آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
چشمای بارونیگفته :

گاهی وقت ها از شدت دلتنگی
گریه که هیچ,
دلت می خواهد های های بمیری…!!!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

بی تابم!
دلم تاب می خواهد
و یک هل محکم!
که دلم هری بریزد پایین
هرچه را در خودش تلنبار کرده…

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

روزی میرسد بى هیچ خبرى با کوله بار تنهاییم در جاده هاى بى انتهاى این دنیاى عجیب راه خواهم افتاد!
من که غریبم،چه فرقى دارد کجاى این دنیا باشم؟
همه جاى جهان تنهایى با من است…

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

از شاعرانه ها سیرم
ساده میگویم
از زندگی خسته ام
میخواهم به آسمان کوچ کنم…

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

آدمها تو را تنها ترجمه ات میکنند آن هم به زبان خودشان.

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشیِ من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم هستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که میدانم اجل ناخوانده و بی دادگر
سرزده می اید و راه فراری نیست نیست

پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت نوبتِ خاموشیِ من سهل و آسان می رسد
پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟
پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۸:

Ashegh bash!!!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

زن که باشی
گاهی کم می آوری
دست هایی را که
مردانگی شان امنیت می آورد
و شانه هایی را که
استحکام آغوششان
لمس آرامش را
به همراه دارد.
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی دوست داری
تکیه بدهی…
پناه ببری…
ضعیف باشی…
دست خودت نیست
زن که باشی
گهگهاه حریصانه بو میکنی
دستهایت را
شاید
عطر تلخ و گس مردانه اش
لا به لای انگشتانت
باقی مانده باشد.

زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه

که دلش بلرزد و صدایت کند:بانو….
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی رهایش می کنی
و پشت سرش آب می ریزی
و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که
او
خوشبخت باشد.
دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی…

میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را

میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش..ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی…

زن که باشی باید صبور باشی مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی

زن که باشی…

هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!!

بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟؟؟

و ته دلت همیشه خواهد لرزید…….

زن که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند…..

زن که باشی هروقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!!

خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی

دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی..

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhi پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۲:

kheili naaz bood. doos dashtam

[پاسخ]

moji.junگفته :

بودنت در کنارم معجزه نبود…
رفتنت هم فاجعه نیست…
دیکر برایت اشک نخواهم ریخت…
فردا روز دیکری برایم خواهد بود…

[پاسخ]

زريگفته :

آن چنان صبورانه عاشقت شدم

و زیر درگاه خانه‌ات،

به انتظار گردش چشمانت نشسته‌ام

که نسیم هم حسودی می‌کند!

پیدا که می‌شوی

سرانگشتانم مست می‌شوند

سبز می‌شوند

من امشب

پروانه‌هایی را که

از دریچه‌های بارانی چشمانت پرواز کردند،

گردهم آوردم تا ببینند

که من دیوانه تو هستم

و چشم بسته کنار خیالت زندگی می‌کنم

تو در وجودم می‌رویی

آن چنانکه علف‌های تازه در لابه‌لای

سنگفرش‌های مخروبه‌ای می‌روید

من می‌آیم تا تو را بر شانه‌ام بگذارم

و از میان سایه‌های غلیظ تنهایی

و لحظه های عاجز زندگی بدون عشق

و سراب خاطره‌ها و روزمرگی لرزان

بیرون ببرم

آخر می‌دانی

[پاسخ]

زريگفته :

به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته فتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۱:

اصلا تحت تاثیر قرار گرفتم! خیلی منطقی بود!

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۵:

:) :) :)

[پاسخ]

زريگفته :

سر کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن – رفتم … رفتی … رفت … ساکت می شوم ، میخندم ولی خنده ام تلخ می شود استاد داد می زند : خوب بعد ؟ ادامه بده ! و من می گویم : – رفت … رفت … رفت … رفت و دلم شکست … غم رو دلم نشست … رفت و شادیم بمرد … شور از دلم ببرد … رفت … رفت … رفت … و من می خندم و می گویم : خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است ………….. کارم از گریه گذشته به سیه

[پاسخ]

زريگفته :

کسی در دلتو می زنه عزیزم مواظب باش قبلش آیفون دلتو تصویری کنی
چون اگه بیاد تو و بشینه دیگه نمی تونی بیرونش کنی
آخه مهمان حبیب خداست…!!!

