آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
mگفته :

با تو بودن را تصویر کردم … بی تو بودن را ، تجربه !
این بود سهم من از رویا تا واقعیت …

[پاسخ]

mگفته :

جـــــدا که شدیم…
هر دو به یک احســـاس رسیدیم
تو به “فراغـــــــــــت”
من به “فراقــــــــــــت”
یک حرف که مهم نیست….

[پاسخ]

mگفته :

شراب هم ..
بــه مستی ام حسادت می کند !

آنگاه که خمار یک لحظه ……
دیدن تو می شوم !!..

[پاسخ]

mگفته :

خاص بود. .
اما خاصیت نداشت!!!!!

[پاسخ]

lonely girlگفته :

خدا !امشب دستمو نگیر فقط

دستتو بذار روی روحمو بکش سمت ِ خودت….

[پاسخ]

هستــــــیگفته :

چه ساده لوحانه روزهایم را پر کرده ام
از کارهای گوناگون؛
تا دلم به سویت پرنکشد..
فراموش کرده بودم یاد تو از هیچ قانونی تابعیت ندارد
حتی از قانون زمان!!!
و گاه و بیگاه با بهانه و بی بهانه سر به سر دلـــــــــــم میگذارد…

[پاسخ]

هستــــــیگفته :

اشکهایم به تپیدن افتاده اند….

[پاسخ]

هستــــــیگفته :

اســارت اثــر بَخـــشی ست

دام چَشــمانـت

آزادی را

می بوسَــم وُ

میــگذارم کنـــار …

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۲:

نگران

منتظر

تنها

عصبانی

بهانه گیر

همه ی اینها من هستم !

کمی آرامم کن

فقط کمی …

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

تنها یک چیز است که همیشه مرا اندوهگین می کند، و آن این است که می بینم بزرگ شده ام!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

آدم ها فقط آدم هستند،نه بیشتر و نه کمتر…
اگر کمتر از چیزی که هستند نگاهشان کنی آن ها را شکسته ای و اگر بیشتر ازآن حسابشان کنی،آن ها تو را می شکنند.
بین این آدم ها،فقط باید عاقلانه زندگی کرد،
نه عاشقانه…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

گاهی دلم از هر چه آدم است میگیرد….گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه میخواهد…..نه به شکل “دوستت دارم” ویا نه به شکل “بی تو میمیرم”…ساده شایدراست، شاید،مثل: “دلتنگ نباش، امیدت به خدا…فردا روز دیگریست!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

فقط یکــیو می خوام که باهاش برم کافه گرامافون

ربات هم بود…بود!

بی احســاسیش شــرف داره به احساس بعضی ها!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

شیطان نه تنهاکمربه نابودی زندگی آن دنیایمان بسته است،بلکه چشم دیدن زندگی راحتمان دراین دنیاراهم ندارد،
گویاوقتی راحت می نشیند که بمیریم و روی کفنمان باانگشتانش بنویسد: خسرالدنیاوالآخره
رفیق به نظرخودت شیطان روی کفن شماچی می نویسه…

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۱:

میگه بالاخره به آرزووت رسیدی تبریک میگم از این دنیای جهنم مانند خلاص شدی

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۴۱:

آره دقیقا همینو میگه…
کاش من هم به آرزوم برسم…

[پاسخ]

هستــــــیگفته :

با توام ، با توخــــــــدا…
یک کمی معجزه کن
چند تا دوست برایم بفرست…
پاکتی از کلمه…
جعبه ای از لبخند…
نامه ای هم بفرست
کوچه های دل من باز خلوت شده است
قبل از اینکه برسم
دوستــی را بردند
یک نفر گفت به من: باز دیر آمده ای …. دوست قسمت شده است
با توام با تو خدا ….
یک دل قلابی …
یک دل خیلی بد… چِقَدر می ارزد؟ ….
من که هرجا رفتم جار زدم : شده این قلب حراج … بدوید… یک دلِ مجانی
قیمتش یک لبخند…. به همین ارزانــــی
هیچ وقت اما… هیچ کس قلب مرا قرض نکرد…
هیچ کس دل نخرید…
با توام… با تو خـــــدا…
پس بیا…
این دل من … مال خودت…
من که دیگر رفتم
اما…
ببر این دل را…
دنبال خودت

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ تیر ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۲۷:

با توام با تو خدا
این دل من مال خودت
من که دیگر رفتم
من که دیگه خسته شدم با این دله لعنتی….
فوق العاده بود هستی جان

[پاسخ]

هستــــــی پاسخ در تاريخ تیر ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۴۳:

نظر لطفته عزیزم. ممنون

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خدایا چه حکایتیست عده ای راه میروند که غذایشان هضم شود.ما میدویم که گرسنه نمانیم….!!!!!

[پاسخ]

المیراگفته :

بد جوری هوای مرا دارد

با من از خانه بیرون می زند

پا به پای من هم بر می گردد

یک لحظه هم تنهایم نمی گذارد

تنهایی

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

آهای کافه چی!♥
از ما ک گذشت اما هرکه تنها آمد اینجا مپرس چه میل داری؟تلخ ترین قهوه دنیا را برایش بریز،آدمهای تنها مزاجشان ب تلخی ها عادت♥
دارد!♥

[پاسخ]

هستــــــیگفته :

ما راه پشت بام هایمان را گم کرده ایم….
پله پله و طبقه به طبقه بالا رفته ایم ،
تا به کره ی ماه رسیدیم ولی ….
حواسمان نبود و ماه را ندیدیم ….
ماهی که هرشب چشم انتظار کسی است که ….
آرام در زنگ زده ی پشت بام را باز کند و ….
سیگاری روشن کند و ….
آهِ آتشِ درونش را ،
فوت کند و دود شود …..
پاییز در راه است ….
این نسیمی که چند دقیقه پیش از اینجا می گذشت ،
در گوشم زمزمه کرد :
هر کجا که باشم ،
پشت بامم را با هیچ کجای دنیا عوض نخواهم کرد ….
اِمشب به اندازه ی تمام لختی آسمان ،
آه دارم که بکشـــــــــــــم….

