آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
موضوع : شعر و دل نوشته, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۲۴ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۲ مرداد, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
هستیگفته :

راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود !
” تو ” …
هیچ کجا نیستی …

[پاسخ]

هستیگفته :

حــــِسِِ چوب*های مصنوعی شومینه رو دارَم
میسوزم و تمام نمی*شوم . . .

[پاسخ]

هستیگفته :

از کـِــنــارِ مــَטּ ڪہ گـُـذشــتـے
نـــگــاهــے بــیــنـداز…
بــه مـَـטּ ، بــه حـُـرم همــه بــوנכּ هــا…
فــاتـــحه اے بــفرستــ بــراے اســتخــوانهایـے
ڪہ چـــوכּ خــاکــستــرِ سـ ـ ـیــگـار
ســـالـهاستــ بـے مـَـصـرفـــ
زیــرِ خــروارهــا خــاطره خــاکـــ میــخـورند…!

[پاسخ]

ایلارگفته :

دل که تنگ باشد..

مرد و زن ندارد..

اشک می دود تا گوشه چشمانت و سر میخورد روی گونه ها..

دلت ♥ که تنگ باشد..

تنهایی اتاقت را..

با خدا هم تقسیم نمیکنی..

[پاسخ]

ایلارگفته :

یادم هست

یادت می آورم

که روزی

همین ساعت

همین موقع

گفتی دوستت دارم

اما نگفتی تا کی؟

تا چه مدت؟

میدانم که هر چیزی انقضایی دارد!

مثل رابطه ی من و تو!

دیگر فاسد شده است!

عشق مان را میگویم!

عشق بی عشق مگر میشود؟

[پاسخ]

ایلارگفته :

زیبا بود هستی جان.

[پاسخ]

ایمانگفته :

تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار
هزار نفر.

[پاسخ]

ایمانگفته :

احساس درختی را دارم
که در مسیر کارخانه ی چوب بری قرار گرفته است…

[پاسخ]

لیلاگفته :

کم نیستند شادی‌ها
حتی اگر بزرگ نباشند
آنقدر دست نیافتنی نیستند
که تو عمری‌ست
کز کرده‌ای گوشه جهان
و بر آسمان چوب خط می‌کشی به انتظار
حبس ابد هم حتی ، پایان دارد
پایانی بزرگ و طولانی
چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه‌هاییم
و به عبورشان می‌خندیم
چه آسان لحظه‌ها را به کام هم تلخ می‌کنیم
و چه ارزان می‌فروشیم لذت با هم بودن را
چه زود دیر می‌شود
و نمی‌دانیم که ؛ فردا می‌آید
شاید ما نباشیم

سید علی صالحی

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

چه تناقض بدی پیدا کرده ام…
دلم شور میزند…
اما
دستانم نمک ندارند…

[پاسخ]

mohammadگفته :

” ﺍﺑﺮﺍﻫﯿـــــﻢ ” ﻧﯿــــﺴﺘﻢ
ﺍﻣّــﺎ . . .
” ﻏـــﺮﻭﺭﻡ ” ﺭﺍ
ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﺮﺩﻡ
ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ “ ﮔﻮﺳـــﻔﻨﺪ ” ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

حس بدی دارم وقتی کسی از دلم خبر نداره…
وقتی تو خودمم و مامانم میاد میگه چرا ناراحتی؟تو که خوشبختی؟خوش شانسی؟
انگار منو غل وزنجیر میکنن میندازن تو اتاقی از یخ…
با همون یخ زدگی میگم:چیزی نیست حالم خوبه…
و با این جمله…
این دفعه خودم خودمو به آتیش میکشم…
و خب سرما و گرما هر چیزی رو میشکنه دیگه…
هی روزگار……………

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۴۲:

اگه لطف کنیدو متنی دلنوشته خودتونه اسمتونو به عنوان صاحب قلم زیرش بنویسید ممنون میشم.دوست دارم بدونم چون منم دلنوشته هامو گذاشتم تو سایت.درضمن زیبا بود

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر) پاسخ در تاريخ مرداد ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۲۳:

حتما.ممنون.

[پاسخ]

میتراگفته :

مرسی هستی جون

[پاسخ]

میتراگفته :

با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست…..

[پاسخ]

هستیگفته :

بر سرم
چتر گرفت؛
به تماشا
ایستادند
باران و رهگذران

[پاسخ]

رهاگفته :

ﺧــــــﺪﺍﻳـــــﺎ…
ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ؟
ﺑﺮﺍﯼِ ﮔﻔﺘﻦ ! ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ِ ﺷﻨﻔﺘﻦ ِ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼِ ﺗﻮ ﮔﻮﺵ ﺑﺴﯿﺎﺭ. .
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﻢ
ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ :
ﻣﮕﺮ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻐﺾ
ﮐﻨﯽ. .
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺧﺪﺍﯾﺎ ؟
ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ : ﺟﺎﻥِ ﺩﻟﻢ. .
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﯿﺎﯾﯽ ؟
ﺗــــﻤــــﻨــــﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

[پاسخ]

رهاگفته :

مــــی‌ گــــویــنــد ســـــاده ام…. مـــی گـــویـــنـــد

تــــو مــــرا با یــک جمـــــلـــه یـــک لبـــــخـنـــد بــه بــازی‌

میـــــگیــــری مــــــی‌‌گـــــوینــــد تـــرفنــد‌هـــایت،

شـــیطنـــت هــــایت و دروغ هایـــت را نمــــی

فهمــــم مــــــی‌‌گویند ســــاده‌ام…. اما تـــــو این

را باور نکن‌ مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم

[پاسخ]

رهاگفته :

بــــرو …! ترس از هیـــچ چیز ندارم … وقتـــی یقین دارم بیشتـــر از من کســ‍ی دوستت نخــواهــد داشت .. بیشتـــر از من کســـی طاقت کـــم محلـــی هایت را نـــدارد …! بـــــــــرو … ترس برای چه…؟! وقتـــی میدانم یکـــ روز تــُف می اندازی به روی تمـــام آن هایــی که به خاطرشـــان من را از دست دادی …

[پاسخ]

nafasگفته :

دیروز پینوکیو ادم شد.
وامروز، ادم ها پینوکیو.
من از عاقبت مادربزرگ میترسم، اگر فردا شنل قرمزی گرگ شود

[پاسخ]

saraگفته :

هه… چه حماقتی… من به تنهایی سر میکنم و او با چه تن هایی…

[پاسخ]

مسافر پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۱:

like

[پاسخ]

maryamگفته :

فاصله تان راباادم هارعایت کنید ادم ها یکهو میزنند روی ترمز اون وقت شما مقصری

[پاسخ]