آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
یه مهندسگفته :

واقعا…
اگر بشینیم فک کنیم
میبینیم که چقد دلمون واسه خودمون تنگ شده…
ولی اصلا به روی خودمون نمیاریم
میگیم همه چی ردیفه همه چی عالیه…!!

[پاسخ]

سمنگفته :

باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند

گل های قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ ِ حرف ِ مُفت ،دلم را شکسته اند

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۳۸:

مهدی فرجی

[پاسخ]

ترانهگفته :

دنبال من می گردی و حاصل ندارد

این موج عاشق کار با ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد

عمری که پایت سوختم قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی
…از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

باشد، ولم کن با خودم تنها بمانم

دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد

موجی که عاشق می شود ساحل ندارد

مهدی فرجی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۲:

کاش…. شبی، روزی، جایی بر لبان تو تکرار می شد…. نامم

[پاسخ]

ترانهگفته :

من مدتی است ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو

این روزها پر از هیجان تغزلم
چیزی بجز ” ترانه ” ندارم برای تو

جان من است و جان تو امروز حاضرم
این را به پای آن بگذارم برای تو

از حد دوست دارمت اعداد عاجزند
اصلا نمی شود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
دریا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهیم تو آب ، تو ماهی من آفتاب
یاری برای من ، تو و یارم برای تو

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو

مهدی فرجی

[پاسخ]

aydaگفته :

مثل همیشه زیبا بود مرسی مسعود جان

[پاسخ]

علیرضاگفته :

خاموش کردم توی لیوانت خدایم را / شبها بغل کردم به تو همجنس هایم را
رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم / در اولین بوسه خودم را و تو را کشتم
گریه می کردم به آن مردی که زن بودم / شبها دراکولای غمگینی که من بودم
و عشق یک بیماری بد خیم روحی بود / تنهایی با سیگار غروب زندگی بود
سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی / یعنی فراموشی ، فراموشی ، فراموشی
بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو با هر که بود و هست خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هر که میشد هر چه میشد امتحان کردم
تنهایی در جنگ در تنهای تنهایی / با گریه و خاطرات و تو خود ارضایی
دل خسته از گنجشک ها و حوض نقاشی / رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی
لیوان بعدی قرص های حل شده در سم / باور بکن از هیچ چیز دیگر نمی ترسم
پشت سیاهی های دنیامان سیاهی بود / معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود

[پاسخ]

سکینه پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۳۰:

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

نازنینگفته :

کاشکی با یکی دیگه میدیدمت…
کاشکی خبر خیانتتو بهم میدادن…
کاشکی همش با هم دعوا میکردیم…
کاشکی با هم نا مهربون بودیم
نه اصلا کاشکی یکبار سر یه قضیه با هم قهر میکردیم
کاشکی هیچ چیز انقدر خوب و مرتب نبود
همه ی دوستام بهم میگن:خوش بحالت …میگن:خوبه که به پست آدم ناتو و بی معرفت نخوردی….
اما من…!!
اما من یه رابطه ی پر از دعوا و درگیری….یه رابطه ای که توش خیانت باشه …رو دوست دارم
دوست داشتم یکی از من بهترو پیدا میکردی و بعد میرفتی
دوست داشتم همدیگرو اذیت میکردیم
من الان حتی به یک خاطره ی بد اگرچه کوچیک …
حتی یه داد زدن ساده….قانعم…
قانعم ….تا این روزا که بدجوری دلم هواتو میکنه از همون داد زدنت دریای آب بسازمو بریزم رو آتیش دلم….
آخه چرا همه چیز انقد خوب بود؟؟؟
دلم این روزا خیلی خیلی خیلی گرفته من دلم نه برای خودم که برای زندگیه ساده و بدون فکری که سابق داشتم تنگ شده….من دلم برای آرامش تنگ شده…
کاشکی جایی بود که آرامش میفروخت!! من حتی حاضرم این روزا آرامشو اجاره کنم…!!
جایی رو سراغ دارین بچه ها؟؟؟؟

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۳۷:

با شمایم نشنیدید ؟ جوابم بدهید

تشنگی کشت مرا جرعه ی آبم بدهید

تشنه ام وای اگر آب به دستم نرسد

دست کم آب ندادید سرابم بدهید

سال ها هست که این شهر به خود مست ندید

عقل ارزانی تان باد شرابم بدهید

درد عشق است که جز مرگ ندارد مرحم

چوبه ی دار مهیاست طنابم بدهید

خواب تا مرگ،کسی گفت فقط یک نفس است

قسمتم مرگ نشد فرصت خوابم بدهید

گفته بودید که هر جرم عذابی دارد

عاشقی جرم بزرگی ست عذابم بدهید

[پاسخ]

غریب پاسخ در تاريخ آبان ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۲۰:

چه نویسم !

گاهی وقتها اشک ، تنها راه یافتن است .

یافتن خود از میان دست نوشته هایی طبیعت …

[پاسخ]

نازنینگفته :

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم

با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم

دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا

میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا

تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه

از منی که شب و روزام مث هم میمونه

تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه

قصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسه

من نمیتونم بسازم خونه رویاتو

حیف پای من بریزی همه دنیاتو

من خودم اسیر راهم تو اسیرم میشی

من نمیخوام توی سختی تو کنارم باشی

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم

با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم

دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا

میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا

تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه

از منی که شب و روزام مث هم میمونه

تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه

قصه کم کم جون میگیره دل یهو می پوسه

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۵:

می رقصد آنسو شاخه های بید مجنون

یکسو چکاوکها به صید افتاده درخون

من مانده ام با کوله باری ازغم عشق

پشتم شکست از قیل و قال هردم عشق

باران امانم را برید از تازیانه

چشم دلم را سیر کرد از این زمانه

[پاسخ]

نازنینگفته :

مهربانم ای خوب…

یاد قلبت باشد یک

نفر هست که اینجا

تک و تنها به تو می اندیشد

و کمی…

دلش از دوری تو دلگیر است

مهربانم ای خوب…

یاد قلبت باشد یک نفر

هست که چشمش

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش

این است

زیر این سقف بلند هر کجا

هستی به سلامت باشی

و دلت همواره…

محو شادی و تبسم باشد

مهربانم ای خوب…

یاد قلبت باشد یک نفر

هست که دنیایش را

همه ی هستی و رویایش را…

به شکوفایی احساس

تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه

ها را با تو به خدا بسپارد

مهربانم ای خوب…

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر

است و شعور

پر احساس و

خیال است و سرور

مهربانم این بار

یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به

خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه ی

سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این

بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش

راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و

عشق و امید…

به شب معجزه و

آبی فردا برسی.

[پاسخ]

نازنینگفته :

امشب به یاد تک تک شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهاب خیسِ ورق ها، دلم گرفت
از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو
در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت
متروکه نیست خلوت سرد دلم ولی
از ارتباط مردم دنیا دلم گرفت
یک رد پا که سهمِ من از بی نشانی است
از رد خون که مانده به هر جا، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم، درآمدم از پا دلم گرفت

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۰:

شور و شوقی تازه در چشم ترم پیدا نشد

مو به مو گشتم ولی بال و پرم پیدا نشد

شانه بر دیوار دارم تکیه گاهم سنگ سخت
ساقه ی نیلوفری دور و برم پیدا نشد

سوختم از بیخ و بن ، آتش گرفتم از درون

جستجو کردم خودم را پیکرم پیدا نشد

کودک احساس من نابود شد ، برباد رفت

در غریبی سوختم خاکسترم پیدا نشد

شب تراوش کرده در افکار سیلی خورده ام

طرحی از لبخند میخک در سرم پیدا نشد

زخم زهرآلوده ای افتاده بر اندام من

سایه ای از هیچ کس در بسترم پیدا نشد

تا کجا باید به دنبال بهار آواره بود
قحط سالی آمده نیلوفرم پیدا نشد

وای بر من ، داد از شب ، وای بر این روزگار

عمر رفت و روزهای بهترم پیدا نشد

جستجوهای تو بیهودست هر شب ای پلنگ
عکس مهتابی دورن ساغرم پیدا نشد
(م.شوریده)

