آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

شهریار شاعری عاشق بود که شعر او جلوه ای از پاکی وجود و تبلور حقیقی احساس بود. با آن دلی که غزال چابک دشت های غزل بود، می خرامید و چشم زیبا دوستِ «شاعـری» را به خود وا می داشت. آن جا که در دامـن دل انگیز «حیـدر بابا» طنیـن می افکند، دل هر عاشق وارسته ای به آن سو می شتافت. او در سیر پر دامنه خویش، در سلوک عاشقی تا بدان جا پیش رفت که سزاوار دریافت خرقه از دستان مرشد طریقت گشت؛ اما فروتنی و خاکساری اش او را به عالم شاعری فرا خواند. روح پر تلاطم و پر تکاپوی نغز پرور او را می ستاییم.

چه میکشم

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم
باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می‌کشم

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۸۷ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۸ شهریور, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
نازنینگفته :

شهریار که معرکس شعراش عالیه
اما یه سوالی تو ذهن من یه مدتیه خونه کرده کمکم میکنید جوابشو بگیرم؟
عشق چجوریه؟؟یعنی چجوری میفهمین که عاشق کسی هستین؟؟چه فرقی با دوس داشتن داره؟؟؟من نمیدونم دوسش داشتمو دارم یا…. ممنونم

[پاسخ]

farhad پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۰:

نازنین خانوم عشق یعنی دیونگی محض که به خاطر عشقت دست به هر کاری بزنی اما دوست داشتن یه حد مرزی داره اگر شب تا صبح به فکر کسی باشی یعنی عاشق شدی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۵:

میشه تو زندگیت چندبار عاشق بشی؟؟من شب تا صبحو صبح تا شب توفکرش بودم یعنی عاشقشم؟؟؟پس چرا دارم خودمو ب نبودنش عادت میدم؟؟عشق که فراموش نمیشه؟؟

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۰:

نه عزیزم عشق هرگز فراموش شدنی نیست
من تاحالا هزاربار گفتم
هر احساسی عشق نیست خانومی
عشق واقعی خیلی سخت بدست میاد
و به نظر من که هیچوقت ازبین نمیره
حتی اگه هیچوقت بهم نرسن

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۹:

نازنین جون راستش فهمیدن اینکه کسی رو دوس داری یا اینکه عاشقشی یکم سخته . ولی خوب به نظرم در یک زمان واحد چند نفر رو میشه دوس داشت . مثل بابا، مامان ،دوستا و همه ی کسایی که واست عزیزن . ولی عشق فقط در وجود یک نفر خلاصه میشه اونم در یک زمان خاص . منظورم اینه که در عین حال میشه چند نفر رو دوس داشت ولی فقط میشه عاشق یکی بود .
ویژگیه همه ی ما آدما اینه که به هر حال به شرایطی که درش قرار داریم عادت میکنیم . چه شرایط باب میلمون باشه چه نباشه . این که میگی داری به نبودنش عادت میکنی دلیل نمیشه که بخوای به عشق خودت شک کنی . به هر حال تنها مرحم چنین دردهایی گذشت زمانه . نمیگم کاملا درمانش میکنه ولی یه مسکنه .
و در نهایت ، بله میشه در زندگی چند بار عاشق شد . نمونه های زیادی رو دیدم . البته عکسشم امکان داره که خوب بستگی به شخصیت طرف داره . (بین خودمون بمونه شنیدی میگن قلب دخترا مثل فرودگاهه ، یکی میره یکی دیگه میاد . البته بماند قلب پسرا مثل پارکینگه . هنوز یکی نرفته یکی دیگه میاد !!! به بوی های الون بوی بر نخوره ها . من باب خنده عرض کردم)
ببخشید نظرم طولانی شد

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۲:

دخترا هم دلشون مثل ترمینال شلوغه :) :)
ممنون ترانه خانم.
نازنین خانم به نظرم به نوشته ی ” دوست داشتن بهتر است یا عشق” دکتر علی شریعتی مراجعه کنید بهتره، انشاالله در آینده نزدیک در سایت قرار میگیره.

