آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

مدت هاست نه به آمدن کسی دلخوشم

نه از رفتن کسی دلگیر

بی کسی هم عالمی دارد


■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

یه وقتایی دلت میخوادیکی از پشت سر چشماتو بگیره و ازت بپرسه : اگه گفتی من کیم؟؟

تو هم دستاشو بگیری و بگی: هرکی هستی بمون…خیلی تنهام

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

چشمانم دنبال بهانه ایی هستند
برای باریدن
و چه بهانه ایی ابری تر از نبودنش کنارم و تنهایی

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

رو پاکت سیگار نوشته بود:برای شما و اطرافیانتان ضرر دارد

توی دلم گفتم:تو یکی رو اطراف من پیدا کن،من کلا سیگارو میذارم کنار

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

سخت است میدانی؟

این همه دل در دنیاست که

دیگر هیچکدام برایم تنگ نمیشود

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

تنهایی یعنی: از گرمی نفسهای کسی که دوسش داری دور باشی

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

تنها که باشی،گاهی آرزو میکنی کسی اسمت را صدا کند

حــتی اشتباهی…

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

درد دارد کسی تنهایت بگذارد که به جرم با او بودن

همه تنهایت گذاشتند

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

حس آن سیگار بدبخت را دارم که همه جا صحبت از ترک کردنش است

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

کسی چه میداند شاید خدا هم تقاص تنهاییش را باید از من بگیرد

از غضبش پیداست عشقش را دزدیده اند

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

یکی بیاید دست این خاطره ها را بگیرد ببرد گردش . . .

کلافه کرده اند مرا..

بس که نق میزنند به جانم

خسته شده ام از گذر خاطرات

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

باید باشد

کسی که انگیزه ات باشد برای بیدار شدن

باید باشد

کسی که شانه هایش پناه گریه هایت باشد

باید باشد

آغوشی برای آرام شدن

آخ که چقدر یکی باید باشد…که نیست..

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

هزار بار آمدم خطت بزنم از قلبم..

خود خودت را..

یادت را..

اسمت را..

اما..فقط قلبم پر شد از خط خطی های عاشقانه...

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

از تنهاییت دلگیر نشو و هیچوقت آن را با کسی قسمت نکن

مردم این شهر “تن”ها دادند تا تنها نمانند..

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

گاهی هیچکس را نداشته باشی بهتر است

باور کن بعضی ها تنهاترت میکنند

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

تنهایی را ترجیح میدهم به “تن” هایی که روحشان با دیگریست

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

تنهایی راه رفتن سخت نیست

ولی وقتی ما این همه راه را باهم رفتیم

تنهایی برگشتن سخته

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

مسافرترین آدم دنیا هم که باشی
باز دوست داری کسی برایت بنویسد
“زود بر گرد”

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

یه وقـتایی که دلت گـرفته ؛
بغض داری ،
آروم نـیستی !
دلت بـراش تـنگ شده ….
حـوصله ی هـیچکسو نـداری !
به یــاد لحظه ای بیفت کـه :
اون هــمه ی بی قـراری هــای تـو رو دیـــد؛
امــا ….
چـشمـاشـو بست و رفــت … !!!

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

تنهایم مثل آن مسجد بین راهی…

هرکس هم که می آیید مسافر است میشکند…

هم نمازش..

هم عهدش را..

هم دلم را..و می رود..

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

بـنوش رفـیق دلشـکسته ی من
بنوش به سلامتی روزهایی که او میگفت دوستت دارم و
تو باور میکردی. . .

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

مـــن برای تنهـــا نبـودن،
آدم های زیادی دور و برم دارم !
آن چیزی که ندارم کسی برای ” بـا هـــم بـودن ” است !

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

همیشـه بـرایـم سـوال است :
اگـر قـرار بـود
روزی او را نــداشتـــه باشــم،
چـرا خـدا خــواست
کـه دوستـش داشتـه بـــاشـم؟

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

میخندم وسیگار میکشم…!
دیگر تب هم ندارم..!
داغ هم نیستم…!
دیگر به یاد تو هم نیستم..!
سرد شده ام…
سردِ سرد…!
شاید دق کرده ام
کسی چه می داند…!!

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ AloneBoy.com ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■


دوستان لطفا پیامهای تنهاییتونو تو همین قسمت بنویسید که برای سری بعدی ازشون استفاده بشه

با تشکر..

