آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

کاش گاهی مرد بودم…
می شد تنهاییم را به خیابان بیاورم
سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم
کاش گاهی مرد بودم
می شد شادی ام را به کوچه ها بریزم با صدای بلند بخندم و هیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند!
کاش

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۶۹ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۲ آبان, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
ترانهگفته :

ای گفتی ، حرف دلم بود

[پاسخ]

vahidگفته :

تلفنت بوق اشغال میزند ، گوشی را بد گذاشته ای یا دلت را ؟

[پاسخ]

آرزوگفته :

کاش
فقط ای کاش

[پاسخ]

سمنگفته :

می دانی؟

یک وقت هایی باید

رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است

و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت

… … باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی:

بگذار منتظر بمانند.

حسین پناهی

[پاسخ]

مهدی پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۵:

محشز بود دمت گرم
هر کسی باید جای خودش باشه اگه دختری ارزوی سوت کردن بکنه یا پسری در ذهنش با دختری ازدواج بکنه که تو زندگی دست به دست هم بدن هر دو شکست میخورن .
هر کسی باید در جای خودش باشه

[پاسخ]

سمنگفته :

زن که باشی
گاهی کم می آوری
دست هایی را که
مردانگی شان امنیت می آورد
و شانه هایی را که
استحکام آغوششان
لمس آرامش را
به همراه دارد.
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی دوست داری
تکیه بدهی…
پناه ببری…
ضعیف باشی…
دست خودت نیست
زن که باشی
گهگهاه حریصانه بو میکنی
دستهایت را
شاید
عطر تلخ و گس مردانه اش
لا به لای انگشتانت
باقی مانده باشد.

زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه

که دلش بلرزد و صدایت کند:بانو….
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی رهایش می کنی
و پشت سرش آب می ریزی
و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که
او
خوشبخت باشد.
دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی…

میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را

میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش..ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی…

زن که باشی باید صبور باشی مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی

زن که باشی…

هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!!

بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟؟؟

و ته دلت همیشه خواهد لرزید…….

زن که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند…..

زن که باشی هروقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!!

خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی

دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی..

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۴:

عالی بود سمن عزیز

[پاسخ]

پرنیان پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۰:

دلم سیگارمیخواهد

میخواهم دود کنم

فکر و خیال های بد را…

[پاسخ]

یلدا پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۳:

mer30
zibbbba booood

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۱۱:

سمن جان فوق العاده بود. مرسی عزیزم

[پاسخ]

neda پاسخ در تاريخ دی ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۳:

mer30 aliiiiiii bud

[پاسخ]

محمد پاسخ در تاريخ فروردین ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۰۲:

عالی بود سمن عزیز دل هر مردی رو میلرزونه ….

[پاسخ]

سمنگفته :

خدایا…!

اندکی نفهمی عطا کن،که راحت زندگی کنیم!

مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم…!

[پاسخ]

علیرضاگفته :

ای کاش های زندگیم زیاده!کدومشو بگم؟!

[پاسخ]

naziگفته :

بچه که بودم نقاشی میکشیدم
بزرگتر شدم از هیجان جیغ میکشیدم
فهمیدم چه خبره دور و برم ، درد کشیدم
حالا دیگه نه درد میکشم نه جیغ نه نقاشی !!!
سیگار میکشم …

مـے گـویــــــــَند سیگــــآر بــِﮧ آدَم آرامـِش مـ ـےدَهــَد لـآمـــــــَصبـ دَر حَــد یکـ نَـخـــ سیـگـار هَــــــــم نَبـودے
دَستـ مَـــــــریـزآد دِلـَم بـا اـیـטּ اِنتخـ ـآبـَتـ…

[پاسخ]

سمنگفته :

برای خودم مردی شده ام بی صدا گریه میکنم …این روزها در سکوت سرسخت دنیا… مواظبم باش قلبم هنوز زنانه می تپد……

[پاسخ]

javad پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۳۸:

قشنگ بود.

[پاسخ]

علیگفته :

محض اطلاع میگم
وضع یه پسر اگه به این خوبی بود که غصه ای نداشت.
بی خور نمیخواد حسرت ما رو بخورید وضع ما بهتر شما نیست.

