آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

مادرم مرا به دنیا آورد. اینکه کاری خوب بود یا بد نمی‌دانم. وقتی که خوشبختم خیال میکنم کار خوبی بود و وقتی که بدبختم فکر میکنم کار بدی بود. با وجود این حتی موقعی که بدبختم، فکر میکنم خوشم نمیامد که به دنیا نیایم، زیرا هیچ چیز از نیستی بدتر نیست. برایت تکرار میکنم من از درد نمیترسم. درد با ما به دنیا می‌آید و رشد می‌کند و همچنان که به داشتن دو دست و پا عادت داریم به درد خو میکنیم. در واقع از مرگ هم بیمی ندارم، زیرا اگر آدمی میمیرد مفهومش این است که روزی به دنیا آمده، از نیستی رها شده. من از نیستی بیمناکم، از نبودن.

 

متن: نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
تصویر: عکسی که خود اوریانا فالاچی آنرا ثبت کرده است

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۳۵ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۳ اسفند, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

خیلـــــــــی قشنگ بـــود
برایت تکرار میکنم من از درد نمیترسم. درد با ما به دنیا می‌آید و رشد می‌کند و همچنان که به داشتن دو دست و پا عادت داریم به درد خو میکنیم.
از ایــــــن تیکه اش بیــــــــشتر خـوشــم اومـــــد..
مــــــــــــــــــــــــرســی

[پاسخ]

لیلاگفته :

زندگی جنگیست که هر روز تکرار می شود و لحظه های شادی گریز های کوتاهی ست که به قیمتی بسیار بی رحمانه به دست می آیند .

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ اسفند ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۲:

“اوریانا فالاچی”

[پاسخ]

لیلاگفته :

فقط کسانی که زیاد گریه کرده اند میتوانند قدر زیبایی های زندگی را بدانند و خوب بخندند .
“اوریانا فالاچی”

[پاسخ]

nafasگفته :

خدایا به تو یک مرگ بهکارم و هزاران ارزو طلبکار خسته ام یا طلبم را بده یا طلبت را بگیر

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

سرم راروى شانه هایت بگذار،
تاهمه بدانند
که «هـــــــــــمــــــــــه» چیززیرسرمن است!

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

کاش میفهمیدی
قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی بمان،
نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی هر طور راحتی!!

[پاسخ]

عاشق باران پاسخ در تاريخ اسفند ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۸:

اصلا کاش شونه بالا میانداخت میگفت هر جور راحتی دیگه نمیگفت به جهنم بعد هم نمیرفت با یکی دیگه بعدشم میرفتی بهش میگفتی ببخشید که قهر کردم نمیگفت من تا حالا کسیو نبخشیدم
وای خدایا اتیش گرفتم
عزیزم ممنون بابت نوشته ی قشنگت ا

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

آمده ام فقط بنویسم…
هوا سرد است، دستانم بدون تو یخ زده…
شاید نوشتن دستهایم را گرم کرد!
چه عالمى دارد نوشتن!
تو رفته ایی…من رفته ام…
آنچه باقیست…
احساسات مچاله ى من بر روى کاغذ است…

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

این روزها…
هر نفس،درد است که میکشم در نبودنت…
اى کاش یا بودى یا اصلأ نبودى!
این که هستى و کنارم نیستى، دیوانه ام می کند…
بفهم بى انصاف!

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

سیگار نمی کشید…!
اما لبانش بوى سیگار میداد!
خدا میداند، از لبان چه کسى کام سنگینى گرفته بود…!

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

سهم من از دنیا “نداشتن” است…
تنها قدم زدن در پیاده روها و فکرکردن به کسى که هیچوقت نبود…!!

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

تقصیرمانیست!
خیانت رامعلم به مایادداد
گفت:جای خالی رابایدپرکنیم…

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

خاموشی بهانه است!
مشترک مورد نظر قصد فراموشی دارد…

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

کفش هاى پاشنه بلند به کارم نمى آید…
شیرینى بوسه هایمان
به خم شدن سرت است…

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

هنوز هم مثل انشاهاى دوران دبستان با نتیجه گیرى مشکل دارم…
“چــــــــــرا رفــــــــــتـــــــــى؟”

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

تمام زمین را “بى تو” نمیخواهم!
چه برسد
به مساحت ناچیز
این تختخواب…

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

این روزها خیلى تنهام…
خیلى داغونم، خیلى…
هست کسى مثل من؟
دلش نه براى کسى…
نه عشقى…
نه جایى…
نه چیزى…
بلکه دلش براى خودش تنگ شده باشه.فقط خود خودش.کسى هست؟؟

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

گل یا پوچ؟
دستت را باز نکن.
حسم را تباه نکن!
بگذار فقط تصور کنم که در دستت،براى من کمى عشق پنهان است…!
دستت را باز نکن…
شور شعرم را برد باد نده…
نگذار تصویرت در ذهنم هزار تکه شود…
باز هم…
براى من “ماه” بمان، تا زیر مهتاب پایکوبى کنم…
حرف بزن…
باز هم دروغ بگو…

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

نفهمیدم چرا
نیازمندیها و همشهری
آگهی منو قبول نکردند
آگهی درباره تو بود…
نوشته بودم:به تو نیاز دارم….