موضوع : بخش آزاد
نویسنده :   ,   ۱۳۶ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۱ تیر, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
مهدیگفته :

اوج تنهایی یعنی این که به هر بی سروپایی بگی دوست دارم
اوج تنهایی یعنی این که خوش گذرونیت بشه گز کردن خیابون ها
اوج بی کسی یهنی این که همیشه چشم به راه یه نفر باشی
اوج دلشکستگی یعنی این که از شب تا صبح آهنگ گوش کنی تا مبادا یه دفعه یاد خاطراتش بیوفتی تا مبادا یه دفعه خوابت ببره خواب اونو ببینی

[پاسخ]

مسعودگفته :

ممنون لیلا جان. به عنوان اولین مطلب عالی بود.

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۸:

خواهش مسعود جان…ممنون..

[پاسخ]

ياسيگفته :

مـــن برای تنهـــا نبـودن،
آدم های زیادی دور و برم دارم !
آن چیزی که ندارم کسی برای ” بـا هـــم بـودن ” است !

قشنگ بود

[پاسخ]

mohammad پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۵۰:

من یوسف قرنم زلیخا خاطرت تخت

این بار می خواهم خودم گردن بگیرم!

[پاسخ]

ياسيگفته :

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروک ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

ومن چون شمع می سوزم

ودیگرهیچ چیز از من نمی ماند

و من گریان و نالانم

و من تهای تنهایم

[پاسخ]

ياسيگفته :

از دیگران بپرسید “یک شب چند روز طول میکشد؟!”

مطمئن باشید آنهایی که به شما میخندند آدمهای تنهایی نیستند !

[پاسخ]

ياسيگفته :

تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم،گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد…

[پاسخ]

ياسيگفته :

یادم نرود که :

من تنها هستم ، اما تنها من نیستم . . .

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﯾﮑﯽ ﺑﺎﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ … ﻧﻪ
ﺗﺼـــــــــﻮﯾـــــﺮﯼ ﻣﺒــــــﻬﻢ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ
ﯼ ۱۰۰ ﻧﻔﺮ ..

[پاسخ]

lonely girl پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۳:

ل ا ی ک

[پاسخ]

ياسيگفته :

تَنهایــــ ـــ ـی

ذره ذره خودی نِشان می دهَــــــد ..

وقتی تو آن قدر کـَم پیدایی

کــــه سَنگینی روزگارَمــــــ ـــ ـ را مورچه ها به کـــول می کِشنــــ ـــ ـد

و من تَماشایشان می کنَمـــــ ــ ـ ..

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐــــــﻪ
ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﯾــــﻪ ﺁﺩﻡ ﺑــــﻪ ﺁﺩﻡ
ﺩﯾــــــــﮕﺮﯼ ﭘــــﻨــــﺎﻩ
ﺑــــﺮﺩﯾــــﻢ . .

[پاسخ]

هستـــــــــــی پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۳:

این مشکل نیست… تنباهیه!!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

ترس من از مردن و رفتن به آن دنیا دیدن دوباره آدمهای این دنیاست ..
حسین پناهی

[پاسخ]

عاطفهگفته :

بگویید روی سنگ قبرم بنویسند:
اگر تنها نبود شاید اینجا قبری نبود

[پاسخ]

عاطفهگفته :

وقتی همه را شبیه او می بینی عاشق هستی
وقتی که او را شبیه همه می بینی تنها هستی

[پاسخ]

عاطفهگفته :

یه وقتایی حس آخرین بیسکوییت مونده تو بسته ساقه طلایی رو دارم!
شکسته وتنها….

[پاسخ]

عاطفهگفته :

تنهایی یعنی سیر ترشی ات را بخور……..
بوسه ای در کار نیست

[پاسخ]

عاطفهگفته :

تنهایی ایرانسلت رو به جای ۱۴۴ با ۱۴۱ شارژ کنی!!!

[پاسخ]

ياسيگفته :

تنـها کـهـ باشیـ چیزیـ واسـهـ بـاختـنـ نـداریـ

[پاسخ]

لیلاگفته :

این روزا آدما راحت می میرن
زودتر از اونکه فکرشو بکنی،
قبل از اینکه خودشون بفهمن حتی!
بدون هیچ قصد و نیت قبلی…
وسط حرفای روزمره شون، وقت پیاده روی، وسط خنده هاشون…!!!

[پاسخ]

مستانهگفته :

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست

و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند

و هدیه ها، معنی عهد و پیمان نمیدهند.

کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

یاد می گیری که….

