آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

خوب حرف زدن بلد نیستم

آدم ِ جالبی هم نیستم

اما جوری دوستت دارم

که وقتی نیستی گریه می کنم…

” سعید شجاعی”

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۳۹:

بسیار زیبا…

ممنون لیلا جان!دلم واسه کامنتای زیبات تنگ شده بود..

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۲۰:

خواهش میشه عزیزم…قربانت جای شمام خالی بود..خوشحالم دوباره برگشتین

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

مردم اغلب بی انصاف و بی منطق،خود محورند…

ولی آنان را ببخش

اگر مهربان باشی تورا به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند…

ولی مهربان باش

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت میدهند…

ولی شریف ودرستکار باش

نیکی های امروزت را فراموش می کنند…

ولی نیکوکار باش

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد

و در نهایت

می بینی هر آنچه هست همواره میان “تو و خداوند” است

نه میان”تو و مردم”…

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۲۷:

آره
واقعا اینجوری
ولی تو بهترین باش
متشکرم

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

فتاده دِرَختی که به خود می بالید؛

از داغِ تَبَر به خاکِ غَم می نالید؛

گُفتم: چه کَسی به ریشه ات زَد؟ گُفتا؛

آن کَس که به زیرِ سایه ام می خوابید …!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

برای من

دوست داشتن

آخرین دلیل دانایی است

اما هوا همیشه آفتابی نیست

عشق همیشه علامت رستگاری نیست

… و من گاهی اوقات مجبورم

به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم

چقدر خیالش آسوده است

چقدر تحمل سکوتش طولانی ست

چقدر …

سید علی صالحی

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند

پر از حس های خوبند

پر از حرف های نگفته اند

چه هستند .. هستند

و چه نیستند .. هستند

یادشان . خاطرشان . حس های خوبشان

آدمها .. بعضی هایشان .. سکوتشان هم پر از حرف هست

پـر از مرهم به هر زخم است ! …

بیژن جلالی …

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

اگر درد داری
تحمل کن…

روی هم که تلنبار شد

دیگر نمیفهمی کدام درد
از کجاست…

کم کم خودش
بی حس میشود…
!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

تمام نیمکتهای پارک دو نفره اند…

بی خیال…

به درخت تکیه میدهم…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

ما عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ،

تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید

دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم…

یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم .

مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی

کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ،

ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم

کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن!

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۱۷:

liiiiiiiike

[پاسخ]

Auroraگفته :

از انزوا تا
بی اعتباری تئوری عشق پیش می روی
در خود می خزی تا تنهایی ات را
از معشوق های سر راهی پس بگیری..
درست شبیه جنگلی
که بیش از درخت
به تنها کلبه متروکه اش می نازد..،
دیگر
صدای وحش هیچ رویایی
دلت را هوایی صیاد نمی کند..
دیگر
از هیچ حوایی
انتظار سیب نداری
آری..
شروود گاهی اتاقی می شود که
به جای رابین هود..
شاعری را در خودش پناه می دهد
که دیگر هیچ شعری
را با عشق روبرو نمی کند..
و هیچ معشوقی را به ناف واژه نمی بندد..

[پاسخ]

Auroraگفته :

تو غرور خاطرات را بر هم میزنی و

من شانه بالا می اندازم

برای مردهایپشت در مانده ای که حتی

رسمیت خاطرات تو را هم ندارند..

و فکر می کنم

به غم آنهایی که هنوز مرا به دست نیاورده اند..

از دست داده اند..

می خندم

خنده ای جنون آمیز..

که من تو را به دست آوردم

و تو را من , به دست خاطرات دادی

[پاسخ]

Auroraگفته :

همه ما

فقط حسرت بی پایان

یک اتفاق ساده ایم

که جهان را,

بی جهت یک جور عجیبی

جدی گرفته ایم

[پاسخ]

Auroraگفته :

نمی دانم

اگر می دانستم

خوب بود

[پاسخ]

Auroraگفته :

قشنگ بود
ممنون لیلا جون
من اشعار حمیدرضا هندی رو دوست دارم

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۴۳:

خواهش میکنم…همچنین

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

همه ی یهــــویی ها خوبن !!
یهویی بغل کردن، یهویی بوسیدن
یهویی دیدن یهویی، سوپرایز شدن
یهویی بیرون رفتن ، یهویی دوست شدن
یهوویی عاشق شدن….
اما امان از یهـــــــــویی رفتن ها……….