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۳:

از همتون ممنونم جواب لیلا یکم از دید بالا بود گفتم نکنه احساس کرده که من یه دختر ۱۶ ۱۷ ساله ام که تازه با این احساسا روبرو شدم؟؟؟من خودم یزمانی کلی همرو نصیحت میکردم اما الان…. بقول حافظ عزیز :مسلمانان مرا وقتی دلی بود که باوی گفتمش گر مشکلی بود….بازم از همه ممنون خصوصا لیلا

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۹:

اینا تجربس به نظرم و هرکسی تو یه سنی باید بلاخره تجربه کنه تا بعدا درست تصمیم بگیره.

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۳۴:

ببخشید نازنین جون نمیخواستم خدایی نکرده بهتون توهین کرده باشم
فقط نظرمو گفتم
راستش من اینارو گفتم اما قبلا هم گفتم هیچوقت باورم نمیشه عشق واقعیم وجود داشته باشه
چون عشق واقعی خیلی دردناکه
من فقط تو همون قصه های لیلی مجنون و … دوسش دارم

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۳۸:

نازنین یه بار دوستم بهم گفت :
” عشق و عاشقی بی خبر مثل سگ پاچه ی آدمو میگیره دیگه ول نمیکنه ”
اون موقع بهش خندیدم و حرفشو جدی نگرفتم ولی بعد که به سر خودم اومد دیدم زیادم بی ربط نمیگه
( البته ببخشید این مثالو زدم . کسی ناراحت نشه )

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۱۸:

غم عشقی کشیدم که مپرس
عشق واقعی هم وجود داره لیلا خانوم
شاید ما معنیشو گم کردیم.اما از بین نمیره.
عشق دردناکه شاید همینکه زیباش کرده

farhad پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۷:

شاید شما عاشق کسی شداید که رسیدن بهش محاله به همین خاطر خودتون رو به نبودنش عادت می دید عشق هیچ وقت فراموش نمیشه حتی اگه خودتم بخوای

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۰:

بنظر منم عشق الان وجود نداره با لیلا جان موافقم عشق ماله زمان لیلیو مجنونه نه الان که با هر بهانه ای…….خلاصه امروز عاشقن و فردا فارغ

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۱:

اما من مخالفم عشق فقط مال زمان لیلیو مجنون نیس

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۱:

عشق میگه: اگه برای تو اتفاقی بیفته من میمیرم
دوست داشتن میگه، اگه بمیرمم نمیذارم برات اتفاقی بیفته!

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۹:

قشنگ بود…………………

[پاسخ]

mafa پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۴:

میدونی دوست داشتن همیشگیه همیشه میشه دوست داشت و البته هر کسی یا هر چیزی رو اما یه زمانی یکی از اونا بولد میشه و بقیه کم رنگ
کنار نمیرن اما دیگه برات مهن نیستن و فقط اون مهمه که حاظری هر جایی توی هر موقعیتی با هر هالی هر کاری رو براش انجام بدی
روحت نفست فکرت و همه چیزت با اون یکی میشه و کاری از دستت بر نماد
ارامشت رو به هم میریزه و …

[پاسخ]

wink پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۷:

به نظرمن عشق هیج وقت از بین نمیره حتی اکه کسی که عاشقشی بات بد برخوردکنه ولی توبازم دوسشداری وعاشقانه منتظرشی خودمن الان۳ماه که حتی صدای عشقمونشنیدم و کارهرشبم کریه اس

[پاسخ]

زیبـــــــــــاگفته :

هنرعشق فراموشی عمراست ولی
خلق را طاقت پیمودن این صحرانیست

میم من!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا
مرسی مسعود جان

[پاسخ]

ترانهگفته :

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.
جواب داد:….
اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =۱
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰….
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰
اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰۰

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس انسان بدون اخلاق هیچ ارزشی نخواهد داشت

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۹:

بسیار زیبا و جالب

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۳:

خیلی هم عالی

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۲۹:

عالی بود مرسی

هیچ وقت اخلاق گند کسی رو به خاطر قیافه ی خوبش تحمل نکن .
کلاغ مهربون به از گربه ی وحشی …

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۴۴:

خیلی قشنگ گفتی

[پاسخ]

لیلی پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۵:

به سیما ننگرید به سیرت بنگرید

[پاسخ]

یلدا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۶:

باحال بود دوست داشتم.