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۸:

وقتی عاشقش شدم که دیدم

هیچوقت دلمو نشکست

هیچوقت بهم نه نگفت

همیشه در جواب بچه بازیهام

خندید و گفت: عاشق همین کاراتم

(عالی بود هستی جونم)

[پاسخ]

المیراگفته :

تلخی ایـــن روزهآیـــم را
ببخشیـــد…
دیگـــر
قَنـــدی در دلـــم ,
آب نمیشـــود ……!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

هنگام به گریه انداختن یه زن خیلی مواظب باش..
خدا اشکاشو میشمره..
حالا بدبختیاتو بشمار!!!
برابری نمیکنه؟؟؟

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

متنفرم از معشوقی که اسم هرزگی هایش را‏”‏ آزادی‏”‏ بگذارد…‏
اسم نگرانی هایت را‏ “‏ گیر‏”‏،
وبرای بی تفاوتی هایش “اعتماد‏”‏ را بهانه کند…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

چه ساده لوحانه باور کرده بودم بال بال زدنش برای رسیدن به من است!!! ولی نمیدانستم تمرینیست برای پریدن ب بام دیگری…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

سنگین کام میگیری مرد…!
گم کردن خاطراتی که پی اش میگردی تقصیر ریه های تونیست…!
دودکن کسانی که باعث سنگینی کام قلیونت شده اند…
انهالیاقت ان خاطرات راندارند…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

گوشــ کنــ رفیقــ

عطرهایــ گرونــ قیمتــ رو بیــ خیالــ شو

آدمـ باید بویــ اعتماد بده

میفهمیــ ؟؟؟

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

سخته…وقتی دلت گرفته،بیخودی به گوشیت زل بزنی در حالی که میدونی هیچ کسی،هیچ جای این دنیا حواسش بهت نیست…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

میدانی چیست؟
به نظرمیرسدزندگی مشکل نیست،
بلکه مشکلات زندگی اند!
می بینی؟
می بینی به چه روزی افتاده ام؟
حق باتوبود!
می بایست مى خوابیدم
امابه سگ ها سوگند،
که خواب کلک شیطان است،
تاازشصت سال عمر
سی سالش رابه نفع مرگ ذخیره کند!
میشودبه جای خواب
به ریل ها
وکفش ها
وچشم هافکرکرد
وازنو نتیجه گرفت که باوفاترین جفت های عالم،کفش های آدمی اند!
زنده یاد حسین پناهی

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ‌ﺁﻣﻮﺯﺵ ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﺎﮎ ﻧﯿﺎﻭﺭﯼ، ﻧﻤﺮﻩ‌ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ‌ﺩﻫﻢ!
ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ! ﺍﮔﺮ ﺧﺎﮎ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﻡ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﺮﻩ‌ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽ‌ﺩﻫﯽ؟
ﮔﻔﺖ:ﺑﻠﻪ.
ﺩﺍﻧﺶ‌ﺁﻣﻮﺯ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺸﺘﯽ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﻠﻢ ﺁﻭﺭﺩ.
ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﯼ؟!
ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ! ﻭ ﻫﻤﺎﻥ‌ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﯼ، ﺑﻬﺸﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ.
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﻧﻤﺮﻩ‌ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ.

[پاسخ]

mahdisگفته :

داستانی بسیار بسیار اشک آور
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی دکمه های پیانو . صدای موسیقی فضای کوچیک کافی شاپ رو پر کرد . روحش با صدای آروم و دلنواز موسیقی , موسیقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت . مثه یه آدم عاشق , یه دیوونه , همه وجودش توی نت های موسیقی خلاصه می شد . هیچ کس اونو نمی دید . همه , همه آدمایی که می اومدن و می رفتن همه آدمایی که جفت جفت دور میز میشستن و با هم راز و نیاز می کردن فقط براشون شنیدن یه موسیقی مهم بود . از سکوت خوششون نمیومد . اونم می زد . غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد . چشمش بسته بود و می زد . صدای موسیقی براش مثه یه دریا بود . بدون انتها , وسیع و آروم . یه لحظه چشاشو باز کرد و در اولین لحظه نگاهش با نگاه یه دختر تلاقی کرد . یه دختر با یه مانتوی سفید که درست روبروش کنار میز نشسته بود . تنها نبود … با یه پسر با موهای بلند و قد کشیده . چشمای دختر عجیب تکونش داد … یه لحظه نت موسیقی از دستش پرید و یادش رفت چی داره می زنه . چشماشو از نگاه دختر دزدید و کشید روی دکمه های پیانو. احساس کرد همه چیش به هم ریخته . دختر داشت می خندید و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد . سعی کرد به خودش مسلط باشه . یه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن . نمی تونست چشاشو ببنده . هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد . سعی کرد قشنگ ترین اجراشو داشته باشه … فقط برای اون . دختر غرق صحبت بود و مدام می خندید . و اون داشت قشنگ ترین آهنگی رو که یاد داشت برای اون می زد . یه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست . چشاشو که باز کرد دختر نبود . یه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد . ولی اثری از دختر نبود . نشست , غمگین ترین آهنگی رو که یاد داشت کشید روی دکمه های پیانو . چشماشو بست و سعی کرد همه چیزو فراموش کنه . …. شب بعد همون ساعت وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو دید . با همون مانتوی سفید با همون پسر . هردوشون نشستن پشت همون میز و مثل شب قبل با هم گفتن و خندیدن . و اون برای دختر قشنگ ترین آهنگشو , مثل شب قبل با تموم وجود زد . احساس می کرد چقدر موسیقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه . چقدر آرامش بخشه . اون هیچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشیده شو روی پیانو بکشه . دیگه نمی تونست چشماشو ببنده . به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسیقی پر می کرد . شب های متوالی همین طور گذشت . هر روز سعی می کرد یه ملودی تازه یاد بگیره و شب اونو برای اون بزنه . ولی دختر هیچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد . ولی این براش مهم نبود . از شادی دختر لذت می برد . و بدترین شباش شبای نیومدن اون بود . اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگیزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت . سه شب بود که اون نیومده بود . سه شب تلخ و سرد . و شب چهارم که دختر با همون پسراومد … احساس کرد دوباره زنده شده . دوباره نت های موسیقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشید و صدای موسیقی با قطره های اشکش مخلوط می شد . اونشب دختر غمگین بود . پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ریخت . سعی کرد یه موسیقی آروم بزنه … دل توی دلش نبود . دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه . ولی تموم این نیازشو توی موسیقی که می زد خلاصه می کرد . نمی تونست گریه دختر رو ببینه . چشماشو بست و غمگین ترین آهنگشو به خاطر اشک های دختر نواخت . … همه چیشو از دست داده بود . زندگیش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود . یه جور بغض بسته سخت یه نوع احساسی که نمی شناخت یه حس زیر پوستی داغ تنشو می سوزوند . قرار نبود که عاشق بشه … عاشق کسی که نمی شناخت . ولی شده بود … بدجورم شده بود . احساس گناه می کرد . ولی چاره ای هم نداشت … هر شب مثل شب قبل مثل شب اول … فقط برای اون می زد . … یک ماه ازش بی خبر بود . یک ماه که براش یک سال گذشت . هیچ چی بدون اون براش معنی نداشت . چشماش روی همون میز و صندلی همیشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت . و صدای موسیقی بدون اون براش عذاب آور بود . ضعیف شده بود … با پوست صورت کشیده و چشمای گود افتاده … آرزوش فقط یه بار دیگه دیدن اون دختر بود . یه بار نه … برای همیشه . اون شب … بعد از یه ماه … وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پیانو جون می داد دختر با همون پسراز در اومد تو . نتونست ازجاش بلند نشه . بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش . بغضش داشت می شکست و تموم سعیشو می کرد که خودشو نگه داره . دلش می خواست داد بزنه … تو کجایی آخه . دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ریخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون و برای خود اون بزنه . و شروع کرد . دختر و پسرهمون جای همیشگی نشستن . و دختر مثل همیشه حتی یه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد . نگاهش از روی صورت دختر لغزید روی انگشتای اون و درخشش یک حلقه زرد چشمشو زد . یه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سینه اش لغزید پایین . چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زیر نگاه سنگین آدمای دور و برش حس کرد . سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت . سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد . – ببخشید اگه میشه یه آهنگ شاد بزنید … به خاطر ازدواج من و سامان …. امکان داره ؟ صداش در نمی اومد . آب دهنشو قورت داد و تموم انرژیشو مصرف کرد تا بگه : – حتما .. یه نفس عمیق کشید و شاد ترین آهنگی رو که یاد داشت با تموم وجودش فقط برای اون مثل همیشه فقط برای اون زد اما هیچکس اونشب از لا به لای اون موسیقی شاد نتونست اشک های گرم اونو که از زیر پلک هاش دونه دونه می چکید ببینه پلک هایی که با خودش عهد بست برای همیشه بسته نگهشون داره دختر می خندید پسر می خندید و یک نفر که هیچکس اونو نمی دید آروم و بی صدا پشت نت های شاد موسیقی بغض شکسته شو توی سینه رها می کرد .

