آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

برای رسیدن به تو
پا پیش گذاشتم
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام رویاهایم کردم
انصاف نبود
تو که میدانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم
پس چرا زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی؟
برای خداحافظی
خیلی دیر بود
خیلی دیر…

موضوع : شعر و دل نوشته, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۹۴ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۵ شهریور, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
زیبـــــــــــاگفته :

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنـیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است چاره کن درد کسی کز همه محتاج تر است

من بدین طالع سرگشته چه خواهم کردن که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است

گر تواش وعده دیدار ندادی امشب پس چرا دیده من از همه بیدارتر است

گر تواش وعده دیدار ندادی امشب پس چرا دیده من از همه بیدارتر است

هر گرفتار که در بند تو می نالد زار می برد حسرت صیدی که گرفتارتر است

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است چاره کن درد کسی کز همه محتاج تر است

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

اینک من و تو ایم دو تنهای بی نصیب

هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش

سرگذشته در کشاکش طوفان روزگار

گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش …

” هوشنگ ابتهاج “

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۱:

خیال خام پلنگ من ، به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را ز بلندایش ، به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ، دل مغرورم ، پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ، ماه بلند من ، ورای دست رسیدن بود
گل شکفته خداحافظ اگرچه لحظه دیدارت
شروع وسوسه ای در من ، به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری ، موازیان ِ به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز، به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری ، مدام گرم ِ دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم ، شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه ، بهانه اش نشنیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم ،
تمام عمر قفس می بافت ، ولی به فکر پریدن بود ….

[پاسخ]

ترانهگفته :

چرا زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی ؟؟؟
برای خداحافظی
خیلی دیر بود…
خیلی دیر…
خیلی…

[پاسخ]

fariba67 پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۲:

بدتر از همه دلتنگیا وقتیه که بفهمی واسه کسی که شده تمام زندگیت فقط یه سرگرمی ساده ای……

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۸:

خیلی سخته وقتی که بفهمی اونکه تنها پناه زندگیت شده بود خودش پناه گاه دیگه ای داره……….

[پاسخ]

ترانهگفته :

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
در نقش سنگ قطره باران اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من
سودای دام عاشقی از سر به در نکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد…..

[پاسخ]

samiraگفته :

من خواهم رفت…
تانباشم …
تا نخوانم تو را
و تو در حسرت نبودنم یاد خواهی کرد
خاطره های بودنم را …

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

کیوان شاهبداغی

شب آرامی بود

می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،

زندگی یعنی چه !؟

مادرم سینی چایی در دست ،

گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من

خواهرم ، تکه نانی آورد ،

آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،

به هوای خبر از ماهی ها

دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

و به لبخندی تزئینش کرد

هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم

پدرم دفتر شعری آورد ،

تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،

و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا ، جاری ست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود ، آمده ایم

قصه آمدن و رفتن ما تکراری است

عده ای گریه کنان می آیند

عده ای ، گرم تلاطم هایش

عده ای بغض به لب ، قصد خروج

فرق ما ، مدت این آب تنی است

یا که شاید ، روش غوطه وری

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ !!!

زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر

زندگی ، جمع طپش های دل است

زندگی ، وزن نگاهی ست ، که در خاطره ها می ماند

زندگی ، بازی نافرجامی است ،

که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد

و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست

شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،

شعله ی گرمی امید تو را ، خواهد کشت

زندگی ، درک همین اکنون است

زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد

تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با ، امید است

زندگی ، بند لطیفی است که بر گردن روح افتاده ست

زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است

روح از جنس خدا

و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا

زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند

زندگی ، رخصت یک تجربه است

تا بدانند همه ،

تا تولد باقی ست

می توان گفت خدا امیدش

به رها گشتن انسان ، باقی است

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ

زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

زندگی ، سهم تو از این دنیاست

زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،

در نبیندیم به نور

در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل ، برگیریم ،

رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم

زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

سهم من ، هر چه که هست

من به اندازه این سهم نمی اندیشم

وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست

شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

زندگی شاید ،

شعر پدرم بود ، که خواند

چای مادر ، که مرا گرم نمود

نان خواهر ، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست

لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد ،

قدر این خاطره را ، دریابم

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۵:

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ !!!