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۴:

بحث حسرت خوردن نیست، آزادی نسبیه

[پاسخ]

مینا پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۸:

اگه خودتون رو تنها چند دقیقه جای خانم ها فرض کنین با تمامی محدودیت هایی که براشون وجود داره و تعریف شده اون وقت متوجه میشین که چقدر زن بودن سخته و اینکه چرا خیلی وقت ها شاید به قول شما حسرت آزادی آقایون رو میخورن
و اون وقت متوجه میشین چقدر وضعتون خوبه و خودتون خبر ندارین!!!!!!!!!……………

[پاسخ]

Maedeh پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۵:

زن بودن اصلا سخت نیست ، خیلی هم شیرینه

[پاسخ]

مینا پاسخ در تاريخ آبان ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۳۱:

عزیزم سختی مترادف با :
تلخی یا بدی (به معنای وحشتناک ) نیست
خیلی از چیزها هستن که علی رغم سختیشون خیلیم شیرینن
باید قبول کنیم خیلی از مواردی که در عرف انجامشون برای خانم ها منع شده محدودیت محض هستن

حمید پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۵:

هر چیزی توی زندگی سختی داره…
این محدودیت های خانم ها هم حتما دلیل منطقی داره!

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۱۹:

نه هیچ “حتما”ی وجود نداره!

مینا پاسخ در تاريخ آبان ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۰:

شاید منظور شما از دلیل منطقی:
حفظ معصونیت خانم ها باشه
اما هر چیزی حد و حدود مشخص و به قول شما منطقی خودش رو داره که اگر از این حد مشخص تجاوز کنه نتیجه ی کاملآ برعکسی رو در پی خواهد داشت

javad پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۲:

خداییش روزی صدبار باید خدا رو شکر کنیم که پسر به دنیا اومدیم.همی که راحت میریم تو خیابون و تا هر وقت دلمون خواست بیرونیم دنیاییه.

[پاسخ]

لیلاگفته :

ای کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود
ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم
ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم…
مرسی مسعود جان خیلی قشنگ بود
واقعا ای کاش…

[پاسخ]

ریحانهگفته :

۱٫ زن عشق می کارد و کینه درو می کند
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد…!
و این رنج است

دکترعلی شریعتی

[پاسخ]

مینا پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۴:

ریحانه جان عالی بود
ممنون

[پاسخ]

سمن پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۰۲:۴۰:

مرسی عزیزم عالی بود…

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۲:

خواهش میکنم بچه ها

[پاسخ]

saharگفته :

هیچ وقت نخواستم یه مرد باشم دوست داشتم اون ازادی و کارای یه مرد در حالی که دخترم انجام بدم
ممنون

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۰:

منم همین طور سحر جان

[پاسخ]

sahar پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۶:

ولی شاید هیچ وقت نشه

[پاسخ]

نازنینگفته :

