آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

آفتاب آمد دو چشمم باز شد
باز تکرار همان تکراره ها
چند و چون و کی کجا آغاز شد
پرسش صدباره ی صدباره ها

دیدگانم پر ولی دستم تهی
من نمی دانم کجایم کیستم
آتش حیرت به جانم ریختی
من خلیل آزمونت نیستم

مرگ شرط اولین شمع بود
از برم افسانه ی پروانه را
بر ملا شد راه می خانه دریغ
از چه می بندی در می خانه را

تا بسازم شیشه ی چشمان خود را آینه
خون دل را جیوه کردم سالها
حالیا از دشت رنگ گل درا
زلف خود را شانه زن در چشم ما

ما امین راز هایت بوده ایم
پای کوب ساز هایت بوده ایم
محو در جاه و جلالت دست در دست رطیل
جان خرید ناز ناز نازهایت بوده ایم

هیچ کس قادر به دیدارت نبود
گرچه ذات هر وجودی بوده ای
خوشه زاران یادبود زلف تو
قبله گاه هر سجودی بوده ای

ای یگانه این قلم تب دار تو
تا سحر می خواند و بیدار تو
گوشه ی چشمی ، نگاهی ، وعده ای
تشنه ی یک لخظه ی دیدار تو

شاه بیت شعر مرموز حیات
قصه ی صد داستان بی بدیل عشق بود
چشم انسان ، گیس بید و ناز گل
یک دلیل از صد دلیل عشق بود

هیچ کس در این جهان نامی نداشت
عاشقان بهر نشان نامیدشان
عشق این افسون جاوید ، این شگفت
کرد تا عمر کلام جاویدشان

بار ها از خویش می پرسم که مقصودت چه بود
درک مرگ از مرگ کاری ساده نیست
رنج ما و آن امانت قتل و هابیل و بهشت
چاره ای کن ای معما چاره ای در چاره نیست

روز ها رفتند و رفتیم و گذشت
آه آری زندگی افسانه بود
خاطری از خاطراتی مانده جا
تار مویی در کنار شانه بود

یادگارم چند حرفی روی سنگ
باد و باران و زمان و هاله ای
سبزه میروید به روی خاک من
میچرد بابونه را بزغاله ای

حسین پناهی

 

به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت زنده یاد حسین پناهی:

حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه زاده شد. دوستانش نمی دانند چه روزی مرده است. زمان مرگ را به واسطه شواهد و ظاهر جسد تخمین زدند.  پزشکی قانونی برای روز ۱۷ مرداد جواز دفن صادر کرد، کارشناسان می گویند ۱۴ مرداد، ما هم می گوییم همان. به تقویم نگاه کن، ۱۴ مرداد است. روزی که می گویند حسین پناهی، حدودا در آن مرده است.
«فروغ» در زمستان تبخیر شد و حسین در تابستان یخ کرد. انگار شاعر به مرگ خود آگاه است. فروغ «ایمان آورد به آغاز فصل سرد» و نوشت: «نگاه کن چه برفی می بارد.» و پناهی می گفت: «ما بدهکاریم به کسانی که صمیمانه زما پرسیدند معذرت می خواهم، چندم مرداد است و نگفتیم چون که مرداد گور عشق گل خونرگ دل ما بوده است.»
و کسی نمی داند حسین پناهی دقیقا چندم مرداد مرده است. پس بدهکاریم به سرنوشت مردی که می گویند حدودا در یکی از همین روزها مرده است.
متولد هیچ وقت… کسی نمی داند او چه روزی مرده است. طنز تلخی است زندگی مردی که حتی روز تولد هم ندارد.
حسین پناهی، حدودا در یک سالی متولد شد و حدودا در یک روزی مرد. در شناسنامه، مقابل کلمه «تولد»، این چند عدد پشت سر هم نشسته اند: ۱۳۳۵، اما نتایج کالبد شکافی پس از مرگ و آزمایش DNA، سال ۱۳۳۹ را نشان داد. نشان به آن نشان که حسین پناهی، روزی به مسعود جعفری جوزانی گفته بود: «دوست ندارم بیش از ۴۰ سال عمر کنم»، عدد دوم نزدیک تر به حقیقت یا حداقل شاعرانه به نظر می رسد. گرچه حس شعر تنها با به خاطر سپردن یک نکته برانگیخته می شود: «حسین پناهی در یک شهریور به دنیا آمد و در یک مرداد از دنیا رفت.»
« و من چقدر دلم می خواهم همه داستان های پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار در نامه ها و شعرها در شعله ها سوختند تا سند سوختن نویسنده شان باشند.»
وقتی شاعری بمیرد، تمام پروانه های مرده اش دوباره زنده می شوند. حالا حسین پناهی در اوج است. همه می خواهند راز پروانه های سوخته اش را بدانند. نویسنده ای خلاق، بازیگری دوست داشتنی و شاعری فوق العاده چیزهایی که وقتی زنده بود، نبود، بود…