خیلی می ارزی

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم و روز همزاد گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش، و اگر درشب و سیاهی آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است. ارد بزرگ

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

دلت که گیر باشد

حتی اگر درگیر دیگری باشی

باز هم دلگیری

بهانه گیری

گوشه گیری

اصلا سخت گیر میشوی

وقتی سخت

…گیر میشوی

[پاسخ]

هستـــــــــــی پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۴:

یادم باشد بگویمت
دیگر از آن لبخند ها
آن هم ناگهانی
نثار چشمهای بیقرارم نکنی
دلــــــــــــــم
طاقت این همه عاشقی را ندارد

[پاسخ]

eliگفته :

خدایا فکرکنم سرنوشت منو وسط میدون شهر نوشتی…

بس که هر کی به من رسید منو دور زد…

[پاسخ]

eliگفته :

زندگی هیچوقت اندازه تنم نشد
حتی وقتی خودم برای خودم بریدمو دوختم

[پاسخ]

eliگفته :

کاش در کودکیم مانده بودم جایی که تنها تلخی زندگیم شربت تبم بود

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

این بود دنیایی که واسه دیدنش
به شکم مامانم لگد میزدم؟!

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۱:

رفیق!
سکوتم از رضایت نیست
فقط فکرم مسموم شده از بس هرشب خیال /او/ را خورد….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

گاهی وقت ها دلم میخواهد یکیرا صدا کنم
بگم : سلام. میایی قدم بزنیم؟
گاهی … آدم چه چیزهای ساده ای را ندارد…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

مهربان!
آنقدر شاعرم امشب که فقط
سایه ی مهر تو را کم دارم….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

به شاخ و برگم اعتماد نکن
تکیه بر هیچ میزنی!
من!
درخت خوش باوری که به بهار دل بسته بودم
اما
به موریانه ها باختم…

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۱:

مرا
پریشانی موهایت
ته ریش صورت خسته ات
بوی تلخ و گس عطر مردانه ات
سیگار دود کردنت
و آن مهربانی پنهان شده در پشت غرورت
آشفته میکند….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

تنهایی من , کوچه ی بن بستی ست
که پشت آن
خانه ی توست….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

به خیابان برو
دستش را بگیر
تانگوی دو نفره حس خوبی دارد…
بگذار همه بگویند دیوانه شده است….

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۰:

چه رومانتیک!!!

[پاسخ]

سمانهگفته :

سوگند میخورم به مرام پرندگان!
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست!

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

خانه به خانه
چهرخانه های پیراهنت را
به دنبال “مرد” ی میگردم
که تو نیستی….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

احتراع تلفن بزرگترین خیانت به بشریت است
خداحافظی باید رو در رو باشد
گاهی اوقات اشک ها… آدم ها… را بیدار میکنند
لعنت به خداحافظی های تلفنی….

[پاسخ]

lonely girl پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۱:

خوشمان امد

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۵:

آفرین هستی جان گل گفتی
خیلی دردآوره خداحافظی تلفنی..

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۹:

gorgha hamishe zoozeh nemikeshand,gahi migooyand doostat daram va zoodtar az anke befahmi barei midarand khateratat ra… va to mimani ba tani ke booye gorg gerefte….

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

غـــــــــــــفلت کرده ای مـــــــــــادر …

پـــــــــــشت این قـــــــــلب عـــــــــــــاشق ،

فرزنــــــــدت آرام آرام جـــــــــــــــــان میسپارد …

و تــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــو ،

فرامــــــــوش کردن را به او نــــــــــیاموخته بـــــــودی … !!!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

فاجعــــه یعنى… آنقدر در تو غــرق شـــده ام

که از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى احســـاس خیانــت میـــکنم!!

عشـــق یعنى همین…

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

شاید آرامتر میشدم فقط و فقط اگر میفهمیدی حرفهایم به این راحتی که میخوانی نوشته نشده اند

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

هیچ فکر نمیکردم به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم
دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد قلبم شتابان میزند
شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام
و من تنهایی خود را در آغوش میکشم

تنها ماندم…….

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیه شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

[پاسخ]

رويا پاسخ در تاريخ مهر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۰۱:

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

تنت که پیش کسی باشه و آغوشت در دیگری…
هزار خطبه هم بخوانند باز هم خیانت هست.

[پاسخ]

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۱۷:

تنت یا دلت؟
هرکدومشون باشه فرقی نداره بدیش اینه که این روزا رواج پیدا کرده .
در این زمانه ازدواج کردن بیشتر از قدیما جرات میخواد

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

دلم یک تصادف جدی میخواهد…!
پر سروصدا…!
آمبولانس ها سراسیمه سر برسند ولی…
کار از کار گذشته باشد…!!!