[پاسخ]

نازنینگفته :

آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

– فقط کمی –

ناشادم

و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها یک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط یک مرز دیگر

و آن آزادی توست

تو را آزاد می خواهم

عبدا… صمدیان

[پاسخ]

نازنینگفته :

دلم درد می کند انگار خام بودند خیال هایی که به خوردم داده بودی …

[پاسخ]

نازنینگفته :

بـلافـاصـله پـس از مـرگـم …
مـرا بـه خــاکــ نسپـاریــد؛
دوسـتـانــم عادتـــ دارنــد کـه…
دیــــر بیــاینـــــد…!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

بـه فـــقـر احــسـاس ِ”انـــسـانیّـــت”دچــــار شــدیـــم !
نــسلی که دردش را ،
کیـبـوردها ..
پیامک ها ..
و ..
تـلفن هـــای پـی در پـی مـی فهمـــنـد …

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۳:

قدیما وقتی با کسی دردودل میکردیم طرف میشست روبه رومونو به حرفامون گوش میداد اما حالا باید زل بزنیم به صفحه سرد مانیتور و دستامونو که از غصه زیادی سرد شده روی دکمه های کیبورد فشار بدیمو حرفای دلمونو بنویسیم اونم واسه کسی که نمیشناسیمش
چقدر سخته

[پاسخ]

نازنینگفته :

مرا تا بزن ، به قرینه هم تا بزن !
میخواهم تنها درگیر نیمه خودم باشم …

[پاسخ]

نازنینگفته :

باید خودم را ببرم خانه !
باید ببرم صورتش را بشویم…
ببرم دراز بکشد…
دلداریش بدهم ، که فکر نکند…
بگویم نگران نباش ، میگذرد…
باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!

[پاسخ]

نازنینگفته :

ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺁﺩﻡﻫﺎ ، ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ !
ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ی ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﭘﺲ ِ ﺫﻫﻦ ِ ﺗﻮ ، ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ…
ﺁﺩﻡﻫﺎ “ﺗﻤﺎﻡ” ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ …!

[پاسخ]

نازنینگفته :

باید قمارباز باشی تا بفهمی فرق است بین ‘باختن’ و ‘بد’ باختن…

[پاسخ]

نازنینگفته :

میشه یه لیوان آب بدین دستم؟؟…
میخوام بغضم رو قورت بدم …….لطفا!!!….

[پاسخ]

نازنینگفته :

رفتـﮧاے
و مـטּ هر روز بـﮧ موریانـﮧهایے فڪر مےڪنم
ڪﮧ آهستــﮧ و آرام گوشـﮧهاے خیالم را مےجَوَند. ……
تا بـے”خیال” نشده‌اَم برگرد!

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۳:

ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺩﺳﺘــﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﺩﺭ ﺟﯿﺒــــﺖ ﺑـــﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ
ﺷﺎﯾﺪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ…

[پاسخ]

vahidگفته :

بگـــذار آغوشم بـــرای همیشه یخ بـــزند نمی خواهم کـــسی شـــال گردن اضافی اش را دور گـــردن احســـاسم بیاندازد . . . !

[پاسخ]

ریحانهگفته :

سلام بچه ها
کسی اینجا حوصله یه دختره داغونو تنها رو داره؟؟؟
فکر میکنم اونایی که کامنتای منو که درباره خودمو کسی که دوسش داشتم رو توی داستان “سین حرف اول اسم تو بود” نوشتم رو خونده باشن، بدونن که مشکل من چیه…
یه سری از بچه ها درجریانند که دیشب میخواستم به کسی که دوسش داشتم زنگ بزنمو ازش عذرخواهی کنم که ای کاش زنگ نمیزدم…. اگه میتونید منو مثل خواهرخودتون بدونید وبهم دلداری بدید بیاد کامنت امشبمو که زیر بقیه کامنتام نوشتم بخونیدو بگید اگه جای من بودید چیکار میکردید؟؟؟ شما هم مثل من از زندگی خسته میشدید یا نه؟؟؟؟
فقط توروخدا شعار ندید…

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۹:

اینکه میگید پسرا همشون بی وفان معلوم میشه شما با پسرا مشکل دارین!

