آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

همیشه منتظرت هستم

اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است
لولای شکسته در را عوض میکنم
انگار کسی در میزند
در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای
می گویم :
بانو خوش آمدی
ولی تو نیستی
پشت در تنهاییست
در را می بندم و باز دوباره باز میکنم
ولی هنوز هم نیستی
اینقدر باز میکنم و می بندم که لولای در دوباره می شکند
کاش می آمدی
می دانم چشم خسته ام بسته خواهد شد
قلبم خسته ام خواهد ایستاد
ولی تو نخواهی آمد
بانو
بانو
بانو جان
تا آخر عمر فقط همین خواهد بود
من و در و لولای شکسته
و حسرت دیدار تو
فقط همین.

کیکاووس یاکیده

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۸۰ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۸ دی, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
هستیگفته :

مرا ببخش

که با دوری ات

زنده ام

هنوز…!

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۰۲:

چه زیبا.

[پاسخ]

هستیگفته :

افکارم شبیه تو تراشیده شده.

آغوشم درست به اندازه تو جا دارد.

اطاقم بوی تو را میدهد.

فقط نمیدانم چرا چشمانم تو را گم کرده اند….

دلتنگم ….

به اندازه همه دلتنگیهایی که فقط تو میدانی

[پاسخ]

هانیه پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۰۴:

من حواسم نیست
یا دنیا برعکس میرود؟
که هرچه می آیم از من دورتر میشوی

[پاسخ]

faranakگفته :

می خندم ….دیگر تب هم ندارم ….داغ هم نیستم…دیگر به یاد تو هم نیستم…سرد سرد شده ام..کسی چه می داند شاید دق کرده ام….

[پاسخ]

* فاطمه *گفته :

میگویند ” از نشانه های عاشق شدن آن است که می خواهی بهترین چیزهایت را با معشوقت قسمت کنی”
حتما شنیده ای که میگویند”وقت طلاست”
من بیشترین زمانم را به تو اختصاص میدهم
مثلا
برایت دعا میکنم نه برای خودم
با تو حرف میزنم
به تو فکر میکنم
حتی فراموش میکنم که فراموش شده ام
دل تنگ بی قرارم را با اشک آرام می کنم
مبادا که اذیت شوی
و…
اما همچنان
با دلی سرشار از امید
همیشه منتظرت هستم عزیز جانم
دیر نکنی
این دل اسیر روزی بی تو میمیرد
بازآی

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۱:

باز آی

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۲۳:

بازآی دلبرا که دلم بی قرار توست

وین جان بر لب آمده در انتظار توست
مر۳۰ فاطی جونم عالی بود ***perfect***

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۰:

خواهش میکنم
از حسن سلیقه تون ممنونم
قابلی نداشت

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

بانوی من
بانوی زیبای لحظه ایم
عطر گیسوی تو چشمانم را آبی کرده
سیاهی چشمانت مرا افسون کرده
سرخی لبانت مهر عشق بر دلم کوبید
من مات رخسار توام
ای کاش بدانی حالم را وقتی میگویم :
بانوی من
آشیانه ام را بی در و پیکر می سازم
و
فقط می خواهم سقف داشته باشد
من طاقت
اینکه تورا پشت در بسته ای ببینم حتی برای لحظه ای ندارم
بانوی من
دست در دست من زندگی ام را زیباتر کن
دنیایم را رنگی کن
من در حسرت دیدار تو پیر چشم شدم
با تو دوباره جان میگیرم
تو عطر عیسوی منی
گل مرا جان میدهی زنده میشوم
بانوی من بانوی دو دنیایم باش
و تصویر چشمانت را بر قاب دلم محکم کن
مخواهم این تابلو را تا ابد نگه دارم
ای کاش بدانی حالم را وقتی در چشمانم خیره میشوی
ای کاش بدانی
بی تو چه وامانده ام به خویش
ای کاش بدانی
حتی اگر خدا هم سیب به دست میآمد
من فقط فریب تو را می خوردم
ای کاش بدانی
سهم من از تو
تنها
عشق نیست
شوق نیست
دلتنگی نیست
سهم من از تو،تمام من است.