[پاسخ]

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۲۰:

من وجودم اینو میخواد (به جرات میتونم بگم بهترین لحظه ی زندگیمه)

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

این روزها…
حس میکنم جایی را تنگ کرده ام…!
جایی در قلب تو!
برای آمدن دیگری…

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۱:

deltangi hamishe bekhatere naboodane kasi nist,,gahi ham bekhatere boodan kasist ke havasash be to nist!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

مشترک مورد نظر خطشو…
تورو…
نجابتتو…
احساستو…
عشقتو…
وجودتو…
به یه چهارچرخ…!
به یه پول توی جیب…!
به یه مانتو کوتاه…
به یه آرایش غلیظ…
به یه عشوه گری فروخت!!

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۳:

haram ast doost dashtane kasi ke asheghi sargarmie oost!,,,

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

این روزها کودک درونم،بازیگوشی را فراموش کرده است…
راستش را بگو.
خودم به درک…!
قلب این راهم شکستی؟؟

[پاسخ]

paniگفته :

kheiliiiiiiiii kheiliiiiiiii ghashang bud leila jan mamnunnnnnn <3<3

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

چه دنیای بزرگیست
تا چشم کار میکند جای تو خالیست…

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

حـقـیـقـت دارد !

کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی

تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه

بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !

آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

چقدرسخته که باخودت تضاد داشته باشی،
یعنی به ظاهربخندی ولی دراصل دل شکسته باشی…

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

سلامتےِ اوכּـایــے که این روزاشون به تظاهر مے گذره

تظـــــــاهر به بـے تفاوتے

تظاهر به بـے خیالے

به شاנے

به این که נیگه چیزے مهم כּـیست

ولــے فقط خوנشون مے נوכּـن چقـנر سخت مے گذره ….

[پاسخ]

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۲۱:

به سلامتی

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

دیـگـران مـیـپـرسـنـد:

بـــیـــداری؟

آری بـی”دار”م…

چرا که اگر “دار”ی داشـتــم

یا قالی زندگیم را خود میبافتم…

یا زنــدگــیــم را به “دار” می آویـخـتـم

و خلاص

پــس بــی”دار”بــی “دار”م…

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

دست فراموش نمیکند…
میدانی
حافظه ی نوازش از جنس حرارت است…

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

زندگى چیزى کم دارد
شاید یک بهانه
که یک نفر یک بار بگوید:
دوستت دارم……!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
« فروغ فرخزاد »

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت

دلداده اش را و با او چنین گفته بود« اگر روزی قادر به دیدن باشم

حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینمعروس **** گاه تو خواهم شد »

و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد

و دختر آسمان را دید و زمین را رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را

و نفرت از روانش رخت بر بست.

دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد :

« بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت :

« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »

دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسری با او نیست

دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد گفت

« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

[پاسخ]

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۲۵:

کاش اینا واقعیت بودند داستان رو نمیگم اینو میگم که یکی واقعا تا این حد دوستت داشته باشه

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

دلتنگی یعنی…
نمیدانم چه کسی قرار است
بعد از من
عاشق تو باشد که اینقدر چشمِ دیدنش را ندارم….

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۵:

az shahr na ,az khaneh na.az otagh na,az aghooshat ke biroon mizanam, shekastegie namazam razist bein man va gheble

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

من خیلی دلم تنگ شده

اما دلتنگی من برای ادمهای این دنیا نیست .

حوصله ام خیلی خیلی سر رفته

اما نه برای رفتن به پارک یا جاهای دیدنی که در این دنیاست

من خسته ام خیلی خسته ام

می خواهم استراحت کنم اما نه در این دنیا

می خواهم از این دنیا بیرون بروم

می خواهم مهمان نا خوانده ای خارج از این دنیا باشم.

لباس آخرت متری چند؟ خدا؟

[پاسخ]

love sick پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۰۵:

آره منم میخوام برم آخه یکی اونجا منتظرمه
مطمئنم که دلش برام تنگ شده
دوری دیگه بسته جدایی تا کی

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۵:

خدا نکنه آبجی
رفتنی منم نه شما:(
منی که دگ هیچ خیری برا اطرافیانم ندارم از وقتی صبا رو از دست دادم شدم یه مرده متحرک همه شبو روز دعا میکنم که خدایی که عشقمو ازم گرفت حداقل برا اولین بار تو این ۲۰ سال ی لطفی کنه اونم اینه که منو پیش عشقم ببره
شما هم دعا کنین

[پاسخ]

سما پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۵۱:

دلم شکست از حرف شما صبر کن

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۳۴:

میدونم از زندگی خسته شدی میدونم دلت براش تنگ شده خوب میدونم چه حالی داری ولی ازکجا میدونی خیری برای کسی نداری ؟
شاید خیلی ها با دیدن خنده ی شما خوشحال بشن و فقط با دیدن شما اونم از دور راضین و دارن زندگی میکنن میخوای با رفتنت جون یکی دیگه را هم بگیری؟

پسر تنهاگفته :

ﯾﻬﻮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ﻋﻮﺽ ﺷﯽ
پست هاﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﻣﯿﺰﺍﺭﯼ
ﺗﻮﯼ ﭼﺖ ﻫﻤﺶ ﺁﯾﮑﻮﻥ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﯿﺬﺍﺭﯼ
ﺁﻫﻨﮓ ﺷﺎﺩ ﭘﻠﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﯼ
ﻭﻟﯽ
ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﮐﻢ ﻣﯿﺎﺭﯼ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻏﻢ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺕ ﺟﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ
ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻬﺶ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻟﺒﻮﻡ ﺁﻫﻨﮕﺎﯼ ﻫﻤﯿﺸﮕﯿﺘﻮ ﭘﻠﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻤﻮﻡ ﺍﻭﻥ
ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﻭ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ..
آره تو اینی
یه قهوه که هر چی شکر بریزی بازم همون تلخیه ناب و داره…

[پاسخ]

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۳۹:

امروز خیلی دلت گرفته ناراحتم از اینکه میبینم یکی دیگه هم حال منو داره ولی نوشته هایی که میذاری محشره (هر چی فکر میکنم نمیدونم واسه توصیفش چی بگم واقعا حرف ندارن)

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺑﺎ ﻧﻮﺭﯼ ﺿﻌﯿﻒ،ﻟﺮﺯﺷﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﻢ
ﭼـــــــــــﺸــﻢ ﻫــﺎﯾــﻢ ﺭﺍ ﻣــﯿـــﻤــﺎﻟــﻢ
۱new massage
ﻗﻠﺒﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺗﭙﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻟﻮﺩ ﺷﻮﺩ!!
ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﺎﺵ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ …
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ !ﭼﻪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﺤﺎﻟﯽ …
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﯼ

[پاسخ]

lonely girl پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۲۶:

خیلی بدلم نشست….

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

سخت بود..
فراموش کردن کسی
که با او
همه چیز و همه کس را فراموش می‌کردم…!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

دلتنگی هموون مکثیِه که رو اسمش میکنی وقتی شماره های گوشیت رو میای پایین … !

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

ااااااهای شما که همه دنیای عشقتون هستید و اونم به داشتن شما افتخار میکنه…
و حاضر نیست شما رو با هیچکس بهتری عوض کنه…

هیچی فقط خوش به حالتون!:(

[پاسخ]

lonely girlگفته :

بذار حالا ک دارم ازتوجدا میشم
بگم فراموشیت اسون نیس خدائیشم
با اینکه هنوزم اون عاشق دو اتیشم
و صبحا به عشق تلفن تو پامیشم
دیگه نمیخام ی لحظه هم باتوقاطی شم
چیه فکر میکنی ک تو خماریشم
مگه یادت رفته اون روزایی رو
ک چجوری با کارات میزدی تو اتیشم
………….
دیگه برو واسه همیشه
ک قیدتو زدم
خب منم دیگه عین تو، بدم

[پاسخ]

sabaگفته :

سخت است اتفاقی را انتظار بکشی که خودت هم بدانی در راه نیست . . .

[پاسخ]

میتراگفته :

به همه چیز شک دارم…
وقتی تو به دوست داشتن من یقین داشتی
و بی بهانه رفتی . . .

[پاسخ]

میتراگفته :

دلم برای کسی تنگ است
که گمان می کردم
می آید . . .
می ماند . . .
و به تنهاییم پایان می دهد
آمد. . .
رفت . . .
و به زندگی ام پایان داد . . .

[پاسخ]

میتراگفته :

گفتی خودت را جای من بگذار…
گذاشتم…
می بینی؟؟؟
اما نرفته ام…

[پاسخ]

میتراگفته :

اگر کسی را دوست داری به او بگو
زیرا قلب ها معمولاً با کلماتی که ناگفته می مانند،
می شکنند …
“دکتر شریعتی”

[پاسخ]

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۷:

خیلیا با این جمله دل ادما را میشکنن چون همش دروغ میگن شایدم تقصیری ندارن اولش فکر میکنن حسی که دارن واقعیه اما بعد میفهمن که اشتباه کردن

[پاسخ]

میترا پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۱۵:

با جمله اولتون بیشتر موافقم
نمیشه راجع به این حس اشتباهی فکر کرد

[پاسخ]

lonely girlگفته :

پسر، دختر زیبایی دید. شیفتش شد. چندساعتی باهم تو خیابون قدم میزدن ک یهو یه بنز گرونقیمت جلوی پاشون ترمز زد!!
دختر ب پسر گفت:خوشگذشت ولی نمیتونم همیشه پیاده راه برم بای.
نشست توی ماشین
راننده بهش گفت:خانم ببخشید من راننده این اقا هستم لطفا پیاده شید………….