[پاسخ]

زريگفته :

دو تا جوجه از بچگی عاشق هم بودند اما وقتی بزرگ شدند دیدن هردوتا شون خروسن(نتیجه اخلاقی تا وقتی جوجه ای عاشق نشو

[پاسخ]

زريگفته :

یه وقتایی هست

میبینی فقط خودتی و خودت … !

دوســـت داری ،

همـــدرد نداری …

خانـــواده داری ،

حمــــایت نداری …

عشــق داری ،

تکـــیه گاه نداری …

مثل همیشه ؛

هــمه چی داری و هــیچی نداری!!

[پاسخ]

زريگفته :

یه روزایی خیلی دلت می گیره برای خیلی چیزا..

برای خاطره ها…

برای روزای رفته…

برای عمری که رفته…

برای عروسک بچگی هات…

برای مدرسه…

برای بازی های کودکانه…

برای تک تک روزا که دارن جوونیت رو با خودشون می برن و امان ایستادنم نمیدن…

انقدر دلت می گیره که میخوای بری یه جای دور،دور،دور…

یه جا که راحت بتونی اشک بریزی …

یه جاییکه بغض تو گلوت رو فریاد بزنی….

یه جاییکه به خودش نزدیک تر بشی و بهش بگی خسته شدی…

خسته از همه چی از همه دنیا…

بگی خسته شدم ولی لااقل هوامو داشته باش

تا کم نیارم…

تو که نزدیکی بهم حتی از رگ گردنم نزدیک تر بازم هوامو داشته باش …

بازم دستامو بگیر…

میدونم فقط خودتی که بهم آرامش میدی …

[پاسخ]

محمد امین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۴:

خیلی قشنگه

[پاسخ]

سمیراگفته :

این روز ها یکدیگر را چه خوب “فراموش” میکنیم!!

همه ی کارهایمان به این” خوبی “بود ، چه خوب بود…!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

اینجا زمین است ، زمین “گرد” است !

تویی که مرا دور زدی ….. فردا به خودم خواهی رسید !!!!

حال و روزت دیدنیست….!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

من ،

با کناری ات

کنار نمی آیم !

کنار می روم ……!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

“حسرت” ،

چیزی نیست که من بخورم…

“حسرت” ،

اون چیزیه که به دلت میذارم …!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

اسمت چی بود؟!

می خواهم “بن بست”های زندگی ام را به نامت کنم…!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

این روزا یه بیماریه مادرزادیه لاعلاج داریم :

“هرکی رو میبینیم فکر میکنیم آدمه”…!!!

[پاسخ]

رها پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۷:

واقعا گل گفتی سمیرا جان

[پاسخ]

nafasگفته :

عالیه
ببخشید آقا مسعود میتونم بپرسم شما روزانه چند ساعت وقت واسه وب سایتتون میذارید؟؟
واقعا قشنگه
ممنونم

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۵۳:

بستگی داره. برای هر مطلب بیش از ۳۰ دقیقه معمولا. کارهای دیگه جدا…

[پاسخ]

atenaگفته :

مدتهاست مجازی میخندیم…
مجازی شادیم…
مجازی عاشق میشیم…
مجازی همدیگه رو دلداری میدیم…
امــــــا…………..
واقعی تنهاییم!
واقعی درد میکشیم!
واقعی از عشقهای مجازی لطمه میبینیم…..

[پاسخ]

atenaگفته :

گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟

گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟

گفتم: آره!

گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. ولی من فقط دوستش داشتم!!

…..حسین پناهی ….

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۸:

به نقل از اکبر ابدی

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم
کمى آزرده و حیرت زده گفت: روى دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت: دیروز دیدم پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد
آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتى غم،سقف کوتاه دلت را خم کرد
بى گمان مى فهمى پنج وارونه چه معنا دارد.

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

می دانی..؟
آدم های ِ ساده..
ساده هم عاشق می شوند..
ساده صبوری می کنند..
ساده عشق می وَرزَند..
ساده می مانند..
اما سَخت دِل می کنند..
آن وقت که دل ِ می کنند..
جان می دَهند..
آدم های ِ ساده…..

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

دست به صورتم نزن
می ترسم بیفتد…
نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد…
سیل اشک هایم تو را با خود ببرد…
و باز …
من بمانم و تنهایی…

[پاسخ]

fatyگفته :

چند روزه که دلم هواتو کرده….دوست دارم اما شاهدی ندارم…جز کوچه هایی که به عشق تو در آنها گریستم….اشکهایم را با دست پاک میکنم و با خود میگویم ولش کن اون لیاقت تورا نداشت ولی قلبم چیز دیگری میگوید….میگوید که به خود تلقین نکن هنوز هم دوستش داری به یاد عشقم ((ali))

[پاسخ]

رهاگفته :

من! …..