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندم پاسخ در تاريخ تیر ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۵:

عــــــــــــــــــالیــــــ بود.مرسی

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۱:

khahesh@–}—

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۵:

لایک داری محدیث جوووون

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۲۲:

میسییییییی دوست خوبم
راستی اسم من مهدیس هستش@};-

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خدایا بس است دیگر … من غلط کردم آن روز که بهت گفتم : (( خدایا من رو به حال خودم گذار میخواهم خودم زندگی کنم ))
خدایا ! هر کار میخواهی بکن اما دوباره مرا بغل کن …

[پاسخ]

mahdisگفته :

داستان زیبای معنای دوست داشتن واقعی!
خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می‌کردند، کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصولات…

خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می‌کردند، کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آنقدری گیرشان می‌آمد که فقط شکمشان را به سختی سیر کنند. اما یک سال بدون هیچ علتی، محصول کمی بیشتر از حد معمول بدست آمد، در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول بدست آوردند…
زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد، همچنان که صفحات آنرا یکی یکی ورق می‌زد افراد خانواده هم دورش جمع می‌شدند، بالاخره زن آینه‌ی بسیار زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است. پیش از آن در خانه هرگز آینه ای نداشتند. از آنجایی‌که پول کافی برای خریدنش داشتند، زن آن را سفارش داد. یک هفته بعد وقتی در مزرعه سرگرم کار بودند مردی سوار بر اسب از راه رسید او بسته ای در دست داشت، و خانواده به استقبالش رفتند .
زن اولین کسی بود که بسته راباز کرد و خود را در آینه دید و جیغ زد: جک، تو همیشه می‌گفتی من زیبا هستم، من واقعآ زیبا هستم! مرد آینه را بدست گرفت و در آن نگاه کرد لبخندی زد و گفت: تو همیشه می‌گفتی که من خشن هستم ولی من جذاب هستم. نفر بعدی دختر کوچکشان بود که گفت: مامان، مامان، چشمهای من شبیه توست . در این اثنا پسر کوچکشان که بسیار پر انرژی بود از راه رسید و آینه را قاپید او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده بود و صورتش از ریخت افتاده بود، او فریاد زد: من زشتم ! من زشتم!
و در حالی که بشدت گریه می‌کرد به پدرش گفت : پدر، آیا من همیشه همین شکل بودم ؟
بله پسرم ، همیشه .
با این حال تو مرا دوست داری ؟
بله پسرم، دوستت دارم !
چرا؟ برای چه من را دوست داری ؟
چون مال من هستی!!!
….و من هر روز صبح وقتی صادقانه به درونم نگاه می‌کنم و می بینم که زشت است ، از خدا می‌رسم آیا دوستم داری ؟ و او همیشه مهربانانه جواب می دهد: بله !و وقتی از او می پرسم چرا دوستم داری ؟
او می‌گوید : چون مال من هستی.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

انسانها تنها موجودات روی زمین هستند که ادعا میکنند خدایی هست
ولی تنها “جاندارانی ” هستند که رفتارشان طوری ست که انگار خدایی نیست

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

بـیـرحـمی را بـلـد نیستـم …

امــّــا حواسـت رو جـمـع کن :

استعدادم در یادگیری فوق العاده است …

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

یادمه توی کتاب درسی دوران مدرسه یه شعرازسهیل محمودی بودکه بااین مصرع شروع میشد:دلم شکسته ترازشیشه های شهرشماست…
حالاهم وضعیت دلهاشبیه شیشه های شهرشده: دوجداره،ضدصدا،بدون انتقال حرارت وگاهی مشجریایک طرفه!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

آدم‌ها را باید از روی منت‌هایی که وسط دعوا سر آدم می‌گذارند شناخت !

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۳۹:

عالی بود
گل گفتی

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

یکی از دوستام حرف قشنگی زد:
هر خرابی رو میشه آباد کرد
جز …
ذات خرااااااااااااااب …!!!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

از دیگران شکایت نکن ، خودت را تغییر بده چرا که برای محافظت از پای خود پوشیدن یک دمپایی آسان تر از فرش کردن کل زمین است !