ممنون. واقعا قشنگ بود

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۹:

مرسی

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۶:

خیلی قشنگ بود
مرسی

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۰:

ممنون

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۶:

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست آنقدر سیر بخند تا غم از رو برود

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۳۲:

آره میدونم.

توی این عمر ۳۰ سالم امشب جز شبای عجیبمه.

شبایی که کم اما موندگارن رو دلم تو ذهنم تو همه وجودم.

[پاسخ]

samoor پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۱:

کارایی میکنی ادم هنگ میکنه دمت گرم

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۶:

چه کارایی؟

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۹:

ممنون عالی بود

[پاسخ]

الی پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۳:

واقعا عالی و زیبا بود .مرسی.

[پاسخ]

رویای نازنینگفته :

آزارم می دهد
به عمد
اما من آنقدر خسته ام
آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم
حتی دیگه رنجیدن هم از یادم رفته …..!

[پاسخ]

لیلاگفته :

فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای…که دور دور رفته ای…اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم…و اشکهای

خداحافظی را !!

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۰:

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها

[پاسخ]

نكيساگفته :

باورم نیست
که آن ساده تر از آب
ما آتش زد…!

[پاسخ]

نازنینگفته :

قبول کن که گذشته است کار من از شک

که سالهاست به تنهایی ام یقین دارم!!

[پاسخ]

بارانگفته :

یاد ان روزها که من در انتهای دنیای کوچک تو بودم و تو یادی از من نمی کردی ای کاش ان روزها به ابدیت می پیوست ابدیتی بی انتها اما من هنوز به یاد ان روزها ره می سپارم…شاید…شاید روزی به سفری تا ته دنیا بروم…اری تا ته دنیا تا مرز ابدیت.

[پاسخ]

mahdiehگفته :

ادم برفی هم که باشی دلت میخواهدکسی دراغوشت بگیرد
دلت میخواهد کسی کنارت باشد
تاگرمت کند
تاارامت کند
مهم نیست اب شدن
مهم ان ارامش است حتی برای چند لحظه

[پاسخ]

مریمگفته :

بچه ها اگه یکی شما رو به خاطر هوس دوست داشته باشه شما چی کار میکنن بچه خیلی داغونم کمکم کنین

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۲۰:

دوست من ، اینجور آدما ارزش دل بستن ندارن . فقط زندگیتو داغون میکنن ، بعدشم خیلی راحت میرن دنبال یه هوس دیگه . انگار که آب از آب تکون نخورده . اصلا واسشون مهم نیست چی به سرت اوردن . اون وقته که نگاه میکنی میبینی هیچ چیز واست نمونده و راه برگشتی نداری .
اگه واقعا حس میکنی دوس داشتنش به خاطره هوسه ، خیلی زود خودتو از این رابطه بکش کنار ، هر چقدرم دوسش داشته باشی و کنار گذاشتنش واست سخت باشه .
نابودت میکنه ، تو خودتو تباه نکن. فقط همین

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۳۳:

ترانه جان مرسی کمکم کردی اگه این کارش امتحان باشه چی

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۹:

مریم جان ، قول بده از حرفم ناراحت نشی .

خوب فرض کنیم امتحان باشه . به نظرت اگه با هوسش راه بیای تو این امتحان قبول میشی ؟

من فکر نمیکنم کاره شما رو بذاره به حساب اینکه واقعا دوسش داری و حاضری هر کاری واسش بکنی .
من حس میکنم اگه خدایی نکرده اتفاق بدی بیفته ، هم پاکی و ارزش شما از بین میره ، هم اون میره سراغ یکی دیگه ،

میدونی چرا ،
اگه بحث امتحان باشه که بخواد خوب بودن شما رو بسنجه ، اگه باهاش همراهی کنی پیش خودش میگه دختر خوبی نبود اگرنه حاضر نمیشد این کار رو بکنه . پس به کلی از دست میدیش .