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۴۸:

*LIKE 1000*

[پاسخ]

بانوی زمین پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۱۲:

خواهش میکنم تقدیم به تمام بانو ها *****

[پاسخ]

شهرزادگفته :

همه چیز خنده دار بود !

داشتن تو

بودن من

ماندن ما

رفتن تو

رفتن من

این همه آه !

گاهی از این همه خنده گریه ام می گیرد… !

[پاسخ]

شهرزادگفته :

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم

[پاسخ]

هانیهگفته :

من منتظرت میمانم
حالا هر اتفاقی میخواهد بیفتد …
من
همچنان
منتظرت میمانم
عزیزکم
من منتظرت میمانم !!

[پاسخ]

saman پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۹:

نمیخواهم برگردد……..
این را به همه گفته ام!اما نمیدانم چرا هنوزم برای آمدنش فال میگیرم……..!!!

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۰۶:

فال هم دیگر راست نمی گوید.

[پاسخ]

سیناگفته :

انگار

خشتـــــ اول کــج بوده !

که وقتی حرفــِ آخــــر را زدی

شانــه ام لرزیــد

و خرابـــــــ شدم…

!

[پاسخ]

سیناگفته :

در شبان غم تنهایی خویش
عابدچشم سخنگوی توام
من درأین تاریکی
من در این تیره شب جان فرسا
زائرظلمت گیسوی توأم
گیسوی تو پریشان تراز أندیشه من
گیسوان توشب بی پایان
جنگل عطر الود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال

[پاسخ]

سیناگفته :

تنها یک خداحافظی بی دلیل…

تمام سلام هایم را شکست…

[پاسخ]

سیناگفته :

رنگ آرزوهایم این روزها خیلی پریده
تو اگر دستت به آسمانش رسید
چند تکه ابر نقاشی کن
تا دل من به ابرها خوش باشد…

[پاسخ]

سیناگفته :

پستت زیبابود خانم هستی.
درود

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۰۹:

تشکر از نظرتون.

[پاسخ]

* فاطمه *گفته :

روزی عزیزم بر من نام بحران نهاد
روزی دیگر نخواست که عزیزم باشد
و من هنوز منتظرش هستم
آیا امید و انتظارم بیهوده است؟
آیا ممکن است کسی به سوی بحران خویش بازگردد؟
من هنوز امیدوارم تا ماه من از پشت ابرها دگر بار رخ بنماید
“نیست در عالم ز هجران تلخ تر
هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن”

[پاسخ]

* فاطمه *گفته :

دوستان ببخشید اگه متن هایی که نوشتم به لحاظ شعری قوی نیست چون هر وقت میخوام احساساتم رو به بند کلام بکشم یا کلمه ای که معنی واقعی احساسم باشه رو پیدا نمیکنم یا احساساتم از دست میره. خیلی سخته احساسات عمیقت رو به کلام تبدیل کنی.
همگی موفق باشید.

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۰۵:

هرچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

[پاسخ]

atenaگفته :

ایــــــــــــن روزهــــــــــــ

زندگـــــــــے را …
ســــــــــــرد ســــــــــــرد میکشمـ …
طعمـ بیهودگـــــــــــــــــــے میدهد و اجبــــــــــــار ….
ایــــــــــــن روزها …
میل و رغبتمـ را …
چیزـــــــــے شبیه به مــــــــــــرگ، جویده است…

[پاسخ]

...گفته :

فقط باش
همین که هستی کافیست
دور از من
بدون من
چه فرقی میکند؟
گل میخری خوب است
برای من نیست؟
نباشد
همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک میشود کافیست…..
دلخوشم به این حماقت شیرین…

[پاسخ]

atenaگفته :

به زخمهایمـ مـــــــــــــے نگرـــــــــــــے … ؟!

درد ندارند دیـــــــــــــــگر …

روزـــــــــــــے که رفتـــــــــــــــے ،

مرگ تمامـ درد هایمـ را با خودش بـــــــــــــــرد !

مرده ها درد نـــــــــــــــمــــــــــــے کشند … !

حرف آخرم این اســـــــــــــــت …

برنگرد دیـــــــــــــــگر !!

زنده امـ نـــــــــــکن … !