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

ﺑـــﻪ ﺑﻌﻀــﯽﻫـــﺎ اوﻧﻘﺪﺭ ﺑﻬــــــــﺎ ﻣﯿـــﺪﯼ ﮐـﻪ
ﯾـﻪ ﺭﻭﺯ ﺧــﻮﺩت هم ﺩﯾﮕـﻪ ﻧﻤﯿﺘـــــﻮﻧـﯽ ﺑﺨــــﺮﯾـــﺶ !

[پاسخ]

المیراگفته :

تمام برگ های دفترم تمام شد
قلمم به پایان رسید
دستم سست شد
چه سرمشقی دادی به من …؟
هنوز هم می نویسم :
” دل دادن خطاست

[پاسخ]

mگفته :

دلم برای سادگی ام میسوزد
وقتی
دستانت را برایم مشت میکنی
میپرسی: گل یا پوچ ؟
در دلم میگویم : دستهای تو . . .

[پاسخ]

mگفته :

نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند که هر رهگذری را شبیه تو می بینم
نمی دانم غریبه ها تو شده اند
یا تو غریبه؟!

[پاسخ]

mگفته :

کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود

کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود . . .
کاش..

[پاسخ]

mگفته :

دیکتــــه روزگار
نبودنت را برایم دیـکتــــــه می کنــــد
و نـُمره من
بـاز می شود . . . صــفــــــــر !
هنــــــوز . . .
نـبودنـت را . . . یـاد نگرفتــــه ام!!!!

[پاسخ]

هستــــــیگفته :

کنار یکی دیگه میبینمت،همونجوری معصوم وبی ادعا

میام ومی پرسم که خوش می گذره؟؟

با دلشوره میگی ببخشید شما؟؟؟

جلو اون نمی خوام خرابت کنم….

نمی خوام که اینجوری شرمنده شی..

با چشمات می خوای التماسم کنی..

می دونم خجالت داری میکشی…!!

دوباره مسیرو عوض میکنم…

ولی اون حواسش به حرف منه..

تو دستاشو می گیری تا آروم بشه..

ولی دل من یه بار دیگه می شکنه…..!!!

[پاسخ]

ایمان// پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۷:

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد…..

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست

عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد

کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید

هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند

دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد

قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۵:

چـه قدر تلـــخ شده ای
این روزهــا …
قندهــایت را
در دل ِ چه کسی آب می کنیــــ ؟!

[پاسخ]

ساحرهگفته :

بــاید بــه بعــضــیا گــفت: گاز نگــیر عــزیــزم !!
مــن فــقــط میخــوام بهــت محبــت کنم، همــــین …!!!

[پاسخ]

nafasگفته :

ســیـ ـرک شـــده ای !
و مـ ـن چـ ـقــدر شبــیـ ــه دلــ ـقـــک هــا
بــا یـــک دمـ ـاغ قــرمــز ،از بــس گریـ ـه کـــرده ام
خــدایـ ـا تــو بــخـ ـنــد
زمــیـ ـن پر اســت از دلـ ــقــک …

[پاسخ]

nafasگفته :

בیشَبــــ פֿــבا آهِسـتـﮧ בر گُوشــَــــم گُفت :

בیگـﮧ بَســــــــــــــــــــــــــــــــــﮧ !

بارانَــــــــــــم از اَشڪـهایت פֿـجاَلت مے ڪــَــشــــב … !!!

[پاسخ]

nafasگفته :

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قولمون جدا شدیم آخرکار
تو حسرت نبودنت… من با خیالتم خوشم…
با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم
کوله بارم پره حسرت… تو دلم یه دنیا درده
مثل آواره ای تنهام تو خیابونی که سرده
تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره
گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم
بی تو دنیا رو نمیخوام
میرم و برنمیگردم

[پاسخ]

nafasگفته :

آن که واقعا تو را دوست دارد
به ساز آرام بودنت کفایت میکند
و هرگز نمیخواهد رقاصه ی سازهایش باشی

[پاسخ]

saloosگفته :

به سلامتی سیگارم که جز خودمم به کسی لب نداد!
به سلامتی سیگارم که بهم یاد داد عاقبت سوختن واسه یه نفر ، زیر پا له شدنه ! ◊◊◊◊◊◊◊

[پاسخ]

saloosگفته :

ای کـ ـ ـ ـ ـ ـ ـاش میـشد نــوشت
اشـ ـ ـ ـ ـک هارو نــوشت
جدایـ ـ ـ ـ ـی هارونـــوشت
غـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــم هارو نــوشت
دوری هـ ـ ـ ـ ـا رو نـوشت
اگه همه ی اینهـ ـ ـ ـ ـ ـا نـوشتنـی بـود
مـ ـ ـ ـ ـ ـن چقـدر حرف داشتـم واســــه نــوشتن
چقدر حـــرف بـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـودم واسـه نوشته شدن!!!

[پاسخ]

saloosگفته :

گاهـــی آنقـــدر دلـــم از زندگـــی سیـــر میشود
که میخـــوام تا سقفـــ آسمان پـــرواز کنـــم
و روی آن دراز بکشـــم
آرام و آســـوده !
مثـــل ماهـــی حوض مان
که چنـــد روزیـــست روی آبـــــــ است …!

[پاسخ]

saloosگفته :

برای خودت زندگی کن

کسی که تو را”دوســـــت” داشته باشد…

با تو “می ماند”

برای داشتنت “می جنگد”

اما اگر دوستت نداشته باشد با هر بهانه ای میــــــــرود

[پاسخ]

saloosگفته :

زندگی زیباست
به زیبایی چشمهای پُف کرده ازهِق هِق های شَبانه …
به زیبایی بغــض نَفَس گیـر روزانه…
به زیبای قلب تکه تکه شُده اَز شکستنهای بیشمار …
بـه زیبایی نفسی که از تَنگی بالا نمیایـد …
به زیبایی تمام شُدن تدریجی من …
آری …
زندگی زیباست …

[پاسخ]

saloosگفته :

چقدر تلخ است بعد از سال ها…
انتظار…
نبمه گمشده ات را…
کامل بیابی…

[پاسخ]

aramگفته :

هیچ کجای دنیا جز خواب بر روی بازوان مردانه ات، امنیت را برایم معنا نمی کند…

[پاسخ]

aramگفته :

شب را دوست دارم! چرا که در تــــاریکی چهره هــــــا مشخص نیست و هــــر لحظه این امیـــــد در درونــــم ریشه می زند که آمـــــده ای ، ولــــی من ندیده ام تو را …

[پاسخ]

aramگفته :

دو خـط ِ مـوازے
در بـے نـہـایـت بـه هـم خـواهـنـد رسـیـ ـد !
تـا بـے نـہــایـت
بـا تـو خـواهـم آمـد !