اگر هم از اون پسرایی باشه که میگه اگه واقعا دوسم داری باید همه کار واسم بکنی ، که اصلا جای بحث نداره چون ارزش نداره دیگه اسمشم به زبون بیاری .دیگه چه برسه خوتو به خاطرش عذاب بدی .

عزیزه من به نظره خودت اینجوری نیست ؟

ملیحه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۲۷:

معلومه ازش دوری میکنم و نمیزارم بهم نزدیک بشه.پسرایی که آدمو فقط به خاطر هوسشون میخوان یه مدتی باهات میمونن بعد که ازت سیر شدن مثل یه دستمال کثیف دور میندازنت

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۳۵:

اگه کارش امتحان باشه منو امتحان کنه منم اخه بد جوابشو دادم

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۳۷:

هیچ پسری معلم نیست هیچ دوستی هم کلاس درس اخه گلم این چه امتحانیه که درهرصورت ردت میکنه.اگه پای حرفش وایستی اینده ات خرابه اگه بگی نه خودت باخودت درگیری.یه کلام بهش بگو درس بلد نیستم من فقط دوست داشتن پاک بلدم اگه هستی یاعلی و الا خدانگهدار

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۳۶:

به سرعت از زندگیم محوش میکنم
اینکه دیگه فکر کردن نداره

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۸:

سلام بچه ها مرسی که نظراتتونو بهم گفتین اخه دیشب بدجور داغون شدم با این حرفش بعدش برگشت بهم گفت امتحانتو خوب پس دادی تو دختر ایده ال من هستی بچه ها اخه من هر چی از دهنم اومد بهش گفتم بعد به من گفت تو این یک سال و نیم تو به من اعتماد نداری بعد به من گفت اون بازیچه دست من شده چی کار کنم شما کمکم کنین

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۱:

ترانه من ناراحت نشدم هر حرفی که زدی عزیزم حرف حقیقت بوده یا از تجربه هات برای من گفتی ترانه من بهش گفتم اگه منو به خاطره هوست انتخاب کردی اشتباه کردی خیلی چیزای دیگه بهش گفتم ولی از دستم ناراحت شد گفت این امتحان بود تو امتحانتو خوب پس دادی

ملیحهگفته :

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب‌ آلوده‌اش را مستی رویا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره‌ی دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینه‌ی سیما نبود
لب همان لب بود اما بوسه‌اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی‌پروا نبود
در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
دیده ام آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می‌خواستم پیدا نبود
در لب لرزان من فریاد دل خاموش بود
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود
جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زان عشق جان فرسا نبود

[پاسخ]

ملیحهگفته :

حرفهای ما هنوز ناتمام…
تا نگاه میکنی، وقت رفتن است.
بازهم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبرشوی، لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی…ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چه زود، دیر میشود…

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

زندگی را دور بزن وآنگاه که بر اوج بلند ترین قله ها ایستادی لبخندت را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند

[پاسخ]

laraگفته :

Inghadr gharghe nazara shodam ke yadam raft matne chi bood!:D

[پاسخ]

ناشناسگفته :

نمیدونم….
من اصلا نمیتونم درک کنم احساسات شما رو…
که ادم یکیو اینقدر دوست داشته باشه..
ولىعاشق واقعى ناله نمیکنه..
رنجشم شیرینه براش….

[پاسخ]

SkyGirlگفته :

بی هوا…

وارد هوایم شدی…

به دنبال دلیل نمی گردم…

بمان و تو در نهایت در چشمان کسی اسیر می شوی که تو را…

درک…. نه …. ترک خواهد کرد !

روزی اگر نبودم

تنها آرزویی ساده ام این است زیر لب بگویی …

یادش بخیر………….

[پاسخ]

SkyGirlگفته :

هـــیــچ کـــس

بــهــتـــر از مـــن

نــمــیــتــوانــد راه بــیــایــد بــا دلــت

پــس پــایــت را

از روی گــلــوی دلــم بــردار

بــگــذار نــفــس بــکــشــد. . .!