من زن هستم
می گویند

مرا آفریدند از استخوان دنده ی چپ مردی

به نام آدم

حوایم نامیدند

یعنی زندگی

تا در کنار آدم

یعنی انسان

همراه و همصدا باشم

می گویند میوه سیب را من خوردم

شاید هم گندم را

و مرا به نزول انسان از بهشت محکومم مینمایند

بعد از خوردن گندم

و یا شاید سیب

چشمانشان بازگردید

مرا دیدند

مرا در برگ ها پیچیدند

مرا پیچیدند در برگ ها

تا شاید راه نجابتی از معصومیتم پیدا کنند

نسل انسان زاده من است

من

حوا

فریبخورده ی شیطان

و می گویند

درد و رنج انسان هم زاده من است

زاده ی حوا

که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکند

شاید گناه من باشد

شاید هم از فرشته ای از نسل آتش

که صداقت و سادگی مرا

به بازی گرفت و فریبم داد

مثل همه که فریبم می دهند

اقرار می کنم

که دلی پاک

معصومیتی از تبار فرشتگان

وباوری ساده تر و صاف تر از

آب های شفاف جوشنده ی یک چشمه دارم

با گذشت قرن ها باز هم آمده ام

ابراهیم زاده ی من بود

و اسماعیل پرورده ی من

گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید

گاهی مریم عمران ، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند

و گاه خدیجه ، در رکاب مردی که محمدش خواندند

فاطمه من بودم

زلیخای عزیز مصر و دلباخته ی یوسف هم من بودم

زن لوط ، زن ابولهب و زن نوح

ملکه سبا من بودم و فاطمه ی زهرا هم من

گاه بهشت را زیر پایم نهادند و

گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند

گاه سنگبارانم نمودند و

گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم

اشک ریختند

گاه زندانی ام نمودند و

گاه برای آزادی حضورم جنگیدندو

گاه قربانی غرورم نمودند و

گاه بازیچه ی خواهشهایم کردند

اما حقیقت بودنم را

و نقش کنده کاری شده ی هستی ام را

بر برگ برگ روزگار

هرگز

منکر نخواهند شد

من مادر نسل انسانم

من

حوایم ، زلیخایم ، فاطمه ام ، خدیجه ام، مریمم

من

درست همانند رنگین کمان

رنگ هایی دارم روشن و تیره

و حوا مثل توست ای آدم

اختلاطی از خوب و بد

و خلقتی از خلاقی که مرا

درست همزمان با تو آفرید

بیاموز که من نه از پهلوی چپ ات

بلکه

استوار ، رسا و همطراز با تو

زاده شدم

بیاموز که من مادر این دهرم

و تو

مثل دیگران

زاده ی من …..

[پاسخ]

سمن پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۰۲:۵۳:

مرسی گلم …عالی بود…………….

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۶:

ممنون نازنین جان عالی بود

[پاسخ]

شیدا پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۳:

خیلی خیلی عالی بود متنش ازکی بود عزیزم؟

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۶:

خواهش میشه گلم سروده ای زیبا از لینا حیدری خبرنگار با سابقه بخش افغان صدای امریکا

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۶:

خواهش میشه دوستان

[پاسخ]

شميم پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۱۳:

نازنین جان متنت جالب بو..فوق العاده بود
دیروز همکلاسیم گفت شخصیت شما زنها خیلی عجیبه…جوابی براش نداشتم..اما امروز این متن را میبرم تا بداند

[پاسخ]

javad پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۳۵:

متنش قشنگ بود ولی یه کمم ظالمانه بود.اگه شما مادر دهرید ما پدر دهریم.اگه شما فاطمه و زلیخا هستید ما هم محمد و یوسفیم.هر کس به جای خودش.

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۰:

ممنونم که خوندیش
دوست خوبم تو متنم فک نمیکنم به مردا ظلمی شده باشه فقط در مورد زنا نوشته در مورد مردا که اظهار نظری نکرده نگفته که خوبن یا بد یکبار دیگه با دقت بخونش

[پاسخ]

mostafaگفته :

کاش من دل کسی رو نشکسته بودم تا که بگم کاش زن بودم تا درد جدایی را بکشم تا رنج گناه خودمو نکشم

[پاسخ]

هستیگفته :

من زنم
و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو.۱
درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی
قوسهای بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند
تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو انتخاب کنم
//سیمین دانشور/

[پاسخ]

الهه نازگفته :

گم شدم توی نگاهت

راه برگشتی ندارم

می خوام این بار زندگیم رو

پای عشق تو بذارم…

[پاسخ]

هستیگفته :

هنوز تنها تر از تنها منم من
همون بیگانه از خود در تنم من
اگر زیبا به قامت پیرهنم من
به خود میبالم از این که زنم من
زنی که در مثال همتای ماهم
به دنیایی می ارزه یک نگاهم
منی که قلب عاشق رو پناهم
چرا خود بی کسو بی تکیه گاهم
چرا عاشق شدن بوده گناهم
وقتی خدا تن آفرید از برگ گل زن آفرید
احساس عاشق بودنو به خاطر من آفرید

من چرا شیرین بی فرهادم امروز
که برده زندگی از یادم امروز
من بهاری گم شده در باغم امروز
شکسته در گلو فریادم امروز

[پاسخ]

فاطمهگفته :

من تو دنیا دوبار متولد شدم،وقتى پام به این دنیا باز شد
و وقتى که تو چشمایت را رو به من باز کردى♥♥♥♥

[پاسخ]

masiگفته :

ای کاش … ای کاش گاهی مثل مردها میتونستیم رفتار کنیم
خدا چرا؟؟؟؟

[پاسخ]

شیداگفته :

قوی باش…
قوی که باشی
زودتر میشکنی
موریانه ها هیچوقت علف نمیخورند
بادها فقط درختان تناور را میشکنند
کودکان فقط روی درختها یادگاری حک میکنند
و پیرمردان تنها زیر سایه درختان زندگی خود را به پایان میرسانند
قوی که باشی همه می ایستند تا شکستنت را
روی تختهای خواب، بخوابانند
برای ایستادنت خون بریز
اینجا نگاهها کسی را سربلند نمیخواهند…