سکوت می کنم در آرامش زنانگی

و تو! …..

مغروری از حس مردانگی

ایمان بیاور!….

حتی با یک انگشت هم می توانم

بر روی تمام هویت مردانه ات بالا بیاورم

[پاسخ]

مجیدگفته :

بخوان مارا..
منم پروردگارت..خالقت..صدایم کن مرا…
قلم را علم را من هدیه ات کردم…بخوان آموزگار قادر خود را..
منم معشوق زیبایت…منم نزدیکتر از تو به تو…
اینک صدایم کن!!!
منم پروردگار پاک بی همتا..رها کن غیر مارا..سوی ما باز آ
تو بگشا گوش دل.. پروردگارت با تو میگوید : ای بنده !
تورا در بیکران دنیای تنهایان،رهایت من نخواهم کرد،بساط روزی خود را به من بسپار…
رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را…
عزیزا تو راه بندگی طی کن،من خدایی خوب میدانم…
تو دعوت کن مرا بر خود..به اشکی یا صدایی میهمانم کن
که من چشم اشک آلودت را دوست میدارم…
طلب کن خالق خود را…
بخوان ما را… تو بگشا لب…
تو غیر از ما خدای دیگری داری؟!
رها کن غیر ما را …آشتی کن با خدای خود…تو غیر از ما چه می جویی؟!
تویی والاترین مخوق دنیایم…تویی محبوبترین مهمان دنیایم…
نمیخوانی چرا ما را؟!
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟!!؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی به رویت من نیاوردم..
اگر در روزگار سختی ات خواندی مرا …
اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمیکردی، به رویت من نیاوردم…
با قطره اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را
نیازت را بگو با من
ببینم چشمهای خیست آیا گفته ای دارند؟!
بخوان ما را
بگردان قبله ات را سوی من…اینک وضویی کن
خجالت میکشی از من؟!
بگو …جز من کسی دیگر نمیفهمد
بدان آغوش من باز است..برای درک آغوشم
شروع کن
یک قدم با تو…..
تمام گام های مانده اش با من…
بیا بنده بجو ما را

[پاسخ]

مجیدگفته :

ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮسی(ﻉ ) ﻭﺣﯽ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺷﺶ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺶ
ﺟﺎﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺷﺶﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻥ
ﻣﯽﮔﺮﺩﻧﺪ .
-۱ ﻣﻦ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﻠﻖ ﻛﺮﺩﻡ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ
ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻥ ﻣﯽﮔﺮﺩﻧﺪ .
-۲ ﻣﻦ ﺭﻓﻌﺖ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ
ﺗﻜﺒﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺟﻮﯾﻨﺪ .
-۳ ﻣﻦ ﻋﺰﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺷﺐ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ
ﺩﺭﺑﺎﺭ ﺳﻼﻃﯿﻦ ﻃﻠﺐ ﻣﯽﻛﻨﻨﺪ .
-۴ ﻣﻦ ﺩﻋﺎﯼ ﻣﺴﺘﺠﺎﺏ ﺭﺍ ﺩﺭﻏﺬﺍﯼ ﺣﻼﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ ، ﻣﺮﺩﻡ
ﺩﺭ ﺳﺮﻭﺻﺪﺍ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽﻛﻨﻨﺪ .
-۵ ﻣﻦ ﻋﻠﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻏﺮﺑﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻭﻃﻦ
ﺟﺴﺖﻭﺟﻮ ﻣﯽﻛﻨﻨﺪ .
-۶ ﻣﻦ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﻫﻮﺍﯼ ﻧﻔﺲ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ ،
ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺗﺒﻌﯿﺖ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﻣﯽﻃﻠﺒﻨﺪ

[پاسخ]

مجیدگفته :

دختری در شهر قریبی بود و برای خوابیدن نزد شیخی رفت بعد از ۴روز شیخ قصد تجاوز به دختر را کرد؛دختر از پنجره فرار کرد و به کوچه بن بستی رسید چند مرد مست دید و از ترس بیهوش شد فردا از خواب بیدار شد دید پیش خواهرو مادر اون مرد مست بود و گفت:از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد،ترک تصبیح و دعا خواهم کرد،وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند؛

[پاسخ]

wink پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۰۷:

خیلی باحال بود راستش داداشم بم اس داده بود ولی باک شد منم دنبال این بودم که شمالطف کردی کزاشتی مرسی

[پاسخ]

مجیدگفته :

معلم ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ ، ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ،
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:
ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ | ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ | ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ !
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ
ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲ ﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟ !
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: ﺁﺧﺮ ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺷﻪ
ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ
ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ
ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ، ﻫﻤﻴﻦ؟ ! ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻌﺮ
ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ !
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ | ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ

[پاسخ]

ghazal پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۹:

ghashang bud . akhe adam nabayad bezane in moalemo bokoshe??