[پاسخ]

ترانهگفته :

به هنگام بازدید از یک بیمارستان مخصوص بیماران روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد.
شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟؟

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۶:

راستی یادم رفت بگم . داستانا رو امروز توی وبلاگ داستان کوتاه خوندم . البته بعضیاشو قبلا شنیده بودم

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

گفتم : یه چیزی برام خیلی عجیبه !

کتابش رو به کناری گذشت و با تبسم گفت: و اون چیه که اینقدرعجیبه ؟!

گفتم : یه سری حکایتهای عجیب ؛ مثلا یکی داشته تو بیابون خدا میرفته یه سگ تشنه رو میبینه و میره داخل یک چاه و به سگه آب میده ، بهش بشارت میدن که با اینکارت بهشتی شدی … یا حکایتهای مشابه اون که طرف با یه کار به ظاهر ساده میره بهشت …

جواب داد : دوست من، خداوند دنبال یک بهانه ست برای اینکه دست آدم رو بگیره و ببره بهشت. و این از خداوند بخشنده و مهربان عجیب نیست. ولی افسوس از این بشر که دست و پایی نمیزنه که حتی یه بهانه جور کنه .

گفتم این چه حرفیه که میزنی ، بهشت رو به بها میدن نه به بهانه !

گفت: اگر به بها باشه که هیچکدوم از ما قادر به پرداخت چنین بهایی نیستیم و طاعتی که مستوجب رضوان و جنت خداوند باشه تو چنته مون نداریم. ومطمئن باش اگر دستمون رو نگیرند پس بدا به حالمون …

گفتم پس …

گفت بله ، به حقیقت خوب خدایی داریم … خدایی که روزیش رو میخوریم ولی اطاعت غیر خدا میکنیم و با این حال باز هم به ما مهلت میده تا بطرفش برگردیم و در مجازاتمون تعجیل نمی کنه …

با این حرفش در یک لحظه دلم از شادمانی پر شد . بله؛ در دلم خدایی رو داشتم که بیشتر از اینکه ازش بترسم ، عاشقش شده بودم .

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۳:

آفرین . الان تازه خوندمش .

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۷:

ممنون.

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۶:

یه متن بلندبالا نوشتم وخواستم بارفقا درددل کنم اما نمیدونم چرا فرستاده نشد!!!

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۱:

خوب دوباره بفرست !
اسمت کلی خاطره واسم زنده میکنه جوجو

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۶:

چه خاطره ای؟جوجو تخلص من توی شعرهامه اخه از وقتی عاشق شدم شعرمیگم البته شعرها یه زمان های خاصی به ذهن ام میاد.عزیزم یکم پایین تر برو اخر مطالب درد دل ام راانجا کوتاه نوشتم راهنماییم کن

رینب پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۵:۱۵:

ایول خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

مسعودگفته :

شهریار در اشعار دیگر شعرا:
هـ . ا. سایه:
ترانه غزل دلکشم مگر نشنفتی/ که رام من نشدی آخر ای غزال دمیده/ خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندم/ که دوش گوش دلم شعر شهریار شنید.
نیما یوشیج:
رازی ست که آن نگار می داند چیست/ رنجی است که روزگار می داند چیست/ آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست/ من دانم و شهریار می داند چیست.
مفتون امینی:
چون دل مفتون ترا مشکل به دست آورده است/ کی رها می سازدت اینگونه آسان شهریار/ اولین استاد شعر و آخرین سلطان عشق/ هر کجا نام تو در آغاز و پایان شهریار.
پژمان بختیاری:
زین شهر مردپرور و زین شهر عشق زای/ برخیزد آنچه مایه غرور و وقار ماست/ گه شهریار پرورد این شهر، گاه شمس/ کز نامشان تفاخر ملک و دیار ماست.
مهرداد اوستا:
شعر همان عشق که با شهریار/ کرد سرافرازی و نام آوری/ شعر همان فتنه و آذرم و راز/ کز نگه دوست کند دلیری.
بیژن ترقی:
به شهریار بگو شهریار می آید/ دوباره بخت ترا در کنار می آید/ بگو که عرصه شعر و ادب بپیرایند/ که از سواد دل آن شهسوار می آید.
فریدون توللی:
ای شهریار نغمه که با چتر زرفشان/ دستانسرای عشق و خداوند چامه ای/ از من ترا به طبع گرانمایه، صد درود/ ز آنرو، که در بسیط سخنی، پیش جامه ای.
مهدی اخوان ثالث:
شهریارا تو همان دلبر و دلدار عزیزی/ نازنینا، تو همان پاک ترین پرتو جامی/ ای برای تو بمیرم، که تو تب کرده عشقی/ ای بلای تو بجانم، که تو جانی و جهانی.
فریدون مشیری:
در نیمه های قرن بشر سوزان/ اشک مجسمی بود، در چشم روزگار/ جان مایه محبت و رقت/ ایوای شهریار.
عمران صلاحی:
شهریار حزن بودی، خانه ات بیت الحزن پادشاه قلعه خاموش روح خویشتن شهر ویرانی سراسر خانه هایش سوخته بادهای در به در چرخان و بر در حلقه زن.