[پاسخ]

elnasگفته :

are….ah.delam kheili gerefte

[پاسخ]

عسلگفته :

حرف منو گفتی

[پاسخ]

ناهید پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۵۳:

راست میگی

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۸:

دلم بدجور گرفته از این دنیا خسته شدم

[پاسخ]

مریمگفته :

بعضی عشقها مثل اقیانوس میمونه آخرش رو هم نبینی میدونی یه جایی تموم میشه الان اقیانوس ها هم به

عشقم حسودیشون میشه .اگه چه آخرشو نبینم ولی می دونم تا بی نهایت تموم نمیشه

[پاسخ]

مریمگفته :

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی، هرگاه زیر پایت خش‌خش برگ‌ها را احساس کردی، هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره خاموش دیدی، برای یک بار در گوشه‌ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر

[پاسخ]

مریمگفته :

میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا

سکوت اتاقو داره میشکنه تیک تاکه ساعت رو دیوار

دوباره نمیخوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار…

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۶:

چه خاطره ای باهاش داشتم……..
مرسی مریم جان.

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۷:

چـه نیازیست که انسان ماشین زمـــان بسازد … ؟
وقتی میشــــود آهنگی را گوش کنی و به همان لحظـــــه ها ؛ دقیقا به همــــــان لحظه ها پـــــرتاب شوی …

[پاسخ]

آرامش از دست رفتهگفته :

انسان ها
انسان ها موجوداتی هستند که از گذشته ی تاریخ ساخته اند آینده ی خود را
و اما تو ای بانو
باش آنچه را که می خواهی
بی هیچ تردیدی
برای حقوق خود بجنگ
گاهی افکار تو رفتار دیگران را می سازد
افکار هستند که محدودیت می سازند
مرداب نباش
درمان کن بیماری های روان را
که همچون سدی از تو کودکی آسیب پذیر می سازند
انسان ها همه سالم نیستند
به خاطر خودت
و به خاطر انسان های آینده
انسان هایی از جنس انسان…

[پاسخ]

ناشناسگفته :

برای اولین بار بود از سایت شما دیدن کردم و خیلی دوست داشتم .
میشه گفت بعضی مطالب منو اروم کرد.ممنون . مریم.ح

[پاسخ]

نازنینگفته :

در سرزمین من

هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی …

بن بست ها اما

فقط زنها را می شناسد انگار…

در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است

که پشت سر آدمها خراب شده اند…

اینجا

نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای است

که هیچ یک ، مسیح را

آبستن نیستند …

من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد …!!!

نمی دانم چرا شعار از
لیاقتم ،صداقتم ،نجابتم و … می دهی
تویی که می دانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن می زنی و می روی
اما بگرد ،پیدا خواهی کرد
این روز ها صداقت و ،لیاقت و ،نجابتی که تو می خواهی زیاد میدوزند!!

امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند …

برای نامزدی دخترش !

و در خود گریستم …

برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،

تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد …

و بی شرمانه می خندید از این پیروزی …!!!!

روی حرفم، دردم با شماست

اگر زنی را نمی خواهید دیگر

یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ی درد او بلند است .

…یا می ماند

یا می رود!

هر دو درد دارد!

اینجا زمین است

حوا بودن تاوان سنگینی دارد…

[پاسخ]

nazanin پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۰۲:۰۵:

Bi nazir bood…Mer30…

[پاسخ]

سميراگفته :

مرسی نازنین جون خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

hadisگفته :

manam taze ba site U ashena shodam .tanxx…..aaaliie

[پاسخ]

taherگفته :

ما،نسلی هستیم که،بهترین حرفهای زندگیمان رانگفتیم…تایپ کردیم!

[پاسخ]

taherگفته :

ما ماهی هایی هستیم که سزاوار ماهی تابه ایم. چرا که شنا کردن رابعد از غرق شدن یاد گرفته ایم…‏(حسین پناهی‏)‏

[پاسخ]

taherگفته :

با سیگار کشیدن کسی مرد نشد ولی با نامردی ها خیلی ها سیگاری شدن…‏!‏

[پاسخ]

taherگفته :

این جا جایی است که وقتی زانوهایت را از شدت تنهایی بغل گرفته ای به جای هم دردی برایت پول خرد می اندازند.

[پاسخ]