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۱:

یعنی پرستو معلومه از اون دخترایی هستی که روزی با ۱۰ نفر دوست میشن ها :)
مواظب خودت باش دوست گلم. این راهش نیست

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۶:

ما نباید اینقدر زود قضاوت کنیم شاید پرستو فقط با یه نفر بوده ولی ضربه ای که خورده به انداره یه ضربه هزار امتیازی بوده

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۵:

همه ضربه خوردن!
کسی که با ضربه خوردن از یه نفر اینجوری قضاوت می کنه میشه در مورد هرجوری قضاوت کرد!

حمید پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۴:

شما هر چی باشه نباید اینطوری زود قضاوت کنی!!!!!!!

حدیثگفته :

هر چند که دیر شده ولی آمده ام تا بگویم هنوز به زنده بودن قانع نیستم و زندگی میخواهم..

[پاسخ]

حدیثگفته :

یادتـــــ باشد ؛
مــــــــــن اینجا،
کنار همین رویاهای زودگذر،
به انتظار آمدن تـــــــو ،
خط های سفید جاده را می شــــــــمارم … !

[پاسخ]

حدیثگفته :

من دلم میخواهد ساعتی غرق درونم باشم…
عاری از عاطفه ها
تهی از موج وسراب
دورتر از رفقا
خالی از هرچه فراق
من نه عاشق هستم،و نه محتاج نگاهی که بلغزد برمن..
من دلم تنگ خودم گشته و بس…!

[پاسخ]

حدیثگفته :

گاهی…هرازگاهی…

که خودمم و خودم،

حس می کنم …

خودم رو گم کردم…..

لابه لای اینهمه روزمرگی و تکرار و عادت…

.

و بعد،

دلتنگ می شم…

دلتنگ خودم…

[پاسخ]

حدیثگفته :

هیــــــــــــس آرام تـر بــاشید. . . عشقــم در آغـوش کسی خوابیـــده..!

[پاسخ]

حدیثگفته :

به سلامتی کسایی که تنهان…
نه اینکه نمیتونن با کسی باشن، فقط دلشون نمیخواد با هرکسی باشن!

[پاسخ]

حدیثگفته :

سخت است… “او” کردن ، “تو”یی که همه ی”من” بود!

[پاسخ]

حدیثگفته :

سرم را روی شانه هایت بگذار…
تا همه بدانند همه چیز زیر سر من است.!

[پاسخ]

حدیثگفته :

خداجون میشه یواشکی بهم بگی اونی که ازش بیخبرم چه حالی داره؟!

[پاسخ]

حدیثگفته :

کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافته…!
آنوقت به او میگفتم یقه را انقدر تنگ بافته ای که نمیتوانم بغض هایم را فروبرم…

[پاسخ]

مهساگفته :

گاهی وقتها دلم خیلی برا خودم تنگ میشه ولی غرور نمیزاره یه کم برا خودمون باشیم گریه کنیم

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلم برای خودم تنگ شده است …

دلم برای بو باران…

دلم برای عطر خیار سبز…

برای طروات چمن….

برای عشق بازی..

دلم برای سُرسُره …

برای تاب…الاکُلنگ…برای وسطی …بازی های کودکی…

دلم برای بوی مدرسه ….

بوی کتابهای تازه …

بوی دفترهای کاهی…

دلم برای مداد رنگی هایم …

لمس حس لباس نو..

کفش های نو و واکس زده…

دلم برای کیف کودکی هایم

دلم لَک میزند برای عشق با طعم صداقت …

دلم لَک میزند برای بچگی هایم ..

دلم لَک زده برای تـــــــــــــو که هستی اما دوری…
قشنگ بود ممنون

[پاسخ]

حدیثگفته :

کاشکی خدا به هیچکس غم نده
که بعدش بخواد بهش صبر بده…
آمین!