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

شب خوابیدی رو تختت..هی غلت می خوری!!
بعد گوشیو برمیداری و مینویسی:
” خوابم نمیبره”
سرد میشی…
بغض میکنی…
میبینی هیچ کسی رو نداری ک این رو واسش بفرستی..
تنهــــــایی سخته
خیلی…

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۴۷:

تنهایی بدترین درد دنیاس…..
تنهایی سخته….

[پاسخ]

pani پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۴۶:

are kheili sakhte vase manam kheili pish umade …. : (

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

دلگیرم
از دنیآ و روزگآرش
از بی کسی هآ و سکوت هآ!
این منم که اینگونه خسته ام
منی که همیشه خوب بودم و خندآن
منی که خنده هآیم مثآلی بود به مثآل ضرب المثل!
نمی توآنی بفهمی و البته عجیب هم نیست برآیم!
چون “تـو”، “من” نیستی!
پس لطفا قضآوتم نکن…جآی آن
دعآیم کن…

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

اعدامـــی لــحظه ای مـــکث
کــرد و بـــوسه ای بر طنــاب
دار زد
دادســتان گفت:
صـــبر کنید آقــای زنــــدانــی
این چــــه کـــاریست
…؟!؟!؟؟
زنــدانی خـــنده ای کــرد و
گفت :
بیچـــاره طـــناب نــمیزاره
زمـــین بیفتم ،
ولی آدم ها !!!!!
بدجـــور زمــینــم زدن … !

[پاسخ]

pani پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۴۷:

kheili zibast ……vaghan ghabul daram

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

✿ツ همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است !
نگاه کن ، نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی ،
گیرم گریختی همه عمر ،
کجا پناه بری ؟
خانه خدا سنگ است ! ✿ツ

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

گاهی دست خـــودم را می گیرم
می برم هوا خوری………
یــاد تو هم که همه جا با من است
تنــهایــی هم که پا به پایم میدود…
میبینی؟
وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است !

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

خُدایــــــــــــا
قیامتتـ را بــَــــــــرْ پــــــــا کـُــــــــنْ

تـــــــــواَگَـــــــرْ خَستِــــــــــهْ نَشُـــــــــدے،
مــــــاعَجـــــیبْ خَستِـــــــــهْ ایـــــــــمْ

[پاسخ]

mohammadگفته :

زندگیمون شده سریال امروز خودشو میبینیم فردا تکرارشو

[پاسخ]

paniگفته :

گه گاه که اشکهایم بر روی گونه سرازیر میشوند…منتظر آن لحظه ام که خدایم با دستانش اشکهایم را پاک کند و بگوید گریه نکن بنده ی من …این دنیا لیاقت اشکهای تو را که از قلبت سرازیر میشود نـــــدارد و سپس مرا در آغوش بگیرد…..<3 <3 <3

[پاسخ]

ایمان//گفته :

تراشکـــــــار ماهـــــــری شده ام بس کـــــــه تـــــــو نیـــــــامدی

و من بـــــــرای دلــــــــم بهانـــــــه تراشیدم .

[پاسخ]

آیلارگفته :

برایمـ از بازار یڪ بغض خوب بخر . . .
این بغضـے ڪہ م‍ن دارم . . ؛
هر روز مـے شڪنـد …..

[پاسخ]

ياسيگفته :

نه رضاست …نه ضامن آهو

اما هر چه هست خیلی غریب است حال این روزای من

[پاسخ]

hani پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۵۳:

خیلی قشنگ گفتی …
حال این این روزای من

[پاسخ]

آیلارگفته :

این روزها دلتنگ که نه !

محتاج صدای تواًم

باور کن این یکی دیگر شعر نیست …!

[پاسخ]

لیلاگفته :

شب هایم می گذرد
بدون اینکه
دلم هوای آغوشت را داشته باشد
آغوشت ارزانی دیگران
من مهمان
پاهای بغل کرده ام هستم
و این آرامشم را حتی
با تو عوض نمی کنم

[پاسخ]

pani پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۴۹:

kheili zibast leila jan <3

[پاسخ]

لیلاگفته :

تمـــام غصــه هــایــی را کـــه بــرایـــت خـــوردم
طـــعـــم بـــیهودگـــی مــیــداد…..!

دلــــم را بـــالا مــی اورم
بــا ایـــن انــتخـــابــــش……

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلــــــــتنـگم . . .

بــــــــرای “او” نـَــه ؛

برای من ِ قبــــل از او !

چقــــدر قشنـــگ بــــودم ..

[پاسخ]

لیلاگفته :

میدانی درد چیست ؟؟؟
نگاهت که رفت … نه !!!
شاید شانه ای که دیگر وجود ندارد … نه!!!!
دل شکسته ام … نه!!!
اعتمادی که دیگر وجود ندارد … نه!!!!
تنهاییم … نه!!!!
نمیدانی . تو نمیدانی که دختر بودن درد است .
دختر که باشی رفتن نگاه ها و دست ها سخت میشود.
دختر که باشی راحتر میشکنی .
دختر که باشی نگاه ها فرق دارند.
حتی اگر به تمام دنیا خوب نگاه کنی باز تمام دنیا میتواند به تو بد نگاه کند….

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۲۱:

che talkh..vali haghighate……….

[پاسخ]

لیلاگفته :

بدترین شکل دلتنگی ان است که در کنارش باشی وبدانی که هرگز به او نخواهی رسید…….

[پاسخ]

لیلاگفته :

خـــــــدایا: من صبورم اما… دلتـــــــــنگی من چه میداند صبوری چیست!!!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

آدمـیزاد!
غـرورش را خـیـلـی دوسـت دارد..
اگـر داشـتـه بـاشـد،
آن را از او نـگـیـریـد…..
حـتـی بـه امـانـت نـبـریـد…
ضـربـه ای هـم نـزنـیـدش،
چـه رسـد بـه شـکـسـتـن یـا لـه کـردن !
آدمـی غـرورش را خـیـلـی زیـاد،شـایـد بـیـشـتـر از تـمـام
داشـتـه‏ هـایـش، دوسـت مـی دارد..
حـالا بـبـیـن اگـر خـودش، غـرورش را بـه خـاطـر تـو،
نـادیـده بـگـیـرد
دوسـتـت دارد ..

