آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

یک روزِ آفتابی را انتخاب کن
خودت را سریع به خانه برسان
راحت ترین مبلِ خانه را انتخاب کن
پرده ها را کنار بکش ( اتاق نباید تاریک باشد)
در زیباترین فنجانی که داری قهوه بریز
و در آرامش کامل
در روزِ روشن
بدور از استرس های خارج از خانه
تمام عکس هایش را پاره کن
تمام خاطراتش را یکی یکی دور بریز ( نیازی به مرورِ دوباره هم نیست)
تمامِ کلمات راست و دروغش را از ذهنت پاک کن ( در هر صورت فرقی نمیکند)
بعد با شکوهِ تمام چروکِ لباست را مرتب کن
مثلِ آدمی که هیچ وقت عاشق نبوده
مثلِ آدمی که همیشه تنها بوده
از خانه بزن بیرون
بگذار زندگی یک نفسِ راحت بکشد

نیکی فیروزکوهی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۱۶ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۵ مرداد, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
بی اسمگفته :

میخوام همین کارو کنم
مرسی متن زیبایی بود
من این متنو تقدیم میکنم به ابجی شبنم

[پاسخ]

بی اسمگفته :

من ایمان دارم به روزی افتابی روزی که خنده دقیقه ای از لبانم جدا نشود
و ان روز چقدر نزدیک است

[پاسخ]

بی اسمگفته :

این روزها عینک نزدیک بینیم را روی چشمانم گذاشتم
خوشبختی را نزدیک تر از خودم میبینم

[پاسخ]

بی اسمگفته :

سلامتی خودمون که توی افتابی ترین روزها چشمامون بارونی ترین بود

[پاسخ]

بی اسمگفته :

یه روزی عوض میشی
یه روزی میرسه خودت هم از غمت ناراحت میشی از تنهاییت و اون روز روز بزرگیه روز متولد شدنت

[پاسخ]

بی اسمگفته :

به امید روزی که دلمون افتابی شه

[پاسخ]

بی اسمگفته :

با تو هستم با تویی که ذل زدی تو مانیتور

دنبال چی میگردی؟

بی خیال.

از فکر بیا بیرون.

لبخند بزن.

ناراحت نباش بخند.

جییییغ بزن.

برو لب پنجره داد بزن.

تو خودت نریز.

هر کی بهت بد کرد مطمئن باش !

زمین گرده.

هر کی دوست نداشت لیاقت نداشته!

الکی حرص نخور.

تو خوب باش میون این همه بدی.

تو.

من.

هممون.

شاید همین فردا.

شاید..!

نباشیم.

نباشم.

پس بخند!

[پاسخ]

بی اسمگفته :

کوپی….
به سلامتی
شاید لش باشم ولی لاشی نیستم

شاید عصبی باشی ولی وحشی نیستم

شاید لات باشم ولی الوات نیستم

شاید سرد باشم ولی بی احساس نیستم

شاید چشمام ابی یا سبز و پوستم خیلی

سفید نباشه ولی زشت نیستم

شاید دختر باشم ولی ضعیف نیستم

شاید ساده باشم ولی احمق نیستم

شاید بخندم ولی پر از بغضم

شاید دختر باشم ولی به موقعش هویت

مردونت رو زیر سوال می برم

[پاسخ]

بی اسمگفته :

به سلامتی اونی که صد بار لیست موبایلشو چک میکنه تا یکیو پیدا کنه باهاش درددل کنه…
اما نیست…

[پاسخ]

hichگفته :

خدایا سختترین عذاب دنیات اینکه مهر کسی رو به دلم انداختی که نمیتونم ببینمش.نه با یه نخ نه دو نخ نه یه پاکت نه دو پاکت…لامصب هرچی میکشی اروم نمیشی

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۶ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۳۴:

مثل من

[پاسخ]

شهریوریگفته :

خاطرات چه شیرین و چه تلخ ، همیشه منبع عذاب هستند .. اما حتی این عذاب هم شیرین است .. و وقتهایی که دل آدم پُر است ، بیمار است ، در رنج است ، و غصه دار ، آن وقت خاطرات تر و تازه‌اش می‌کنند ، انگار که یک قطرۀ شبنم شبانگاهی که پس از روزی گرم از فرط رطوبت می‌افتد و گل بیچارۀ پژمرده را که آفتاب تند بعد از ظهر تفته‌اش کرده شاداب می‌کند ..

بیچارگان – فئودور داستایوفسکی

[پاسخ]

بی اسمگفته :

دم غروب میان حضور خسته اشیا

نگاه منتظری حجم وقت را می دید

و روی میز هیاهوی چند میوه نوبر

به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود

و بوی باغچه را ‚ باد روی فرش

فراغت

نثار حاشیه صاف زندگی می کرد

و مثل بادبزن ‚ ذهن ‚ سطح روشن گل را

گرفته بود به دست

و باد می زد خود را

مسافر از اتوبوس

پیاده شد

چه آسمان تمیزی

و امتداد خیابان غربت او را برد

غروب بود

صدای هوش گیاهان به گوش می آمد

مسافر آمده بود

و روی صندلی راحتی کنار چمن

نشسته بود

دلم گرفته

دلم عجیب گرفته است

تمام راه به یک چیز فکر می کردم

و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد

خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود

چه دره های عجیبی

و اسب ‚ یادت هست

سپید

بود

و مثل واژه پاکی ‚ سکوت سبز چمنزار را چرا می کرد

و بعد غربت رنگین قریه های سر راه

و بعد تونل ها

دلم گرفته

دلم عجیب گرفته است

و هیچ چیز

نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش

نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این

گل شب بوست

نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف

نمی رهاند

و فکر میکنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد
خسرووشکیبایی

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ مرداد ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۰۹:۳۹:

شعر استاد سپهری(دکلمه :خسرو شکیبایی ) که البته خیلی از اینکه نوشتید بیشتره ، با اینکه خیلی سال پیش نوشته شده اما وقتی میخونی انگار تازه از تنور شعر در اومده ،انتخاب قشنگی بود

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۲۳:

سلم مرسی از نظر زیباتون
منم خیلی این دکلمه رو دوست دارم
نمیدونستم شعر سهراب سپهری

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ مرداد ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۳۶:

خواهش می کنم دوست من