[پاسخ]

asma پاسخ در تاريخ اسفند ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۱۰:

merc azizam pm hat khily gashangan

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

از من فاصله بگیر…
هر بار که به من نزدیک میشوی…
باور میکنم هنوز میتوان زندگی را دوست داشت!
از من فاصله بگیر…
خسته ام از امیدهای کوتاه…
از زندگی در خیال…

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر خنده معنایی ندارد …

فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند …

فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن …

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۳۳:

چشمای بارونی عزیز از تمام کامنتات ممنون..
بیش تر کامنتات توصیف حالمو داشت ..مخصوصا این کامنتت
مرسی..
دیگر هیچ چیز توی این دنیای تیره مرا ارام نمی کند…

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

حوصله ام سر رفته است
کاش میشد
به جای دست روی دست گذاشتن
دست توی دستت میگذاشتم…

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۱۹:

کاش…

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

من بی تو شعر خواهم گفت
تو بی من چه خواهی کرد؟
اصلا یادت هست که نیستم؟

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

هرقدر که محکم باشی…
یک نقطه…یک لبخند…یک عطرآشنا…یک نگاه…یک صدا…یک یاد…از درون داغونت میکند..
هرقدرهم که محکم باشی.

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۳۵:

حتی کوه سنگی هم که باشی..
کوه های بزرگ پر از چشمه اند و قلب های بزرگ پر از اشک

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

دلتنگــــــِ
خیابانیست پاییزی
که با خش خش هر برگ
خاطراتی را
در ذهن عابران شلیک میکند

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۲۴:

liiiiiiiike

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

جنازه پسرشونُ که آوردند

چیزی جزء دو سه کیلو استخون نبود

پدر سرشو بالا گرفت و گفت :حاج خانم غصه نخوری ها !!!

دقیقا وزن همون روزیه که خدا بهمون هدیه دادِش ….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

آرامم . . . . .

مثل مزرعه ای که تمام محصولاتش را ملخ ها خورده اند . . .

دیگر نگران هیچ داسی نیستم . . . !

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

درد این جاست

که درد را نمی شود

به هیج کس حالی کرد

محمود دولت ابادی

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۲۶:

like

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

عضی وقتا تو دعوا فقط باید نگاه کنی! سکوت کنی! فحشاشو بده و بهونه هاشو به جون بخری! تموم که شد بغلش کنی و اروم در گوشش بگی: با من نجنگ من دوستت دارم

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

جامعه ما قهرمان زنده قبول نمی کند

باید مُرد تا قهرمان شد

فریدون فرخزاد

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

یک جمله زیبا از طرف خدا :

قبل از خواب دیگران را ببخش٬

و من قبل از اینکه بیدار شوی ٬ تو را می بخشم . . .

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۱۰:

like

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۲:

من دیگران را قبل از اینکه خودشان بخواهند میبخشم
گاهی فکر میکنم این یه عیب بزرگه چون از اون به بعد خیلی راحت دلتو میشکنن
یه جورایی براشون بی ارزشی

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۲۹:

like

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

روزی مردی خواب عجیبی دید.

دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند.

هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند

و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند

باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید:

شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد

گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل

می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت

می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

مرد پرسید:

شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت:

اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می

فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.

با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است.