[پاسخ]

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۵۲:

عجب چیزی گفتی دمت گرم مواظب باش دهانت نسوزه

[پاسخ]

فرشته کوچولوگفته :

مرسی.عالی هستی مسعود جان.مرسی از سایت رویاییت

[پاسخ]

legolasگفته :

ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ

ﻓﻘﻂ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎﯾﯽ

ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﭘﺮﯾﺪﻥ

ﻋﺎﺩﺗﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ . . .

[پاسخ]

legolasگفته :

“زمان” وفاداریه آدما رو ثابت میکنه نه “زبان” . . .

[پاسخ]

legolasگفته :

به چه می نازی ؟

مقصدت خاک است . . .

[پاسخ]

legolasگفته :

گاهی لب های خندان بیشتر از

چشم های گریان”درد”می کشند . . .

[پاسخ]

legolasگفته :

“پایِ “معرفت میاد وسط

“دستِ “خیلیا کوتاه میشه . . .

[پاسخ]

legolasگفته :

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن

بعد چشمشون به گردویی می افته

دولا میشن تا گردو رو بردارن،

الماس می افته تو شیب زمین قل می خوره

و تو عمق چاهی فرو میره

میدونی چی می مونه ؟

یه آدمو یه دهن باز با گردوی پوک و یه دنیا حسرت

[پاسخ]

legolasگفته :

خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و
به محـــل زندگیش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد…خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…
دردش گفتنی نبود….!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شدو کنار ضریح
نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن…
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را
به خوابگاه برساند…به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد…
امــــا…اما انگار چیزی شده بود…دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد…با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب
شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد…
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!

[پاسخ]

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۵۵:

من نفهمیدم منظورش چی بود؟

[پاسخ]

حسن پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۲۶:

لایک!!!!!

[پاسخ]

legolasگفته :

دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می‌گشتم

که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر.

اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت می‌دونی که بابا نون لواش دوست نداره.
گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون می‌خواهید لواش می‌خرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.
این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمیرم. هر کاری می‌خوای بکن!

داشتم فکر می‌کردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می‌کنم باز هم باید این حرف و کنایه‌ها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور میشه به جای نون برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی می‌افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی‌کنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته‌اش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمی‌کرد.

سعی کردم خودم رو بزنم به بی‌خیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد می‌کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که می‌اومدم تصادف شده بود. مردم می‌گفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.
گفتم نفهمیدی کی بود؟

گفت من اصلا جلو نرفتم.
دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم. فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما تا اونجا یک ساعت راه بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه هر طوری بود تا اونجا رفتم، وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برج‌ها این نونوایی تعطیله. دلم نمی‌خواست قبول کنم تصادفی که خواهرم می‌گفت به مامان ربط داره. اما انگار چاره‌ای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیق‌تر بپرسم.
دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونی‌ها و فداکاری‌های مامانم فکر می‌کردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم می‌سوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد بلد نیستی درست زنگ بزنی …..؟

تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه …..

یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر

و با خودم گفتم قول‌هایی که به خودت دادی یادت نره …

[پاسخ]

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۵۹:

خیلی قشنگه والبته عبرت اموز

[پاسخ]

legolasگفته :

در یک غروب جمعه پیرمردی مو سفیدی در حالی که دختر جوان و زیبارویی بازو به

بازویش او را همراهی می کرد وارد یک جواهر فروشی شد و به جواهرفروش گفت:

“برای دوست دخترم یک انگشتر مخصوص می خواهم.”

مرد جواهرفروش به اطرافش نگاهی انداخت و انگشتر فوق العاده ایی که ارزش آن

چهل هزار دلار بود را به پیرمرد و دختر جوان نشان داد. چشمان دختر جوان برقی

زد و تمام بدنش از شدت هیجان به لرزه افتاد.

پیرمرد در حال دیدن انگشتر به مرد جواهرفروش گفت: خوب ما این رو برمی داریم.

