کردى. من اصرار به دعا کردم نه تعیین تکلیف.
و بازم به حرف خودش دل سپردم که اگه از ته قلبت باشه، همون نقطه انتهایى از قلب که هنوز پاکى خدایى رو داره،
حتماًاجابتش میکنم. و البته اگه به صلاحت باشه.
کاش آرزوى این قلب ساده با صلاح خدا یکى بود. خیلى دعا کردم که یکى باشه، اما…!
امامزاده صالح و امامزاده اسماعیل خیلى صبورى کردن واسه غصه هاى من، هنوزم میرم، همیشه هم خواهم رفت،
پیش حضرت عبدالعظیم، حضرت معصومه، جمکران. آرامشى که بهش نیاز دارن همه آدم ها، چه خودآگاه و چه ناخودآگاه،
فقط همین جاها یافت میشه.. عزیزم ایشاالله حتماً قبول میشى، باور کن، که این باور و ایمان قدرت عظیمى به انسان میده.
رهاى عزیزم ممنون. این روزها این تنها خواسته ى منه، اما خودت هم میدونى که گاهى فراموشى ممکن نیست. وقتى تمام تصویر هاى آیندت رو با یه نفر ترسیم کرده باشى و مجسّم، اونوقت با هر کس دیگه هم که بخواد به زندگیت بیاد به جاى اون، حضور همون یه نفر فقط تصویر میشه، و دل و ذهن فقط همون رو تمنا میکنه، و تو نمیتونى جاى اون رو تو رویاهات به
کس دیگه بدى.که اگر هم بشه چه زندگیه دشوارى..!

[پاسخ]

مریمگفته :

سلام ، آآآآآآآخ گفتی !!!!
واقعی اگه یه اینجوری میشد ، اونم توی ایران خعععععععلی خووووف میشد ، نمیشه ک!!!!!
تواگه پیداکردی براماام بفرس!!!
حالاتوفقط مامانته ک گیرمیده ماکل فامیل گیرماان!!!!

[پاسخ]