آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

چیستم من زاده یک شام لذتباز
ناشناسی پیش میراند در این راهم
روزگاری پیکری بر پیکری پیچید
من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم
من به دنیا آمدم تا در جهان تو
حاصل پیوند سوزان دو تن باشم
پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم
من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم
وای از این بازی، از این بازی درد آلود
از چه ما را این چنین بازیچه می سازی
رشته تسبیح و در دست تو می چرخیم
گرم می چرخانی و بیهوده می تازی
اینجا ستاره ها همه خاموشند
اینجا فرشته ها همه گریانند
اینجا شکوفه های گل مریم
بیقدرتر ز خار بیابانند
اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریا کاری
در آسمان تیره نمی بینم
نوری ز صبح روشن بیداری

فروغ فرخزاد

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۱۱۹ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۷ دی, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
ÐØR$ÍÑگفته :

خدایا
دلم مرهمی میخواهدازجنس خودت
نزدیک
بی خطر
بخشنده
بی منت….

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

به قیمت سپیدشدن موهایم تمام شدوقتی آموختم که ناله ام سکوت باشد گریه ام لبخند وتنها همدمم خدا…

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

گاهی اینکه صبح ها دلت نمیخواهدبیدارشی،همیشه نشونه ی تنبلی نیست،خسته ای از زندگی نمیخوای قبول کنی که یک روز دیگ شروع شده….

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

گفته اند:روزمحشر باکسی که دوستش داری محشور خواهی شد!یعنی قیامت میبینمت؟؟چقدربرای تموم شدن دنیا بیتابم…

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

مینویسم.
باز مینویسم
نخوان!
حرفهایم تکراریست….
نشنو
حرفهایم ارزش شنیدن ندارد
نبین!
همان دیروزی هستم.
فقط برو
برو
ولی حس کن،لمس کن عشق پاکی را به آتش کشیدی…..

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

این دنیا جایی ست که
عشقبازی نمیکنندباهم
باهم با عشق بازی میکنند….

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

وقتی رابطه های دوستی امروزی یا واسه رابطه جنسیه یاشارژایرانسل…
درک میکنم تنهایی انقدرام بد نیست….

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

مرسی قشنگ بود.خوندن شعرای سهرابو فروغ خیلی بم آرامش میده.Tnx

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

برای باور یک زن به زیباییش نگاه نکنید!درآغوشش بگیرید
به صدای قلبش گوش کنید
دستش رابگیرید وتمام خیابان را کنارش مردانه قدم بزنید…

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۲۲:

like

[پاسخ]

nafas پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۶:

big like

[پاسخ]

امینو ( امین ) پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۷:

باورکنید مردها هم دنبال خانم میگردن نه دختری که زیباییش رو به رخ می کشه تو دختر هرچقدر هم که چهره زیبایی داشته باشی بدون که از تو زیباتر هم هست پس سعی نکن با چهره زیبا به یه مرد نزدیک بشی که اگر نزدیک شدی دیگه تو رو یه خانم نمی دونه و….

ÐØR$ÍÑگفته :

خسته شدم ازبس به آدمایی که میخوان جای تورو توقلبم بگیرن گفتم:ببخشید اینجا جای دوستمه الان برمیگرده….

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

روزگارعجیبی شده است…
حتی وقتی میخندیم منظورمان چیز دیگریست….

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

این روزها پرم از لحظه هایی که دوستشان
ن
د
ا
ر
م…

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

آنقدر با تنهایی خو گرفته ام که میخواهند به جرم همجنس بازی اعدامم کنند…

[پاسخ]

ÐØR$ÍÑگفته :

حس میکنم روزی میرسد که با لبخند تو بیدارمیشوم…این روز هرزمان که میخواهد باشد….فقط باشد
کافیست….