[پاسخ]

مریمگفته :

jojo واقعا حرفت جالب بود شما بهم کمک میکنین

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۲:

باکمال میل گلم.چه کمکی؟

[پاسخ]

fariba67گفته :

میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم
تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
( بهم ثابت کردی که هنوزم میشه عشق واقعی رو رو زمین پیدا کرد … دعا گوتم)

[پاسخ]

Maedehگفته :

گفتی : محبت کن برو !
گفتم : خداحافظ ولی . . .
میرم که تا باور کنی . . .
دارم ” محبت ” می کنم . . .

[پاسخ]

royaگفته :

عالی بود شعراتون

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۳:

سلام

رویا خانم من اینقدر هم آدم پستی نیستم که برای کسی طلب مرگ کنم.

وقتی خدایی هست که مشکلاتمونو حل کنه چرا ازش نخوایم که مشکل شمارو حل کنه؟

برایت دعا میکنم از این امتحان الهی سربلند بیرون بیایی و سالهای سال با خوشی زندگی کنی.

امتحان سخت خدا برای بنده های خوبشه.امتحان هرچی سختتر پاداشش بهتر.

[پاسخ]

زهرا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۵:

رویا جون دلم واسه تو هم گرفت چرا اینقدر بی روحیه این؟ بابا مثلا ما اشرف مخلوقاتیم توانایی تحملمون زیاده شاید بگی دلم خوشه و نفس گرم بیرون میاد ولی اینو میدونم ابجی گلم که سخته ولی مبارزه با سختی شیرینه مبارزه کن هیچوقت کم نیار تو میتونی یعنی همه میتونیم یه بچه ۱۰ساله تونست و بااین که وضعیت خوبی نداره دیدی چجوری زندگی میکرد؟ توتلویزیون ماشالله از ۱۰۰تای ما شاداب تربود

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۹:

سلام عزیز دلم بابت تاخیر درجواب ببخش بیمارستان بودم اره اما ظرفیت من تموم شده سه روز پیش شد۷سال که تنهاکارزندگیم شده دردکشیدن ممنون باور کنید سخته این روزا جز مرگ چیزی ازخدا نمیخوام از دلداری هاتون ممنونم

زهرا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۷:

همیشه شکرگزار باش شاید بدترین شرایط تو ارزوی دیگران باشد

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۶:

سلام دور از جونتون این چه حرفیه من منظور بدی نداشتم به هرکس میگم دعا نمیکنه پس من چیکار کنم اخه به اخرای راه رسیدم و بدون داشتن یه همسفر همسفری که تاپایان راه باهام بیاد و به مقصد برسونتم مگه یه دعا چقد سخته نه بابا اگه بنده خوبی بودم خدا تنها رهام نمیکرد با این دردای هرروزه ممنون ولی ای کاش دعا میکردید واسم. راستی تو بیمارستان همش به شما فکر میکردم که حالتون چطوره؟تازه مرخص شدم حالتون بهتره؟

[پاسخ]

royaگفته :

منم دقیقا مثل شماهم اما بایه تفاوت من دوست دارم بمیرم چون دیگه تحمل این همه دردکشیدنو ندارم تحمل فیلم بازی کردن برای دیگران که خوبمو هیچ غمی ندارم تحمل تظاهر به شادبودن تحمل اینکه درونم داغون باشه از غم و تظاهر کنم عالیم داره زجرم میده۵ سال به زبون راحته اما برای من به اندازه ۵قرن گذشته دیگه تحمل این دکتر اون دکتر رفتنو اخرشم به هیچ جوابی نرسیدنو ندارم اقا ارتیمس شما از واسم دعاکنید زود زود بمیرم منم واستون دعامیکنم خوب خوب بشید مرگ من به نفع منه چون از تنهایی در میام درکتون میکنم چون منم دقیقا مثل شمام دعاکنید بمیرم خواهش میکنم ظرفیتم تکمیل تکمیله دیگه تحمل درد کشیدن ندارم

[پاسخ]

royaگفته :

شاید دل من عروسکی از چوب است
مثل قصه پینکیو محبوب است
اما چه دماغی شده این بیچاره
از بس که نوشته حال من هم خوب است……

[پاسخ]

الیگفته :

امیدوارم هر چه زودتر خوب بشین.فقط به خدا توکل کن.
امیدوار باش اقا ارتیمس.

