آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

آبان (عقرب) هشتمین ماه سال هجری خورشیدی و دومین ماه پاییز است. این ماه ۳۰ روز دارد. آبان در تقویم رسمی ایران از روز ۲۱۷م سال تا روز ۲۴۶م سال است. ماه آبان برابر با برج عقرب و تشرین اول است آن را آبان‌ماه و اَبان نیز گفته‌اند. پشتون‌ها نیز به این ماه، «لړم» می‌گویند. آبان در اسطوره‌های زرتشتی نام فرشته ی آب و گرداننده ی کارها در ماه آبان و روز آبان بود.

شما کاربران عزیز سایت می توانید بسته به ذوق و سلیقه خود والپیپر تقویم آبان ماه ۱۳۹۱ را دریافت نموده و با توجه به رزولوشن مانیتور خود از آن استفاده نمایید،با توجه به مشکل سرعت کاربران و پیشنهادات دریافت شده، برای هر سایز از والپیپر های فوق لینک دریافت جداگانه قرار دادیم تا به راحتی و بدون صرف زمان والپپیر مورد نظر خود را دریافت نمایید.

تعداد سایز تقویم ها =  هر تقویم در ۲ سایز | تعداد تقویم = ۴عدد | فرمت = JPG

بر روی اندازه تقویم مورد نظر کلیک کنید،می توانید در انتهای مطلب همه تقویم ها را یک جا دانلود کنید

____________________________________________________________________________

۸۰۰ × ۱۲۸۰          |          ۱۰۲۴ × ۱۲۸۰

____________________________________________________________________________

۹۰۰ × ۱۴۴۰          |          ۱۲۰۰ × ۱۶۰۰

____________________________________________________________________________

۱۶۰۰ × ۲۵۶۰          |          ۱۰۲۴ × ۱۲۸۰

____________________________________________________________________________

۱۴۴۰ × ۱۹۲۰          |          ۷۶۸ × ۱۰۲۴

دانلود همه ی تقویم ها داخل یک فایل فشرده به صورت یکجا | حجم = ۳/۸۴ مگابایت

منبع : پرژین جی اف ایکس

موضوع : گالری عکس
نویسنده :   ,   ۵۷ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۳ آبان, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
مسعودگفته :

پاییز
مزرعه
زردی گندم زار…
مترسک میدانست تا او باشد
کلاغها از گرسنگی خواهند مرد
فردایش مترسک خود را کشته بود
او تازه کلاغها را فهمیده بود!

[پاسخ]

علیرضا پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۸:

عالی بود.

[پاسخ]

ترانهگفته :

بسیار عالی .
سپاسگذار می باشیم .

[پاسخ]

ساراگفته :

چقدر قشنگ بود ممنون مسعودجون

[پاسخ]

هستیگفته :

زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگر نه میفهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است

[پاسخ]

هستیگفته :

این هوا هوای دلگیریست فصل قلبم پاییزیست
آسمان قلبم ابریست دلم گرفته این چه دردیست؟

[پاسخ]

هستیگفته :

پاییز که میشود
بی آنکه بدانم چرا
بیشتر از همیشه دوستت دارم
وبی آنکه بدانم چرا
دلم بهانه ات را میگیرد
وپاییز امسال…
عشق جنس دیگری دارد
و معشوق خواستنی تر است…
کاش میدانستی…

[پاسخ]

هستیگفته :

چشمانم را باز میکنم و او نیست
این بی رحمانه ترین اتفاق هرروز است…

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۵:

انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند…
تنهایی من عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد…

[پاسخ]

هستیگفته :

تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روز های خدا عطر دستهایت خستکیهایم را به باد میسپارد….

[پاسخ]

saharگفته :

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۳:

تشکرات

[پاسخ]

حدیثگفته :

سـاعـتـی چـنـد مـی گـیـری
کـه بـا مـن نـبـاشـی؟
هـر روز بـی تو قـیـمـتـی دارد
مـی خـواهـم نـبـودنـت را بـخـرم
تـنـهـایـی!!!