[پاسخ]

atenaگفته :

ایــن روزهــامداد رنگی هایم تکلیف خود را نمیدانـــــــــــند!!
آسمان را کبود میکشنـــــــد…..
برگ های سبز را زردــــ…
چراغ های شهر را خاموشــــــ…
و دنیا را..
سیاهی مطلــــــــــــــــق…!

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۰۹:

تکلیف مداد رنگی های من همینی است که شما گفته ای.
سیاهی مطلق

[پاسخ]

atenaگفته :

پَـرگـار های خوبی شُده ایم هَمدیگر را خوب دور می زَنیـم‏!‏

[پاسخ]

atenaگفته :

اوایل حالش خوب بود؛

نمیدونم چرا یهو زد به سرش.

حالش اصلا طبیعی نبود.

همش بهم نگاه میکرد و میخندید.

به خودم گفتم : عجب غلطی کردم قبول کردم ها….

اما دیگه برای این حرفا دیر شده بود.

باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش میموندم.

خوب یه جورائی اونا هم حق داشتن که اونو با خودشون نبرن؛

اگه وسط جشن یهو میزد به سرش و دیـــــــــوونه میشد ممکن بود همه چیزو به هم بریزه وکلی آبرو ریزی میشد.

اونشب برای اینکه آرومش کنم سعی کردم بیشتر بش نزدیک بشم وبااو صحبت کنم.

بعضی وقتا خوب بود ولی گاهی دوباره به هم میریخت.

یه بار بی مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داری؟

قبل از اینکه چیزی بگم…

گفت : وقتی از اونا میخورم حالم خیلی خوب میشه . انگار دارم رو ابــــــــــرها راه میرم….روی ابــــــــرها کسی بهم نمیگه دیـــــــــوونه…!

بعد با بغض پرسید: تو هم فکر میکنی من دیـــــــــــوونه ام؟؟؟ …

اما اون از من دیــــــــــوونه تره .

بعد بلنـــــــد خندیـــــــد

گفت : آخه به من میگفت دوستـــــــتـــــــ دارم . اما با یکی دیگه عروســـــــی کرد

بعد آروم گفت : امشبــــــــم عروسیشه….

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۲۲:

واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم . ممنون بخاطر این متن زیبا
در واقع همه متنای شما زیباست

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۱:

خواهش میکنم دوست من

[پاسخ]

baran پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۳۶:

عالی بود و عالی وعالی وعالی.
میدونم دیر یا زود این اتفاق برای من هم میفته…

[پاسخ]

atenaگفته :

من به درک …بذار خوشبخت بشه…
بذار روزهاش رنگی بشن…
بذار لبش خندون باشه…
تو که میدونی وقتی میخنده چقدر خوشگل میشه!!
بخندونش تا همه به تو احسنت بفرستن به خاطر خلق کردن این همه زیبایی!غصه هاش رو ازش بگیر…
بذار صبح که از خواب بیدار میشه زندگی واسش زیبا باشه!
بذار شب که میخوابه شکرت کنه به خاطر خوشبختی هاش!
مواظبش باش! … هروقت دلش گرفت بغلش کن! از خدا بودنت کم نمیشه!کاری کن تا خیلی ها حسرت زندگیش رو بخورن!
هر کسی رو که دوستش داره بهش بده… یادت باشه که طرف آدم خوبی باشه! اذیتش نکنه…از گل نازکتر بهش نگه!
این یکی رو حتما یادت باشه!! اینقدر باهاش خوب باش تا هیچ وقت بهت شک نکنه! تا هیچ وقت فکر نکنه که نیستی…
یادت نره که از تاریکی میترسه! برق ها که رفت بهش بگو نترس من اینجام!!کسی رو بهش بده تا حتما رسم عاشقی رو بلد باشه! مرد باشه ولی عاشق!
دیگه سفارش نمیکنم! جون تو و جون اون! من تو و همه ی دنیات رو با اون شناختم! پس مواظبش باش

[پاسخ]

شاید گاهی عشق پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۹:

خدایا مواظب عشق همه عاشقا باش
حتی اگه مال اونا نشدن ….