مردمی که دعاهایشان مستجاب شده

باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند:

خدایا شکر

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۲۱:

خدای عزیزم تو را هزاران هزار سپاس
که کنار منی
که دوستم داری اگر چه عاشقان بینظیر داری
برای هزاران نعمتی که حتی نمی توانم بشمارم
دوستت دارم
کمک کن تا ز عاشقان واقعی تو باشم
رهایم نکن خواهش میکنم
ای بخشنده بی منت ما را ببخش
ای حامی من دوستت دارم خیلی زیاد
شکر شکر
“من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
احسان تو را شمار نتوانم کرد
گر بر تن شود زبان هر مویی
یک شکر تو از هزار نتوان کرد”

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

با تمام وجود گناه کردیم اما

نه نعمت هایش را از ما گرفت

نه گناه ما را فاش کرد

بیندیش اگر از او اطاعت کنیم چه می کند ؟؟؟

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۲۳:

شکر خدای خطا بخش عیب پوش را

[پاسخ]

reyhane پاسخ در تاريخ اسفند ۹ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۱۲:

مطمئن باش ب موقعش جوری فاش میکنه ک نتونی از زیرش در بری…
ولی ب نظر من هیچ گناهی توی دنیای اخرت سر پوشیده نمیمونه…
و هیچ کدوم بخشیده نمیشن ….
هر چند ک کوچیک باشن…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خرابم …

خراب …

به اندازه همان قاضی که متهم اعدامی اش رفیقش بود.

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

دلــم واســـه اون بــــــدبــــخــــتــــی میسوزه که تو فقط واسه آزار
مـــــــــن بهش اهمیت میدی…

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

چقدر تلخ شده ای این روزها…
قندهایت را در دل چه کسی اب میکنی؟؟!!!

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

حواسم هست که دلتنگی را
گاهی نباید گفت..
ببخش
برای “دوستت دارم”
راه دیگری بلد نیستم…

[پاسخ]

سروین ازاد پاسخ در تاريخ اسفند ۸ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۱۶:

حتی کفش هم اگر تنگ باشد زخم می کند وای به حال دل!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

نعره ی هیچ شیری خانه ی چوبی را خراب نمی کند؛

من از سکوت موریانه ها می ترسم …!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

اینجا نه تنها آدم ها بلکه کلمات هم یکدیگر را نمی فهمند

اینجا نه تنها آدم ها بلکه کلمات هم یکدیگر را کامل نمی کنند

اینجا نه تنها آدم ها بلکه پرستو ها هم گاهی زخم میخورند

اینجا نه تنها آدم ها بلکه دیوار هم گاهی فرو میریزد

اینجا نه تنها آدم ها بلکه آدم برفی هم آب میشود

اینجا نه تنها آدم ها بلکه جوانه درخت هم میخشکد

اینجا نه تنها آدم ها بلکه شیر ها هم گاهی تنها میشوند

اینجا نه تنها آدم ها بلکه پلنگ هم گاهی میترسد

اینجا سرزمین من است. گاهی به هر دلیلی شباهتی بین ما و هر چیز دیگر که فکرش را کنی بیداد

می کند.

و باز با تمام سختی برمیخیزیم

این است خواصیت انسان بودن

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۵۸:

like

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

بیگناه پای دار رفت و خندید ! ! نمی دانست بالای دار هم خواهد رفت.

چاقو دسته ی خود را برید و محبت خارها را گل نکرد.

همانگونه که دوری دوستی نیاورد

و اتفاقا پول خوشبختی آورد

انگار دوره ضرب المثل های به پایان رسیده است

عجب دنیای عجیبی است ! !

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

ایستادگی کن ،

ایستادگی کن ؛

و ایستادگی کن . . .

و به یاد داشته باش که لشکری از کلاغها ، جرات نزدیک شدن به مترسکی که ایستادگی را فقط

به نمایش می گذارد، ندارند.