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

عاشق که میشوى، نگران نباش!
شبهاى باقیمانده ى عمرت…
به این سادگى ها صبح نخواهند شد…!

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

گفتى:شاید برگشتم.
هنوز زنده ام!
به امید همان شاید…

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

جای خالی ات مثل کفش سیندرلا اندازه هیچ یک از مردم شهر نشد؛حتی به زور..

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

این روزها حسى دارم، آمیخته با دلتنگى!
کم میاورم…
بازوانى میخواهم که تنگ در برم بگیرند!
اما نه هر بازوانى…
فقط حصار آغوش تو…

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

هنوز جایت خالیست…
هنوز دیر نیست…
میتوانى برگردى به آغوشم.
به دستهایى که در نبودنت پوچى را فهمیدن.
به چشمانى که هنوز میتوانند با همه ى وجود “مال تو باشد”.
نگذار کار به آنجایى بکشد که بگویم: او دیگر حق برگشت ندارد…

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

جزئیات چشمهایت…
کلیات، زندگى من است!

[پاسخ]

☂چشمای بارونی ☂گفته :

هى لعنتى…
ببین باز هم دلم را تنگ کرده اى…!

[پاسخ]

saharگفته :

زندگی چیزی است که باید خوب پرش کرد حتی اگر وقتی پرش میکنیم بشکند
اوریانا فالاچی
خیلی قشنگ بود تشکر

[پاسخ]

لیلاگفته :

همیشه هم قافیه بودند…سیب و فریب…

حتی زمانی که هیچ کس شعری نگفته بود…

و حالا که همه شعر میگویید،

همه با هم میگوییم:سیـــب… و دوربین های عکاسی را فـــ ـریـ ـب میدهیم…

تا پنهان کنیم آن اندوه موروثی را پشت این لبخند مصنوعـ ـی

[پاسخ]

لیلاگفته :

از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده…
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی…
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی…

[پاسخ]

لیلاگفته :

شبی در کنج میخانه گرفتم ، تیغ در دستم/
بگفتم:خالقا! یارب؛تو فکر کردی که من مستم؟/
کجائی تو؟ چه هستی تو؟ چه میخواهی تو از قلبم؟/
تو از مستی چه میدانی؟تو از قلبم چه میجوئی؟/
تو فرعون را خدا کردی؛ تو شیرین را زفرهادش جدا کردی/
سپردی تیغ بر ظالم؛ به مظلومان جفا کردی/
به آن شیطان خونخوارت ، تو ظلم ، را عطا کردی/
سپس گفتی : نشو کافر، تو فکر کردی که من مستم؟/
من آن باده پرستم که در میخانه ات هستم/
ندا آمد درست گفتی، ولیکن گوش کن جانم/
من هستم هر چه هستم؛ خالقت هستم/
خدای تو ؛ الهه تو ؛ من هستم/
مشو دلگیر ازمن؛ که درب حکمت را هنوز من نبستم/

[پاسخ]

لیلاگفته :

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم
نماز عشق را آخر با خون و دل وضو کردم
دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی
بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم
خدایا تا حال سفر کردی؟
سفر با سختی و خون و جگر کردی؟
کسی را بدرقه با چشم تر کردی؟
برای قرص نانی صد خطر کردی؟
نه نکردی!
بار الاها
با کدامین آزمون بر ما نظر کردی؟

[پاسخ]

داش عرفان پاسخ در تاريخ خرداد ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۴۳:

با اجازه لیلا حان کاملش میکنم
خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم
نماز عشق را آخر با خون و دل وضو کردم
دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی
بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی
تو هم زجر جدایی را ب تلخی میچشیدی
اگر چون من ب مرگ آرزویت میرسیدی
پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی
بگو هرگز سفر کردی؟
سفر با سختی و خون جگر کردی؟
کسی را بدرقه با چشم تر کردی؟
برای قرص نانی صد خطر کردی؟
نکردی……برالها با کدامین تجربه بر ما نظر کردی؟!؟!؟

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلا شب ها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بیدردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی است
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است
میاد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
میاد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
بهم زن در دل شب های و هو کن
و گر یارای فریادت نمانده است
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد است
دل بی درد همچون گور سرد است
*فریدون مشیری*

[پاسخ]

رزگفته :

زندگی همین امروز زندگی کن و ازکارهای بیهوده بپرهیزتا درهای زندگی به رویت بازشود شاید دیگروقت زندگی وزنده بودن را نداشته باشی

[پاسخ]