[پاسخ]

forozan پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۰۵:

اره خدا جونم منم همینو میخوام هم واسه خودم هم واسه امثال خودم
شنیدی خدا جوووونم؟؟؟؟

[پاسخ]

atenaگفته :

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم… بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد… خسته شدم بس که تنها دویدم… اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن… می خواهم با تو گریه کنم … خسته شدم بس که… تنها گریه کردم… می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم…خسته شدم بس که تنها ایستادم

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

زیبا بود….

[پاسخ]

atenaگفته :

وقتی “مجازی” دل بستی!

مجازی وابسته شدی!

و “مجازی” عاشق شدی …

منتظر روزی باش که

“واقعی” دل بکنی!

“واقعی” بُـغض کنی!

و “واقعی” تنها بمونی..

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۴۰:

داستان من و تواز اونجا شروع میشه ڪه پشت شیشه ی بی جان مانیتوربه هم جان دادیم♥
بادڪمه های سرد ڪیبورد دست های هم راگرفتیم و گرمایش راحس ڪردیم…♥
باصورتڪها هم را بوسیدیم و طعم لب هایمان راچشیدیم♥
اهنگی راهمزمان باهم گوش ڪردیم و اشڪ ریختیم♥
شب بخیرهایمان پشت خط های موبایلمان جا نمیماند♥
یعنی میشه یه روز این داستان عوض بشه♥
اغوش هایمان واقعﮯ…بوسه هایمان حقیقﮯ…وتوووبشﮯ خوب من♥

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۵:

ان شاالله داستانت عوض بشه
همه چیز حقیقی حقیقی باشه

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۴۳:

چقدر داستانمون شبیه به همه با این تفاوت که عشق من دیگه کنارم نیست حتی اون آغوش مجازیشم ازم دریغ کرد….
دلم خیلی گرفته……..

[پاسخ]

atenaگفته :

غیرت مردانه ات کجاست؟؟؟؟

وقتی معشوقه ات از تجاوز تنهایی

رنج میکشد…

به جای درکش..ترکش کردی

[پاسخ]

forozan پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۲۶:

خیلی عااااالی بود….ممنونم ازت

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۲:

اخ گفتیا.

[پاسخ]

atenaگفته :

استغفار میکنم …

از آن دوستت دارم هایی.. که حرامت شد

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

بعد تو سیگار بیشتر می چسبد
بعد تو دنیا بی رنگ تر شد
بعد تو دیگر به چشمانم هم بی اعتمادم
بعدتو دیگران بیشتر شدند
اما من کمتر میبینم
بعد تو تو را بهتر شناختم
وقتی بودی
فقط عیب های تو را نمی دیدم
و الان
عیب های دنیا را هم نمی بینم
دیگر مهم نیست تو باشی یا دیگری
بعد تو
زندگی زندگی زندگی…..
تا جایی که باید زندگی….
ای کاش دنیای دیگری که می گویند اینگونه نباشد
ومن
چشمانم باز تر باشد تا دیگر “تو”
برایم
تو
نشوی

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

انگور برای تو میوه ی بهشتی بود
و انا برای من
به قول سهراب
کاش دانه های دلم همچو اناری پیدا بود ……
تا میدیدی هر دانه هزار دانه تو را دوست دارد .
تا میدانستی
میوه ی بهشتم قلبم است
اما فکر میکنم میدانستی
انگور
جان من است
(به قول نمی دونم کی!!!!)
فصل انگو گذشت
من جان آوردم
و
تو جام
شادم شادم شادم که از جان من نوشیدی و خندیدی (خنده به چشمانت می آید)

[پاسخ]

atenaگفته :

خدایا….

سردم است!

از سردی روزگارت به سجاده ام پناه برده ام

اگر دیر رسیده ام بر من سخت نگیر

تو که خوب میدانی:

سخت گرانی است

البته عشق ارزان است:

امروز دوستش میداری فردا مچاله کرده دورش میریزی!

میدانی این روزها پیدا کردن گوشی برای شنیدن دردهایت چقدر گران است؟

میدانم

اینک انگشت نشانه ات بسوی مردم است

که برایم شانه شود یکی از بین این همه!

که سفره دلم را برایش باز کنم

اما :

این خطا را بسیار آزموده ام

حسی در دل همه آنهاست بنام: هوس

منظورم آن حس شهوانی نیست

بلکه آن راه حل منصفانه ایست که

انسانها در برابر رسیدن به آدم بدبخت پیشنهاد میدهند!