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۱۸:

ه.ا.سایه
هوشنگ ابتهاج
شعراشو دوس دارم.
امشب به قصه دل من گوش می‌کنی

فردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی

این دُر همیشه در صدف روزگار نیست

می‌گویمت، ولی تو کجا گوش می‌کنی

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

نشود فاش کسی آنچه میان من و تست

تا اشارات نظر، نامه رسان من و تست

گوش کن با لب خاموش سخن میگویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و تست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و تست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ار نه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و تست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت

گفتگویی و خیالی ز جهان من و تست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل

هرکجا نامه عشق است نشان من و تست

سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر

وه ازین آتش روشن که به جان من و تست

ه.ا.سایه

[پاسخ]

Maryamگفته :

عصبی ها حتما بخوانند..
روزی پدری تصمیم گرفت عصبانیت پسر کوچیکش رو از بین ببره. یه روز بردش تو باغ چه ی خونشون وجلوی دیوار چوپی وایسوندش وبهش گفت: پسرم, هر یک بار که از کسی عصبانی شدی بجای اینکه چیزی بهش بگی بیا یه میخ تو این دیوار بزن تا راحت شی. پسر که موافقت کرد روز اول ۱۶ بار رفت سر دیوار ومیخ کوبوند. روز بعد تصمیم گرفت کمتر عصبی بشه که خسته گی میخ کوبوندن نکشه وبر این اساس اون روز فقط ۱۱ تا میخ کوبوند. تعداد میخها روز به روز کمتر شد تا این که روزی رسید که نه عصبانی شد نه میخی کوبوند (ولی دیوار پر از میخ شده بود!). با لبخند شیرین رفت یپش پدرش واین خبر خوب رو بهش داد.. پدر که میدونست باید یه کار دیگه انجام بده, جواب لبخند پسرش رو داد وگفت: پسرم, الان ازت میخوام هروقت از کسی عصبانی شدی وعصبانیتت رو رو نکردی, بالاش یه لبخندی هم به اون نفر بزنی وچیزه خوبی بهش بگی, وهروقت این کارو کردی برو یک میخ ازون دیوار بکن. پسر بجه قبول کرد, وازون روز شروع به این کار کرد. روز اول ۲ میخ , روز دوم ۳ تا, وسوم ۵ تا.. همین طور ادامه داد تا روزی میخی رو دیوار نموند. پدر که فهمید, پسرش رو پیش دیوار برد وکمی به دیوار نگاه کردن. به پسرش گفت: عالیه! دیوار خالی شد, ولی فکر نمیکنی مشکلی وجود داره؟؟ پسر گفت: چرا بابا جون! دیوار خیلی سوراخ سوراخ شد.
پدر با لبخندی ونگاه امیدواری رو به پسرش کرد وگفت: پسرم, دل ادمها مثل این دیوار میمونه.. وقتی از دستشون عصبانی میشی وچیزش بدی بهشون بکى, مثل اینه که یه میخ تو دلشون کوبوندی, اما اگر معذرت خواستی, انگار میخ رو کندی.. ولی پسرم.. چیزی هست که نمتونی ازبینش ببری,, اونم “اثر میخی هست که تو دلشون میمونه”..
سعی کن هیچوقت باحرفات میخی تو دل کسی نکوبونی, تا نه مجبور باشی بعدا بکنیش, نه این که تا اخر اون زخمو تو دلش ببینی…