[پاسخ]

raha پاسخ در تاريخ خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۴ ۲۱:۱۲:

چهار تا استخون باید نثار این معلم ! کرد

[پاسخ]

مجیدگفته :

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻤﺘــــــــــــــ …

ﻭﻟﯽ …

ﺩﻭﺭﯼ …

ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺭ …

ﻧﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﻣﯿﺮﺳﺪ …

ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﺘــــــــــــــــــ. …

[پاسخ]

مجیدگفته :

ﺩﺭﺱِ ﻋﺒﺮﺗﻴــــ ﺷــﺪﻱ ﺑﺮﺍﻳَﻢ …
ﺍﻳــﻦ ﺑـــﺎﺭ
ﭘُﺸﺖِ ﺩﺳﺘــﻢ ﺭﺍ ﻧﻪ !
ﭘـﺸـﺘــــ ﻗـﻠـﺒــ ـﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﻍ ﻣـﻲ ﮔـﺬﺍﺭﻡ !…

[پاسخ]

yaghutگفته :

آنقدر واضح است غم بی تو بودنم-اصلا بعید نیست که دنیا خبر شود…-دیگر سپرده‌ام به تو خود را که زندگی-هر گونه که تو خواستی آن گونه سر شود-؟

[پاسخ]

yaghutگفته :

غمگینم…همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر می کند که چگونه بمیرد…؟گرسنه و آزادیا سیر و اسیر….

[پاسخ]

yaghutگفته :

من سردم ،تو سردی،دل نیمه جونه- میسوزه،میسازه درب و داغونه- میلرزه حتی با چیک چیک اشکام- مثله گنجشکی که زیر بارونه- لبهامون لبخند عشقو کم دارم- دلگیرن روزامون لحظه غمباره – دستاتو نذرم کن خیلی محتاجم- پائیزم میریزم رو به تاراجم

[پاسخ]

ghazalگفته :

به خاطر شیرین ترین خاطراتی که با هم داشتیم ازت متنفرم …
چون تو مسبب تلخ ترین خاطرات امروز منی …

[پاسخ]

ghazalگفته :

مردانگی ات را جایی به اثبات برسان …
کابوس های من
غیرتت را زیر سوال خواهد برد !!

[پاسخ]

ghazalگفته :

دلم را اشتباهی بردی …!
فراموش کن
حتی برای دادنش هم بر نگرد .!

[پاسخ]

ghazalگفته :

از کدامین راه بر خواهی گشت ؟
میخواهم گل بگیرمش …
اسوده از انتظار ، دست در جیب و سوت زنان
به زندگیم برگردم !

[پاسخ]

ghazalگفته :

وقتی حوصله ات سر میرود با دلم بازی نکن!
من در اوج بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام…

[پاسخ]

ghazalگفته :

پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم .
اگر نمی ایی اینقدر این پنجره ها را زجر نده
چشمهایم به جهنم …

[پاسخ]

ghazalگفته :

این تنهایی بعد از تو …
این اشک های بی قراری ام را
به بودن ادم پستی مثل تو ترجیح میدهم …

[پاسخ]

ghazalگفته :

دنبال تو نمیگردم !
دنبال کسی میگردم مثل تو ،
که نشانش بدهم تو را و بگویم
مثل او نباش …!