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۵:

مرا ببین که چه خوش خیال

هنوز هم

در بافه های نا منظم باد

به جستجوی طرح بازیگوش حضور تو ام

سرزنشم نکن

هزار سال دیگر هم

خوش خیال خواهم ماند…

[پاسخ]

حدیثگفته :

اسم های مجــازی
تصویر های مجــــازی
مشخصات مجــــازی
و در بین این همه چیزهای مجازی
تنـــها یک چیز حقیقت دارد
تنـــهایی “ من و تـــو ” …

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۳۵:

“”این روزها برای تنها شدن،
کافیست صــــــــــــــــادق باشی””

[پاسخ]

حدیثگفته :

خدایا
از تجربه تنهائیت برایم بگو
این روزها سر تا پا گوشم…

[پاسخ]

حدیثگفته :

غیـــرت مــــــردانه ات کـــــجاست ؟
زمانـــی کـــه معشــــوقه ات از تـــــجاوز تنــهایی رنــــج می کشیـــد ،
بـــه جـــای درکـــش
ترکـــش کــــردى …

[پاسخ]

حدیثگفته :

کنج اتاق
ھمبستر دیوارم
کاش یکی مچم را بگیرد
عادت بدیست تنھایی

[پاسخ]

حدیثگفته :

” تنها ” که باشی ؛
نه دلت دستمالی میشود
و نه خیالت انحصاری …

[پاسخ]

حدیثگفته :

در تنهایی خود فرو میروم ، غرق میشوم
نجات غریق تنهاییِ من تو هستی ، کمـــک!!!!

[پاسخ]

saharگفته :

!زندگی را دوست دارم بخاطر هیاهیویش
!بهار را دوست دارم بخاطر طراوتش
!تابستان را دوست دارم بخاطر روح گرمش
!پاییز را دوست دارم بخاطر قلب بارانیش
!زمستان را دوست دارم بخاطر غم انگیزیش
وتو را دوست دارم بی انکه بدانم چرا؟…!

[پاسخ]

حدیثگفته :

آنقدر با تنهایی انس گرفتم که دیگر زبانش را می فهمم !
و فهمیدم …
تنهایی هم می تواند عشق خوبی باشد به شرط اینکه
درکش کنم …

[پاسخ]

حدیثگفته :

من ازخــــودم هم بریدم تومرا از رفــتنت میترسانی؟؟؟ اگر ازرفتنت میترسیدم هرگز نمیگفتم “دوســــتت دارم

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۷:

او همــــ آدم استـ

اگـــــــر دوســتتــ ـــ دآرم هـــآیتــ را نشنیـــــده گرفتــــــ

غصه نخــــور

اگــــر رفتــ گریـــــــه نکن..!

یکــــ روز چشمــــهآی یکــــ نفر عــــآشقش میکند

یکـــــ روز معنی کمـــ محلی را می فهمد

یکــــــ روز شـ ـکستـ ـن را درک میکند

آن روز می فــــــهمد آه هـآیی که کشیدی،

از تـــــه ِ تـــــهِ قلبتـــــ بوده!

می فهــــمد شـ ـکستـ ـن یک آدم تــــآوان سنگینی دآرد

[پاسخ]

حدیثگفته :

عکست را نگاه میکنم….!آخ که این عکس پیرنمیشود … اما پیرم میکند …!

[پاسخ]

حدیثگفته :

ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی
غذایت را سرد می خوری ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام!
لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی!
ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی!
شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد!
تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست…

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۳:

هوا سنگین بود ، نفسهایم به سختی بالا می آمد ،

دل آسمان هم مانند دل من گرفته بود ؛

کاش بغض آسمان بترکد تا مثل بغض من آزارش ندهد .

دلش پر بود ، داشت میغرید ، انگار از همه گلایه داشت ،

میخواست خود را خالی کند ؛

خوش بحال آسمان ، خود را چه راحت خالی میکند ،

چه راحت میگرید و چه راحت آرام میشود ؛

کاش چشمانم آسمانی بود ؛

تمام فضای جنگل پر بود از آواز باران ؛

گاه گاهی صدای کوفتن نوک دارکوبی به تن خسته درختی

کهنه به گوش میرسید.