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۳۵:

امروز فک کنم ترانه خانم این داستان رو زدن.
تشکر

[پاسخ]

Maryam پاسخ در تاريخ شهریور ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۴۶:

جه تصادفی شد، نمیدونستم. خیلی وقته خواستم بنویسمش.
تشکر از ما

[پاسخ]

لیلاگفته :

مناجات
دلم جواب بلی می دهد صلای تو را
صلا بزن که به جان می خرم بلای تو را
به زلف گو که ازل تا ابد کشاکش تست
نه ابتدای تو دیدم نه انتهای تو را
کشم جفای تو تا عمر باشدم ، هر چند
وفا نمی کند این عمرها وفای تو را
بجاست کز غم دل رنجه باشم و دلتنگ
مگر نه در دل من تنگ کرده جای تو را
تو از دریچه ی دل می روی و می آیی
ولی نمی شنود کس صدای پای تو را
غبار فقر و فنا توتیای چشمم کن
که خضر راه شوم چشمه ی بقای تو را
خوشا طلاق تن و دلکشا تلاقی روح
که داده با دل من وعده ی لقای تو را
هوای سیر گل و ساز بلبلم دادی
که بنگرم به گل و سر کنم ثنای تو را
به آب و آینه ام ناز می کند صورت
کو صوفیانه به خود بسته ام صفای تو را
به دامن تر خود طعنه می زنم زاهد
بیا که برنخورد گوشه ی قبای تو را
ز جور خلق به پیش تو آورم شکوه
بگو که با که برم شرح ماجرای تو را
ز آه من به هلال تو هاله می خواهند
به در نمی کند از سر دلم هوای تو را
شبانیم هوس است و طواف کعبه ی طور
مگر به گوش دلی بشنوم صدای تو را
به جبر گر همه عالم رضای من طلبند
من اختیا کنم ز آن میان رضای تو را
گرم شناگر دریای عشق نشناسند
چه غم ز شنعت بیگانه آشنای تو را
چه شکر گویمت ای چهره ساز پرده ی شب
که چشمم این همه فیلم فرح فزای تو را
چه جای من که بر این صحنه موه های بلند
به صف ستاده تماشای سینمای تو را
بر این مقرنس فیروزه تا ابد مسحور
ستاره ی سحری چشم سرمه سای تو را
به تار چنگ نواسنج من گره زده اند
فداست طره ی زلف گره گشای تو را
بر آستان خود این دلشکستگان دریاب
که آستین بفشاندند ماسوای تو را
دل شکسته ی من گفت شهریارا بس
که من به خانه ی خود یافتم خدای تو را

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۵۵:

شهریار.مرسی زیبا بود لیلا خانوم

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۲:۰۲:

خواهش میشه

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۳۰:

عالی بود …
زیبا بود یا لیلا ؟!! :)
آرتیمس جان ، زیبا نبوداااا قشنگ بود :)

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۳:

سلام.
هه هه.
آره حق با شماست
قشنگ بود

hastiگفته :

salam
in site az tarafe kasi be man moarefi shod ke khodesh alan zire khake…alan yek haftas ke mano ba khaterate chahar salamun tanha gozashte…bale,ma chahar sal bedune ghahro jango davao bi vafai baham budim…marg tanha raghibe man bud va be rasti che gharibaane vache najavanmardane ba man reghabat kard…harchan ke hala cheshmam az farte gerye va ashk kamsu shodan vali inaro neveshtam ke hame bedunan mishe ashegh shod va ba vafa mand vali marg be adam ha forsat nemidahad
mersi az site khubetun ke baram yejur yadegarie……

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۵:

آخی!خدا رحمتشون کنه..
ناراحت شدم..
:-(

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۳۹:

زندگی فرصت بس کوتاهیست…

تا بدانیم که مرگ…

آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست…

مرگ هم حادثه است…

مثل افتادن برگ…

که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک…

نفس سبز بهاری جاریست

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۷:

عزیزم تسلیت میگم میدونم سخته.امابذار بگم سخت تر از این اتفاق چیه اینکه۴ سال با کسی باشی اما بعد اون یه رقیب که نمیشناسیش بیاد عشقتو ببره.باز خوبه تو رقیب ات را شناختی اما من… حیف که عشقم بایه خاطره تلخ و با نامردی ترک ام کرد

[پاسخ]

hasti پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۵:

bache ha az hamdardie hamatun mamnun
omidvaram hamatun eshghe vaghei ro tajrobe konid vali faghat hamrah ba shirinie ba ham budan na talkhie jodai…..
dustaye khubam khoda hafezetun bashe…

[پاسخ]

رینب پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۵:۲۴:

مرگ بین آدما جدایی نمیندازه فقط تاخیریه در دیدار دوباره. خدا رحمتش کنه.

[پاسخ]

کوثرگفته :

آرزو دارم شبی عاشق شوی. آرزو دارم بفهمی درد را. تلخی برخوردهای سرد را. می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی. می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی. می رسد روزی که شبها در

کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

[پاسخ]

Maedehگفته :

همه شعر اومدن، ما هم گفتیم بی نصیب نمونیم!! من این شعر فاضل نظری رو خیلی دوس دارم :
مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را
نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس کردم
که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را
خیانت قصه ی تلخی است اما از که می نالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا را
کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته م یخواهی خدایا خاطر ما را؟
نمی دانم چه نفرینی گریبان گیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهو های صحرا را
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را !

[پاسخ]

نازنینگفته :

خمار می عشق

نمیگویی ولی از چشم گویای تو میخوانم
نمیخواهی شوم آگه ولی راز تو میدانم
تو دیگر نیستی آرام جان بیقرار من
نمیسوزد دلت را ذره ای دیگر شرار من
وجودی چون گل خامی بگو با من شرارت کو؟
سراپا همچو پاییزی نسیم نوبهارت کو؟؟
نمیخوانم ز چشمانت دگر آن شور و مستی را
نمیخواند لبت در گوش من افسون هستی را

چرا دیگر نمیریزی به پاس الفت دیرین
به مینای لبان من شراب بوسه شیرین
نمی تابی دگر چون شمع روشن بر شب تارم
نمیبینی؟نمیدانی؟من دیوانه بیدارم
نوایم بر نمیخیزد بسان چنگ خاموشم
گلی پزمرده بر شاخم چو از خاطر فراموشم
بگو با من اگر یادآورم آن آشنایی را
چسان باور کنم ای نازنین من جدایی را؟؟

هما میر افشار

[پاسخ]

jojoگفته :

من۴ساله عاشق شدم اماحالابه یه دلیل نامعلوم عشقم داره ترک ام میکنه و حتی حاضرنیست بگه چرا داره میره.دوستان به نظرتون چیکار کنم دارم میمیرم؟

[پاسخ]

farhad پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۳۸:

مطمئنی دلیلش نا معلومه ممکن خودت یه مشکلی داشته باشی اگه کسی عاشق کسی باشه اونو ترک نمیکنه

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۹:

اینو همه میگن که اون عاشق نبوده و دلیلش اینه که من باهاش روراست بودم و عشقم را ابراز میکردم.اگه شمارشو بدم کی حاضره برش گردونه و کمک کنه تا یه عاشق امشب راحت سر روی بالش بذاره بی انکه بالش اش از اشک پر بشه؟!

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۶:

اینجا به هیچ وجه شماره ای رد و بدل نمیشه، به دنبال یه راه درست باش.