[پاسخ]

سمیراگفته :

اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریا کاری
————————
واقعا وای از دروغ و ریا کاری که آدم از دستش در امون نیست……!!!:(

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۲۷:

دقیقا …

[پاسخ]

رهاگفته :

دیگر نمیگویم گشتم نبود،نگرد نیست….
بگذار صادقانه بگویم….
گشتم.
اتفاقا بود،فقط مال من نبود
بگذار دیگری بگردد…
لابد مال اوست!!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

خـــــــــدایـــا….!
طـــــاقتـــِ مرا با طـــــــــاقِ آسمــانــت
اشـــتـباه گرفته ای…
این پیمانه،سالهاست که پر شده

[پاسخ]

لیلاگفته :

تظاهـــــر به شــــــادی میـــکنم!
حـرف میـــــــزنم مثل همه..
امــــــــــا…
خیـــــلی وقت است که مــــــــرده ام..
دلــــم میـخواهد بــــــبـــارم …
و کســی نپرسد چــــــــرا..!
تــو چه میفهمی
این روزهـــا ادای زنــــده هــــا را در میـــــــــــــآورم…
…………
مرســــــی مسعود
عاشـق فروغم

[پاسخ]

لیلاگفته :

آیــــــــنــــه …!
بــــــا تــــوام…
مـــحــض رضـــــای خــــــــدا
بــــرای یـــکبار هم کــه شده
بــه جــای چـشمـــــــــهایـــم دلـــــــــــــم را نــشــان بده
تـــا بـــدانند…
دیــــوار دلــــــــــــم آنـــقدرهــا هــم که فکــر مـیکنند
کـــــــــوتاه نـیـست…

[پاسخ]

لیلاگفته :

خدایا نتـــــــــرس!
دســـــتت را بـــه مــن بــــده بــیـــا پــــایــیـــن
ایــنــجـــــا آنـــقــــدرهــــا هـــم وحــــشــتـــنـــاک نـــیــست..
اگــــــر هـــــم بــــــــاشـــد
خـــــــــود کـــــــــرده را تــــــدبـــیـــر نـــیـــســـت…!!

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۱:

یه شبی که بعد از کلی گریه خودمو به خواب زده بودم…
خدا اومد پایین گفت:خوابیدی؟؟؟پاشو ببین عشقت پیش یکی دیگس …پاشو مگه دوسش نداری؟؟؟یه کاری بکن ….
از لای چشمام نگاش کردمو گفتم:این همون بندته که بعد از آفرینشش بخودت احسنت گفتی….بذار قرصا اثر کنه شاید خوابشو ببینم….شاید….

مرسی لیلا جان نوشته هات مثل خودت عالین و دوست داشتنی

[پاسخ]

لیلاگفته :

گاهی اوقات احساس آخرین بیسکویت ساقه طلایی را دارم…
تــــنـــهــا…
شــــکسته…
و از همه بدتر…
او که مرا می خواست دیگر..
سیـــــــــر شده است…

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلــــــــــــــــــــــــــم…
یـــــــک شــــبـــــــ تـــنــهـــایـــی مـــــــــــیــخـــــواد
بــــــــــا یـــــه عـــــــــــالمـــــــه تــــــــــــــــو
و گــــــــــــوشــــــه کــــــــــنــــــــــارهــای آغـــــــــــــوشــــتــــــــ

[پاسخ]

لیلاگفته :

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطائی کردم

که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست

هر کجا می نگرم، باز هم اوست

که بچشمان ترم خیره شده

درد عشقست که با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده

گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید که مرا دریابد

ورنه دردیست که مشکل برود

تا لب بر لب من م لغزد

می کشم آه که کاش این او بود

کاش این لب که مرا می بوسد

لب سوزنده آن بدخو بود

می کشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود که چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده که بود

شعله ور در نفس خاموشش

شعر گفتم که ز دل بردارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ئی از رویش شد

با که گویم ستم عشقش را

مادر، این شانه ز مویم بردار

سرمه را پاک کن از چشمانم

بکن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم

تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چکار آیدم این زیبائی

بشکن این آینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خود آرائی

در ببندید و بگوئید که من

جز او از همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا؟ باکم نیست

فاش گوئید که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید که پیغام از کیست

گر از او نیست، بگوئید آن زن

دیرگاهیست، در این منزل نیست
فروغ

[پاسخ]

nafasگفته :

she’r haye forugh aliee

[پاسخ]

nafasگفته :

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگوئی خدا… خدا…

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید… او که به لطف و صفای خویش
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

طوفان طعنه خنده ی ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانهی دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم

مائیم… ما که طعنهی زاهد شنیده ایم
مائیم… ما که جامهی تقوا دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم

آن آتشی که در دل ما شعله می کشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکارهی رسوا نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما»

[پاسخ]

nafasگفته :

گمگشته
من به مردی وفا نمودم و او

پشت پا زد به عشق و امیدم

هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که می گفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم بجامش کرد

اگر از شهد آتشین لب من

جرعه ای نوش کرد و شد سرمست

حسرتم نیست زآنکه این لب را

بوسه های نداده بسیار است

باز هم در نگاه خاموشم

قصه های نگفته ای دارم

باز هم چون به تن کنم جامه

فتنه های نهفته ای دارم

باز هم می توان به گیسویم

چنگی از روی عشق ومستی زد

باز هم می توان در آغوشم

پشت پا بر جهان هستی زد

باز هم می دود به دنبالم

دیدگانی پر از امید و نیاز

باز هم با هزار خواهش گنگ

می دهندم بسوی خویش آواز

باز هم دارم آنچه را که شبی

ریختم چون شراب در کامش

دارم آن سینه را که او می گفت

تکیه گاهیست بهر آلامش

زانچه دادم به او مرا غم نیست

حسرت و اضطراب و ماتم نیست

غیر از آن دل که پر نشد جایش

بخدا چیز دیگرم کم نیست

کو دلم کو دلی که برد و نداد

غارتم کرده، داد می خواهم

دل خونین مرا چکار آید

دلی آزاد و شاد می خواهم

دگرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر باو باشد

او که از من برید و ترکم کرد

پس چرا پس نداد آن دل را

وای بر من که مفت بخشیدم

دل آشفته حال غافل را

فروغ فرخزاد

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

بعد از او بر هر چه رو کردم
دیدم افسانه سرابی بود
آنچه میگشتم به دنبالش
وای بر من!
نقش خوابی بود…

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

دانی از زندگی چه میخواهم؟!
من تو باشم، تو سرتاپای تو!!!
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو…بار دیگر تو…

آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفان
کاش یارای گفتنم باشد…

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

پرسه می زند
بیهودگیِ روزهای بی تو را…
چیزی در من رسوب کرده
تلخ و بی مدارا…
نه…نمی شود به خاطره دل خوش کرد!!!
باید خودِ خودت باشد
که دلتنگی هایم را شفا بدهد!!!

[پاسخ]

مژده پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۰۰:

شاید با هم بودن سخت تکرار شود
اما به یاد هم بودن را هر لحظه میتوان تکرار کرد

[پاسخ]

nafasگفته :

ای وای چرا پسرا اینجورین؟کی میخوان باور کنن اونی که همه جوره پاش وایساده واقعا عاشقشه اما…..

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

با من بودی ولی … معنی با تو بودن را کس دیگه ای فهمید!!

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

بگذار هر کس به راه خود برود، میترسم اینجا کنار هم باشیم و چهارپا فرضمان کنند و غسالخانه ای شویم، من من میمانم و تو تو بمان، ما بودن این روزها جرم شده…

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

تو را آرزو نخواهم کرد …

هیچوقت !!!

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیائی با دل خود

نه با آرزوی من

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۱:

خیلی قشنگ بود …مرسی!!

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝ پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۴۲:

خواهش میشه سمیرا خانم …

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

از هر چه میترسیدم سرم آمد . . .
کاش تو هم ترسناک بودی

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

از تنها بودنم راضی نیستم ؛ اما …. خوشحالم که با خیلی ها نیستم

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

خدایا…

خیلی هــــــا دلمو شکستــــــــن…

شب بیـــــا بریم سراغشـــــــــــــــــــون

من نشـــــــونت میدم

تو ببخششون…

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

بعضی چیزهـــــــا رو باید بنویسم

نه برای اینکه همه بخونن و بگن ” عالیــــــــــه”

نه….