[پاسخ]

حدیثگفته :

یعقوب نیستم اما بوی پیراهن تو مرا بینا میکند…

[پاسخ]

حدیثگفته :

خدایا وقتی دلت میگیره چیکار میکنی؟؟؟
میری یه گوشه میشینی گریه میکنی؟!
هی با نگات بازی میکنی که یادش بره میخواسته گریه کنه؟!
یه لیوان آب میخوری که بغضتو بفرستی پایین؟!
یادت میاد که خدایی و همیشه باید تنها باشی؟!
دلت واسه خودت تنگ میشه؟!
خدایا نمیدونی این روزا من چقدر خدا بودم…!

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۰۳:

*می دانم تشنه ای اما …
اما این دریا را در کوزه نمی توان کرد.
تنهایی ، آرامگاه جاوید من است
و درد و سکوت ، همنشین تنهایی من!
به پریشانی یک آرزوی آشفته
چه می دانم چگونه ؟
از تنهایی اتاق گریختم
عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست؛
و آن دوست داشتن است.

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۶:

یاد من باشد تنها هستم

ماه بالای سر تنهاییست!!!

[پاسخ]

پرستوگفته :

دردناک است دوست بداری و گمان کنی دوستت دارند،
حال آنکه
او یگانه هستی تو باشد و
تو یکی از هزاران لذت او

[پاسخ]

حدیثگفته :

درست متر کن ! آدم ها هم قد خودشان اند ، نه هم قد تصورات تو…

[پاسخ]

حدیثگفته :

جلوتر نیا!

خاکستر می شوی.

اینجا دلی را سوزانده اند…

[پاسخ]

حدیثگفته :

شکستنی رفع بلاست..اما…باور نمیکند دلم!

[پاسخ]

آرشگفته :

هی روزگار بد شکستم ولی صدایم را کسی نشنید !‏‏!‏‏!‏

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۱۴:

منم وقتی شکستم صدای شکستن قلب خودمو شنیدم مطمئنم که خدا هم شنید

[پاسخ]

رهاگفته :

احساس سوختن به تماشا نمی شود

…اتش بگیر تا بدانی چه میکشم……؟؟

[پاسخ]

masiگفته :

خدایا چقدر دلم برایت تنگ شده… مرا دریاب یارب

[پاسخ]

baranگفته :

Kash baraye hamishe be gholo zanjir mikeshidamat

[پاسخ]

nafasگفته :

بـایــــد کـسـی را پـیـدا کـنـم

کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـــــد

آنـقـدر کـه یـکــــی از ایـن شـب هـای لـعـــنـتـــــــی

آغـوشـــش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتــــگـی ام بـگـشــــایـد

هـیـــــچ نـگـویـد .

هـیـــــچ نـپـرسـد .

فـقـــــط مـرا در آغـوش بـگـیـرد

بـعـد هـمـانـجـا بـمـیــرم

تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنــده را

روزهـایـی کـه دروغ مـی گـویـد

روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد

روزهـایـی کـه دیـگـر مـــرا در آغـوش نـمـی ـگـیـرد

روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـی شـود …

[پاسخ]

nafasگفته :

کاش یکی پیدا میشد

که وقتی میدید گلوت ابر داره

و چشمات بارون

به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟”

بغلت کنه و بگه “گریه کن” …

[پاسخ]

behnazگفته :

slm.ch khub k sh0ma dustaye khastanie man hastin o harfaye delam0 az zabunetun mishnavam… Merc!

[پاسخ]

مهساگفته :

خدایا جای سوره ای بنام عشق در قرآنت خالیست که اینگونه آغاز

میشود: وقسم به روزی که دلت را میشکنندوجز خدایت مرهمی

نخواهی یافت……

[پاسخ]

مهساگفته :

ساکت نیستم… لبهایم هم نسوخته است ….
تنها تمام من
تاول زده است از آشی که نخورده ام……

[پاسخ]

مهساگفته :

بچه ها خیلی درد آوره کسیو که ازش متنفر بودی، ی روز طوری عاشقت کنه که نتونی ی لحظه هم بدون اون باشی، آخرشم بهت بگه تو بد بودی و بهت انگ بزنه و واسه همیشه تنهات بزاره……
الان من موندم خاطره هاش که داره ذره ذره آبم میکنه……..
از ته دلم میگم بریدم از زندگی….

[پاسخ]