آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نیایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر درنتوان زد از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگربربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دوهوایی

سعدی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۳۳۵ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۹ آذر, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سیناگفته :

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

این تیکه اش خیلی قشنگ بود مرسی

[پاسخ]

یه نفر پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۶:

آره

[پاسخ]

سحرگفته :

قلب من چک نویس تو نبود…
کاش دوستت دارم هایت را
جای دیگری تمرین می کردی …

[پاسخ]

یه نفر پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۴:

راست میگی

[پاسخ]

سحرگفته :

وقتی میگی :
دیگه برای همیشه فراموشش کردم
و هیچ احتیاجی بهش ندارم
و تموم بد و بیراهای دنیا رو نصیبش میکنی
دقیقا همون زمانیه که
بیشتراز همیشه دلت براش تنگ شده…!

[پاسخ]

یه نفر پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۷:

ای ول ….همینو بگو اصلا

[پاسخ]

سحرگفته :

برایم تعریف کن ، هرگز فراموش نشدن چه حالی دارد ؟

[پاسخ]

زیبا پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۳۷:

شایدبخودش بگی فراموششت میکنم ولی همیشه بیادشی خیلی بدکه دلت واس کسی تنگ بشه که حتی بیادتم نیست

[پاسخ]

یه نفر پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۸:

خیلیااا
دیدی چقدر زیاده !

[پاسخ]

سحرگفته :

درخت دلتنگ تبر میشود ، وقتی پرندگان سیم برق را ترجیح میدهن.

[پاسخ]

حدیثگفته :

از فکر من بگذر خیالت تخت باشد
من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد
این من که با هر ضربه ای از پا در آمد
تصمیم دارد بعد زا این سرسخت باشد
تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد
تصمیم دارد هم بسوزد ،هم بسازد

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میکنی اگر او راکه خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کند برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی بروند تا دوتا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
گلایه ای نکنی ، بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه…!!نفرین نمیکنم که مباد
به او که عاشق او بوده ام زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زمان آن برسد

[پاسخ]

زیبا پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۴۲:

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

سميه پاسخ در تاريخ آذر ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۵:

سلام دوست عزیز خیلی جالب بود با اجازتون میخوام شعرتون رو با اسم خودتون تو وبلاگم درج کنم حلال کنید میخوام دیگران افکار جالبتون رو بخونن

[پاسخ]

aida پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۲۸:

عالی بود!!!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

ترانه *گفته :

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
باری به چشم احسان در حال ما نظر کن
کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را
سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را
من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم
کاسایشی نباشد بی دوستان بقا را
چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد
آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را
حال نیازمندی در وصف می‌نیاید
آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را
بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت
دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را
یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت
چندان که بازبیند دیدار آشنا را
سعدی

[پاسخ]

ترانه *گفته :

اتفاقم به سر کوی کسی افتادست
که در آن کوی چو من کشته بسی افتادست
خبر ما برسانید به مرغان چمن
که هم آواز شما در قفسی افتادست
به دلارام بگو ای نفس باد سحر
کار ما همچو سحر با نفسی افتادست
بند بر پای تحمل چه کند گر نکند
انگبین است که در وی مگسی افتادست
هیچ کس عیب هوس باختن ما نکند
مگر آن کس که به دام هوسی افتادست
سعدیا حال پراکنده گوی آن داند
که همه عمر به چوگان کسی افتادست

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۹:

نشسته ام وسط ِ عاشقانه ای بی رحم
وخیره ام به شروع ِ ترانه ای بی رحم
هنوز متّهمم که تو را نفهمیدم
و پایبند ِ تو هستم، به خانه ای بی رحم
همیشه اشک چکیده میان قلبم ،تا-
نلرزد آینه ی بغض ِ چانه ای بی رحم
هنوز هم که هنوز است عاشقت هستم
جواب عشق ِ من اما بهانه ای بی رحم
تمام بی کسی ام بی اراده می‌گرید
بر استخوان پُر از درد ِ شانه ای بی رحم
ببین که سوختم از لحظه های تبدارت
و مانده ام ته ِ جیب ِ زمانه ای بی رحم
نه تبرئه و نه حبسی نوشته ای قاضی!
و آتشم زده ای با زبانه ای بی رحم

“صنم میرزازاده نافع”

[پاسخ]

ترانه *گفته :

صبح می خندد و من گریه کنان از غم دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
بر خودم گریه همی آید و بر خنده تو
تا تبسم چه کنی بی خبر از مبسم دوست
ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی
که کسی جز تو ندانم که بود محرم دوست
گو کم یار برای دل اغیار مگیر
دشمن این نیک پسندد که تو گیری کم دوست
تو که با جانب خصمت به ارادت نظر است
به که ضایع نگذاری طرف معظم دوست
نی نی ای باد مرو حال من خسته مگوی
تا غباری ننشیند به دل خرم دوست
هر کسی را غم خویش است و دل سعدی را
همه وقتی غم آن تا چه کند با غم دوست

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۶:

تا سحر ای شمع بر بالین من
امشب از بهر خدا بیدار باش
سایه غم ناگهان بر دل نشست
رحم کن امشب مرا غمخوار باش
کام امیدم بخون آغشته شد
تیرهای غم چنان بر دل نشست
کاندرین دریای مست زندگی
کشتی امید من برگل نشست
آه ، ای یاران به فریادم رسید
ورنه مرگ امشب به فریادم رسد
ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه
چون به دام مرگ افتادم ، رسد
گریه و فریاد بس کن شمع من!
بر دل ریشم نمک، دیگر مپاش
قصه بیتابی دل پیش من
پیش از این دیگر مگو خاموش باش
جز تو ام ای مونس شبهای تار
در جهان، دیگر مرا یاری نماند
زآن همه یاران بجز دیدار مرگ
با کسی امید دیداری نماند
همدم من، مونس من، شمع من
جز توام در این جهان غمخوار کو؟
وندرین صحرای وحشت زای مرگ
وای بر من، وای بر من، یار کو؟
اندرین زندان، امشب شمع من
دست خواهم شستن از این زندگی
تا که فردا همچو شیران بشکنند
ملتم زنجیرهای بندگی
دکترعلی شریعتی

[پاسخ]

شميمگفته :

میخواهم قصه عشق خودم را بگویم..عشقی که ثابت میسازه هنوزم عاشق توی این دنیا هست
سال سوم دانشگاه بودم که متوجه پسری شدم..متین…موقر و مهربان.در طول ترم به من دو بار هم نگاه نکر و به هیچ دختری هم نگاه نمیکرد.از آنجا که من هم آدمی بودم که مجذوب هیچ مردی نمیشدم.اما ایندفعه شکست خوردم و چهره معصوم این مرد مرا جلب کرد. مردی که حس کردم مرد آرزوهای من است
اما من به چه طریقی میتونستم این مرد رو به طرف خودم جلب کنم.منی که در طول عمرم با مردان دور و برم حرف نزده بودم.بالاخره دل به دریا زدم و از طریق اینترنت با او در ارتباط شدم.دیدم که چه صادقانه با من حرف میزند و درد و دل میکند.
آخر هم گفت که یکی را دوست میدارد و از من خواست کمکش کنم.دلم گرفت اما گفتم باشه کمکت میکنم بهش برسی.گفتم کی هست.گفت برو جلوی آینه تا ببینی
برایم جالب بود اما گفت این قضیه دو سال است و او چون تا حالا با دختری مصاحب نبوده..نتوانسته به من چیزی بگه .اوایل میگفتم این قضیه شوخیه چون مگر امکان داره من بین اینهمه متوجه اون شده باشم و اون متوجه من.اما شده بود و او دیوانه وار مرا دوست میداشت
کم کم به هم عادت کردیم و با اینکه با هم سر کلاس حرف نمیزدیم اما نگاه مان پر از حرف بود.
خوشحال بودم از اینکه یکی را پیدا کردم مثل خودم.یک استثنا.کسی که در باران قدم میزنه.به تجملات اهمیت نمیده و در زندگی به دنبال آرامشه .یک همدرد و همدل واقعی.واقعا راسته که انسان توی این دنیا میگرده و نیمه خودش را پیدا میکنه.
حالا قرار است یک ماه دیگر ان هم چون امتحان داریم بیاید به خواستگاری.اما یک مشکل اینجا داریم آنهم مشکل اختلاف مذهب است.البته ما مشکل نداریم و فقط خانواده من مشکل دارند.از همه شما میخواهم برای من و تنها عشقم دعا کنید که به هم برسیم .
.

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۴:

انشاالله که بهش میرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی عیزیزم .خیلی خوشحال شدم از خوندن داستانت. خدا کنه همیشه یه سری چیزا خوب پیش بره…به امید اون روزا…

[پاسخ]

مجید پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۷:

خوشبخت بشید.

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۱:

سلام شمیم عزیزم، وقتی حرفاتو خوندم خیلی خوشحال شدم، امیدوارم به عشقت برسی و هرچی به صلاحته برات اتفاق بیوفته

[پاسخ]

علیرضـــا پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۹:

در وجود “مـرد زندگیـیت” ،پـسربـچه‌ ی چهـارسـاله‌ ای ببیـــن …
کـه از تـو فقـط “مهربـانـــی و تـوجـه مـی‌خــواهــد

در آغــوشـش بگیــر، نـوازشَــش کُـن…
….
خیـــالَـش را راحـــت کُـن کـــه هستـــی،
جـــــایـــــی نــمی‌روی،
طــوری رفتار کن که اطمیـنان حـاصل کُنـد !!!
مــردهای دیــــــگر بــرایـــت مُـهـم نیـــستنـد،

وقتـــی بـا نــگرانـی مسیـــر نـگاهـت را دُنبـــال می‌کنــد ، ، ،
بـرگرد و بـه لبـخنــدی مـهمانَــش کـنُ و بــگو ، به زبان بیـــاور:
“”مــن فقــــط تـــو را می‌بــیــــــنَم”” ! ♥

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۸:

خیلی قشنگ بود .ممنون

[پاسخ]

sheida پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۳۳:

omidvaram beham bere30d baraye manam 2a konid ashegh ka30am k nemi2ne 2a konid 2osam dashte bashe

[پاسخ]

شاپرک پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۳:

امیدوارم خوشبخت بشی عزیزم-خبرشو تو سایت بذار

[پاسخ]

sarvenaz پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰:

قصه عشقت مثله داستاناس امیدوارم بهش برسی

[پاسخ]

هستیگفته :

…عادت کوتاه
عادت کرده ام
کوتاه بنویسم
کوتاه بخوانم
کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگیها
دارم عادت میکنم
کوتاه زندگی کنم
یا شاید کوتاه بمیرم
نمیدانم
فقط عادت….

[پاسخ]

حدیثگفته :

ســـوم
هفتــــم
چهلـــم
ســـــال . . .
چنـــد ســــال دیگــــر
بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم . . .؟

[پاسخ]

هستیگفته :

گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت
که تورو
فقط و فقط
واسه خودت بخواد..
که وقتی تو اوج تنهایی هستی
با چشماش
بهت بگه:
هستم تا ته تهش…

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۵۸:

چه کرده ای تو با دلم
که از تو گلایه هم که میکنم
شعرحساب میشود

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۰:

فلانی دلم گرفته..
چند کلمه ای بگو…
کمی آرامــــــــــــــــــش میخواهم

[پاسخ]

هستیگفته :

صدا بزن مرا
مهم نیست به چه نامی
فقط
“میم” مالکیت را
آخرش بگذار
میخواهم باورکنم
مال همیم…

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۰۲:

هیچ میدانستی
زیباترین عاشقانه ای که برایم گفتی
وقتی بود
که
اسمم را با “مــیــم” به انتها رساندی…

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۳۰:

چقد حس خوبیه وقتی یه همچین (میمی) به آخر اسممون اضافه کنن

[پاسخ]

هستیگفته :

به یجایی از زندگی که رسیدی میفهمی
همیشه یه ذره حقیقت پشت هر “فقط یه شوخی بود” هست
یکم کنجکاوی پشت “همین طوری پرسیدم” هست
قدری احساسات پشت “به من چه اصلا” هست
یکم خرد پشت “چه میدونم” هست
و اندکی درد پشت “اشکالی نداره” هست

[پاسخ]

هستیگفته :

مگه میشه یکی آهسته بیادو تودلم جاشه
بخواد جاتو بگیره؟
مگه میشه تن من وقت شکستن
توی آغوش کسی جز تو بمیره؟
مگه میشه تو نباشی و یه شب
از غصه سراغتو نگیرم؟
مگه میشه با چشات خداحافظی کرد
دیگه اونهارو ندید و زندگی کرد….