ایـن را بـفـهـم آدمـیـزاد ..

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلتنگم برای شب هایی که منتظرش بودم. به فکرش بودم. رفت و نمی داند شب هایم را برد . میفهمی ؟!!!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

سـلامـتـیـه اونـایـی کـه از هـر انـگـشـتـشـون
۱۰۰۰تـا هـنـر مـیـریـزه…
مـیـرنـجـونـن..
مـیـسـوزونـن..
مـیـشـکـنـن..
لـه مـیـکـنـن ..
نـابـود مـیـکـنـن..
هـسـتـی بـه بـاد مـیـدن….
و سـلامـتـیـه اونـایـی
کـه جـز دوسـت داشـتـن ایـن مـوجـودات هـنـرمـنـد
بـا هـمـه وجـودشـون
هـیـچ هـنـر دیـگـه ای نـدارن …

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

خـــدایـــــا!
از ایـن بـه بـعـد بـه مـخـلـوقـاتـت
ی *مـتـرجـم* ضـمـیـمـه کـن !
ایـنـجـا هـیـچـکـس ، هـیـچـکـس را نـمـی فـهـمـــــــد ..

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

بعضی چیزها را ” باید ” بنویسم

نه برای اینکه همه ” بخونن ” و بگن ” عالیه ”

برای اینکه ” خفه نشم ”

همین !!

[پاسخ]

لیلاگفته :

زنـدگــی انـگــار تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !!
هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام هـول میزنــد بـــرای ضـربــه بـعــد …. ! کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی … خـیــالـت راحـت !!…. خـسـتـگــی ِ مــن بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود ..

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

درد مـی کـشـم.. درد
هـم تـلـخ اسـت ..
هـم ارزان ..
هـم گـیـرایـیـش بـالاس ..
هـم ایـنکـه تـابـلـو نـمی شـوم ..
رفـیـقـی کـه مـرا مـعـتـاد کـرد ؛ نـابـاب نـبـود ..
فـقـط نـگـفـتـه بـود مـانـدنـی نـیـسـت ..
هــــــــمـــــــیـــــــن!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

هـر شــــب شـانـه مـی زنـم مـوهـایـم را..
صـبـح کـه بـیـدار مـیـشـوم، مـوهـایـم پـریـشـان اســـت..
مـن هـر شــــــب..
خـوابِ ســـرِ انـگـشـتــانِ تـو را مـی بـیـنـم..

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

اگه ..
اگه خدا دخترای مهربون رو نمی آفرید..
همه ی عروسکای دنیا یتیم میشدند ……..

[پاسخ]

لیلاگفته :

چــه خــوب مـی شـــد اگـــر گــاهــی آدم مــی تـــونــســت . . .
دوســتــای خوب مــجـــازی شــو . . .
مــثــل یــک عــکــس گـــل ســـرخ . . .
مــثــل یـــک آهـــنــگ قــشــنــگ . . .
مــثــل یــک کــتـاب عــــالی . . .
دانـــلــود کــنــه . . .
بـــیــاره پــیــش خـــودش . . .!!!

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۲۶:

♥♥♥like♥♥♥

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

چــقــدر خــوب مــیــشــد ..
تـو اوجِ لـحـظـه ی دلـتـنـگـی ..
کـه زانـو تـو بـغـل کـردی و تـکـیـه زدی بـه دیــوار ..
مـی اومــــد بـالا سـرت..
سـایـه ش رو تـنـت نـقـش مـی بـسـت..
هـمـون کـه دلـــیـــل ِ دلــتــنــگـــیـت ِ

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

نـمـی‌دونـم چـه سـرّی داره!
اسـم کـوچـیـکـم هـزار بـار هـم گـفـتـه شـه..
بـه پـایِ یـه بـار گـفـتـن تـو نـمـی‌ رسـه …

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

جـــایــی بـایـــد باشــــد …
غــیــر از ایــــن کـــنــج تـــنــهـــایـــی !!
تــــا آدمــــ گــــاهـــی آنــــجـــا جــــان بــــدهــــــد .. !
… مــثــــلا “آغـــــوش” تـــــــو ….

[پاسخ]

لیلاگفته :

خستـــــــــــــــه ام…
نــــــــه از راهی که آمده ام!!!
یا انتـــظاری که گاه امانم را میبُرد….
خسته ام از تـــکرار ندیدنت….

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

کــــــــــــــــــاش ..
کــــاش وقـتـی رفـیـقـم مـنـو عـشـق ِ مــــن صـدا مـیـکـرد ..
کـسـی بـود کـه بـهـش بـربـُخـوره ..
بـا نـاراحـتـی بـهـم بـگـه : بـهـش بـگـو تـو رو عـشـق ِ مـــن صـدا نـکـنـه …
تـــــــو فــــــــقـــــــط عــــشــــق ِ خــودمـــــــــی …………

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

درد یـعـنـی…
مـرور مـسـیـج هـایـی کـه یـه روزی بـاورشـان داشـتـی…
و امـروز بـه دروغ بـودنـشـان…
ایـمـان آوردی…!!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

کــســی کــه بـــا خــیِــره شــدن تــو چــشــمـــایِ مــن دردمـــو مـیـفـهـمـیـد.. حــرفــامــو مــیـخــونــد..
نفــهــمــیــد “نــــــــــرو “یـنـی چـــی !!!!!!!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

خـدایـا بـه آنـان کـه ادعـایِ عـاشـقـیِ تـو را دارنـد..
بـیـامـوز:
کـه بـدتـریـن گــنـاه ….
شـکـسـتـن دلِ آدمــیــان اســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــت.

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

تـا حــالا بـیـنـیـت رو تــویِ خَـرمَــن مــوهــایِ یـک زن فــرو بــردی؟
دوســت داری تــا اَبــد بـخــوابــی..

فـــرانــک اســلــید(آل پــاچــیــنـو)

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

عـــشـــق مــثـــل بــارونــه و دلــتــنــگـــی مـثـلـه خـیـسی
نــمـــیــــشــــه بــــارون بـود و خــیــس نـبـود

[پاسخ]

لیلاگفته :

تنها منم و غمها
هر قطره اشکم صد موج تمنا
صد قصه پنهان صد قصه پیدا
چو نای بی آوا
اگر چه خاموشم
زبان دل گوید مکن فراموشم .