فقط و فقط برای اینکه خفه نشم…

همین…

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۶:

سلام …کامنتاتون جالب و خوندنی بود…یه مدت نبودین…دوباره به جمع بچه ها خوش اومدین

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝ پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۶:

سلام .. نظر لطفتونه ! درسته ، یه مدت نتونستم زیاد بیام فقط گاهی سر میزدم مطالب و میخوندم،الانم که موقع امتحانات شده ولی تا جایی که بتونم سعی میکنم بیشتر بیام،باعث افتخاره تو جمع شما باشم!ممنون از استقبالتون

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۶:

آره ، واقعا بعضی وقتا تنها راه اروم کردن خودت همینه..

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

چــِـه کـَسی برای ِ عـِشق بــآزی ِ مــَن

شعر ِ اَتل مَتل خــوآند…؟؟؟

که پآیتـــ رآ به رآحتی از زندگیم وَرچـیــدی…؟

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

هنوز هم صدقه هایم به نیت سلامتی توست…

هی….؟

معشوقه ی من…

سلامتی…؟؟؟!!!!

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۸:

یادته برای کسبو کارت نذر کرده بودم؟؟؟؟
آخه اون روزا اوضاع کاریت کساد بود ….اما اوضاع دلمون روبراه….
شنیدم اوضاع کاریت روبراه شده …
الان وقتش رسیده تو نذر کنی…..اوضاع دل من بدجور کساده……..

(اینروزها دلم خیلی گرفته….ای کاش…..براستی تا به کی باید درگیر این کلمه باشیم؟؟ ای کاش….)

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝ پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۰۴:۱۸:

خیلی قشنگ بود نازنین خانم مرسی

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

دُنبـــالِ ویــــلچِــــرم واسـه روزگـــار !

ظاهـــرا پایـــى واسـه راه اومــدن با مــن نداره…

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

kash to boodi
baran bood
jadde bood bi enteha
angah
be donya khaham goft
khodahafez

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

dard darad vaghti
ba tamame vojoodat
kasi ro baghal mikoni
va
bedooni daghayeghe akharie ke be to talogh dare

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

donyaye ajibie 10

nafar ye nafaro mikhan
ama
taraf dargire nafare yazdahome ke nemikhadesh

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

rooz haye talkhe man yani
ye omr talash koni shah beshi
ama bad befahmi
bibie delet
deldadeye sarbaze

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم …
گمان مے کرد فریب داده استــ مرا
نمے دانستــ تو پرسیده بودے :
مرا بیشتر دوستــ دارے یا ماندن در بهشــ ــتــ را

[پاسخ]

حسینگفته :

خیلی زیبا بود.انتخابت تو پیدا کردن شعر خیلی جالبه موفق باشی

[پاسخ]

سمیراگفته :

گاهی عمیقا مایلم ماهی باشم…!!
حافظه ی ماهی هشت ثانیه است…بی هیچ خاطره ای…!!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی خندان تو را کاشکی میدیدم!
شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر!

[پاسخ]

سمیراگفته :

خــــــــدایا! ! !
یا خیــلی برگردون عقبــــ یا بــزن بره جــلو!
اینــجای فیلم زنــدگیم خیــــــلی خش داره!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

اشتباه من این بود…

هر جا رنجیدم
لبخند زدم….
فکر کردند درد ندارد!

سنگین تر زدند ضربه ها را !!!

[پاسخ]

حامد پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۶:

ولی خسته شدم بس که دلم رنجید و خندیدم

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۳:

یکبار که به خودم گفتم نخند و نخندیدم و همه ناراحتیمو به رو آوردم همه چی خراب شد چه بین دوستای خودم چه بقیه ….هنوزم درست نشده!!!
فهمیدم من باید بخندم در هر حالی که همه چی سر جاش بمونه!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

عشق را
با دست پیش میکشند
با پا پس میزنند

و عاشق
همیشه زیر دست و پاست!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

دوستت دارم پریشان، شانه می خواهی چه کار ؟
دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟

تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ! عشق کن !
ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار ؟

مـُردم از بس شهر را گشتم ، یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟

مثل من آواره شو، از چار دیواری درآ !
در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ؟

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار ؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن
گریه کن ! پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟
مهدی فرجی

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۲:

بسیار زیبا سمیرا جان

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۵:

خواهش میکنم عزیز!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

گیسوانت را بیاور شانه پیدا می شود
بغض داری؟ شانه ی مردانه پیدا میشود

امتحان کن ! ساده و معصوم لبخندی بزن
تا ببینی باز هم دیوانه پیدا می شود

من اسیر عابر این کوچه ی پاییزی ام
ورنه هر جایی که آب و دانه پیدا می شود

عصر پاییزی زیبایی ست لبخندی بزن
یک دوفنجان چای در این خانه پیدا می شود
حامد عسگری

[پاسخ]

سمیراگفته :

من به خوبی می دانم،
که ورای من و تو ،
هستی هست ،
عشق ما می میرد،مگر آزادشود..
رفتنت رنج من است ،
رنج من عشق من است ،
پس رهایت خواهم کرد ،
که تو را آزاد دوست می دارم …

پائولو کوئلیو

[پاسخ]

سیزدهگفته :

تو … ،

فرصتی برای دنیا هستی؛

قرار نیست کسی را تکرار کنی …

[پاسخ]

نازنینگفته :

قهر میکنم تا
کمی نازم را بخری
نه اینکه
برایم جایگزین انتخاب کنی…
بفهم لطفا

[پاسخ]

نازنینگفته :

این تلخ ترین عذاب دنیاست

بعضی‌ها دوست داشتنی هستنداما…

نباید دوستشان داشت!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

تـو که میتونستـی ایـن همه بـد باشـی . . . ” غلـط کردی ” اوایـل اون همه خوب بـودی !

[پاسخ]

مژده پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۷:

نازنین جونم گل گفتی

[پاسخ]

نازنینگفته :

یه پسرایی هستن
ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﯿﭙﯿﭽﻪ
ﺷﻠﻮﺍﺭﺍﺷﻮﻥ ﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﻧﻪ
ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﭼﯿﮏ
ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﺷﻮﻥ ﻓﺎﺑﺮﯾﮏ ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻪ
ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﻟﮑﺴﻮﺯ ﺩﺍﺭﻥ ﻧﻪ ﮐﻤـﺮﯼ!..
ﺍﻣﺎ ﻣـﺮﺍﻡ ﺩﺍﺭﻥ
ﭼﺸﻤﺸﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ
ﭘﺴﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺯﯾﮑـ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻥ
ﻣﻌﻨﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ
ﭘُــــﺰ ﻧﻤﯿـــــــﺪﻥ
ﭘﺎﺗﻮﻕ ﺷﻮﻥ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ
ﻣﺸﺮﻭﺑﯽ ﺟﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﺁﺭﻩ ﺭﻓﯿـﻖ!..
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﻼﻣﺸﻮﻥ ﻣﻌﺮﻓﺘﻪ
ﺑﯽ ﺭﯾﺎ، ﺑﺎ ﺧﺪﺍ، ﻣﻬـﺮﺑﻮﻥ ﻭ ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﻦ
ﺁﺩﻡ ﻣﯿﺘــﻮﻧﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﻨﻪ
ﮐﻨﺎﺭﺷـﻮﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺍﺭﯼ
ﮐﻨـﺎﺭﺵ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑﻪ ﺑﻘﯿﻪ
ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﻭ ﻣﺜﻞ ﻫـﻢ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻦ
ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭ ﭘﺴﺮﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﻣـﺮﺩﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﺗﮑﻦ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺎﺻﻦ…
ﺧﯿﻠﯽ ﺷﻮﺧﻦ ﻭ ﺟﻨﮕﻮﻟﮑـ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﻣﯿـﺎﺭﻥ
ﻭﻟﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﻮﻥ ﻗﻮﯾﻪ
ﺁﻩ ﮐﻪ ﺑﮑﺸﻦ ﺧﺪﺍ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﻭﺍﺳﺸﻮﻥ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭ
ﻣﯿﮑﻨﻪ
اینارو اذیت نکنید،با احساساتشون بازی نکنید

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۳۷:

ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنا رو اذیت نکنید…

[پاسخ]

نازنینگفته :

همه یک طرف بودند
من یک طرف؛
تنها مشکل
بی طرفیِ تــــــــو بود!

[پاسخ]

نازنینگفته :

خرد تا به زنان میرسد نامش مکر میشود…
مکر تا به مردان میرسد نامش عقل میشود…
درخواست توجه تا به زنان میرسد نامش حسادت میشود…
و حسادت تا به مردان میرسد نامش غیرت میشود……

[پاسخ]

نازنینگفته :

از سردی نگاهت نمیلرزم

من همیشه

از زیرِ صــفــر شــروع کــرده ام !