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۱:

ای کاش دلیل شب گریه هایم
وجود تو بود..
نه جای خالی تو

[پاسخ]

هستیگفته :

مگه میشه یه دفه نفس کشیدو
توی اون نفس به یاد تو نیفتاد؟
تو که تندیس بهاری …
نمیزارم بری و دارو ندارم بره بر باد…

[پاسخ]

حدیثگفته :

تو را نادیدن ما غم نباشد

که در خیلت به از ما کم نباش

من از دست تو در عالم نهم روی

ولیکن چون تو در عالم نباشد

عجب گر در چمن برپای خیزی

که سرو راست پیشت خم نباشد

مبادا در جهان دلتنگ رویی

که رویت بیند و خرم نباشد

من اول روز دانستم که این عهد

که با من می​کنی محکم نباشد

که دانستم که هرگز سازگاری

پری را با بنی آدم نباشد

مکن یارا دلم مجروح مگذار

که هیچم در جهان مرهم نباشد

بیا تا جان شیرین در تو ریزم

که بخل و دوستی با هم نباشد

نخواهم بی تو یک دم زندگانی

که طیب عیش بی همدم نباشد

نظر گویند سعدی با که داری

که غم با یار گفتن غم نباشد

حدیث دوست با دشمن نگویی

که هرگز مدعی محرم نباشد

سعدی

[پاسخ]

هستیگفته :

درخت هم که باشی..
من دارکوب میشوم
که هفتادو سه بار در دقیقه

تو را میبوسم

[پاسخ]

هستیگفته :

عده ای مانند قرص جوشانند!
کافیست در لیوان آب بیندازیشان..
طوری غلیان کرده و کف میکنند
که سر میروند

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۲:

اما کافیست کمی صبر کنی
میبینی که از نصف لیوان کمترند….

[پاسخ]

MOHAMMAD پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۱:

گل گفتی
خیلیا هستن که ما زیادی بزرگیش کردیم در صورتی که خیلـــــــــی کوچیک و کمتر از تصورات ما هستن
اما چقدر خوبه که معرفت داشته باشن نه اینکه با پله هایی که ما براشون ساختیم تا برن بالا؛ ازون بالا بهمون نگاه نکنن.

[پاسخ]

هستیگفته :

عزیزم چه زیبا اجرا میکنی
خط به خط تمام گفته هایم را
خواسته هایم را
اما…
اما برای دیگری

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۰:

من زنم….
تومردباش….نه فقط باجسمت….

مردباش …بانگاهت….بااحساست….

باآغوشت….مرد باش و هیچ وقت نامردی نکن….

مخصوصا برای کسی که به مردانگی ات تکیه کرد

[پاسخ]

هستیگفته :

چه غریبانه رفت
آن پرنده کوچک
وقتی از صدای گریه ام خسته شد
او حق داشت…
من خنده را
از یاد برده بودم…

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۹:

bacheha faghad mikham ye kocholo beyadam bashe hamin faghad on moghast ke arom misham…rahat azam gozasht shayadam khaste shod az geryeham az deltangiyam .goftam boro goft bashe….

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۱:

شایدم به یادته ولی رو نمیکنه …

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۰:

fek nakonam ….:(

هستیگفته :

آوازی بر زبانم پژمرد
شوقی در نگاهم
و خنده ای بر لبانم
دست هایم را به سمت شادیها دراز کردم
اما دور گردن حسرت و اندوه پیچید…
چه کسی ستاره ها را چید؟

[پاسخ]

sheida پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۳:

slm/2ostayee aziz man asheghe pesar khalamam yadame az10 salegi asheghesh budam alan 16 salame ghablan fk mikardam k 2ostam dare ama alan hes mikonam asheghe un yeki 2khtaR kHALAME daram daghon misham 2a konid faramoshesh konam 2bar bekhateresh dast be khod koshi zadam alanam to ouje naomidiam

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۳:

امان ازین عشقای یک طرفه که آخرشم دودش به چشم خودمون میره

[پاسخ]

wink پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۳۵:

عزیزم خوب بش نشون بده که دوسش داری مطمن باش اکه یه زن بخوادمیتونه هرمردی که بخوادوعاشق خودش کنه

[پاسخ]

شهابگفته :

چند تا عکس یادگاری

چند تا عکس یادگاری

با یه بغض و چندتا نامه

چند تا آهنگ قدیمی

که همه دلخوشیامه

آینه ای که روبه رومه

غرق ِ تو بهت ِ یه تصویر

بارونای پشت شیشه
من و تنهایی و تقدیر

دست من نیست

نفسم از عطر تو کلافه میشه

لحظه ای که حسی از تو به دلم اضافه میشه

باورم نمیشه اما این تویی که داره میره

خیره میمونم به چشمات

حتی گریم نمیگیره

چشمای مونده به راهو

شب ِ تنهایی و آه و

یه دل بی سر پناه و

من و خونه

ساعت های غرق ِ خواب و

این من ِ بی تو خراب و

یادت هرگز نمیمونه

[پاسخ]

هستیگفته :

دلگیر نباش
دلت که گیر باشد
رها نمیشوی

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۳:

حرفهای دلم را انبار میکنم
این روزها هر چه را انبار کنی
گران تر می شود….

[پاسخ]

هستیگفته :

آن لحظه که دلتنگ یارم میشوم
خود به خود هوس باران را میکنم
آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر میشود
هوس یک کوچه تنها را میکنم
آن لــــحظه است که دلـــم میخواهد
تنهایی در زیر بازان بدون چتر و سرپناهی قدم بزنم
قدم بزنم تا خیس شوم
خیس تر از قطره های باران

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۵:

خیلی حس قشنگیه…

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۷:

!!! دِلــ ـ ٺَنگـــے !!! یَعنــــے :

بشینے بـﮧ خآطِــــرآٺـِٺــــ بآهآشـ فِکــــر کُنے

بَعد یـﮧ لَبخـــند بیآد رُو لَبــآٺـــ

وَلے چَند لَحظـﮧ بَعد شوُرے اَشکـــهآے لَعنَٺے !!!

[پاسخ]

هستیگفته :

خیلی حس خوبی به آدم دست میده؛
وقتی باهاش قهری و این مسیج میاد:
“هنوز قهری؟”

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۳:

آی گفتی

[پاسخ]

هستیگفته :

ساعت ۲نیمه شب بود
شب و تنهایی و یه سکوت آروم و یواش.
داشت موزیک گوش میداد ,سیگارو روشن کرد و رفت کنار پنجره کام میگرفت و به آسمون نگاه میکرد..
یه شب سرد و آروم؛ پنجره نیمه باز؛ دودسیگار ؛ صدای آهنگی که پر از خاطره بود..
سیگارش تموم شد پنجره رو بست که هوای اتاق سرد نشه,رفت تو تختش موبایل و برداشت
شروع کرد به نوشتن اس ام اس:

“”سلام دیوونه. خوابی یا بیدار؟
من که اصلا خوابم نمیبره دارم اون آهنگو گوش میکنم که دوتایی میخوندیمش
امشب یادت رفت شبخیر بگیا… یکی طلب من…
خوب بخوابی عشقم””

مثل همیشه میخواست مسیج و ارسال کنه ولی یهو یادش اومد که اون ۳ روز پیش رفت…
چشاش پر اشک شد و بغض کرد و گوشی از دستش افتاد
موزیک تموم شد صورتشو گذاشت رو بالش و بی صدا گریه کرد…

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۶:

چقد جمع عاشقا جمعه اینجاا
خیلی گلین خیلی خوشم اومد ازتون
امروز خیلی اتفاقی وارد ای سایت شدم
کلی از حرفای دلمو اینجا خوندم
دم همتون گرم
هستی جان نوشته هات ارومم میکنه,استامینوفونه برام

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۴:

خیلی قشنگ بود هستی جان

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۱:

فدات عزیزم

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۸:

ممنون از همتون

هستیگفته :

به سلامتی اونی که
اگه صد دفعه هم ناراحتش کنی
هر با میگه”: این دفعه آخریه که می بخشمت”
ولی باز با اخم میاد توی بغلت

[پاسخ]

هستیگفته :

توی زندگیت جزء اون دسته از افرادی باش
که اگه یکی از پشت چشاتو گرفت
فقط یه نفرتو ذهنت بیاد نه چند نفر

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۳۲:

آفرین هستی جان ای کاش یاد میگرفتیم که اینطوری باشیم من که حالم از خودم بهم میخوره!!!!!!!

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۳:

این حرفو نزن گلم
وقتی تو جسارت این رو داری که به بد بودنت و اعتراف میکنی (حتی اگه اینطور که میگی اینطور نباشه) این خودش یعنی وجدان و ذات پاکت.. فقط یکم شیطنت داری نزار روحساب بد بودن

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۶:

هستی جون راست میگه. چیزی که خوب نیست فقط خوب نیست نه اینکه بد باشه…

[پاسخ]

zibaگفته :

معشوقه ای پیدا کرده ام
به نام روزگار . . .
این روزها مرا درآغوش خویش
سخت به بازی گرفته است !

[پاسخ]

zibaگفته :

بی تو ترک برداشته ام و به هر بهانه ای ، دلم می شکند ،
گاهی گم می شوم پشت پنجره ها و سکوتم را بغض می کنم تا نشنوند صدای شکستنم را

[پاسخ]

zibaگفته :

.
جــآے خالیَتـــــــ آنقــــَدر بُــــزُرگـــــــ شُـــده
که حَـتـــــے مــــے شَــــــوَد دَر آنـــ ــــ
زِندِگـــے کَرد

[پاسخ]

zibaگفته :

سخت میترسیدم از اینکه
من از نژاد شیشه باشم و شکستنی
او از نژاد جاده باشد و رفتنی
آری روزها گذشت ، همان شد ، او رفت ، من شکستم . . .

[پاسخ]

zibaگفته :

تنهایی همین است ، تکرار نامنظم من بی تو ، بی آنکه بدانی برای تو نفس می کشم

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۷:

نوشته هات مثه اسمت زیبان عزیزم

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۸:

mamnon golam

[پاسخ]

zibaگفته :

خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری …
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم خیلی !

[پاسخ]

sheida پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۷:

ziba jon harfat harfe dehe mane man ham az didanesh farar mikonam ham az be un fk kardan

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۸:

fadaa golam

[پاسخ]

zibaگفته :

بــــاز هـــــم خیال تــــو
مــــرا
“برداشــــت”
کجــــا می بــــرد نمــــی دانــــم!

[پاسخ]

حامدگفته :

یه سوال:
راستی مگه زن ها هم عاشق میشن؟

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۱۱:

نه فقط مردا عاشق میشن!

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۸:

زن نیستم اگر زنانه پای عشقم نایستم!

من از قبیله زلیخا آمده ام…

آنقدر عشقت را جار می زنم تا خدا برایم کَف بزند!

فرقی نمی کند فرشته باشی یا آدم، یوسف باشی یا سلیمان!

قالیچه دل من بدون اسم رمزِ نامِ “تو” پرواز نمی کند…

زنانه پای این عشق می ایستم…

مردانه دوستم بدار…

[پاسخ]

پرنیان پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۵:

عاشق که شدی مانند زلیخا باش!!!

