آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۲۶ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۴ دی, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
هستـــــیگفته :

از مردم این شهر
دلـــــگیرم
هیچ کدامان
کل تو نیستند

[پاسخ]

کتایونگفته :

شعر چیزی نیست…
لحن گفتن دوستت دارم است..
من لال و کور و فلج و بی دست و پا شوم اگر
شعر نتوانم گفت شاید
اما دوستت خواهم داشت حتما
@–}—

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

مثل جاده ای که سالهاست
پا نخورده است
دلتنگ عبورت هستم

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

هرگاه به تو فکر میکنم
حواسم پرت میشود
و من چه روزهای بیهوده ای را سپری میکنم
با ۲۴ ساعت حواس پرتی…

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

گاهی آدم دلش
فقط یک “دوستت دارم”
میخواهد که
نمیرد….

[پاسخ]

behnazگفته :

قرار نیست مثل همیشه باشم
قرار نیست اما…
این روزها مثل دیروزها با توام
انگار نبودنت مسری ست….

[پاسخ]

behnazگفته :

هرچه بگویم تو نمی شود
تو زیباتر از انی که در واژه بنشینی
هرچه بگویم مثل کوه یخ
فقط یک سومت از شعر من بیرون است…

[پاسخ]

farshad پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۰۵:

vaqan kheili por mohatava bud… kheili ziba

[پاسخ]

لیلاگفته :

جاده ها‌
لبریز از دلخستگی……
بس که بغض عابران
در جاده‌ها…
جا مانده است.

[پاسخ]

لیلاگفته :

دست فراموش نمی کند
می دانی؟
حافظه ی نوازش
از جنس حرارت است…

[پاسخ]

لیلاگفته :

تنها
گناه من اینست….
که نمیدانم
به کدامین جرم نکرده ام
باید پاسخ بدهم..!
هر روز…
محاکمه و در هر محاکمه
محکوم…

[پاسخ]

farshadگفته :

کشیدن دندان لق خودم، کار خودم است،
کوه هم که باشی و عاشق شیرین، روزی فرهاد قدیمی می اید و تیشه به ریشه ات می زند،
شیرین هم که بیچاره دلباخته ی اوست

[پاسخ]

سحر* پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۵۲:

آخی خیلی خوشگل بود…

[پاسخ]

شهرزادگفته :

یه جایی هست،

بعد از کلی دویدن وایمیستی

سرتو میندازی پایین

و آروم میگی :

بیخیال،

دیگه زورم نمیرسه…!

[پاسخ]

شهرزادگفته :

گاهی فرار می کنم ؛

از فکر کردنِ به تــو …

مثل رد کردن آهنــگی که خیــلی دوستش دارم …

[پاسخ]

شهرزادگفته :

از یه جایی به بعد … دیگه حرفی برای گفتن نداری

ساکت بودن رو به خیلی حرفها ترجیح میدی !

[پاسخ]

شهرزادگفته :

زمانیکه خاطره هایت از امیدهایت قوی تر شدند،
پیر شدنت شروع می شود…!!!

[پاسخ]

سحر* پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۵۳:

اره واقعا…

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

هر جا صدایی خسته بود
هر جا دلی شکسته بود
هر جا لب جاده کسی
به انتظار نشسته بود
هر جا کسی نفس نداشت
مهلت پیش و پس نداشت
هر جا دیدی پرنده ای
لونه به جز قفس نداشت

به یاد من …
به یاد من …

به یاد من باش

[پاسخ]

e.s.mگفته :

هر ثانیه ی با او تقدیر عمر من بود…!
ای کاش که او میدانست با رفتنش چه ها کرد…!