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۰:

سلام نازنین جان.
همه ى متن هایت را خوندم خیلى قشنگ بودن.ممنون.

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۰:

سلام عزیز دلم خواهش میشه

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

to che mifahmi
halo rooze kasi ra ke digar
hich negahi delash ra nemilarzanad

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

cheghad khoobe ye nafar
bashe ke
vaghti behesh fekr mikoni
yadet bere otaghet cheghad sarde

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

tamam shod
be joz in ashk ha
baraye bakhtan
digar chizi nadaram
berizam be payat, mimani

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

yadet bashe
age kasi behet goft asheghetam
bepors ta sa@te chand

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

khodaya az to delgiram
chera be gholat vafa nakardi
be man gofti haghe entekhab dari
hala chera entekhabam
dar aghooshe digarist

[پاسخ]

ملیحهگفته :

مرگ رو اونقدر نزدیک خودم حس میکنم که شبا وقتی میخوام بخوابم شک دارم فردا زنده هستم یا نه
وقتی یکی از عزیزانت از دنیا میره از خودت متنفر میشی که چرا قدرشو ندونستم چرا باهاش مهربون نبودم چرا بی اعتنا بودی کلی براش گریه میکنی به خودت قول میدی که دیگه مرده پرست نباشی و قدر اطرافیانت رو بهتر بدونی ولی تا به خودت میای یکی دیگرو از دست میدی حالا منم با تمام وجودم مرگ رو حس میکنم نمیتونم به خودم اطمینان بدم که فردا صبح زنده هستم یا نه اگه حرفی تا حالا زدم که کسی رو ناراحت کرده ازش میخوام منو ببخشه امیدوارم این قدر تو زندگیم فرصت داشته باشم که یه روز بتونم
قصه ی تلخ زندگیمو اینجا بیان کنم.شب همگی بخیر

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۵:

و نترسیم از مرگ… مرگ پایان کبوتر نیست…..مرگ در ذهن اقاقی جاریست….مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است…..گاه در سایه نشسته است و به ما مینگرد…و همه میدانیم ریه های لذت ، پر اکسیزن مرگ است سهراب سپهری

[پاسخ]

avarehگفته :

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
گریه کن پس شانه‌ی مردانه می‌خواهی چه کار؟

[پاسخ]

baranگفته :

فلاسفـــه دربـــاره عشــــــــق خیلـــی حرفهــا زدند
امــــا منطــق هیجکــدامشــــان به پـای منطـــق تـــــــو نرسیـــــد
رفتــــــــی و گفتــــــی:همینـــــه کــــــــــــــه هســــت…..

[پاسخ]

baranگفته :

یادت باشد؛
من اینجا،
کنارهمین رویاهای زودگذر،
به انتظار امدن تو،
خط های سفیدجاده را می شمارم..

[پاسخ]

baranگفته :

آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهاییت از دیدن آن جا بخورد و بداند که دل من با توست…….در همین یک قدمی!

[پاسخ]

baranگفته :

دلم کمی خدامی خواهد…
کمی سکوت…
کمی آخرت…
دلم دل بریدن می خواهد…
کمی اشک…
کمی بهت…
کمی آغوش آسمانی…
دلم یک کوچه می خواهد…بی بن بست!!و یک خدا…
تاکمی باهم قدم بزنیم فقط همین…!

[پاسخ]

baranگفته :

آدم خوب قصه های من!
دلتنگت شده ام!
حجمش رامیخواهی؟
خدا را تصورکن…

[پاسخ]

baranگفته :

حالم خوب است!نه اشکی،نه آهی،میخندم!اماخنده هایم”درد”میکند…

[پاسخ]

baranگفته :

در بازوبسته شدحتما باد بازشوخی اش گرفته،باز ادای آمدنت را درمی آوردتا دلم را درقفس دلتنگی بلرزاند..افسوس که نمیداند صدای پایت را حفظم.