آنقدر رسوابازی در بیاور تا خود خدا پا درمیانی کند…

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۰۹:

جالب بود! پرنیان جان مچکرم

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۴:

محشر بود عزیزم…

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۰:

:) مرسی

حامد پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۳:

سلام
آره راست میگید عاشق پول آدمن
نه خود آدم

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۸:

زن که بـاشـے …
عـاشـق شـوے “چـشـم سـفـیـد” خـطـابـَت مـے کـنـنـد !
راسـت مـے گـویـنـد . .
چـشـمـانـَم سـفـیـد شـد بـه جـاده هـایـے کـه..
“تـو” ..
مـُسـافـر هـیـچـکـدام نـبـودے

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۱۱:

کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند
و زنان شوکت زن بودنشان را؛
کاش مردان همیشه مرد باشند
و زنان همیشه زن!
آنگاه هر روز نه روز “زن”،
نه روز “مرد” بلکه روز “انسان” است

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۶:

زیبا جون جواب قشنگی گذاشتی مرسی حرف منم بود…

حدیث پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۹:

پول پرست بودن دختر ها یه خصلت ۱۰۰٪ نسبیه! این خاصیت دختر ها خلاصه میشه تو چشم های تو ! . دختر ها دقیقا همون قدر پول پرست هستن که تو به جای دیدن یه دختر یا یه زن یا حتی گاهی یه مادر ،فقط چند تا برجستگی میبینی …
دختر ها دقیقا همون قدر پول پرست هستن که تو وقتی میخوای باهاشون آشنا بشی به جای اینکه دلشون رو به دست بیاری …مخشون رو به دست میاری به جای اینکه ببینی از نظر اخلاق و روحیه به هم میخورید … همون اول میگی جا داری یا جورکنم ؟!!!
خلاصه جناب هر وقت تونستی از کنار یه دختریا زن رد بشی و به جای این که بگی( بخورمت عزیزم )
بگی “سلام بانو “… اونوقت میتونی اسم خودت رو بذاری “مرد” … و مطمئن باش که هنوز هستن دختر هایی که “”مرد پرست”” هستن نه پول پرست…
نیتم جسارت نبود. جواب قضاوت غیر منصفانتون بود!
موفق باشید.

سحر پاسخ در تاريخ آذر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۰:

سلام اقا حامد بهتون حق میدم ، مشخصه که دلتون از یه جایی پوره …..!!!؟!
اما جالبه که بدونید تو این روزگار همون قدری که دخترا عاشق پول پسرا هستند
پسرا هم عاشق پول دخترا هستند.
بی خیال اینکه محبت ومهربونی و عشق واقعی میتونه جای همه ی پولهای نداشته رو بگیره…

wink پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۱:

اقا حامد بهتره اینجوری فکرنکنید من فکرمیکردم فقط اسمت شبیه اسم رفیقمه نکواخلاقت هم شبیه اونه

ملکه تنهایی پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۳۷:

حدیث نمیدونم چجوری بایدازت تشکرکنم /خیلی قشنگ بود ممنون ازت خیلی نوشتت به دردم خورد بوس

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۶:

تو مرد باش, نه (نر) اونوقت ببین زن عشقش والاتر از عشق افسانه ایه

[پاسخ]

هماگفته :

باشیطنت گفت:دقت کرده ای ک مابرای هم ساخته شده ایم؟؟؟!
.
.
.
.
.
.
.
ای کاش میدانستم این ساخت،ساخت چین است!

[پاسخ]

حدیثگفته :

همان دیروز که حوای تو شدم ، دلم را به دریا زدم…
و اما امروز تو چه دریا دلانه در هوای دیگری آدم شده ای…!!!!

[پاسخ]

حدیثگفته :

هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنی

خون مرا دوباره به پیمانه می‌کنی

ای آنکه دست بر سر من می‌کشی! بگو

فردا دوباره موی که را شانه می‌کنی؟

گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن!

باشد، ولی نصیحت دیوانه می‌کنی

ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی

در سینه‌ی شکسته‌دلان خانه می‌کنی؟

بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت

چون رنگ رخنه در پر پروانه می‌کنی

عشق است و گفته‌اند که یک قصه بیش نیست

این قصه را به مرگ خود افسانه می‌کنی

[پاسخ]

حدیثگفته :

وقتی تمام احساس دلتنگیت

را با یک “به مَـن چه” پاسخ میگیری …

“به کسی چه”

کــه چقدر تنهائی …

[پاسخ]

حدیثگفته :

خـــــــــــــسته امــــــــــــ از آدمهایی که حتی رانندگی بلد نیستند

ولی به چه زیبایی “دور زدن” را بلدند

[پاسخ]

حدیثگفته :

پاره تنم به تن دیگری رفتی ؟ !! !! ؟

عادتم را که میدانی ! ! !

چندشم می شود لباسی که بر تن دیگری بوده بپوشم. . .!

[پاسخ]

پرنیانگفته :

خدایا از تو دلگیرم ! ! !

چرا به قولت وفا نکردی ؟ ؟ ؟

به من گفتی حق انتخاب داری

حالا چرا انتخابم در آغوش دیگریست… ؟

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

تنهایی ترجیح دارد به تن هایی که روحشان با دیگریست!!!
دلم آغوشی میخواهد که نه زن باشد نه مرد!!!
خدایا زمین نمیآیی؟!!!

[پاسخ]

محمدمهدی پاسخ در تاريخ آذر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۹:

سلام
ممنون بابت متن زیباتون
چسبیدبه دلم چون حرف دل منم همینه…

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۳:

خواهش میکنم …

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

یک بار هم وقتی منتظرت نیستم به سراغم بیا…!
بگذار خیالم غافلگیر شود…

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

فریاد را همه میشنوند!!! هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است…

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

خیلی وقت ها مهم ترین حرف میان دو نفر همانی ست که هرگز به هم نمی گویند…!!!

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

فقط اسمی به جا مانده !
از آنچه بودم و هستم… دلم چون دفترم خالی قلم
خشکیده در دستم…

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

حقیقت انسان به آنچه اظهار میکند نیست!! بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزیست که از اظهار آن عاجز است… پس اگر خواستی او را بشناسی ، نه به گفته هایش ، بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار

[پاسخ]

لیلاگفته :

آتش عشق تو در جان خوشتر است
جان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر است

هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای
تا قیامت مست و حیران خوشتر است

تا تو پیدا آمدی پنهان شدم
زانکه با معشوق پنهان خوشتر است

درد عشق تو که جان می‌سوزدم
گر همه زهر است از جان خوشتر است

درد بر من ریز و درمانم مکن
زانکه درد تو ز درمان خوشتر است

می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا
سوختن در عشق تو زان خوشتر است

چون وصالت هیچکس را روی نیست
روی در دیوار هجران خوشتر است

خشک سال وصل تو بینم مدام
لاجرم در دیده طوفان خوشتر است

همچو شمعی در فراقت هر شبی
تا سحر عطار گریان خوشتر است

“عطار”

[پاسخ]

لیلاگفته :

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

“افشین یداللهی”

[پاسخ]

zibaگفته :

.
تو‌ی رابطه هاتون گاهی سنگ بندازین تا عمقش براتون مشخص بشه . . .
.

[پاسخ]

zibaگفته :

خــدا جـونـــم
یــه بـــار reset کـن لطفـــا ؛
زنـدگــی خیلیــــا هَنـــگ کـــرده …

[پاسخ]

zibaگفته :

.
ایـن روزهــا
عجیـب دلـم بـچگـی مـی خواهـد …
/خستـه ام/
فـقط یـک قـلم لطـفاً …
می خواهـم خـودم را خط خـطی کنـم !

[پاسخ]

zibaگفته :

سخــت تریـــن کارٍ دنیـــا بی محلـــی کــردن به کســـی است که بـا تمـــامٍ وجـــود دوسش داری…

[پاسخ]

meysam پاسخ در تاريخ آذر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۰:

اره خیلی سخته کاملا حسش کردم…

[پاسخ]

zibaگفته :

من و مزرعه یه عمره ، چشم براهه یه بهاریم

زیر شلاق زمستون ، ضربه ها رو میشماریم

توی این شب غیر گریه ، کار دیگه ای نداریم

هرکی خوابه خوش به حالش ، ما به بیداری دچاریم

تن این مزرعه خشک ، تشنه ی بزره دوبارست

شب پر از حظور تلخ ، جای خالی ستارست

مزرعه دزدیدنی نیست ، فردا میلاد بهاره

دیگه این مزرعه هرگز ، ترسی از خزون نداره

نفس بکش نفس بکش ، اینجا نفس غنیمته

توی سکوت مزرعه ، صدای تو یه نعمته

نفس بکش
سیاوش قمیشی

[پاسخ]

zibaگفته :

الکی(سیاوش قمیشی)
من فقط عاشق اینم
حرف قلبتو بدونم
الکی‌ بگم جدا شیم
تو بگی‌ که نمی‌تونم
من فقط عاشق اینم
بگی‌ از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه تا
ببینم چه حالی‌ داری
من فقط عاشق اینم
عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم
تا بجای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم
روز‌هایی که با تو تنهام
کارو بار زندگیمو
بذارم برای فردا
من فقط عاشق اینم
وقتی‌ از همه کلافم
بشینم یه گوشهٔ دنج
موهای تورو ببافم
عاشق اون لحظه‌ام که
پشت پنجره بشینم
حواست به من نباشه
دزدکی تورو ببینم
من فقط عاشق اینم
عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم
تا بجای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم
عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم
تا به جای تو بمیرم

[پاسخ]

رسول پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۱۹:

بسیار عالی وبا احساس بود

[پاسخ]

Eshtebahe...!گفته :

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم…
نسل خوابیدن با اس ام اس…
نسل دردو دل با غریبه های مجاز ی…
نسل غیرت رو خواهر,روشنفکری رو دختر همسایه…
نسل پول ماهانه,وی پــ ی ان…
نسل عکسهای برهـ ـنه بازیگران…
نسل جمله های کوروش و شریعتی…
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس…
نسل استرس های کنکور و سکته های خاموش…
نسل تنهایی,نسل سوخته…
یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم مدام بگوییم:
یادش بخیر…دنیای ما هم همینجوری بود…

[پاسخ]

سحر *$*گفته :

مرا دید و نشناخت این بود درد

[پاسخ]

سحرگفته :

این روزها دلم بیمار است ….
هی دارد بالا می اورد پس مانده های تو را…

[پاسخ]

سمیراگفته :

امروز سخت تشنه ی دیدار هستم آی…
صبرم نمانده است که فردا ببینمت…..!!!

[پاسخ]

مسعودگفته :

یادته میگفتی عشقمون مثل تو فیلماست!
تو نقشت رو خوب بازی کردی
فقط من هیچ وقت نفهمیدم اشتباهم چی بود که نقشمو دادن به یکی دیگه…

[پاسخ]

mohamadReza پاسخ در تاريخ آذر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۹:

ولی من فهمیدم اشتباه من و شاید خیلیای دیگه چیه… صداقت و یک رنگی….!

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۸:

قشنگ بود مرســــــــــــی

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۵:

like

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۹:

خدایا یادت هست ؟
دستشو گرفتم آوردم پیشت گفتم من فقط اینو میخوام…
گفتی اینکه خیلی کمه بهتر از اینو برات گذاشتم کنار…
پامو کوبیدم زمین و گفتم من همینو میخوام
گفتی آخه قول اینو به یکی دیگه دادم…!!!!!!

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۰:

حدیثم خیلی خیلی قشنگ بود جای هزار تا لایک رو داشت

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۴:

خوشحالم خوشت اومد!

حدیثگفته :

جغرافیای توی سرم گیج می خورد
دارم دراز میشوم امشب بدون درد
یلدای تلخ با تو نبودن رسیده است
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
( مریم حقیقت )

راستی آقامسعود خیلی فکر مناسب وعاقلانه ای کردید. ایشالا هرچه زودر مشکلات سایت حل میشه.