[پاسخ]

بی خانمان تراز بادگفته :

به خوابم نیا…. خوابم را رنگی میکنی روزم را سیاه…..

[پاسخ]

بی خانمان تراز بادگفته :

آشق..از این به بعد اینجوری نوشته میشه چون همیشه سرش کلاه میره.@******سلام بچه ها من فاطیما هسم خوشحال میشم توجمعتون جایی داشته باششم

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

نذر کرده ام

صد دور تسبیح

اهدنا صراط المستقیم بخوانم

شاید

مرا که میبینی

دیگر مسیرت را کج نکنی

[پاسخ]

saloosگفته :

از همین می ترسم. به یه چیزی یا کسی عادت کنم ، اونوقت اون چیز یا اون کس قالم بذاره بره . اون وقت دیگه چیزی برام باقی نمی مونه!!!
می فهمی چی می خوام بگم؟ اونهایی رو که میذارن و می رن رو دوست ندارم. اینه که اول خودم میذارم می رم.
این جوری خاطر جمع تره. (-;
خداحافظ

[پاسخ]

saloosگفته :

یه پسرایی هستن که . . .
صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه
شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچیک
ابروهاشون فابریک خودشونه
همونایی که نه لکسوز دارن نه کمـری…
اما مـرام دارن

چشمشون همه جا کار نمی کنه
و دنبال موی بلند و چشم آبی نیست
پسرایی که موزیکـ های خارجی رو بدون معنی کردن حفظ نمیکنن
پُــــز نمیـــــــدن
پاتوق شون مهمونی و شیشه و انواع مشروبی جات نیست
آره رفیـق . . .
اونایی که تکیه کلامشون معرفته
بی ریا، با خدا، مهـربون و با مسئولیتن
آدم میتــونه بهشون تکیه کنه
کنارشـون آرامش داری
کنـارش باشی یا نباشی حواسش به بقیه دخترا نیست
و آدم ها رو مثل هـم نمی بینن
این جور پسرا خیلی مـردن
خیلی تکن، خیلی خاصن …
خیلی شوخن و جنگولکـ بازی در میـارن
ولی احساس شون قویه
آه که بکشن خدا دنیا رو واسشون زیر و رو میکنه .

[پاسخ]

saloosگفته :

حتی دستهای من هم بوی تو را گرفته اند
میبینی؟
انقدر نبودی
که حتی من هم دیگر نیستم
که حتی بودن هم فایده ای ندارد
معنایی ندارد
میروم ازین دیار
تو هم برو
راه ما از اول هم یکی نبود
ما؟
این روزها
در نبودن هایم گمت میکنم
حالا هم من گم شدم
هم تو
و گم شده های ما
چون دیوانگان در باد پرسه میزنند
و تا ابد با هم میمانند
.در رویای یکدیگر

[پاسخ]

saloosگفته :

نبین که میخندم!
من یکی
باور کردم
کارم از “گریه” گذشته!

[پاسخ]

سمیراگفته :

چقدر دوستت داشتم . . .

چقدر نفهمیدی . . .!

نمی گویم زیباترین اما . . .

تو ، “مهربان” ترین آدم زندگیت را از دست داده ای . . .!!

[پاسخ]

mini پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۶:

وقتی ب کارایی ک براش کردم یادم میاد فکرنیکنم واقعا دیگه هیچکس نمیتونه اندازه من براش مهربون باشه.واقعا احمق بودم

[پاسخ]

mini پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۸:

چقد سوتی دادم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

خیلی وقته که برای دیدن تو ،

اول باید چشمهایم را ببندم . . .!!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

هر چه بغضت “بزرگتر” ،

بهانه ی ترکیدنش “کوچکتر” …!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

از من فاصله بگیر ؛

هربار که به من نزدیک می شوی ،

باور می کنم هنوز می شود

“زندگی” را دوست داشت !

از من فاصله بگیر ؛

خسته ام از این

امیدهای کوتاه و واهی …!!!

[پاسخ]

mahdisگفته :

گور کن !

برای من تا می توانی عمیق تر …

می دانی ؟

من وقت مردن

یک عمر آرزو هم به گور می برم …

[پاسخ]

pani پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۵۲:

khoda nakone mahdis jonam : (

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۲۴:

misi pani joooooooooooon:-*:(

[پاسخ]

pani پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۰۰:

خواهش فدات بشم….ایشالله که به تک تک آرزوهات برسی گلم <3

mahdisگفته :

حس بودنت در دوردست ها به من شوق زندگی می بخشد ،

اما دوریت اینجا ،

همین جا آزارم می دهد ،

تو کجای زندگی من هستی که

با تلنگری آرام و با چشمکی آشوبم می کنی ؟

[پاسخ]

mahdisگفته :

نامت را…
خاطراتت را…
دوستت دارم هایت را…
و لمس حس بودنت را…
همه ی همه را، به دست سرد
باد سپردم…
“یادم تو را فراموش”

[پاسخ]

mahdisگفته :

تــوی چــشـم هـایـتـــ

تــنــهـا چــیــزی کــه #حــقـیـقــتـــ #نــدارد

#مــــنــــم!

[پاسخ]

mahdisگفته :

تـــو دســت در دســت دیــگــری . . .

مـن در حـال نـوازش ِ دلــی کــه سـخـت گــرفـتـه اسـت از تـو . . .

مــدام بــر او تــکــرار مــی کــنــم کــه نــتــرس عـــزیـــز دل. . .

آن دســـت هـــا بـــه هـــیـــچ کـــس وفـــا نـــدارنـــد . . .

[پاسخ]

mahdisگفته :

ســـوم
هفتــــم
چهلـــم
ســـــال . . .
چنـــد ســــال دیگــــر
بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم . . .؟

[پاسخ]

mahdisگفته :

تو چه گفتی سهراب

تو چه گفتی سهراب …؟! قایقی خواهم ساخت … با کدوم عمر دراز ؟! نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت پس بگو ای سهراب … شعر نو خواهم ساخت بیخیال قایق … یا که میگفتی … تا شقایق هست زندگی باید کرد؟ این سخن یعنی چه؟ با شقایق باشی… زندگی خواهی کرد ورنه این شعر و سخن یک خیال پوچ است پس اگر میگفتی … تا شقایق هست، حسرتی باید خورد جمله زیباتر بود تو ببخشم سهراب … که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم زندگی رویا نیست زندگی پردرد است زندگی نامرد است، زندگی نامرد است …!