[پاسخ]

baranگفته :

رویا
باز من ماندم وخلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت ودرد
رفت و خاموش شد در دل گور
روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده ای
چشم پر اتشش را
از دل گور بر من دوخت
ناله کردم که ای وای این اوست
در دلم از نگاهش هراسی
خنده ای بر لبانش گذر کرد
که ای هوس ران مرا می شناسی
قلبم از فرط اندوه لرزید
وای بر من که دیوانه بودم وای بر من که من
کشتم او را
وه که با او چه بیگانه بودم
او
به من دل سپرد وبه جز رنج
کی شد از عشق من حاصل او
با غروری که چشم مر بست
پا نهادم بر روی دل او
من به او. رنج و اندوه دادم
من به خاک سیاهش نشانم
وای بر من خدایا خدایا
من به اغوش گورش کشاندم
در سکوت لبم ناله پیچید
شعله شمع مستانه لرزید

چشم من
از دل تیرگی ها
قطره اشکی در ان چشم ها دید
همچو طفلی پشیمان دویدم
تا که به پایش افتم به خواری
تا بگویم که دیوانه بودم
میتوانی به من رحمت اری
دامنم شمع را سرنگون کرد
چشمها در سیاهی فرو رفت
نتاله کردم مرو
صبر کن صبر
لیکن او رفت
بی گفتگو رفت
وای بر من که دیوانه بودم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من که من کشتم او را
من به اغوش گورش کشاندم.
“فروغ”

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

رفتار من عادی ست

اما نمی دانم چرا این روزها

از دوستان و آشنایان

هرکس مرا می بیند

از دور می گوید:

این روزها انگار حال و هوای دیگری داری

اما من مثل هر روزم

با آن نشانه های ساده

با همان امضا همان نام و همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها حس می کنم

“گاهی کمی گیجم”

“گاهی کمی گنگم”

حس می کنم از روزهای پیش

قدری بیشتر این روزها را دوست دارم

گاهی از تو چه پنهان

با سنگ ها آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

این روزها گاهی از روز ماه سال

از تقویم و از روزنامه ها بی خبرم

حس می کنم گاهی کمی کمتر گاهی شدیداْ بیشتر هستم

حتی اگر می شد بگویم

این روزها

خدا را هم یک جور دیگر می پرستم

از جمله دیشب هم که از شب های بی رحمانه دیگر بود

من کاملاْ تعطیل بودم

اول نشستم خوب جوراب هایم را اتو کردم

تنها حدود هفت فرسخ راه رفتم

با کفش هایم گفت و گو کردم

بعد از آن هم رفتم

تمام نامه هایم را زیر و رو کردم

دنبال آن افسانه موهوم دنبال آن مجهول گشتم

سطر سطر نامه ها را جست و جو کردم

چیزی ندیدم!!

دیشب دوباره بی تاب در بین درختان تاب خوردم

دیشب پس از سال ها فهمیدم

که رنگ چشمانم کمی روشن است

و بر خلاف سال های پیش

رنگ مشکی را از رنگ خاکستری دوست تر دارم

این روزها دیگر به راحتی اشک می ریزم…

گاهی برای یاد بود لحظه ای کوچک یک روز کامل را جشن می گیرم

گاهی صد بار در یک روز می میرم

حتی یک شاخه از محبوبه های شب برای مردنم کافی است

گاهی نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر

احساس گنگ آشنایی دارد

گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند

اما غیر از این حس که گفتم و

غیر از این رفتار معمولی و غیر از این حال و هوای ساده و عادی

حال و هوای دیگری در دل ندارم

رفتار من عادی ست…

“قیصر امین پور”

[پاسخ]

شاید گاهی عشقگفته :

تو که میدونیتی اشکات واسه من شگون نداره تو که میدونستی حالم بی تو داغونه خرابه !پس چرا گذاشتی رفتی(آهنگ تو که میدونستی از مازیار فلاحی )

[پاسخ]

شاید گاهی عشقگفته :

خیلی وقته که دیگه عاشق بارون نیستم خیلی وقته دیگه آهنگ هایی رو که عاشقشون بودم گوش نمیدم .خیلی وقته که دیگه کارت شارژ نمیخرم خیلی وقته ک دیگه پشت پنجره واینمیسم خیلی وقته که دیگه ب اجبار نفس میکشم
چون……تو نیستی

[پاسخ]

شاید گاهی عشقگفته :

من +تو
ما نشد که هیچ…
یک چیزی هم از من کم شد
من+ تو=من_قلبم _خوشبختیم -زندگیم

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

دروغ میگی میدونم دروغ میگی
خیلی واضحه ،وگرنه که….
اما من بازم برات آرزوی خوشبختی میکنم
امیدوارم روزی که دیر میشه من نباشم تا زود دیر شدن رو تو چشات نبینم
من نباشم غم نباشه توباشی و شادی باشه

[پاسخ]