آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

posht rol [aloneboy.ir].

پشت رل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم
داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم
ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ
از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم !
زل زدی در آینه اما مرا نشناختی
این منم که روزگارم کرده با پیری گریم
رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم  وخیم

بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق
گفت مجری بعد” بسم الله الرحمن الرحیم” :
یک غزل می خوانم از یک شاعر خوب وجوان
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم :
سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست
تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم”
شیشه را پایین کشیدی، رند بودی از نخست
زیر لب گفتی خوشم می آید از شعر فخیم
موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز :
“با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم”
گفتم آخر شعر تلخی بود، با یک پوزخند
گفتی اصلا شعر می فهمید!؟ گفتم: بگذریم

کاظم بهمنی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۹ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۴ آذر, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
شهریوریگفته :

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

کاظم بهمنی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را

کاظم بهمنی

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۴۶:

mamnooon shahrivarie Aziz bara sheraye ghshangi ke gozashti ali boodan makhsoosN IN SHER VA BEITE AKHARESH KE HESABI ASHKAMO DARAVORD

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۰۸:۴۸:

درود برشما ، خواهش می کنم دوست گرامی ،من هم اشعار کاظم بهمنی رو خیلی دوست دارم ایشون با اینکه تحصیلات مرتبط با ادبیات ندارن از بیان شیوایی برخوردارند و بسیار زیبا می سرایند .

[پاسخ]

شهریوریگفته :

گفت دیده است مرا ، این که کجا یادش نیست
همه چیزم شده و هیچ مرا یادش نیست
این ستاره به همه راه نشان می داده ست
حال که نوبت رسیده ست به ما یادش نیست

قصه ام را همه خواندند ، چگونه است که او
خاطراتِ من انگشت نما یادش نیست ؟
بعدِ من چند نفر کشته ، خدا می داند
آن قدر هست که دیگر همه را یادش نیست

او که در آینه در حیرتِ نیم خودش است
نیمه ی دیگر خود را چه بسا یادش نیست
صحبت از کوچکی حادثه شد، در واقع
داشت می گفت مهم نیست مرا یادش نیست ..

کاظم بهمنی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

شرمی‌ست در نگاه ِ من ؛ اما هراس نه
کم‌صحبتم میان شما ، کم حواس نه !

چیزی شنیده‌ام که مهم نیست رفتنت
درخواست می‌کنم نروی ، التماس نه !

از بی‌ستارگی‌ست دلم آسمانی است
من عابری « فلک » زده‌ام ، آس و پاس نه

من می‌روم ، تو باز می‌آیی ، مسیر ِ ما
با هم موازی است و لیکن مماس نه

پیچیده روزگار ِتو ، از دور واضح است
از عشق خسته می شوی اما خلاص نه !

کاظم بهمنی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

خبر خیر تو از نقل حریفان سخت است …
حفظِ حالات من و طعنه ی آنان سخت است

لحظه ی بغض نشد حفظ کنم چشمم را
در دل ابر نگهداری باران سخت است

کشتیِ کوچک من هرچه که محکم باشد
جَستن از عرصه ی هول آور طوفان سخت است

ساده عاشق شده ام ساده تر از آن رسوا
شهره ی شهر شدن با تو چه آسان… سخت است

ای که از کوچه ی ما می گذری، معشوقه!
بی محلی سر این کوچه دو چندان سخت است

زیر باران که به من زل بزنی خواهی دید :
فن تشخیص نم از چهره ی گریان سخت است

کوچه ی مهر ـــ سر نبش، کماکان باران
دیدنِ حجله ی من اول آبان سخت است ..

کاظم بهمنی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند

به این طریقه ی بازی قمار می گویند

به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد

هنوز مثل گذشته «نگار» می گویند

اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر

به من اهالی جنگل شکار می گویند

مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند

کنار گل مگر از حسن ِ خار می گویند؟

تو رفته ای و نشستم کنار این همدم

به این رفیق قدیمی سه تار می گویند

کاظم بهمنی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

کاظم بهمنی

[پاسخ]