آسمان هنوزم گریه میکرد ، انگار تمامی نداشت .

من هم بارانی شدم ، بغضم را شکستم ، چشمانم را آسمانی کردم ،

فریاد زدم ، دلم را از گلایه ها خالی کردم ،

دلم را با دل آسمان پیوند زدم .

حال هردو آبی شدیم ، کینه ها را پاک کردیم و آرام گرفتیم …

[پاسخ]

حدیثگفته :

بیخودی این همه ادکلن برتن خود نزن…
تن تو بوی گند خیانت میدهد…

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۶:

یــــاد بگیــر….!
اگـــر کســـی بِه تو گفـــت دوسِـتـتــــــ دارَم

لـُــزومـــا بـه ایــن مَعنــی نیستـــ

کــه کَــس دیگـــری را دوسـتـــ نـَــدارد…

[پاسخ]

هستیگفته :

بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند …
چون من که آفریده ام ازعشق جهانی برای تو…

[پاسخ]

هستیگفته :

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه,سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش میخواست حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد غضب آلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم بین دستان پراز دلهره ی یک عاشق
ولب و دندان
تشنه ی کشف وپراز پرسش دختر بودم
وبه خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت
او یقینا پی معشوق خودش می اید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
مطمعنا که پشیمان شده بر می گردد
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم همه اندیشه کنان غرق ای پندارد:
“این جدایی بخدا رابطه با سیب نداشت”:

[پاسخ]

نازنینگفته :

من برای تو،

مانند همان سیگار روی لبانت بودمـــ،

بسیار نزدیکـــ …

سوختم ، امآ

صدای سوختنم را نشنیدے

[پاسخ]

نازنینگفته :

از روزی میــ تـــرسم

کــهــ وقتـــی بهــم میــگهـ

دوســـتـــــــــــ دارمـــ

یآد تــــ ــــ ــو بیفتـــــم…

[پاسخ]

نازنینگفته :

بی تــــــــــــــــو کنــار ایــن خــاطــره هــآ نشســتن دل میــ خوآهــد

کـــهـ مــــــــــن ندارم..

ســآیه های خاطرات سنگینـــی میکند برهجـوم لحضه هــآیَم.. :(

[پاسخ]

نازنینگفته :

همیشــــــه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته باشی

میتوانی همین جا

پشت تمـــــــــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی

این روزها خوبم ، کار میکنم ، شعر میخوانم، لبخند می زنم..

قصه می نویسم و گـــــــــــاهی

دلم که برایتــــــــــــ . . . تنگ میشود

تمام خیابانها را ، با یادتـــــــــــ . . . پیاده میروم

[پاسخ]

نازنینگفته :

به سـلامـتـیـه اونـی که فـکر مـیکـنـیم تـونـسـتـیـم فـرامـوشـش کـنـیـم

امـا…

وقـتـی شـب خـوابــشو مـیـبـیـنـیـم کـل روز رو پَـــــکریــــم…!

[پاسخ]

نازنینگفته :

———————————

+ شـده ام مـعـادلـه ی چنـد مَـجهولـی !

ایـن روزهـا هـیـچ کـس از هـیـچ راهـی مـرا نـمـیـفهمد..

++ خدایا این روزهــــا همــان روزهای مبـــاداست…معجـــــــــــــــزه کن..۱

[پاسخ]

نازنینگفته :

لیاقت میخواهد…

بودن درشعرهای دختری که باتمامی عشقش

نبودنت را اشک میریزد…

تعجب نکن ! در بی لیاقتی تو شکی

نیست…

اینجا دلیل بودنت

میان بغض هایم خریت خودم

است نه لیاقت تو…!