[پاسخ]

سحرگفته :

با نگاهی هرس کن علف های هرز دلتنگی ام را….

[پاسخ]

سحرگفته :

وقتی خداحافظی می کنم
چه انرژی عظیمی می خواهد کنترل اولین قطره ی اشک برای نچکیدن…

[پاسخ]

@ID@گفته :

آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمیدانم از کدامشان شروع کنم…

احساس میکنم در فیلمی بازی میکنم با حرکت تند….

شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر میشوند

گویی که از کنار لحظه ها میگذرم بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم ..

درباره همه چیز میتوانم بنویسم ..

ولی نمیدانم چرا همیشه آنقدر طولش میدهم که دیر میشود

و موضوع ، اهمیتش را ازدست میدهد

آنوقت نوشتن میشود یک لیوان چای سرد که دیگر میل نوشیدنش را ندارم…

ایـــنـــجا هــــوا بــــارانــــیـــــســــت…

[پاسخ]

@ID@گفته :

ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ی ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ

ﻓﻘﻂ ﺑﺎ تو ﺁﺭﻭﻡ ﻣﻴﺸﻢ..

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﻣﻴﻜﻨﻲ

ﻫﻤﻪ ی ﺩﻧﻴﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻪ ﺁﺭﻭﻣﻢ ﻛﻨﻪ …

[پاسخ]

@ID@گفته :

برای هر کسی یه اسم تو زندگیش هست

که تا ابد هر کجایی بشنودش

نا خداگاه برگرده به همون سمت و بگه

” جــــــانــــــم ”

چــــرا صـــدام نــمــیـــزنی …؟؟؟

[پاسخ]

@ID@گفته :

دلم بهانه ات را می گیرد …

چقدر امروز حس می کنم نبودنت را …

صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم :

” جانم؟ …. مرا صدا کردی؟! “

[پاسخ]

@ID@گفته :

چــایــت را تــلــخ نـــنـــوش

یــک بــارنــگــاهــم کــن،

تـــمــام قــنــدهــای دلــم را بــرایــت آب مـیـکـنــم …

[پاسخ]

@ID@گفته :

گاهــی حــ ـس مـی کنـم

عشـ ــق را نِسیـ ــه به مـ ـن داده ای!

بی تـابــ ـم !

نقـ ـد می خــواهـمــ ـت . . .

[پاسخ]

@ID@گفته :

مهم نیست که بگی خوب مینویسی !!!

برای من مهم این است که بفهمی و بدانی برای تو مینویسم

و مهمتر اینکه بخوانی آنچه را که مینویسم …

و لبخند همیشگی ات را بزنی ، و زیر لب بگویی ، دیوونه …

[پاسخ]

@ID@گفته :

در زِندِگـﮯ بَـرآﮮِ هَر آََدَمـﮯ !
اَز یِـڪ روز،

از یِـڪ جــآ،

اَز یِـڪ نَفــَـــر،

بـہ بـَـعـد…!

دیگَـر هـیچ چیـز مِثـلِــ قَبـل نیستــ!

نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ،نـہ خیـآبـآטּ هآ

همـہ چیـز مـﮯ شـود:

دلــــتــنـــگـﮯ…!

[پاسخ]

@ID@گفته :

گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم
آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود
که دنیــــا
با تمام ِ وسعتش
برایـَم تنگ میشود …
دلتنــگـم…
دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد…
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید…
دلتنگ ِ خود َم…
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام ..!!!

[پاسخ]

@ID@گفته :

اگه میخواى یکــــــیو از دست بــدى.
.
.
.
فقط کــافـیـه دوســـــــــــتـش داشـته باشـى ….
هــــــــــــــــــمـیـن کـــــــــافـیـه .. .. .. !!!!!!!!

[پاسخ]

@ID@گفته :

بعضی ها خیال می کنند
دوست داشتن
ساده است
خیال می کنند
باید همه چیز خوب باشد
تا بتوانند کسی را عاشقانه دوست داشته باشند
اما
من می گویم
دوست داشتن درست از زمانی شروع می شود
که بی حوصله می شود
که بهانه می گیرد
که یادش می رود بگوید
دلتنگ است
یادش می رود
با شیطنت بگوید
دوستت دارم
دوست داشتن از زمانی شروع می شود
که خنده هایتان بغض شود
بغض هایتان آغوش بخواهد
و ببینید آغوشش کمرنگ است
اگر در روزهایِ ابری و طوفانی
دوستش داشتی
شاهکار کرده ای
.
ما عادت کرده ایم همه چیز را
حاضر و آماده بخواهیم
همه چیز آنطور که می خواهیم پیش برود
و ادعا هم داریم که
دوست داریم
که عاشقیم
و این درست ترین
اشتباهِ ممکن
است!!!

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۸:

خیلی خیلی قشنگ بود…مرسی

[پاسخ]

baran پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۱:

Kheyli kheyli ziba bood…like

[پاسخ]

@ID@ پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۰:

خواهش دوستای گلم
خوشحالم خوشتون اومد

[پاسخ]

@ID@گفته :

خــُבایــآ؟

ڪــمـــے بـیــآ جــلــوتــر ..

مـــے خــواهــَمــ בر ِ گــوشـَتــ چـیـزے بــگــویــمـ!

ایــטּ یـڪـ اِعــتـرآفـــ اَسـتـــ ..

مـَـטּ بــــے او בوامــ نـمـــے آوَرَمـــ

حــَتـــے تــآ صـُبـح فـــَرבا …..

[پاسخ]

@ID@گفته :

آمــوخته ام کــه تنــها کســی مرا شــاد میکند که به من میــگوید تو مــرا شــاد کــردی…

♥♥

آمــوخته ام که گاهــی مهــربان بودن بســیار مهــمتر از درســت بــودن اســت…

♥♥♥♥

آمــوخته ام کــه مهــم بودن خوبــست ولــی خــوب بودن مــهمتر اســت…

♥♥♥♥♥♥

آمــوخته ام کــه هرگــز نبــاید به هــدیه ای کــه از طــرف کــودکی داده میشــود نه گــــفت…

♥♥♥♥♥♥♥♥

آمــوخته ام که همــــیشه برای کــسی که به هــیچ عنوان قادر به کــمکش نیستم ، دعــا کنــم…

♥♥♥♥
آمــوخته ام که خــدا همــه چیز را در یــک روز نیــافرید، پــس من چــگونه میتوانــم همه چیــز را در یــک روز بدســت آورم…

♥♥♥♥♥♥

آمــوخته ام که چــشم پوشــی ازحقــایق آنها را تغیــیر نمی دهــد…

♥♥♥♥

آموختــه ام که وقــتی با کــسی روبرو میــشوم انتــظار لبخنــــدی از ســوی مــن دارد…

♥♥

آمــوخته ام که لبــخند ارزانتــرین راهــی است که میــتوان با آن نگاه را وســعت بخشــید…

♥♥♥♥

آمــوخته ام که بــاد با چــراغ خــاموش کــاری نــدارد…

♥♥♥♥♥♥
آمــوخته ام کــه به چــیزی کــه دل نــدارد نبــاید دل بــست…

♥♥♥♥

آمــوخته ام که خوشــبختی جــستن آن اســت نه پیــدا کــردن آن…

♥♥

آمــوخته ام کــه قــطره دریاســت ، اگــر با دریاســت…

♥♥♥♥

و آمــوخته ام کــه عشــق ، مــهربانی ، صــداقت و بلــند نظــری خصلــت انســانهای انــسان اســت…

♥♥♥♥♥♥
آمــوخته ام کــه وقتــی عاشــقم ، عشــق در ظــاهرم نــیز نمایــان مــی شــود…

♥♥♥♥

آمــوخته ام کــه عشــق مــرکب حــرکت اســت نه مقــصد حــرکت…

♥♥
آمــوخته ام کــه هیــچ کــس در نــظر ما کامــل نیــست تا زمانــی کــه عاشــقش شــویــم…

[پاسخ]

@ID@گفته :

بعضی وقتا سکــــوتــــ می کنی
چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای
حرفــــی بزنی
بعضی وقتا سکـــــوتــــ میکنی چون
واقعا حرفـــی واسه گفتن نداری
گاه سکــــوتــــــ یه اعتراضه….
گاهی همـــ انتظار….
امابشتر وقتاسکــــــــوتــــ واسه اینه کـــه
هیچ کلمه ای نمیتونه غمی روکه تووجودت داری
توصیف کنه….
بگـــــــذار سکــــــــــــوتــــــــــ
قانون زندگـــــیم باشد…وقتی واژه ها
درد را نمـــــی فهمند!!

[پاسخ]

@ID@گفته :

حــالـــم خـــوب نــیــســت !

گــونــه هــایـــم مــیــســـوزد

برای گــریــه کــردن راهـــی تــازه یـــافــتــه ام

اشـــکـــهــایـــم را ایــن بــار روی دلـــم مـــیــریــزم

بــا یــک تــیــر دونـــشـــان مــیـــزنـــم !

هــم کـــســـی گـــریـــه ام را نــمـــی بــیــنـــد ،

هــم دلـــم خـــنـــک مـــی شــــود

[پاسخ]

@ID@گفته :

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

از تو خلاصه کردم

ای کاش می شد

یک بار بگویم ” دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم ”

ای کاش فقط

تنها همین یک بار

تکرار می شد!

[پاسخ]

@ID@گفته :

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر خنده معنایی ندارد …

فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند …

فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن …

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۰۶:

گاهی وقتا توی رابطه ها
نیازی نیست طرفت بهت بگه : برو
همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره
همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی
همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه
همین که حضور و احساسش به دیگران توی زندگیش
پر رنگ تر از بودن با تو باشه
هزار بار سنگین تر از کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه
پس برو
قبل از اینکه داغونتر از اینی که هستی بشی

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۲:

Mamnon kheyli khob bod daghighan harfe delemano gofti khanomi

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۶:

قربون دلت برم الهی…

@ID@گفته :

بچه که بودیم به ما گفتند یک ساعت برابره با ۶۰ دقیقه !

و یک دقیقه برابره با ۶۰ ثانیه ، اما …

هیچ وقت کسی به ما نگفت که یک ثانیه

در نبود کسی که دوسـش داری می تونه برابر با یک عمر باشه !

[پاسخ]

@ID@گفته :

وَقتے میرَوے
حواسـَت باشـَد
“حتماً خُدانگهــــــدار بگویی!”
تا خُدا حواسـَش را بیشتَر بـہ مـَن بدهَد…
آخَر میدانے
خـــ ُــــدا
بـہ هـَـــوآے تُو مَـــرا رَها کَرده است . . .

[پاسخ]

@ID@گفته :

دیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن ؟!!
دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !!
این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…
فرقی نمی کند با مــــــن …بدون مــــــن…
دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت …!!!
طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!!

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۴:

اگه یکی دستتـــو گرفتو دلت لرزید…

زیاد عجله نکن…

یه روز با دلـــت کاری میکنه که دستات بلرزه…

[پاسخ]

حدیثگفته :

به زخمهایمـ مــے نگرے … ؟!
درد ندارند دیـــــــــــــــگر …
روزے که رفتـــــــــــــــے ،
مرگ تمامـ درد هایمـ را با خودش بـــــــــــــــرد !
مرده ها کـــہ درد نـــــــــــــــمے کشند … !
حرف آخرمـ این اســـــــــــــــت …
برنگرد دیـــــــــــــــگر !!
زنده امـ نـــــــــــکن … !

[پاسخ]

رضاگفته :

سلام بچه ها همتونو دوست دارم خیلی گلین و با احساس سلامتیه همتون

[پاسخ]

یاسمنگفته :

سلام اقا مسعود
سایتتون واقعا با همه ی مطالبش بسیار زیبا و عالیه.