[پاسخ]

mahdisگفته :

امـروز…

کسی که عطـرتو را زده بود از کنـارم گذشت !

این یعـنی : قتل غیر عمـد…

[پاسخ]

mahdisگفته :

ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﺎﺩﻭ ﺗﻮﻟﺪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﻬﻢ ﯾﻪ ﺭُﺑﺎﻥِ ﻣﺸﮑﯽ ﮐﻨﺎﺭِ ﻋﮑﺴﻢ ﺑﺪﯼ؟

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۸:

هزارتا لایک داشت
البته خدا نکنه ک این کادو نصیب شما بشه
کاش ی بارو تو زندگی شانس بیارم این قرعه ب نام من بیفته

[پاسخ]

pani پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۵۳:

khoda nakone pesare tanha ishala kadoye shoma eshghetun bashe ke pishetun barmigarde

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۲۶:

mer30 pani joon
mer30 pesare tanha khoda kone hamishe shad bashid na mesle man daqun:(:(

pani پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۰۴:

mer30 mahdis jonam ishala ke toam halet khobe khob beshe omidet be khoda bashe dg in harfaro nazan golam : *

[پاسخ]

گمرکیگفته :

برای پرواز به آسمانها، منتظر نمان که عقابی نیرومند بیاید و از زمینت برگیرد و در آسمانهایت پرواز دهد.

بکوش تا پر پرواز به بازوانت جوانه زند و بروید و بکوش تا اینهمه گوشت و پیه و استخوان سنگین را که چنین به زمین وفادارت کرده است، سبک کنی و از خویش بزدایی، آنگاه به جای خزیدن، خواهی پرید.

در پرنده شدن خویش بکوش و این یعنی بیرون آمدن از زندانهای اسارت .

[پاسخ]

گمرکیگفته :

ازدست دادن کسی که دوستش داریم خیلی دشواراست.

اما اکنون به این نتیجه رسیده ام که کسی کسی را از دست نمیدهد؛ زیرا‎ ‎مالک آن نیست ، و‎ ‎این یعنی آزادی ،

داشتن بهترینهای دنیا بدون آنکه صاحبشان باشی …

[پاسخ]

بي نامگفته :

چشمای بارونی کامنتات عالیه،همینطور لیلا جان

[پاسخ]

mگفته :

آغــوشـــ ِ تــو…

مــتراבف امــنــیــتـــ اســتـــ
ْآغــوشــ تــو
تــرســ هــاے مــرا مــے بــلـعــב
آغــوشـــ ِ تــو
یــعــنـــے پــایــانـــ ِ سـرבرבهــا
آغــوشـــ ِتــو ، یــعــنـــے ” مـטּ ” خــوبــمـــ
بــلــنــב نـشـــوے بــروے یــکـــ وقــتـــ
بــغــلــمـــ کــטּ
مــنـــ از بــازگــشــتـــ ِ بـــے هــواے ِ تـرس هــا
مـــے تــرســمـــ…

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۴۳:

kheili qashang booooood

[پاسخ]

گمرکیگفته :

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

[پاسخ]

گمرکیگفته :

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا …!

[پاسخ]

گمرکیگفته :

به من تکیه کن ! من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی ! تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو درآن از هراس بیاسائی ! تمام نیروئی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند ! تمام بودن خود را زانوئی میکنم تا بر آن به خواب روی ! خود را , تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی , از آن برگیری , هر چه بخواهی از آن بسازی , هر گونه بخواهی باشم ! از این لحظه مرا داشته باش!

[پاسخ]

گمرکیگفته :

وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم، وقتی که دیگر نمی ‌توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم، وقتی او تمام کرد، من شروع کردم، وقتی او تمام شد، من آغاز شدم، و چه سخت است تنها متولد شدن، مثل تنها زندگی کردن است، مثل تنها مردن است …

[پاسخ]

mگفته :

خدایا…
ساده از خطاهایم بگذر…
همانگونه که ساده از آرزوهایم گذشتی…!!!

[پاسخ]

mگفته :

حماقت بزرگیه….
آدما واسه برنده شدن در” بیرون،
از درون ببازند….!!!

[پاسخ]

mگفته :

عمریست نشسته ام
پای لرز خربزه هایی
که هیچوقت یادم نمی آید
کی؟!
خوردمشان…

[پاسخ]

مستانهگفته :

مــی گــویــنــد :

” خــوش بــه حــالــت !

از وقــتــی کــه رفــتــه حــتــی خـــم بــه ابــرو نــیــاوردی … ! ”

نــمــی دانــنــد

بــعــضــی دردهــآ

کــــ ــمــ ــر خــم مــی کــنــنــد ، نــه ابـــرو
.

[پاسخ]

paniگفته :

هزار جهد بکردم که یار من باشی..****مرادبخش دل بیقرار
چراغ دیدۀ شب زنده دار من گردی.****انیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند.****تو در میانه خذاوندگار من باشی
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه ی او.***اگر کنم گله ای رازدار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند.****گرت ز دست بر آید نگار من باشی
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی.****دمی انیس دل سوگوار من باشی
شود غزالۀ خورشید صید لاغر

[پاسخ]

paniگفته :

هزار جهد بکردم که یار من باشی……مرادبخش دل بیقرار من باشی
چراغ دیدۀ شب زنده دار من گردی…….انیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند……تو در میانه خداوندگار من باشی
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوۀ او…….اگر کنم گله ای رازدار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند…….گرت ز دست برآید نگار من باشی
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی……..دمی انیس دل سوگوار من باشی
شود غزالۀ خورشید صید لاغر من……..گر آهویی چو تو یکدم شکار من باشی
سه بوسه کز دو لبت کرده ای وظیفه ی من…….اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی…….به جای اشک روان در کنار من باشی
من ارچه حـــــــــــافظ شهرم جوی نمی ارزم
مگر تو ار کرم خویش یار من باشی

(حـــــــــــــــــــــــــــافظ) ۳>

[پاسخ]

دختر تنهاگفته :

برایت مینویسم تا بی نهایت
تا نگاهی گم شود در چشمهایت
*
برایت مینویسم با طعم رسیدن
با هوایی که در آن شوق پریدن
*
برایت مینویسم با زلال اشکهایم
شاید آن وقت بدانی قدر نوشته هایم
*
برایت مینویسم بهترینم
مینویسم تا بدانی عاشق ترینم

[پاسخ]