آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
۲ ديدگاه
شرح پریشانی
نویسنده : 

sharhe parishani [aloneboy.ir].

 دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟

روزگاری من و او ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه ی رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۳ ديدگاه
داستان کوتاه آقای مهندس من دوست داشتم!
نویسنده : 

doustat dashtam [aloneboy.ir].

نشسته بود رو به روم مثل اون وقتا که هر ماه یا دوهفته یه بار همدیگه رو می دیدیم
مثل همه اون وقتا که من موکا می خوردم و اون اسپرسو
مثل همون موقع ها که من دوسش داشتم و اون نه…
می خواستم بهش بگم اما نمی تونستم بازم مثل اون موقع ها!
می خواستم بگم
می دونی مهندس من تموم اون وقتا که بهم زنگ می زدی دوست داشتم
تموم اون وقتا که هر دو هفته یه بار می رفتیم بیرون
من همون موقع که تو اون رستوران لعنتی بودیم و تو منو مجبور کردی تا آخر غذامو بخورم هم دوست داشتم
همون موقع که برات کیک تولد گرفتم و تو اون روزبرفی که تولد تو بود زنگ زدم که بیام پیشت،
بعد تو برنداشتی دوست داشتم

موضوع : داستان پند آموز, داستان جالب, داستان عاشقانه, داستان کوتاه
يک ديدگاه
گفتی شتاب رفتن من از برای توست
نویسنده : 

shetab raftan [aloneboy.ir].

گفتی شتاب رفتن من از برای ‌توست
آهسته‌تر برو که دلم زیر پای توست
با قهر می‌گریزی و گویا که غافلی
آرام سایه‌ای همه‌جا در قفای توست
سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم
در این سری که از کف ما شد هوای توست
چشمت رهم نمی‌دهد به گذرگاه عافیت

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
صفحه 30 از 118« بعدی...1020...26272829303132333435...506070...قبلی »