[پاسخ]

یاسمنگفته :

کاش می شد در زمان عاشقی
عشق را در هر کجا فریاد زد
در زمان گیر دار زندگی
لحظه ها را یک به یک احساس داد
کاش می شد در شمار لحظه ها
عشق بی قید و قفس را یاد کرد
در حضور گرم و پرشور دو دست
لذت با هم شدن را یاد کرد
کاش می شد در کنار یکدگر
از حصار این مکان آزاد شد
در کنار جاده های بی کسی
عطر زیبای من تو ما شدن را یافت کرد
کاش می شد در دل مرداب غم
شادی یک دل شدن را داد زد
بر در دیواره های قلبمان
عکس عشقی جاودان را قاب کرد

[پاسخ]

@ID@گفته :

اغلب فکر می کنیم؛

اینکه به یاد کسی هستیم؛

منّت ی است بر گردن آن شخص؛

غافل از اینکه اگر به یاد کسی هستیم؛

این هنر اوست نه ما؛

به یاد ماندنی بودن؛

بسیار مهم تر از به یاد بودن است؛

بــــه یـــــادتـــــم، خـــــوبـــــم …

[پاسخ]

@ID@گفته :

دو تا چیز دل آدمو خیلی زود می زنه
حواست باشه
یکی شیرینی که شیرینیش بیش از اندازه باشه
یکیش هم عشقی که ابراز عشقش بیش از اندازه باشه
پس خیلی مواظب باش.

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۰:

daghighan

[پاسخ]

baranگفته :

گاهی احساس آخرین بیسکویت باقیمانده در یک بسته رادارم!
تنها،
شکسته.
و از همه بدتر اینکه او که مرا میخواست دیگر”سیر”شده است!!!!

[پاسخ]

baranگفته :

دلم ذره ای مردن میخواهد..!!
فقط میخواهم بدانم،من اگر نباشم تمام مشکلات حل میشود..؟؟!!!

[پاسخ]

baranگفته :

عمیق ترین درد زندگی دل بستن به کسی است که بدانی هست ولی کنارت نیست….

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۹:

واقعا …

[پاسخ]

zibaگفته :

.
کـــــــــــم بــاش
از کم بودنت نتــــــــرس
اونی که اگـه کم باشی ولــــــــت میکنه،
همونه که اگه زیـــاد باشی حیفو میلت میکنه. . .

[پاسخ]

zibaگفته :

ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛
از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم !
امـا …. حقیقـت اینه که :
از دست دادن ِ خــودمـون ،
و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ….
گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره … !!

[پاسخ]

zibaگفته :

باید خودم را ببرم خانه !
باید ببرم صورتش را بشویم…
ببرم دراز بکشد…
دلداریش بدهم ، که فکر نکند…
بگویم نگران نباش ، میگذرد…
باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!

[پاسخ]

zibaگفته :

“شما”
گرچه واژه محترمی است
ولی ”تو “ شدن لیاقت میخواهد . . .

[پاسخ]

zibaگفته :

فاصله
من میگم منو شکستن
چشم فانوسم و بستن
تو میگی خدا بزرگه
ماهو میده به شب من
من میگم اخه دلم بود
اونکه افتاده به خاکه
تو میگی سرت سلامت
اینه ها زلال و پاکه
اینه ها زلال و پاکه
اینکه فاصله ها رو
نمیشه با گریه پر کرد
یکیمون بهار سرخوش
یکیمون پاییزه پر درد
من میگم فاصله مرگه
بین دستای تو تا من
تو میگی زندگی اینه
حاصل عشق تو با من
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو میگی قصه همین بود
تو یک برگی توی این باد

من میگم منو شکستن
چشم فانوسم و بستن
تو میگی خدا بزرگه
ماهو میده به شب من
من میگم اخه دلم بود
اونکه افتاده به خاکه
تو میگی سرت سلامت
اینه ها زلال و پاکه
اینه ها زلال و پاکه
اینکه فاصله ها رو
نمیشه با گریه پر کرد
یکیمون بهار سرخوش
یکیمون پاییزه پر درد
من میگم فاصله مرگه
بین دستای تو تا من
تو میگی زندگی اینه
حاصل عشق تو با من
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو میگی قصه همین بود
تو یک برگی توی این باد
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو میگی قصه همین بود
تو یک برگی توی این باد
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو میگی قصه همین بود
تو یک برگی توی این باد

سیاوش قمیشی

[پاسخ]

baranگفته :

کاش در کودکی میماندیم آنجایی که تنها تلخی زندگی مان شربت تبمان بود……..

[پاسخ]

baranگفته :

چقدر خنده دار است…
شناسنامه ام را میگوییم،
امروز نگاهش میکردم صفحه وفاتش سفید است……..!!!
با اینکه ماهاست من مرده ام….!!

[پاسخ]

baranگفته :

کسی که احساسات تو رو به بازی میگیره و تنهات میزاره چند قدم اونور تر زیر پای کسی دیگه داره له میشه،شک نکن…..

[پاسخ]

mohammadگفته :

نمیدونم از کجا شروم کنم قصه تلخ سادگیمو نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زنگیموچراتواول قصه همه دوسم میدارن وسط قصه سربه سرم میذارن تا میخوادقصه تموم شه همه تنهام میذارن.میتونم مث همه ۲رنگ باشم دل نبازم میتونم مث همه یه عشق بادی بسازم که بایه نیش زنبور بترکه و خراب بشه تا بیادجمش کنه حباب دل سراب بشه میتونم بازی کنم باعشقو احساس کسی میتونم درس کنم ترسدلو دلواپسی میتونم دروغ بگم تا خودم شیرین کنم میتونم پشت دلاقایم بشم کمین کنم؛یه نفرپیدابشه بهم بگه چیکارکنم باچه تیری اونیکه دوسشدارم شکارکنم من بایدازچی بفهمم چه کسی دوسمداره توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره

[پاسخ]

baranگفته :

چقد سخته،عاشق یکی بشی که نباید بشی…
چقد سخته، بخاطر اومدن یکی یه دنیا خوشحال شی و بخاطر رفتنش یه دنیا داغون…
چقد سخته،بخاطر نبود یکی،بخاطر دوری از یکی یه غم گنده تو دلت بیاد که همه هدفات برات بی معنی و خسته کننده شه…
وچقد سخت تره، که یکی که بخاطرش دنیات بهم ریخته ازت بپرسه چرا برای آیندت هدف نداری،و تو،تو دلت بخوای فریاد بزنی فقط بخاطر تو عزیزم از عشق تو،ولی نمی تونی….عشقتو باید تو دلت حبس کنی…و خیلی سرد جواب میدی انگیزه ندارم….

[پاسخ]

baranگفته :

اهاییی دختر سرزمین من…..
اخ ببخشید باز جنسیتت را فراموش کردم!!
پسر سرزمین من،
معلوم هست کجایی خیلی وقت است تو را گم کرده ایم…!
دیروز داشتی مردانه در میدان میجنگیدی…
امروز داری توی آرایشگاه ابرو بر میداری،مو رنگ میکنی،دماغت را سر بالا میکنی….
آهای پسر سرزمین من
دختران سرزمین من نیاز به مردی دارن که محکم باشد،قوی باشد در سختی ها،در دشواری ها همراه و همیارشان باشد انقدر قوی باشد که همه دنیا در برابرشکم بیاورد….
آهای پسر سرزمین من کمی آهسته تر برو………
به کجا چنین شتابان….

[پاسخ]

@ID@ پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۲۱:

احسنت

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
یک طرف خاطره ها
یک طرف فاصله ها
حرف آخر زیباست
آخرین حرف تو چیست؟!
تا به آن تکیه کنم؟!
حرف من دیدن پرواز تو در فــــــــــــــــــــــــــراهاست…

[پاسخ]

سحرگفته :

سلام به همه ی بچه های خوب سایت.
میخاستم یه کم باهاتون درد و دل کنم . راستیاتش دیگه کم آوردم ، هیچ انگیزه ای برای زندگی کردن ندارم . یعنی یه جورای خودمو تو این دنیا یه آدم بی خاصیت به درد نخور میدونم یه مدتیه با خودم حسابی لج کردم . زندگیم شده مثل دیوونه ها نه میتونم با درسای دا نشگاه خودمو سرگرم کنم نه با تفریح با دوستام نه با کارکردن بیرون خونه و نه با هیچ چیز دیگه ای…
ادامه ی زندگی برام سخت شده فکر میکنم زندگی همش دروغه ، کلا بی خیال همه چی شدم فقط آرزوی مرگ میکنم ، دیگه هیچی برام مهم نیست . واقعا نمیدونم چرا این جوری شدم دارم سعی میکنم مثل گذشته بشم یه دختر شاد و پر جنب و جوش که همه ازش عاصی بودند ، ولی نمیتونم . فقط میتونم بگم برام دعا کنید که حالم از این بدتر نشه .

[پاسخ]

@ID@ پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۲۳:

خدا جون

خداجون ! متشکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دوزدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت
آخ که شکرت ای خدا
واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست
به ساختنش نمیزدی ؟

خداجون ! ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما
تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم
خداجون ! مرسی از این دلی که تو سینه مونه
می تونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم
آخ که شکرت ای خدا
واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست
به ساختنش نمیزدی ؟

خداجون ! ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما
تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم
خداجون ! مرسی از این دلی که تو سینه مونه
می تونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم
آخ که شکرت ای خدا
واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست
به ساختنش نمیزدی ؟
قمیشی

دوست خوبم ای کاش میتونستم کمکت کنم

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۵۶:

ماه من ، دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کار آنهایی نیست که خدا را دارند
ماه من ؛غم اندوه اگر هم روزی
مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق
زمین خورد و شکست
بانگاهت به خدا
چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود:
که خدا هست
که خدا هست هنوز
ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی بودن اندوه است
این همه غصه و غم
این همه شادی و شور
چه بخواهی چه نه
میوه ی یک باغند!
همه را با هم و با عشـــــــق بچین….
لحظه هاتون آروم بچه ها

[پاسخ]

@ID@ پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۱:

عاشقانه بودن تنها داشتن یک یار زمینی نیست
عاشق ترین را خدا باید نامید که تنها است اما عاشق همه ی بنده هایش است .
خدایا کاری کن عشقت را درک کنیم و عاشقانه تر عاشقت باشیم

ممنونم عزیزم متن قشنگی بود اما…

بعضی وقتا سکوت میکنی
چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرفی بزنی …

بعضی وقتا سکوت میکنی
چون واقعآ حرفی واسه گفتن نداری …
گاه سکوت یه اعتراضه…
گاهی هم انتظار …

اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که
هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری ، توصیف کنه

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۳۵:

به امید خدا زود مشکلت حل میشه عزیزم …خودتو باور داشته باش …این حالتا گاهی پیش میاد…

[پاسخ]

sajad پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۵۱:

برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر این باورند که: یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.

بزرگ باش همین.تواین مواقع به خداتوکل کن

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۸:

بازی روزگار را نمی فهمم !
من تو رو دوست دارم …تو دیگری را…دیگری مرا…وهمه ی ماتنهاییم !
داستان غم انگیز دنیا این نیست که انسانها فنا می شوند
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم
پس بیاییم آنچه را به دست می آوریم دوست بداریم
انسان عاشق زیبایی نمی شود ،
بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست .
عشق مانند نواختن پیانو است ،
ابتدا باید نواختن را براساس قواعد یاد بگیری سپس قواعد را فراموش می کنی وبا قلبت می نوازی
اگرانسانها بدانند فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است ،
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شد
عشق در لحظه پدید می آید
ودوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است .
انسان چیست ؟
شنبه : به دنیا می آید
یکشنبه : راه می رود
دوشنبه : عاشق می شود
سه رشنبه : شکست می خورد
چهارشنبه : ازدواج می کند
پنج شنبه : به بستر بیماری می افتد
جمعه : می میرد
( از دلنوشته پروفسور حسابی )
ممنون از دوستا ی گلم
بهترینها رو براتون آرزومندم

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

زن بودن .. ترجمه ی کلمه ی تمام “ظرافت های دنیاست”

مردان این ظرافت را گاهی درک نمیکنند …

و زن ظرافتش میشکند …

مرد اسم این ظرافت را “احساس بی جا” میگذارد …

و زن اسمش را “عشق” میگذارد …

چه عشق ها که بخاطر نادانی مردان شکسته شد

(البنه توهین باشه …برعکسشم زیاد هست!!!!)