رسول نجفیان : «آخرین بار حسین را دو ماه قبل از فوت اش، در برنامه خودم در شبکه جام جم دیدم . گفتم حسین جان ماما فاطی مادر خودم که حسین خیلی دوستش داشت مرد و تو نیامدی مجلس ختم. گفت مرده که مجلس ختم مرده نمی ره. آن شب حس کردم این آخرین دیالوگ من و حسین است و بود.»
روزشمار مرگ:
۱۲مرداد ۱۳۸۳: حضور در استودیو دارینوش و ضبط صدا برای تکمیل آخرین قطعه کاست سلام، خداحافظ.

۱۳ مرداد ۱۳۸۳: کسی غیر از خرید دو بسته سیگار از بقالی محل، چیز دیگری نمی داند.

۱۴ مرداد ۱۳۸۳: روزی که می گویند حسین پناهی حدودا در آن مرده است.

۱۵ مرداد ۱۳۸۳: حسین پناهی از بقال محل دو بسته سیگار نخرید.

۱۶ مرداد ۱۳۸۳: زنگ تلفن خانه یک مرده قطع نمی شود.

۱۷ مرداد ۱۳۸۳: عاقبت حسین پناهی کشف شد.

و صد دریغ  و صد هیهات به ملتی که شاعر بزرگ عصر خویش حسین پناهی را نشناخت و این سرگذشت تلخ هنر و هنرمند ان راستین است…روحش شاد ویادش گرامی باد…

 

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۷ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۴ مرداد, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
میتراگفته :

یادش گرامی…

اجازه …

اشک سه حرف ندارد …

اشک خیلی حرف دارد !!!

حسین پناهی

[پاسخ]

میتراگفته :

راســــــتی،

دروغ گـــــفتن را نیــــــــز خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…!

“حــــال مـــن خـــــــوب اســت” … خــــــوبِ خــــوب…

حسین پناهی

[پاسخ]

مسعودگفته :

روحش شاد
یادش گرامی

[پاسخ]

ناشناسگفته :

و من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دل خوشم:

((بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم))

[پاسخ]

هستیگفته :

ممنون لیلای من.

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﺗﻮ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻲﮐﻨﻲ
ﻭ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﻣﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻧﻤﻲﺷﻨﻮﻱ .
ﻳﮏ ﺭﻭﺯ
ﻣﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭﻟـﻴﻦ ﺑﺎﺭ
ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺩﻳﺮ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪ ! …
ﺣﺴﻴﻦ ﭘﻨﺎﻫﻲ

[پاسخ]

لیلاگفته :

کاش می شد در هیچ کجا، پنجره‌ای کاشت برای تماشا
می شد به عشقِ نگاهِ یک دیوانه، دنیایی ساخت ، تا همه ی زمین جهان سوّمش می‌‌شد
دیوانه‌ای که یک تهِ سیگار داشت و هزار معمای لاینحل و چشمانی که عینهو دو برّه ی غریب گم شده بودند!!!
کاش اینهمه محال نبود
چمدان‌هایمان پر از حماقت نبود
دفترِ سفیدمان در فکرِ پرواز نبود
کاش کتابی‌ بود که بشود دمی در آن خوابید
کاش اینهمه سوال نبود …

آری گلم، دلم
ورق میزنم تو را
سرگذشت کسی‌ که فکر میکرد هیچ کس نبود
کسی‌ که آفتابِ فردا برایش طلوع نکرد
کاش خانه ی تو ، پشت کوچه ی توهم نبود
کاش اشک‌هایت خونبهای عمرِ رفته ات نبود
آری گلم، دلم
تو را گریه می‌کنم ، به طراوت
گریه می‌کنم تو را
بی‌ مجالِ اندیشه به باغچه ی خانه
که مردنِ تو مردن یک برگ نبود … بود ؟؟؟

به یاد حسین پناهی عزیز ، بیائید همه با هم به تفسیرِ زندگی‌ شک کنیم، نگاهی نو به تعبیرِ جلبک کنیم
روحش شاد

نیکی‌ فیروزکوهی

[پاسخ]