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۱:

جو جو تو پسری؟؟چقد حرف زدنات بنظرم آشناس چند وقته رهات کرده؟؟

farhad پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۰۸:

گریه کردن و خود کشی مشکلی رو حل نمیکنه عزیزم به اون کسی که عاشقشی بگو یا دیگه بهم اس نزن یا پاپیش بذار که مطمئنن اگه عاشقت باشه راه دوم انتخاب می کنه از عشق اون نسبت خودت چیزی میدونی؟

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۲:

هرگز برای نگه داشتن کسی که متوجه تفاوت تو با آدم های اطرافش نیست تلاش نکن!!
آدمی که رفتنی باشه اول آخر میره ….آدمی هم که بخواد بره تصمیمشو گرفته و تو ازت کاری برنمیاد
بنظرم خدارو شکر کن که بعد از ۴ سال داره میره اگر دیرتر میرفت…..؟؟؟

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۷:

کاش حال امشب ام را بفهمی که انقدر راحت…نمیدونم چی بگم.گاهی تا مرز خودکشی هم پیش رفتم اما عقل نذاشت راحت شم

[پاسخ]

nahid پاسخ در تاريخ آبان ۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۲۸:

سلام دوست عزیز منم دقیقاً مث تو بعد ۳ سال بی هیچ بهونه ای رفت ولی هرکاری میکنم حتی واسه یه لحظه هم از جلو چشام دور نمیشه خیلی سخته خیلی کاش میفهمید با وجود این کاراش بیشتر عاشقش میشم هنوزم دوسش دام و هیچ وقت فراموش شدنی نیست و همیشه براش مینویسم ولی تنها با کلمه منو ببخش جوابمو میده و بس… شما بودین چکار میکردین؟ واقعاً میبخشییدین؟؟؟

[پاسخ]

jojoگفته :

اخه چیکار کنم؟تاحالاعاشق شدی بفهمی چی میگم باشه من رفتم پی بدبختیم انگار پیش شما هم جایی ندارم

[پاسخ]

farhad پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۳:

عزیزم جای تو پیش ما محفوظه

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۰:

مرسی.امشب قراربود مادرش بیاد تویه پارک تابامادرم صحبت کنه اماحتی بعدیه ساعت هم نیومد وموبایل اشم جواب نداد.حالا فهمیدم عشقم مردونگی و مرامو از کی یاد گرفته.از پچگی پدر که نداشت ولی مادرش هم… واقعا چی بگم از حالم!!!

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۳:

همیشه بدترین راه رو انتخاب میکنی…
یه بار اینجا میگی به یه نفر شمارشو بدی که برش گردونه…
یه بار مامانت رو میفرستی که با مامانش صحبت کنه…
که چی؟! با منت کشی برگرده چی میشه آخه؟!
اگه انقد که میگی نامرد و بی مرام و … هستش، عاشق چی شدی؟! یکم بگردی خوشگل تراشم هست!
ناراحت نشی ها فقط میخوام کمک کنم، قیدش رو بزن، برگرده هم دیگه نمی ارزه

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۰:

منم با مسعود موافقم
عشقی که اینجوری بدست بیاد عاقبت خوشی نخواهد داشت
کسی که حضورت را قدر ندانست لایق حضور در ذهنت نیست
با این کارا فقط خودتو خانوادتو کوچیک میکنی…
ببخشید دخالت کردم موفق باشین

farhad پاسخ در تاريخ شهریور ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۸:

عزیزم منطقی ترین راه اینه که ولش کنی شاید ول کردن عشق چند ساله اسون نباشه اما به نفع خودته اگر بهت زنگ زد یا اس داد جواب شو نده بذار اون یه خورده منت تو رو بکشه

jojoگفته :

نه عزیزم من یه دختر تنهام.۴ماهه هی میگه برو اماباز خودش اس میده حسابی روانیم کرده.مامانم از شعرهای عاشقانه ام گریه میکنه و این بیشتر داغونم میکنه

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۴:

عزیزم درکت میکنم منم شعر میگم گریه میکنم اما…زندگی جریان داره تاحالاش مگه نگذشته؟؟زمان همه چیزو حل میکنه خودتو بسپر بخدا و بذار به دردات زمان بخوره

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۰:

جوجو چرا انقده نا امید ؟؟؟؟ واقعا فکر میکنی با خودکشی چیزی درست میشه ؟
اینو بدون اگر واسه تو و عشقت ارزش قائل بود هیچ وقت تنهات نمیذاشت . دختر خوب بدون رفتنش بی دلیل نیست . من حال امشبتو خوب میفهمم . زیاد تجربش کردم پس فکر نکن نفسم از جای گرم بلند میشه که این حرفا رو دارم بهت میگم . حتما اونم واسه خودش دلیلی داره که ترکت کرده، مگه نه ؟ . تو و عشقت واسش ارزشی نداشتین پس به نظر خودت این آدم ارزش داره که به خاطرش انقده عذاب بکشی ؟ اصلا به فکره تو هست که با تنها گذاشتنت چی به سرت آورده ؟؟ فکر میکنی ارزش داره خودتو کوچیک کنی و التماسش کنی تا برگرده ؟
چرا فکر میکنی تنهایی ؟ چون اون رفته تنها شدی ؟ مگه کی بود که حالا نبودش زندگیتو نابود کنه ؟

[پاسخ]

wink پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۴:

عزیزم من خیلی خوب حالتومیفهمم جون رفیق خودم بعد دوسال بهم کفت که اکه منو دوستداری دیکه بم زنک نزن جون من ازدواج کردم بااینکه میدونستم دروغ میکه بش کفتم برات ارزوی خوش بختی میکنم برو
اونم رفت اما بعداز۳ماه اومدوکفت که منوببخش من بهترازتورو بیدانمیکنم ولی بدون مهم اینه که هرجی بیشتر به بسرا بی محلی کنی بیشتر به سمتت میان

[پاسخ]

صدف15سالهگفته :

عشق از دوستی پرسید:فرق من وتو چیه؟دوستی جواب میده:من آدمارو باسلام آشنا میکنم…توبانگاه. من اونارو با دروغ جدامیکنم….توبامرگ.

[پاسخ]

صدف15سالهگفته :

درکت میکنم jojo.!!

[پاسخ]

jojoگفته :

قضیه چه جوری هاست تایه مطلب بلند مینویسم نمیاد!!!

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۱:

آرتمیس جان مطالب بیش از ۲۰ صفحه هم مینویسن میاد!

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۶:

:)
ببخشید نظراتم زیادی بلند هست.

[پاسخ]

katayoonگفته :

خیلی زیبا بود…..عالی

[پاسخ]

jojoگفته :

بچه هاازهمدردی همتون ممنون حداقل الان دیگه کمتر احساس تنهایی میکنم.دم اقامسعود هم گرم بااین سایت خوبش که یه سری ادم بامعرفت وگل دور هم جمع کرده. قابل توجه اقا مسعود عشق من خوشگل نبود حتی یکم فقط چشم هاش شهلابود.

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۳۱:

جوجو به خدا قدر خودتو بدون . حیفی دختر . خودتو واسه کسی که هیچ ارزشی نداره عذاب نده . بذار یکم زمان بگذره آروم میشی . مطمئن باش .

[پاسخ]

JOJOگفته :

بچه هااز همدردی همتون ممنون حداقل الان کمتر احساس تنهایی میکنم.دم اقامسعود هم گرم با سایت خوبش که یه سری ادم بامعرفت وگل دورهم جمع کرده.قابل توجه اقا مسعود عشق من اصلا خوشگل نبود.من دوستش داشتم بخاطر خودش و الا تا حالا هرکی دیدتش سرزنشم کرده

[پاسخ]

رینب پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۵:۳۹:

مطمئن باش خدا یکی از این بهترشو برات کنار گداشته که قدرتو بدونه. رندگی به من یاد داده اونی که خدا برات در نظر گرفته خیلی بهتر از اونیه که خودت میخوای. در هر زمینه ای چون اون خلقت کرده تورو بهتر از خودت میشناسه.

[پاسخ]

نیناگفته :

ببخشید من تو جایگاهی نیستم که کسی رو نصیحت کنم فقط تجربه ی خودمو میگم جوجو جان عشق یه طرفه به درد نمی خوره.

[پاسخ]

بارانگفته :

جوجو حالتو درک میکنم چون خودمم گرفتارشم.عشق یه طرفه واقعا ادمو افسرده میکنه.میفهممت.سخته.سخته از چشاش از برق نگاش بگذری.
نمیدونم چسم خودمم عاشق چشاای اون شدم.
ن

میدونم.اه

[پاسخ]