[پاسخ]

@ID@ پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۷:

زًنـــــها مثل ســـکوت هستند… با کوچکترین حـــــرفی میشکنند…! مًــــردها مثل « باران بهاری » هستند . هیچوقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود…!

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۳:

سلام عزیزم …بالا نوشتی :قشنگ بود اما… اما چی؟!!

[پاسخ]

@ID@ پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۹:

سلام گلم
.خواهش میشه
چی چرا؟؟؟

یاسمنگفته :

چیکار کردی که بعد از تو
تموم خونه داغونه
نه انصافا چیکار کردی؟
که از دنیا دلم خونه

[پاسخ]

یاسمنگفته :

لحظه قشنگیه
وقتی که یواشکی برگردی تا بتونی عشقتو نگاه کنی ،
بعد ببینی که اون ،
دستاشو گذاشته زیر چونه اش و
زل زده بهت….

[پاسخ]

@ID@گفته :

هزاران کوچه در خوابست
هزاران کوچه ی تاریک
هزاران چهره ی ترسیده پنهان
هزاران پرده ی افتاده ی سنگین
هزاران خانه در خوابست
هزاران چهره ی بیگانه در خوابست
میان کوچه ی تنها میان شهر
میان دستهای خالی نومید
هزاران پرده یکسو می رود آرام
هزاران پرده ی افتاده ی سنگین
میان کوچه ی تنها
میان شهر
میان رفت و آمدهای بی حاصل
میان گفت گوهای ملال آور

[پاسخ]

@ID@گفته :

هیچگاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که ..
اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نا امید نشو ..
چرا که آرام جان دیگری در راه است .
“ارد بزرگ”

[پاسخ]

@ID@گفته :

میگویند یک روزی هست ..

که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند …

و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!

فقط نمیدانم ….

تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!

.
.
.
واقعا به چه دردی میخوره خدا جون؟؟؟

[پاسخ]

@ID@گفته :

ساده ی ساده …

از دست می روند ..!

همه ی آن چیز ها که …..

سخت سخت … به دست آمدند !..

[پاسخ]

مجیدگفته :

ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﻢ …
ﺣــﺮﻓــ ـــ ﻫــ ـﺎﯾــﻢ …
ﺩﻟﺨــﻮﺭﯼ ﻫــ ـﺎﯾــﻢ …
ﺩﻟﺘﻨﮕـ ــﯽ ﻫــ ـﺎﯾــﻢ ….
ﻭ ﺗﻤــ ـﺎﻡ ﺍﺷﮑــــ ﻫــ ـﺎﯼ ﻣــﻦ … !
ﺑﻤــ ـﺎﻧﺪ ﺑـــﺮﺍﯼ ﺑﻌــﺪ !!!
ﺗﻨﻬـ ــﺎ ﺑــﻪ ﻣــﻦ ﺑﮕـ ــﻮ :
ﺑــ ـﺎ ﺍﻭ ﭼﮕــﻮﻧـﻪ ﻣﯿـ ـﮕﺬﺭﺩ ؟ ! …
ﮐـ ـﻪ ﺑـ ـﺎ ﻣــﻦ ﻧﻤــﯽ ﮔﺬﺷــﺘــ ـــ !!!.. ؟

[پاسخ]

baranگفته :

سخت است میان هق هق های شبانه ات…..
نفس کم بیاوری…….
و او به عشق جدیدش بگوید….نفس….

[پاسخ]

baranگفته :

عشق همیشه جوری می آید که تو نمیفهمی….
و جوری میرود که تمام دنیا می فهمند!!
بد دردی است عاشقی…

[پاسخ]

@ID@گفته :

پرسیدم: چه عملی از بندگان بیش از همه تو را به تعجب وا می‌دارد؟

پاسخ آمد: اینکه شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می‌برید…

و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به کودکی می‌گذرانید…

اینکه شما سلامتی خود را فدای مال‌اندوزی می‌کنید…

و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می‌نمایید…

اینکه شما به قدری نگران آینده‌اید که حال را فراموش می‌کنید،

در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را…

این که شما طوری زندگی می‌کنید که گویی هرگز نخواهید مرد…

و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می‌گیرد که گویی هرگز زنده نبوده‌اید…

سکوت کردم و اندیشیدم،

در خانه چنین گشوده، چه می‌‌طلبیدم؟ بلی، آموختن…

پرسیدم: چه بیاموزم؟

پاسخ آمد: بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی‌کشد…
ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است…

بیاموزید که هرگز نمی‌توانید کسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد،

زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آینه‌ای از کردار و اخلاق خود شماست

بیاموزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکیند، از آنجایی که هر یک از شما…

به تنهایی و بر حسب شایستگی‌های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار می‌گیرد…

بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی هستند که با ضعف‌ها و نقصان‌های شما آشنایند

ولیکن شما را همانگونه که هستید و دوست دارند…

بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمی‌دهد،

بلکه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست…

بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بی‌مهری که نسبت به شما روا می‌دارند…

مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل را با ممارست در خود تقویت نمایید…

بیاموزید که که دونفر می‌توانند به چیزی یکسان نگاه کنند…

ولی برداشت آن دو هیچگاه یکسان نخواهد بود…

بیاموزید که در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید،

تنها هنگامی که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشید…

بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد بلکه آنکه خواسته‌های کمتری دارد…

به خاطر داشته باشید که مردم گفته‌های شما را فراموش می‌کنند،

مردم اعمال شما را نیز از یاد خواهند برد ولی ،

هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند زدود…

[پاسخ]

@ID@گفته :

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیارو بدی، فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره

حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر

امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی ، با غصه ها همخونه شی

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ

عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ

حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی

نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی

[پاسخ]

baranگفته :

تنهایی یعنی:
نه خودش هست که از تنهایی درت بیاره…
نه فکرش اجازه میده تنهاییت رو با کس دیگه پر کنی……..

[پاسخ]

baranگفته :

این روزها
پر طرفدارترین بازی در بین آدمها،بازی با “احساسات”است…!!

[پاسخ]

baranگفته :

چقد جالب؟!
تو لحظه هایی که داغونی،فقط یه نفر آرومت میتونه کنه…اونم کسیه که داغونت کرده….

[پاسخ]

ناشناسگفته :

قبل از اینکه عاشقم شوی مرا خوب خوب نگاه کن،
مبادا چیزی از قلم بیفتد که بعدها به چشمت بیاید…

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۱:

یادم رفت اسممو تایپ کنم

[پاسخ]

ناشناسگفته :

مدت هاست دلم احساس سنگینی میکند….
مدت‌هاست یاد گرفته ام گریه نکنم …
مدت‌هاست دلم نتوانسته خودش رو سبک کنه …
مدت‌هاست دیگر در عمق قلبم کسی لانه ندارد …
مدت‌هاست تمام باورم این است که هرچه بود تمام شد، چه خوب چه بد نسیمی‌بود که وزید و رفت …
مدت‌هاست دل تنگ بارانم …
مدت‌هاست عاشقی را از یاد برده ام …
مدت‌هاست یاد گرفته ام بگویم، بنویسم خوبم تا بقیه بشنوند و بخوانند و باور کنند که خوبم …
نمی‌دانم که مدت‌هاست چرا این گونه شده ام …

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۲:

اینم نوشته منه بازم یادم رفته اسممو تایپ کنم

[پاسخ]

نازنینگفته :

تنها که باشی سگار رو بهتر میفهمی…
تنها که باشی بیشتر کتاب می خوانی ،
تنها که باشی فیلم را بهتر می بینی ،
تنها که باشی طنز نیش دارد ،
تنها که باشی قهوه ات هرگز سرد نمی شود ،
…تنها که باشی نور زیاد است ،
تنها که باشی دیرتر شب می شود ،
تنها که باشی همه خوشحالند ،
تنها که باشی موهایت را مرتب نمی کنی ،
تنها که باشی شیشه عطرت پر باقی می ماند ،

تنها که باشی بهمن هم مارلبروست . . .
تنها که باشی تنها به چیزهای خنده دار می خندی ،
تنها که باشی هیچ چیز خنده دار نیست . . . !

تنهایی خوبــــــــــــــه …

[پاسخ]

نازنینگفته :

وقتی خیلی ناراحتم
یکم با خودم خلوت می کنم
فکر می کنم
فقط یه نتیجه به ذهنم میاد
این که بی دلیل خودم رو اذیت کردم
و لحظه هایی که می توونستم شاد باشم
به هدر رفت
به خاطر فکر به تو
تویی که امروز
ارزشی ندارى
خودت نفرت رو به من یاد دادی …

[پاسخ]

نازنینگفته :

مادرم بهم میگه:

خودت را هم بُکُشی
ردّ این غم ِمشکوک

پشت ِشیطنتهای دائمی نگاهت
گم نمی شود…

[پاسخ]

نازنینگفته :

کنارم گذاشتی که…….تلخم کنی؟؟

شرابی شدم ناب…

حالا خماری ام را می کشی…!

[پاسخ]

نازنینگفته :

کمر بسته ام به خودکشی…..

بیخیال هم نمی شوم …

هم دست اند با من ؛

این سیگارهای تلخ و آن خاطـرات

[پاسخ]

نازنینگفته :

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم!!!

خاطراتت را بیاور

تا بگویم کیستم….

[پاسخ]

یاسمن پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۱:

خیلی قشنگ بود.مرسی نازنین جون.

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۱:

خواهش میشه عزیزم

[پاسخ]

نازنینگفته :

قبل از اینکه عاشقم شوی مرا خوب خوب نگاه کن،
مبادا چیزی از قلم بیفتد که بعدها به چشمت بیاید!!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

پس از تو در حوالی من
هیچ چیز مثل سابق نیست….
مثلا همین شب یلدا….
چرا امسال آنقدر طولانیست؟؟؟؟
با منطق تو که میسنجم:
هیچ ربطی به غیبت حضور شیرینت ندارد!!!
اما
با احساس خودم که میزان میزنم:
گوشیم را خاموش کرده ام تا تبریک محالت پشت خطم جا بماند!!!

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۲:

یه سلام گرم به همه ی دوستای گلم یه مدتی نتونستم بیام سایت…
امشب که اومدم نوشته هارو خوندم کلی لذت بردم فردا شب یلداست به همتون تبریک میگم…
این کامنتیم که نوشتم دلنوشته خودمه واسه شب یلدا امیدوارم به دل پاکتون بشینه….
همتونو دوست دارم موفق و پیروز باشید

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۳۵:

اری امشب شب یلدا است
شب فال
شب عشق
شب یادها…
وشب ازادی وشب رهایی
چیزی به یادم نمیاید
جزاینکه
امشب شب تنهایی من است
“یلدامبارک”
سلام نازنین جون ممنون ازنوشته های پراحساست واقعا عالیند .منم یلدا رو بهت تبریک میگم ، یلدای خوبی داشته باشی عزیزم.

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۶:

سلام نازنینم
کجایی بابا دلم برات تنگ شده بود.نوشتتم مثه اسمت نازنین و دلنشینن.

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۰:

سلام عزیزم دل منم تنگ شده بود خیلی …..
دوست دارم ♥♥♥♥
در مرود نوشته هامم نظر لطفته

یاسمن پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۷:

سلام نازنین خانوم،متنت قشنگ بود شب یلدا رو به توهم تبریک میگم.