[پاسخ]

نازنینگفته :

این روزهـــــا ، روزه ام..
روزه ام سکــوتیست که نیت کــــرده ام..
در نبـودنـــت بگیــــرم و هنگـــام سـحــــر..
دلـم را سیـــر کنــــم از لقمـــه لقمـــه ی حسـرت !
و به وقت اذان دلتنگـــــی ها
افطـــاری ام یک استکــــان خاطــــــره ی گــــرم
مهمــانــی خـدا که تمــــــــام شود
این منــــم که از پس نبودنتـــــ
آهسته آهسته کافــــــــر مــی شـوم !

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۰:

نازنین جونم واقعا متنات قشنگه خیلی دوستشون دارم اگه از حرفام ناراحت شدی ببخشید

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۴:

سلام گلم نه من هیچوقت از دست کسی ناراحت نمیشم تو و متناتم خیلی دوست دارم گل مریمم
@};-

[پاسخ]

نازنینگفته :

دیگر بازی بس است ..

بیا شمشیرها را کنار بگذاریم

دستهایمان را بشوییم و چیزی بخوریم

اما…

چرا دستهای تو خونیست و پشت من می سوزد..؟!

[پاسخ]

نازنینگفته :

از خوب ها بیشتر می ترسم… یک روز تو خوبِ من بودی..!

[پاسخ]

نازنینگفته :

نـــوش می کنم
سیـــگار…

ودکـــا…

و تلخــی رفتنت را…

جهـنم را شـش دانگ می خـرم..!

[پاسخ]

نازنینگفته :

سر تا پا سوال بودم وقتی مرا جواب کرد..!

[پاسخ]

saharگفته :

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند
گفته بودم مردم اینجا بدند
دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست
آن عزیزت عهدوپیمانش شکست
دیدی ای دل در جهان یک یار نیست
هیچ کس در زندگی غم خوار نیست
دیدی ای ای دل حرف من بی جانبود
از برای عشق اینجا جا نبود
نوبهارعشق را دیدی چه شد
…زندگی راهیچ فهمیدی چه شد

[پاسخ]

saharگفته :

خدایا
جهنمت فرداست
پس چرا امروز میسوزم!!

[پاسخ]

saharگفته :

قصه ای که درپلک های بسته ات میبینی من در تصویرزندگیم دارم بشکن این قفل لبهایت را وبازگوی احساس ناگفته ات نمیخواهی بگویی؟پس آنچه را که میخواهی در این دفتر عشق بسرای باقلم رنگین کمان و خطی بکش به تنهایی من
دانم که دانی جانم عاقبت از ان توست پس مزن آتش به جانم چون که جانم جان توست

[پاسخ]

saharگفته :

من نشانی ازتوندارم اما نشاننیم را برایت مینویسم؛درکوچه های انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار درخیابان غربت وارد کوچهپس کوچپ های تنهایی شو
کنار بید مجنون خزان زده ی ارزوهای رنگینم پشت بغض خیس پنجره مرا میابی غبار آلود.

[پاسخ]

هــالــهگفته :

این روزها

اسم من سر زبان مردم افتاده

اسم تو از سر زبان من

و به جایش دو کلمه جا خوش کرده

” حــماقــت مــحــض ”

بارها با خود تکرار می کنم

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۸:

چقدر سخته یه وقت به خودت بیایی و ببینی چقدر حماقت کردی

[پاسخ]

لیلاگفته :

قشنگ بودن مرسی مسعودی

[پاسخ]

یاسمنگفته :

خیلی پستهای جالبی بودن مرسی
گاهى وقت ها زندگى تمام حواسش رو جمع میکنه,ببینه چى رو خیلى دوست دارى,تا همونو ازت بگیره!!

[پاسخ]

یاسمنگفته :

هر روز
فقط سعی کن ازآنچه تاکنون بوده ای بهتر باشی
نگران چیزدیگری نباش..

[پاسخ]

یاسمنگفته :

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی…آن وقت است که دیگر عشق نیست صدقه است

[پاسخ]

یاسمنگفته :

منتظر باش اما معتل نشو….تحمل کن اما توقف نکن….قاطع باش اما لج باز نباش…. صریح باش اما گستاخ نباش….بگو اره اما نگو حتما….بگو نه اما نگو ابدا

[پاسخ]