جواهرفروش با احترام پرسید که پول اون رو چطور پرداخت می کنید؟

پیرمرد گفت با چک ، ولی خوب ، من می دونم که شما باید مطمئن بشید

که حساب من خوب هست؟ بنابراین من این چک رو الان می نویسم و شما می تونید

روز دوشنبه که بانکها باز می شه به بانک من تلفن بزنید و تایید اون رو بگیرید

و بعد از آن من در بعد از ظهر دوشنبه این انگشتر را از شما می گیرم.

دوشنبه صبح مرد جواهرفروش در حالی که به شدت ناراحت بود به پیرمرد تلفن زد

و با عصبانیت به پیرمرد گفت:من الان حسابتون رو چک کردم! اصلا نمی تونم تصور کنم

که توی حسابتون هیچ پولی وجود نداره!

پیرمرد جواب داد: متوجه هستم، ولی در عوضش می تونی تصور کنی که من چه

آخر هفته معرکه و هیجان انگیزی رو گذروندم ؟!!!!!!!!!!

[پاسخ]

legolasگفته :

“یه روز در دانشکده پزشکی استاد یکی از دخترها را پای تخته میخواد و میپرسه :

اون کدوم قسمت از بدن انسان که وقتی تحریک بشه۱۵ برابر میشه … ؟؟؟

دختر سرشو پایین انداخت و سرخ شد …

استاد از باقی پرسید کی میدونه … ؟؟؟

یکی از دانشجو ها گفت

مردمک چشم آغـــــــــــــــــا … !!!

استاد گفت آفرین و رو کرد به دختر و گفت :

به تو ۳ تا صفر میدم! دختر گفت چرا ۳ تا آغـــــــــــــــــا … ؟؟؟

استاد گفت :

۱- درستو بلد نبودی …

۲- افکارت خرابه …

۳-انتظارت خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی زیاده …”

[پاسخ]

legolasگفته :

دوستی می گفت

خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند

تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس ، که مجبور باشی تمام

ساعت را سر کلاس بنشینی.

هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود.

هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت:

… استاد همه حاضرند!

و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:

استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!

در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.

امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است:

“”هیچ کس زنده نیست … همه مردند”

[پاسخ]

legolasگفته :

بالاخره دکتر وارد شد ، با نگاهی خسته ، ناراحت و جدی .

دکتر در حالی که قیافه نگرانی به خودش گرفته بود
گفت :”متاسفم که باید حامل خبر بدی براتون باشم ,
تنها امیدی که در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه .”

“این عمل ، کاملا در مرحله أزمایش ، ریسکی و خطرناکه
ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره,
بیمه کل هزینه عمل را پرداخت میکنه ولی هز ینه مغز رو خودتون باید پرداخت کنین .”

اعضا خانواده در سکوت مطلق به گفته های دکتر گوش می کردن ,
بعد از مدتی بالاخره یکیشون پرسید :” خب , قیمت یه مغز چنده؟”;

دکتر بلافاصله جواب داد :”۵۰۰۰$ برای مغز یک مرد و ۲۰۰$ برای مغز یک زن .”

موقعیت نا جوری بود , أقایون داخل اتاق سعی می کردن نخندند و نگاهشون با خانمهای داخل اتاق تلاقی نکنه , بعضی ها هم با خودشون پوز خند می زدند !

بالاخره یکی طاقت نیاورد و سوالی که پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید که :
“چرا مغز آقایون گرونتره ؟ ”

خوب این طبیعیه مغز زن در مدت حیاتش استفاده زیادی ازش میشه ! و دست دوم محسوب میشه ! اما مغز مرد در حده نو و اکبنده !!!! ^_^

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۲:

dasteton dard nakone dg:(
laaghal ye estesnaei mighofttin:)

[پاسخ]

legolasگفته :

خداوند امید شجاعان است ، نه بهانه ی ترسوها . . .

[پاسخ]

legolasگفته :

ﻧﮕﺮاﻥ ﻓﺮﺩاﻳﺖ ﻧﺒﺎﺵ

ﺧﺪاﻱ ﺩﻳﺮﻭﺯ و اﻣﺮﻭﺯﺕ , ﻓﺮﺩا ﻫﻢ ﻫﺴﺖ

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﮕﺎﻩ ﺧﺪا . . .

[پاسخ]

haniگفته :

گُـفـتـﮯ تـا سـیگـارﮮ בوב ڪُـنـﮯ بَـرگَـشـتَـمـ. . . زِنـבِگـیـمـ בوב شُـב [!!] ڪُـבمـ گـورﮮ مـونـבﮮ [ [¿

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

قـَدَش به عشق نمیرسید،غرورم را زیر پایش گذاشتم تا برسد،اما باز هم نرسید!