[پاسخ]

نازنینگفته :

ما زنها خیلی خوشبختیم
چون برای وقت دلتنگی آرایش کردن را داریم.
کوتاه کردن و رنگ زدن موها.
سایه کشیدن روی پلک ها. که هرچقدر سایه تیره تر و پررنگ تر بود یعنی دلتنگتریم.
ما زن ها خیلی خوش به حالمان است چون گوشواره داریم.
که حتی میتوانیم مثل فروغ از دو گیلاس سرخ همزاد هم گوشواره بسازیم.
که میتوانیم دامن چین چین رنگ به رنگ بپوشیم
و با صدای غمگین جوانی های گوگوش برقصیم.
ما با غم هم میرقصیم
ما خیلی خوشبختیم……

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۵:

خیلی قشنگ بود مرسی…

[پاسخ]

baranگفته :

سرفه هایم صدای خرده شیشه میدهد…به گمانم چیزی در درونم شکسته است…
مریم

[پاسخ]

baranگفته :

سرفه هایم صدای خرده شیشه میدهد…به گمانم چیزی در درونم شکسته است…

[پاسخ]

baranگفته :

دلتنگـــــ که باشی حتی یک تشابه اسمی هم
نابودتـــــ میکند…

[پاسخ]

baranگفته :

هیچ گاه آخرین نگاهت را فراموش نمیکنم.
نگاهی سرشار از عشق و صمیمیت و محبت…
امروز سالها از آن روز میگذرد ولی تو هنوز برنگشته ای!
صدایت در گوشم زمزمه میشود و نگاهت در ذهنم مجسمه…
ولی من تو را میخواهم نه خیالت را….

[پاسخ]

baranگفته :

عزیزترین آدمامثل پازلن،اگه نباشن نه جاشون پرمیشه نه چیزی جاشونو میگیره

[پاسخ]

baranگفته :

دنیای عجیبی شده
برای دروغ هایمان خدارا قسم میخوریم وب حرف راست ک میرسیم میشود جان_تو..

[پاسخ]

baranگفته :

چه نسل غم انگیزی هستیم!
دنبال یک اتاق خالی که موزیک گوش کنیم و چایی بخوریم و حسرت.
همین…!!

[پاسخ]

baranگفته :

این منم دختری تنها…
با قلبی شکسته در دست…
که نیمه اش را دست او گم کرده است.
به او بگویید برگردد…
با او کاری ندارم…
فقط میخواهم نیمه ی دیگر قلبم را گدایی کنم!

[پاسخ]

baranگفته :

کاش یکى بود که فقط با یکى بود…

[پاسخ]

baranگفته :

هرچه میخواهمت دورتر میشوی..برگرد
قول میدهم دوستت نداشته باشم..

[پاسخ]

baranگفته :

چه دنیایی ساکتی!
دیگر صدای تپش قلبها غوغا نمیکند…
بی گمان همه شکسته اند…

[پاسخ]

baranگفته :

من فراموش نکرده ام…!
من از نهایت درد به بی حسی رسیده ام!

[پاسخ]

baranگفته :

چه ازدحامی به پا کرده ای در من!
همین تو یک نفر…

[پاسخ]

baranگفته :

ثبت احوال درشناسنامه ام همه چیزرا ثبت کرده است…
جز احوالم…

[پاسخ]

baranگفته :

نامم راپاک کردی،یادم را چه میکنی؟یادم راپاک کنی،عشقم راچه میکنی؟ اصلا هرآنچه ازمن داری پاک کن..ازمن ک چیزی کم
نمیشود..فقط بگو باوجدانت چ میکنی؟
نکند آن راهم پاک کرده ای..
نه!شدنی نیست نمیتوانی آنچه راک نداشتی پاک کنی..

[پاسخ]

baranگفته :

اعداد راباور نکن “هوا”بی”تو”سردتر از این حرفاست..

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۴:

مرسی عزیزم

[پاسخ]

baranگفته :

این روزها…
خیلی چیزها دست من نیست..!
مثلآ…
دستانت..!!!

[پاسخ]

baranگفته :

ترجیح میدهم همه را غریبه صدا کنم!
تاوقتی از پشت خنجر می زنند با خودم بگویم…
بی خیال !!!
از غریبه بیش از این انتظاری نیست…

[پاسخ]

یاسمن پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۴:

بسیار زیبا مرسی

[پاسخ]

baran پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۲:

خوشحالم که خوشت اومد عزیزم..

[پاسخ]

baranگفته :

میخواهی بروی؟
خب برو…
انتظار مرا وحشتی نیست…
شبهای بیقراری را هیچوقت پایانی نخواهدبود…
برو…
برای چه ایستاده ای؟
به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟!
برو…
تردید نکن…
نفسهای آخر است…
نترس برو…
احساسم اگر نمیرد، بی شک مابقی روزهای بودنش را بر روی یک صندلی چرخدار بی تفاوت خواهدنشست.
برو…
یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود.
پس راحت برو…
مسافری در راه انتظارت را میکشد.
طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد…!
برو…
فقط برو….

[پاسخ]

baranگفته :

بـعضی حـــَـرفـا رو نــِمی شه گـفتــ ….بـایـد خــورد
ولـــــی
بـعضی حــَـرفـارو نــه می شه گفت ..نـه می شه خــورد
می مـــونه ســـرِ دل
می شه دل تــــــَـــــنــــگـــــــــــــــی
می شه بـــُــــــــــغــــض
می شه ســکوت..

[پاسخ]

baranگفته :

تا میخواهم دستم را از دستانت جدا کنم صبر می آید!
چقدر این عطسه های پاییزی را دوست دارم!

[پاسخ]

baranگفته :

وقت رفتنت یادم بیاور خاطراتت را بدهم ببری…
خودت که نباشی به چه کار می آیند!؟
فقط ذره ذره نابودیم را ضمانت میکند!!!

[پاسخ]

رضا پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۲:

باران جان چه احساس زیبایی داری .مرسی

[پاسخ]

baran پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۶:

خیلی ممنون…

[پاسخ]

zibaگفته :

یک استکان چای داغ مهمان منی/کناره پنجره بخار گرفته….وقت تنهایی/نوش جانت چای رفقات من همیشه تازه دم است.
یلدایت مبارک

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﺑﺪﺭﻗﻪ ﻻﺯﻡ ﻧﺪﺍﺭﻡ …..
ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﻭ ﺑﻠﺪﻡ …..
ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻧﺰﺍﺭ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ …..
ﻗﻠﺒﻤﻮ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ …..
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﺭﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ …..
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻮﺩ

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﻣﻦ ﭘﺸﺖ ﯾﮏ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﻣﺮﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯽ
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﻣﺮﺍ
ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ،ﮐﻨﺎﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻞ
ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ

[پاسخ]

مجییییدگفته :

پای یلدای دلت یواشکی زمزمه کن/زیرلب یه یادی ازنوردل فاطمه کن/چشماتوخیره کن و سوره والعصروبخون/ یه دعابراظهورپسر فاطمه کن/اللهم عجل لولیک الفرج/
(هدیه شب یلدا)پیشاپیش مبارک

[پاسخ]

مجییییدگفته :

شب یلدا قدم آرام بردار/ کمی هم احترام ما نگهدار/ تومیبینی ربابم غصه داراست/ بنی هاشم هنوزم داغداراست / صدای العطش درگوش مانده/ بدن ها بی کفن هرگوشه مانده / شب یلدا تو هم چله نشین باش/ سیه پوش غم سالار دین باش.

[پاسخ]

KAMYARگفته :

انسان فقطی که با.کسی دوست میشه تنها تر میشه چون فقط حرفشاشو میتونه به اون بگه و اگه اون شخص تورو به سکوت دعوت کنه تنها بودنت کامل میشه

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ … ؟!
ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﺁﻣﺪﻥ ﻣﯿـــــﺨﻮﺍﻫﺪ …
ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺭﻓﺘﻨﯽ !
ﻭ ﯾـــﮏ ﻫﻤﺪﻡ ؛ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﺪﺍﻧﺪ … !!!

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۰۳:

ممنون زیبا بود…

[پاسخ]

KAMYARگفته :

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

[پاسخ]

مجییییدگفته :

!!!
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﮑﺶ …
ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﻴﺎﻭﺭ ﻣـــــــــﺮﺩ ،
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻥ ﮐﺴﻲ ﺑﮑﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺳﻮﺍﺭ
ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﺮﺩﻡ ، ﺩﺭ ﭘﺎﮐﺖ ﺁﻥ ﻫﺎ ،
ﺗﺮﺍﻭﻝ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻧﻲ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺭﺩ ..
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻥ ﻣﺴﺌﻮﻟﻲ ﺑﮑﺸﺪ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ
ﻭ ﻭ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻓﻘﻴﺮ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ …
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻥ ﺑﭽﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﻱ ﺑﮑﺸﺪ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺸﺖ ﻟﺒﺶ
ﺩﺭﺳﺖ ﺳﺒﺰ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﭘﺎﻧﺼﺪ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻲ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻲ
ﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ..
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻥ ﮐﺴﻲ ﺑﮑﺸﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﻲ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺭﺩ
ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﺣﻘﺶ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻋﺮﺿﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ
ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ …
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻥ ﮐﺴﻲ ﺑﮑﺸﺪ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻴﺮﻳﺒﻮﻥ
ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺍﻳﻦ ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﮐﺘﻤﺎﻥ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ..
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﮑﺸﻢ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻢ ﻭ ﺑﺎﺯ
ﻧﻔﺲ ﻣﻲ ﮐﺸﻢ ﻭ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ ﺗﻮﮐﻞ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ …
ﺗﺎﻣﻴﻦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ، ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﺭﻣﺎﻧﻲ ، ﻫﺰﺍﺭ ﮐﻮﻓﺖ ﻭ ﺯﻫﺮ
ﻣﺎﺭ ، ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﻪ ﺍﺭﺯﺷﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺧﺠﻠﻲ
ﻭ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺑﺪﻧﺒﺎﻟﻲ ﺍﻳﻨﻲ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺩﺭ ﺳﻔﺮﺕ ﻧﺎﻥ
ﺧﺎﻟﻲ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻱ ﺑﺎﺻﺪﺍ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ …
ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻟﺶ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ , ﺑﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﺻﺪﺍ

[پاسخ]

baranگفته :

اینو قبول داری آیـــــا؟ که
برای خیـــــانت…
هــــزار راه هست…
اما هیچکدوم به اندازه
“تظــــاهر به دوست داشتن”
کـــ ـثــــ ـیــــ ـف نیست!!!!

[پاسخ]

baranگفته :

جلســــه ی خواستگــــــاری :
مــادر دختر : آقا دامــــاد چه کـــــــارن؟!
مــادرپســر : برای دختـــرها خاطـــره میســـازن . . .

[پاسخ]

baranگفته :

به بعضیــــا بایدگفت:
به ســـگ استخوان بدی،
دورت میگرده…
واست دم تکون میده…!
من به تـــــو “دل” داده بودم…
لــــــ ـعـ نـ تـــ ــی!!!!!

[پاسخ]

baranگفته :

گاهی وقتها آنقدر از زندگی خسته می شوم
که دلم میخواهد قبل از خواب
ساعت را روی “هیچوقت” کوک کنم..!!!

[پاسخ]

baranگفته :

گفتند آخـــــــر خنده گریه است…بهانه ای جورکن بخندم بغـــــــــــضی درگلو دارم.

[پاسخ]

هستیگفته :

آنگاه که تولد دختری بی گناه
مایه ننگ عربهای پا برهنه و جاهل بود؛
آنگاه که زندگی برای دخترکان
ساعتی به طول نمی انجامید؛
نیاکان ما بلندترین شب سال
(شب تولد مینو الهه زن؛ و میترا الهه خورشید)
را شب زنده داری میکردند
این شب و همه شب های پر ستاره ی ایرانی پیشکش شما..

[پاسخ]

هستیگفته :

سرفه هایم از سیگار نیست…
خاطرات توست
که در دلم خاک میخورد …

[پاسخ]

baranگفته :

کاش باران بگیرد…
کاش باران بگیرد
و شیشه بخار کند…
و من همه ی دلتنگیهایم را رویش ها کنم…
و باگوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم…
و خلاص…

[پاسخ]

baranگفته :

هرقدر که محکم باشی…
یک نقطه…یک لبخند…یک عطرآشنا…یک نگاه…یک صدا…یک یاد…از درون داغونت میکند..
هرقدرهم که محکم باشی.