[پاسخ]

baranگفته :

دیدی آقای پر ادعا؟
دست های مردانه ات که حرفش را میزدی نتوانست نگه دارد..
دلم را،بغضم را،احساسم را،آرزوهایم را..

[پاسخ]

baranگفته :

مهم نیست بزرگ باشی یا کوچک
مهم این است ک آنقدر مرد باشی ک پای حرفت بایستی
وگرنه دهان هر نامردی بوی گند”دوستت دارم”میدهد..

[پاسخ]

baranگفته :

کاش میان خستگی هایم یکی آهسته میگفت:
خسته نباشی…!

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۲:

سوختم باران بزن ، شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش اسن زخم ها را کم کنی
آه باران! من …سراپای وجودم آتش است!
پس بزن باران بزن ،شاید تو خاموشم کنی…
ممنون از نوشته های قشنگت باران جان

[پاسخ]

baran پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۰:

خواهش میکنم…
نوشته تو ام خیلی قشنگه….
“بزن باران بزن ،شاید تو خاموشم کنی…”

[پاسخ]

baranگفته :

ﻭ ﻋـــﺸـــﻖ
ﻗﻴﭽﻲ ﺷﺪ
ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮﺳﻨﮓ ﺷﺪﻱ
ﻭﻣﻦ
ﻛﺎﻏﺬ ﺑﻲ ﺭﻧﮓ..

[پاسخ]

baranگفته :

اگر دیوانگی نیست پس چیست؟؟؟
وقتی در این دنیای به این بزرگی
دلت…یک نفر را می خواهد…!!

[پاسخ]

baranگفته :

چ خوب است آدمهایک نفر رو هرروز دوست داشته باشند
نه،هرروز یک نفرو..

[پاسخ]

baranگفته :

این روزهاکودک درونم بازی گوشی را فراموش کرده است..
راستش رابگو خودم ب درک!
قلب این روهم شکستی..

[پاسخ]

baranگفته :

برف میباره…
من وتنهاییم قدم میزنیم!
فقط یه رد پابه جامیمونه!
گلوله ی توی دستم آب میشه
نیستی که سمتت پرتش کنم

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

inayi ke
ba handzfree too goosh
miran bekhaban
ina royayi barashoon
namoonde ke
ghabl az khab
behesh fekr konan
ina…tanhan

[پاسخ]

Setare پاسخ در تاريخ دی ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۸:

merC azizam . daQiQan mese man Tanhan 😉

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

ma dar mamlekati
zendegi mikonim ke
ensan hayash
ba yek atse
az hadafeshan
dast mikeshand

[پاسخ]

ایدهگفته :

خسته ام میشود بروی …
دیگر نمیگویم بمان
برو…
میخواهم نبودنت راجشن بگیرم
زیر دود سیگارتنهاییم…

[پاسخ]

ایدهگفته :

دست تقدیراز پیچش تنی و تنی
نسخه ی زندگی مراپیجاند
من کجا واین زندگی کجا
…ومن
هرگز نمیخواهم که از پیچش تن من
نسخه ی بیگناهی بپیچانم …!!!!!!!

[پاسخ]

ایدهگفته :

دست تقدیراز پیچش تنی و تنی
نسخه ی زندگی مراپیجاند
من کجا واین زندگی کجا

هرگز نمیخواهم که از پیچش تن من
نسخه ی بیگناهی بپیچانم …!!!!!!!

[پاسخ]

ایدهگفته :

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا

چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم
اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم

چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم

تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم

چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم

تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره

سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره

ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام

گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه

عبدالجبار کاکایی

[پاسخ]

ایدهگفته :

نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد

[پاسخ]

وحید تنهاگفته :

به کفنم بگویید : اگر برای حفظ ابرو نبود او را هم به گور نمی بردم . . . وحید تنها !

[پاسخ]

وحید تنهاگفته :

من گرفتار خودم هستم.گرفتار دل در به درم. تا کی خدا میدونه.چقد من احمقم اخه ازار داشتی کسی رو بخوای که. . . . … . . . . نمیدونم چی اسمش رو بزارم

[پاسخ]

وحید تنهاگفته :

تا یادت می کنم باران می اید. . . نمی دانستم لمس خیالت هم وضو می خواهد . . . وحید تنها !

[پاسخ]