[پاسخ]

ghazalگفته :

دهان که به سخن باز کرد بوی رفتن را حس کردم …
و من چه کودکانه فکر میکردم
با ادامس نعنایی میشود سرنوشت را تغییر داد …

[پاسخ]

ghazalگفته :

برف میبارد …
کودکان خوشحالند …
من غمگینم …
دارد رد پاهایت را میپوشاند برف …

[پاسخ]

ghazalگفته :

دلم هوایت را کرده و کمی تو را میخواهد
دل است دیگر یادش رفته که رفته ای…
اصلآ تو اهل ماندن نبودی ،
من ادم خوش خیالی بودم …

[پاسخ]

ghazalگفته :

انقدر به ادم های روی زمین بی اعتماد شده ام ،
که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا بپرم …
زمین را از زیر پایم بکشند …

[پاسخ]

yaghutگفته :

زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکند-اصلا برای عشق سرم درد می کند-زخمم بزن ،که لا اقل این کار ساده را-هر یارِ بی وفایِ جوانمرد می کند…

[پاسخ]

FELIKAگفته :

اینا را خودت میگی؟!
اخه خیلی قشنگ مینویسی:-)

[پاسخ]

ناشناسگفته :

گفتم دوستت دارم ،
گفتی بچه ای …
با این حرف تو بهم خیلی بر خورد
رفتم تا بزرگ شوم …
ولی انقدر بزرگ شدم که یادم رفت چرا دوست داشتم!!

[پاسخ]

ghazalگفته :

برای فراموش کردنت
هر شب ارزوی الزایمر میکنم …

[پاسخ]

ghazalگفته :

من فراموشت نکردم …
فقط از شدت درد به بی حسی رسیدم …

[پاسخ]

ghazalگفته :

مرا به عشق وسوسه میکنی که چه؟!
رفتنی هم که نباشی … مانـــدنــی نیـسـتی!

[پاسخ]

ghazalگفته :

باور کن تا ته خط می رفتم
اگر سر راهم نقطه نمیگذاشتی …

[پاسخ]

ghazalگفته :

ناراحت نیستم ،
تو نشدی یکی دیگه
میخوام به رسمت عادت کنم …

[پاسخ]

ghazalگفته :

از بدرقه کردن خسته ام …
دلم استقبال می خواهد …
یکی بیاید لطفــــآ!!

[پاسخ]

yaghutگفته :

جزتوکه دنیامو بغل کردی- حال منو هیچکی نمیپرسه- من باتواز هیچ چی نمیترسم- هرجاتو باشی من دلم قرصه- اندازه ی دریا عطش دارم- این سینه اقیانوس آشوبه- امشب بذارازاشک خالى شم- من عاشقم،گریه واسم خوبه- من باتو دوران خوشی دارم- دلچسبه مثله، لحظه ی دیدار- هروقت دیدی، جونمو میخوای- دستت رو از رو،قلب من بردار- من تازه فهمیدم تو کی هستی- قلبم داره دنبال کی میری- بین منو آغوش پرمهرت- این عشقه که تصمیم میگیره

[پاسخ]

yaghutگفته :

به من خوبی نکن شاید، برای هردومون بد شه/نشستم تو دل طوفان، بذار آب از سرم رد شه/به من خوبی نکن وقتی، کنار من نمی مونی/نگو بد میشم از فردا، تو که دیدی نمی تونی/چه وقتایی که بد میشی ،چه وقتایی که آشوبی/تمام درد من اینجاست، تو هر کاری کنی خوبی/من از تو، از خودم، از ما، از این احساس ترسیدم/تو باید جای من باشی ،ببینی در تو چی دیدم/تو باید جای من باشی، بفهمی من چراتنهام/بفهمی چی بهت میگم، ببینی از تو چی میخوام

[پاسخ]

yaghutگفته :

ما عاشق هم بودیم ،حسی که یه عادت نیست/از من که گذشت اما، این رسم رفاقت نیست/اینکه منو از قلبت، بی واهمه می گیری/اینکه منو می بازی ،دنبال کسی میری/وقتی همه ی دنیات، تنهایی و غربت بود/وقتی همه جا با تو، احساس یه وحشت بود/کی با همه ی قلبش ،بغض شبتو وا کرد؟/کی حال تو رو فهمید؟ کی با تو مدارا کرد؟/باشه، برو حرفی نیست، من از همه دلگیرم/حالا که دلت رفته، دستاتو نمی گیرم/ما هردو برای هم، هر ثانیه کم بودیم/کی جز تو نمی دونه؟، ما عاشق هم بودیم

[پاسخ]

yaghutگفته :

به من چیزی بگو از عشق،از این حالی که من دارم/من از احساس شک کردن به احساس تو ،بیزارم/تو هم شاید شبیه من ،تو این بـرزخ گرفتاری/تو هم شاید نمی‌دونی ،چه احساسی به من داری/گریزی جز شکستن نیست ،منم مثل تو می‌دونم/نگو بـاید بریـد از عشق، نه می‌تونی نه می‌تونم

[پاسخ]

حمیتگفته :

بیستی بیست ۲۰

[پاسخ]