[پاسخ]

mگفته :

من دیوانه نیستم فقط کمی تنهایم
همین
چرا نگاه میکنی
تنها ندیده ای…

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۵۶:

ماهم روزی عزیز دل کسی بودیم ولی حالا تنهاییم…

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۰۸:

آخی…

[پاسخ]

asma پاسخ در تاريخ اسفند ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۱۹:

man az in be bad tanha shodam tanhaye tanhaaaaaa

mگفته :

شبهابغض زخم هایم را زیر دوش آب سرد رها میکنم
درحالی که همه میگویند:خوش به حالش
چه زود فراموش کرد…

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۵۲:

LIKE

[پاسخ]

mگفته :

به کسی که تنهات گذاشت بگو…
این تو بودی که باختی نه من!!!
من کسی رو از دَست دادم که دوستم نَداشت..!
اما
تو کسی رو از دست دادی که عاشِقِت بود…

[پاسخ]

mگفته :

به سلامتی اونی که آرزو بود…
نفس بود…
آرامش بود…
رویا بود…
ولـــــــــــــــــــــــــی خاطره شد…!

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۴۷:

به سلامتیش…

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

بی آغوش …
برای کسی مرگ پیش نمی آید امّا …
زندگی هم پیش نمی رود …

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

آدم است دیگــــر
احمـــق است
گاهی دلـــش تنـــگ می شـــود
حتــی برای اینکــه نیمـــه شــب یواشکـــی
شمـــاره ات را بگیـــرد صدایـــت را بشنـــود
مشتـــرک مــورد نظــر شمـــا در حال مکالمـــه بـــا
مشتــــرک مـــورد نظـــر خودش اســـت…..

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

لبخَـــندهایت را بِــزن
جانـــانه نِــگاهـش کن
عاشــقانه هایـت را بــگو
فقط آن لبــاسى که من دوســت داشتــم را برایــش نپوش…

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۴۶:

liiiiiiiiiiiiiike

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم.

خود به خود هوس باران را می کنم.

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود.

هوس یک کوچه تنها را می کنم.

آن لحظه است که دلم می خواهد

تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ،

خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،

دلم نمی خواهد باران قطع شود.

دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ،

خالی شوم …

از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی

تنها صدای قطره های باران را می شنوم ،

اشک می ریزم ،

و آرزوی یارم را می کنم

دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند

لحظه ای که آرام آرام می شوم

و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ،

چون باران در کنارم است.

باران مرا آرام می کند ،

مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش

پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،

فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.

صدای کسی که خسته و دلشکسته

با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،

تنهایی در کوچه های سرد و خالی…

کجایی ای یار من ؟

کجایی که جایت در کنارم خالی است.

در این شب بارانی تو را می خواهم ،

به خدا جایت خالی خالی است.

کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد

تو بودی شبی عاشقانه با هم داشتیم

تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم

قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.

قصه مرد تنها در یک شب بارانی ،

شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.

آری

آن شب آموختم که

باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است….

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۴۴:

باران مرا آرام می کند…
خیلی قشنگ بود.

[پاسخ]

اقاینوس تنهاییگفته :

تنها نشسته ام …….
اما تنها نیستم………
یادت امان تنهایی نمیدهد!

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

خدوندا!
مگر نه اینکه از رگ کردنم به من نزدیکتری…؟
مگر نه اینکه ،مهربان تر از مادر برای منی…!؟
مگر تو مرا با تمام عشق و ارزویت نیافریدی…؟
مگر نمیگویی ،مرا دوست داری…؟
هیچ چیز نمیخواهم …
فقط…!
لحظه ای مرا به آغوش بکش…
دلم از همه چیز بیشتر…
برایه یک آغوشه مهربان …
تنگ است!

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ
ﯾﻪ ﺷﺒﺎﯾﯽ
ﺑﻪ ﯾﻪ ﺍﺩﻣﺎﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﯼ
ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯼ ﺷﻤﺎﺭﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﺱ
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺑﺨﻮﺩﺕ
ﻣﯿﺎﯼ
ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﯼ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺻﻔﺤﻪ ﯼ
ﺧﺎﻟﯽ ﺑﯿﺠﻮﺍﺏ
ﺍﺷﮑﺎﺕ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪﻥ
ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﯿﮕﯽ
ﺍﻭﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﺍﺧﺮﺵ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﺷﺪ …

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۳۹:

زیبا بود… ممنون

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۵۵:

دقیقا گاهی اوقات وضع منم همینه
ممنونم

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

وقتی خـــــدا می خواست تو را بسازد،
چه حـــــال خوشی داشت،
چه حوصــله ای !
این مـوهــا، این چشم هــا ….
من همه اینها را دوست دارم …

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

دســــتت کــــه بلــــرزد اشتبــــاه می نــــویسی…
پایــــت که بلــــرزد اشتبــــاه مــــی روی…
دلــــت که بلــــرزد وا مصــــیبتا…

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۳۸:

LIKE

[پاسخ]

نسیمگفته :

راستی خدادلم هوای دیروز را کرد
هوای روزهای کودکی را
دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم
آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد
دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان
هر چه میخواهید بکشید، این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو
دلم میخواهد …
می شود باز هم کودک شد؟؟

[پاسخ]

Auroraگفته :

میدونی
من قضاوت نمی کنم دلت را
خودت را
اما خودم را چرا
من یک دروغ عاشقانه
من یک عشق
من یک باور
من یک دل
من یک جفت چشم را
باور کردم
که هنوز عاشقانه میخوانم و عاشقانه می نویسم
اما فقط یه چیز منو از این باور فراری داد
اونم ترس تو
ترس از باور یک دروغ عاشقانه
ترس از دوست داشتن یکی
ترس از من
ترس از دلم
ترس از خودت
من فرار میکم
وتو منو تماشا می کنی خیلی راحت تابلو ی نبودن من با… و بودن من رو با هر کسی نقاشی می کنی و با لذت نگاه می کنی و و مثل یک نقاش از خلق اثرت احساس رضایت می کنی محض رضای دل تو …..
من برای تو باد اورده بودم که به دست باد میسپاری من رو
اما تو برای من…
میدونی من…
میدونی تو…
زبونم قفل میشه
مغزم کار نمیکنه
دلم هنگ میکنه
دنیا سرجاشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۰۴:

راستی عزیزم چرا ترسیدی؟
فدات شم، اگه از خودت ترسیدی
بیا پشت من قایم شو، قول میدم تا اونجایی که میتونم ازت مراقبت کنم و تو رو با خودت آشتی بدم.
اگه از من ترسیدی
بیا و منو بشناس
فرار نکن بیا و کمی همراهم باش
اگه از دوست داشتنم ترسبدی
بیا عزیزم شعله حرارت عشق رو کم میکنم تا مبادا بسوزی
نترس من خودم، دوست داشتم تو رو دوست داشته باشم و تو مدیونم نیستی
اما فرار نکن و مردانه با شهامت بایست
ولی بدان من فرار نمی کنم پای تمام حرفهایم ایستاده ام
فقط نمیدانم عزیزکم از چه ترسیده ای که با سکوت میروی!؟
بیا و بگو من قضاوتت نمی کنم
من دوست داشتنت را باور دارم
اگر هم دوست نداری، خب نگو
اصلا گذشته ها گذشته
همینکه دوباره بیایی یعنی دوستم داری.
همین برای من بس است

[پاسخ]

مریمگفته :

هیچ حرف و کلمه ای دیگه واسه دلتنگی پیدا نمی کنم
فقط می خوام بگم قسم به این لحظه های خداوند ..و
به وسعت بزرگیش
این /دل تنگه/تنگ…

[پاسخ]

مردابگفته :

با کسی باش که “ تــو ” را بخواهد
نه کسی که تو را “ هــم ” بخواهد . . .

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

امروز بیشتر از هر روز دیگه ای دلتنگشم
دلم میخواد باشه اینجا
دلم بدجور هواشو کرده
دوستت دارم

[پاسخ]

osetarehoگفته :

شاید دل من…

شاید دل من عروسکی از چوب است

مثل قصه ی پینوکیو محبوب است

اما چه دماغی داره این بیچاره

از بس که نوشته حال من خوب است…..!!!!

[پاسخ]

vidaگفته :

کامنت هایی ک گذاشتین خیلی قشنگ بود.من دوسشون داشتم

[پاسخ]