خوب گوش کن خدا:

این روزها اگر بال پروانه ای را بکنی همه می خندند!

کسی برای طلوع دوباره مروارید دلتنگ نمیشود!

خدایا خسته ام

اینک از پله های سقوط بالا رفته برایت دعا میخوانم:

به زبان خودم:

منتظرم

که اجل به موقع

بوسه شیرین مرگ را از لبان خشک و بی روحم بچیند!

هیهات!

از رفتنم هم کسی نگران نخواهد شد!!!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

دلم را طوری شکستی که گچ افاقه نکرد گل گرفتمش

حال بگو:

چقدر باید بگذرد تا من در مرور خاطراتم هرگاه به نام تو میرسم

بغضم نگیرد تنم نلرزد و فریاد نکنم: دروغگوی نامرد…!!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

دیوانگی های دلم را به دل نگیر

دست خودش نیست

طفلک باور کرده بود دروغ دوست داشتنت را…!

[پاسخ]

هانیهگفته :

به همین غروب غم انگیز دلخوشم
اگر بدانم “تو” هم
یه جایی
نشسته ای پشت پنجره
و دلت برای من تنــــــــــگ است

[پاسخ]

هانیهگفته :

من از میان همه شما
منتظر کسی بودم که
نیامد…

[پاسخ]

محسن پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۰:

وقتی منتظر کسی بودی و او نیامد،پس بیندیش که چرا؟!
آیا قرارمان را فراموش کرده؟
آیا مشکلی یا کاری پیش آمده؟
آیا دیگر من برایش مهم نیستم؟
آیا من کاری کرده ام و یا کاری باید می کردم که نکرده ام؟
آیا…
امیدوارم به جواب منطقی برسی.

[پاسخ]

forozan پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۴:

خب حداقل یه جوابم براش بزارید
ما که فکرمیکنیم هیچی دستگیرمون نمیشه!!!!!!

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۴:

من همینطور…

[پاسخ]

محسنگفته :

روزگاری است که شیران سلطان قفس شده اند و روبهان و گرگان،سلطان جنگل.

[پاسخ]

محسنگفته :

اگر در زندگی،توانایی استفادهء درست از لحظات را داشته باشی،انسان موفقی خواهی بود.

[پاسخ]

samanگفته :

ببین دلم برات ی ذره شده
پس دیگه بهم نگو بی احساس

[پاسخ]

atenaگفته :

من فرزندی به دنیا نخواهم آورد
بگذار منقرض شود نسلِ غمگین چشمانمان
نسلِ دل بستن های یواشکی
نسلِ خیسِ گونه هایمان
بگذار منقرض شود این دردهای سر به فلک کشیده

[پاسخ]

atenaگفته :

ﯾﺎﺩﺗﻪ ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﻧﻔﺴﺘﻢ …
ﭼﯽ ﺷﺪ ﺑﻨﺪ ﺍﻭﻣﺪﻡ؟؟؟؟
ﺯﺩﯼ ﺗﻮ ﮐﺎﺭ ﺗﻨﻔﺲ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﻫﻦ ﺑﻪ ﺩﻫﻦ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﻫﺎ

[پاسخ]

atenaگفته :

دخترک بود و پسری هوس باز.

مشروب بود و سیــگار.

پسر گفت : مگه عاشق نیستی ؟

یه عاشق باید به حرف عشقش گوش بده.

دخترک عاشق بود و حاضر بود هرکاری کنه تا پسر باهاش بمونه.

پس قبول کرد.

پسر شروع کرد به بوسیدن .

دخترک فکر کرد عشق بازیه

لباس دریده شده / س ک س / شهوت / ……

اشک های دخترک / خنده های پسر

دخترک فهمید چه بهای سنگینی دارد عاشق ماندن

دخترک ماند و خاطراتش / پسرک امـــــــا رفت

دخترک قصه ی ما

به یاد عشق بازیه اولش شد : فاحــــــــــــــشه !!

آری دخترک دخترک قصه ی ما فاحشه نام گرفت.

این بود داستان معشوقه ای

که فاحشه نام گرفت . !