[پاسخ]

baranگفته :

چقدر جای تو خالی ست…
جای خالی ات را با هیچ چیز نمیتوان پر کرد !
حتی با گزینه ی مناسب!!!

[پاسخ]

هستیگفته :

نجارها هم کورشدند…
هنوز هم تختهای دو نفره میسازند
نمی بینند همه تنهایند؟
حتی آنهایی که دو نفره میخوابند؟…

[پاسخ]

baranگفته :

از مردم این شهر دلگیرم!
هیچ کدامشان شکل تو نیستند….!

[پاسخ]

هستیگفته :

خدایا لج نکن
قبول کن
حق با شیطان بود..
آدمها قابل پرستش نبودند….

[پاسخ]

baranگفته :

چندان هم دور نیستی…
فقط به اندازه ی یک “نمیدانم” از من فاصله گرفته ای…
آری…
نمیدانم کجایی؟!!

[پاسخ]

baranگفته :

رسیده روزی که کم توقع شده ام..
نه آغوشت را میخواهم..
نه یک بوسه..
نه حتی بودنت را..
نه برگشتنت را..
همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست..
مرا به آرامش میرساند…
حتی اصطحکاک سایه هایمان…!

[پاسخ]

هستیگفته :

گفت مرا فراموش کن
اما ندانست
که اصلا ارزش به یاد ماندن را نداشت…

[پاسخ]

baranگفته :

همیشه باید کسی باشد…
تا بغضهایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد…
بایدکسی باشد….
که وقتی صدایت لرزید بفهمد….
که اگر سکوت کردی بفهمد…..
کسی باشد که اگر بهانه گیرشدی بفهمد…
کسی باشد که اگر سردرد را بهانه می آوری برای رفتن و نبودن بهفمد به توجهش احتیاج داری…
بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد که دلگیری…
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیر باران…
برای بوییدن…
برای بوسیدن…
برای یک آغوش گرم تنگ شده است…
همیشه باید کسی باشد…
همیشه…!

[پاسخ]

baranگفته :

یه لحظه گوش کن خدا…!
جدی میگم…
نه بچه بازیه نه ادا و اطوار…
حالم اصلأ خوب نیست….

[پاسخ]

هستیگفته :

آهای توئی که میگی
دیگه مثه من پیدا نمیکنی…
واقعا فکر میکنی بعد از تو دنبال یکی مثه تو میگردم؟؟؟

[پاسخ]

baranگفته :

آهای رقیب من! اینطوری نگاش نکن شاید یه کم سرد باشه ولی دلش خیلی مهربونه..وقتی قرار میزاره همیشه دیر میکنه،سرش غر
نزن..بعضی وقتا بی حوصله س ،سعی کن آرومش کنی..مارک ادکلنش فقط لالیکه..آهنگای داریوش دیوونش میکنه..آهای رقیب من!
اذیتش نکن اون همه زندگی منه..

[پاسخ]

baranگفته :

خدایا…
شبیه بادکنکی شده ام…
ازبغض هایی که به اجبار فرو داده ام…
التماست میکنم…
فقط یک سوزن !
تکه تکه شدنم با خودم !!

[پاسخ]

baranگفته :

برایم کف زدند….
در آغوشم گرفتند…
تأییدوتشویقم کردند که آخر فراموشت کردم…
دیگر تا ابد برلبانم این لبخند مصنوعی مهمان است…
اما بین خودمان باشد هنوز تنها عشقم تو هستی…!

[پاسخ]

baranگفته :

کاش ذره ای به فکرم بودی…
کاش ذره ای دوستم داشتی ..
کاش ذره ای به یادم بودی….
کاش ذره ای به جای فکر کردن به اون فففقط ذره ای بهم اهمیت میدادی…
من به ذره ای راضی بودم….

[پاسخ]

baranگفته :

“من” به “تو” بستگی دارم!
حال مرا ازخودت بپرس…

[پاسخ]

baranگفته :

حکایت رفاقت من با تو، حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم که با هر جرعه، بسیار اندیشیدم: که این طعم را
دوست دارم یا نه؟! و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم! و تمام که شد فهمیدم باز هم
قهوه میخواهم! حتی تلخ تلخ!!

[پاسخ]

baranگفته :

لباس هایم که تنگ می شد
می بخشیدم به این و آن
ولی دل تنگم را ، حالا
چه کسی می خواهد !؟

[پاسخ]

baranگفته :

ترکت کرده؟
شب ها به یادش گریه میکنی؟!
ناراحت نباش…
یه روز تو تنها آرزوی زندگیش میشوی!!
این بدترین انتقامه…

[پاسخ]

baranگفته :

در آغوشت جایی برایم باز کن…
جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد…
خسته شدم از بی جایی…

[پاسخ]

baranگفته :

همه لحظه های پایانی پاییزتون پر از خش خش آرزو های قشنگ..
یلدای همتون مبارک…

[پاسخ]

KAMYARگفته :

شب یلدا بر همه ی ایرانیا مبارک.baran خونوم خیلی قشنگ مینویسین

[پاسخ]

baran پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۶:

مرسی عزیزم…

[پاسخ]

رامين -تالشگفته :

سایت خوبیه

[پاسخ]

baranگفته :

روی قلبی نوشته بودند شکستنی است! مواظب باشید…
من روی قلبم نوشتم شکسته است!
راحت باشید….

[پاسخ]

baranگفته :

عجیب است دریا!!
همین که غرقش می شوی تو را پس میزند…..

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۲ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۳۶:

مثل آدم ها…

[پاسخ]

baranگفته :

انگشتـانت را… به من قرض بده!
برای شـمردن لحظه های نبودنت،
کـم آورده ام…

[پاسخ]

baranگفته :

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی…

[پاسخ]

KAMYARگفته :

اقا معسود یکم دیگه اهنگ بزاری سایت خیلی شاخ تر میشه

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۵:

فعلا امکانش نیست.
فقط دوست عزیز با یک اسم نظر بدین!
این ور اسمای شما دیده میشه، بقیه نمیبینن اما من میبینم!

[پاسخ]

SE7ENگفته :

یادم نرفته که چه جوری از دلت درآوردم و بم گفتی:”خوب بلدی با زبونت از دلم دربیاری!”
گفتم:”خوبه یا بد؟!..”
گفتی:”خیلی پررویی!”
در جوابت،دوباره گفتم:”خوبه یا بد؟!..”
توو چشام زل زدی تا از رو برم که نرفتم!…

“رفیق نیمه راه به تو میگن!”…
حالا نوبت توإ؛ حالا که با خاک یکی شدی!..
منتظرم؛بگو…”خوبه یا بد؟!”…
=======
یه “دمتون گرم” باید بگم به مدیر این سایت باحال و به بچه های فعال…واقعا نه خسته!…سایتمون واقعا توپه… فقط باید مواظب باشیم نترکه!!!..
البته ببخشید که گفتم “سایتمون”..!آخه من -به قول دانشجوا- “جدیدالورودم”…
یه ببخشید دیگه بخاطر طولانی شدن کامنتم…!

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

ای تپش های دل بی تاب من
ای سرود بیگناهی ها
ای تمناهای سرکش
ای غریو تشنگی ها
در کجای این ملال آباد
من سرودم را کنم فریاد؟!
در کجای این فضای سرد بی آواز
من کبوتر های شعرم را دهم پرواز..

[پاسخ]

baranگفته :

مشکل از تو نبود
از من بود
با کسی حرف میزدم
که سمعک هایش را
پیش دیگری جا گذاشته بود . . .

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

agar biaee
in khoon del khordan ha ra
talafi nemikonam
anghadr asheghat mikonam
ke digar
hargez natavani beravi

[پاسخ]

baranگفته :

خیلی سخته که مخاطب یکی باشی…
ولی هیچوقت براش خاص نباشی

[پاسخ]

baranگفته :

کاش یکی‌بود که توی کوچه‌ها داد میزد :
خاطره خشکیه ؛ خاطره خشکیه !
اونوقت همه ی خاطراتتو ،
همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن !
میریختم تو کیسه و میدادم بهش و میرفت ردِ کارش … !!!

[پاسخ]

baranگفته :

خـــــــداوندا…!
در گلویــم ابـــــر کوچکی استـــ
که خیالـــ بارش ندارد…
میشود مـــرا بغــــــل کنی..؟؟

[پاسخ]

baranگفته :

همه ی یهــــویی ها خوبن !!
یهویی بغل کردن، یهویی بوسیدن
یهویی دیدن یهویی، سوپرایز شدن
یهویی بیرون رفتن ، یهویی دوست شدن
یهوویی عاشق شدن….
اما امان از یهـــــــــویی رفتن ها……….

[پاسخ]

baranگفته :

از من فاصله بگیر…
هر بار که به من نزدیک میشوی…
باور میکنم هنوز میتوان زندگی را دوست داشت!
از من فاصله بگیر…
خسته ام از امیدهای کوتاه…
از زندگی در خیال…

[پاسخ]

baranگفته :

گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن!
به رفتن که فکرمیکنی اتفاقی می افتد که منصرف میشوی!
میخواهی بمانی رفتاری را می بینی که انگار باید بروی!
این بلا تکلیفی خودش کلی جهنم است….

[پاسخ]

baranگفته :

گاهی بی هوا دلم هوایت را میکند…
هوای تو.
تویی که هیچوقت هوایم را نداشتی…

[پاسخ]

SE7ENگفته :

من به این هر شب نبودن هایت عادت کرده ام؛به خلوت بالکن…به لبهای سیگار…به آغوش سرد خیال…

[پاسخ]

SE7ENگفته :

گاهی تنها ماندن،بهای آدم ماندن است…!

[پاسخ]

SE7ENگفته :

آن روزها:تو و بوسه های داغ…
این روزها:من و داغ بوسه ها…

[پاسخ]

SE7ENگفته :

گاهی فکر میکنم:
بعضی هاااا همان بعضی هاااا بمانند،بهتر است…

[پاسخ]

SE7ENگفته :

بین این همه عاشقانه،فکر نکنم یه مطلب طنز،مشکلی بوجود بیاره!!:
گفتم غم تو دارم
گفتا غمت سرآید
گفتم:”پ نه پ!میخوای یه عمر غم تو رو داشته باشم…!”

[پاسخ]

SE7ENگفته :

دم از مردونگی نزن؛سنگینه!
سرفت میگیره…

[پاسخ]

SE7ENگفته :

خوب که فکر میکنم،میبینم گاهی یک
“شکلات مغزدار”
بیشتر میچسبد تا،
“عاشقانه های این عاشق های توخالی”…!!!

[پاسخ]

SE7ENگفته :

وقتی همه جا برف و یخ است،سرخوردن بهانه است تا دست هایی که دوستش داری،محکمتر بگیری!…

[پاسخ]

عاشق بارانگفته :

ممنون . یه روز سر کلاس ادبیات معلممون این شعر رو خوند اون موقع من وداداشم ودوستم میرفتیم با هم کلاس ادبیات معلم این شعر رو خوند داداشم خندش گرفت بعد معلممون گفت : ببین شعر عاشقانه خوندم یاد طرف افتاده چه می خنده معلومه طرف رو دوس داره این داداش منم خجالتی اصلا اهل این حرفا نیس قرمز شد مثل لبو من و دوستم تا اخر کلاس بهش خندیدیم
ممنون که باعث شدین خاطرات خوبم یادم بیفته

[پاسخ]

فهیمهگفته :

امروز سرفه هایم صدای خرده شیشه میداد به گمانم قلبم بدجوری شکسته است.

[پاسخ]

aidaگفته :

به قول سهراب:
به سراغ من اگرمی ایید
نرم واهسته بیایید
مباداترک بردارد
چین نازک تنهایی من

[پاسخ]