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

گاهی فرارمیکنم ازفکرکردن به تومثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم…

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

)خبـر !! خـبر!!
بالاخره پیدا شد جسد کسانی که میگفتند برایمان میمیرند..((در آغوش دیگری جان داده اند))

[پاسخ]

پرویزگفته :

سلام
سایتتون خیلی قشنگه
مرسی

[پاسخ]

فهیمهگفته :

سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست/این همه قصه ی تنهایی ماکارخداست/انقدرسوخته ام باهمه بی تقصیری/که جهنم نگذاردبه تنم تاثیری

[پاسخ]

فهیمهگفته :

دفترشعرهایم راخالی میگذارم…بیکسی نوشتن ندارد…درددارد…

[پاسخ]

فهیمهگفته :

دردم این نیست که اوعاشق نیست/دردم این نیست که معشوق من ازعشق تهی است…دردم اینست که بادیدن این سردی ها من چرادل بستم؟!

[پاسخ]

DokhTare shoMalگفته :

من “ندار” بودم …!

عروسڪ قصه هایم پرید .. “دارا” کـﮧ باشے” سارا” با پاے خودش مے آید …

[پاسخ]

farzanehگفته :

حاضرم ساعت ها و ساعت ها و ساعت ها بشینم و بخونم و بخونم و بخونم و حتی یه کلمه هم از نوشته هاتونو جا نندازم.
همتونو دوست دارم…زیاد.

[پاسخ]

فرشته کوچولوگفته :

دوره ای شده که حاضرم جای پت باشم اما یک دوست واقعی مثل مت داشته باشم..

[پاسخ]

فرشته کوچولوگفته :

از کنایه ها نرنج…!
این مردم کارشان نیش زدن است!
عمریست به هوای بارانی میگویند خراب..!

[پاسخ]

فرشته کوچولوگفته :

به جرم وسوسه،چه طعنه ها که نشنیدی حوا…!
پس از تو ،همه تا توانستند آدم شدند..!! چه صادقانه حوا بودی،و ما چه ریا کارانه آدمیم…

[پاسخ]

فرشته کوچولوگفته :

چارلی چاپلین خطاب به دخترش:
دخترکم هیچگاه هم آغوشیهایت را با عشق مقایسه نکن،هیچ مردی در رختخواب نامهربان نیست…!

[پاسخ]

mahdisگفته :

تمام تنم میلرزد…

از زخمهایی که خورده ام…

من از دست رفته ام…
شکسـ ــ ـ ـته ام

می‌فهمی!؟

به انتهای بودنم رسیده ام

اما…!

اشــــــک نمیریزم

پنهان شده ام پشت

لبخـــندی که …
درد میــــکند…درد…!

[پاسخ]

mahdisگفته :

دلــــــــــــم میخـــــــــواهد
زنـــــــــــــدگی ام را موقت بدهم دست یک آدم دیگــــــــــــر
بگویــــم: تــــــــو بازی کن، تــــا من برگردم
نســـــــــــــوزی هــــــا !!

[پاسخ]

mahdisگفته :

فهمیده‌ام که نفرت هم مثل دیگر احساسات

مثل عشق ، قیمت دارد

تنفر را هم نباید خرج هر کسی کرد !!

[پاسخ]

mahdisگفته :

ﻭﻗﺘـــــﯽ ﻧﯿﺴﺘـــــﯽ …

ﺗـــﻌـﻄـﯿﻞ ﺍﺳـــــﺖ

ﻣـــــــــﺜـــــــــﻞِ ﺟــــــﻤــــــعـــــــﻪ

ﺗــــﻤــــــﺎﻡِ ﺣـــــــﻮﺻـــــــﻠـﮥ ﻣـــﻦ …

[پاسخ]

mahdisگفته :

با ســر رفت ….

آن بی انصــاف که می گفت:

پای رفتـــن ندارد ..!

[پاسخ]

mahdisگفته :

سپهر می گفت:
پیاده روهای این خیابانها خراب شده اند…
مست اند… خیال برشان داشته..
که تو دست در گردن من داری
نمیدانند…
من با هر بارانی
اندوه فراموش شده ام را
با خود به خیابان میبرم
و تویی در کار نیست….

[پاسخ]

نا شناسگفته :

من تنهایم …. نه من تنها نیستم یکی را دارم ….. همراه اول

[پاسخ]

sayeگفته :

دوستت خواهم داشت
در سکوت
تا مبادا درصدایم توقعی باشد
که تو را بیازارد

[پاسخ]