[پاسخ]

forozan پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۰:

عشق پسرایی الان همش همینه البته جز تعدادی کمیشون واقعیه!!!

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۳۴:

همه ی آدمها خوبن مگر اینکه خلافشون ثابت بشه دوست عزیز

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۰:

منم دقیقا به همین معتقدم

atenaگفته :

درد داشت خدا جونم خودت که شاهد بودی

زمانی که بالشتک زیر سرم با اشک چشمام خیس میشد

بخاطـــــــــر دوری از او

بدن او خیس عرق میشد

از ، هم آغوشی و هم بستـری بـا یکی دیگه

[پاسخ]

forozan پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۲:

اخ نگو

[پاسخ]

atenaگفته :

طبقه سوم ؟

نه

طبقه هفتم ؟

تمام شهر پیداست اما کافی نیست

طبقه دهم ؟

بد نیست ولی

مرا راضی نمی کند

باید جای بلندتری باشد

جایی که وقتی پریدم مغزم بپاشد

جوری که تمام خاطراتم وسط خیابان بریزد

مثلا بام خانه تو

همانجا که لباس های فرزندانت ، پرچم عشق بازی های تو و همسرته

از آن بالا

مرگ عاشقانه تر است

[پاسخ]

atenaگفته :

ﺭﻭﺯﻫﺎ ، ﻫﻔﺘﻪﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﻩ ﻫا در نبودنت ﺑﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺳر کردم

ﺭﺍﺳتی …..

ﺗو ﺑﺎ ﭼﻪ ﺗن هایی ﺍﯾﺎمت ﺭﺍ ﺳﭙرﯼ ﮐرﺩی لعنتی ؟؟؟

[پاسخ]

atenaگفته :

چه راحت همه مسئولیت ها رو گردن خدا انداختی و رفتی

با گفتن یه کلمه : به خدا می سپارمت

یکی نیست بگه هی

من به خدا پشت کردم و به سمت تو اومدم

حالا منو میسپاری به خدا ؟؟؟

من آویزون تو نبودم ونیستم

من عاشقت بودم ولی دیگه نیستم

اگر پشت شمشاد ها، گذاشتم مرا ببوسی خواستم بدانی

آنقدر حس دوست داشتنت قوی است که از تمام اعتقاداتم گذشتم

و تو پشت سرم به همه گفتی : که اون …

اون شب که رفتی تا صبح با دلم خلوت کردم

آن شب تا صبح اشک ریختم و …

وای به حالت اگر آه من گریبان گیرت شود

چون تو به عشق من خیانت کردی .

آن زمان که من ازغم دوریت نفسم بند میومد تو

دربغل یکی ازجنس خودت نفس نفس میزدی

حالا که رفتی بـــــــــــــــرای همیشه برو

این اشک های شبانه من ، به تو ربطی نداره

توحق بازگشت نداری نمیخوام برگردی

[پاسخ]

atenaگفته :

به هوایت بگو آنقدر به سرم نزند

من

سرم درد میکند

[پاسخ]

forozan پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۵:

سکوت میکنم….بگذار حرف ها اینقد همدیگر را بزنند!!!
تا بمیرنند

[پاسخ]

atenaگفته :

راستش را بخواهى

دیگر منتظر آمدن “ تو” نیستم

منتظر “ رفتن” خودم هستم

قلبم پیرزنى هفتاد ساله است

زانوهایش درد میکند

[پاسخ]

atenaگفته :

نوشت :سلام نفسم

در حالی که تازه بهم شب بخیر گفته بود.

چه اشتباه تلخی!

[پاسخ]

atenaگفته :

خــــــــــــدا جونم

بت بــــــــــــــــــود

بت شکن فرستـــــــادی

من ایــــــن روزها پر از بغضم

بغض شکــــن هم داری؟؟؟

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۵:

like

[پاسخ]

forozanگفته :

پسر نیازی به ته ریش نداره…..!!!
نیازی به دور بازوی ضخیم نداره
همینکه احساس امنیت کنی تو رابطه کافیه

دختر نیازی به لبای ورم کرده و دماغ سربالا نداره
همینکه قلبش صاف باشه باهات کافیه

ننازید به این چیزا که موندنی نیستــــــــــ

[پاسخ]