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۱:

مرسی عزیز دلم چشم حتم توکل تنها راه حل منه

[پاسخ]

royaگفته :

این غزل اخرین سرودمن است
اخرین شعر شاعری که نبود
بعد من هرچه خواستی بنویس
اینکه او چیزی از خودش نسرود
بنویس او پرنده بودو پرید
بنویس او غبار بود و نشست
مثل یک اه ناگهان گم شد
در فضای شبی غبار الود
قصد تسخیر اسمان را داشت
به یکی لکه ابر دل خوش کرد
خواست تا قاف عاشقی برود
یک دو گامی به خستگی پیمود
چیزی از او بجا نمانده ولی
با نیازی که در نگاهش داشت
میتوانم بگویم این را که
باتمام وجود عاشق بود
بنویس او شبیه باران نه
بنویس او بخار بر شیشه
راهی درز قاب پنجره شد
گوشه ای دور از اسمان پیمود
بنویس او درخت سبزی نه
بنویس او نهال در باد است
میشد او هم درخت سبز اما
ماند و خشکید و زرد شد..فرسود
تا شب و روز بهتری شاید
در جهانی قشنگتر حالا
این غزلاخرین سرود من است
با همین اخرین غزل بدرود……

[پاسخ]

royaگفته :

بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود
احساس بر الهه ی ناز بنان نبود
بی شک اگر که خلق نمیشد گناه عشق
دیگر خدا به فکر شب امتحان نبود
لیلا فقط بخاطر مجنون ستاره شد
زیرا شنیده ایم چنین و چنان نبود
گشتم نبود نیست..تو هم بیشتر نگرد
غیر از خودت که با غزلم همزبان نبود
دیشب دوباره از تو چه پنهان دلم گرفت
با اینکه پای هیچ کسی در میان نبود
امید سباغ نو

[پاسخ]

الیگفته :

گذشته در چشمانم مانده است
عبور ثانیه های رد شده در تمام نگاه هایم مشهور است
چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی
صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم
که نفهمی هنوز هم دوستت دارم.

[پاسخ]

mahdiehگفته :

زندگی باورارزوهاست برایت ارزوهای قشنگ میکنم وتوان هارا باور کن.
امیدت به خداباشه اقاارتیمس

[پاسخ]

مریمگفته :

گلم این پیام هایی که نوشتم بخون تو چی میگی نظرتو بهم بگو

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۳:

نظرمن خیلی واضح وشاید از نظرشمابه دور از منطق عشق بیاداما الانم که بهت گفته داشته امتحانت میکرده یه دروغه نمیخوام رابطه ات خراب بشه یا بدبین وشکاک بشی امانظر من اینکه اون اول هدف اش چیز دیگه ای بوده اماحالا که دستش رو شده و دیده داری میری پیش خودش گفته ای بابا هنوز خوب نپختمش بذار یکم بیشتر باهاش باشم واسه خام کردنش وقت زیاد هست.این نظرمنه باز خودت میدونی چی برات بهتره فقط محتاط عمل کن که لحظه ها هرگز به عقب برنمیگرده!!!

[پاسخ]

دنیا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۳:

عاشق کسی باش که لای عشق باشد نه تشنه ی عشق چون تشنه روزی سیراب شود

[پاسخ]

مریمگفته :

گلم نمیدونم چی بگم اخه من بدجور باهاش صحبت هر چی ازهنم اومد بهش گفتم جالب حرف میزنی ادم باهات ارامش میگیره jojoجان اخه خیلی بارها بارها شده منو امتحان کرده ولی من همیشه پیشش امتحانتمو خوب پس دادم اخه وقتی حرفایی زدم بهش گفتم عشقت دوروغه هوسه خیلی ناراحت شد اگه هستی بیا حرف بزنیم من دلم گرفته

[پاسخ]

مریمگفته :

ببخشید غلط املایی دارم

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۳۲:

اصلاح شدش رو دوباره بنویسید که قبلی رو پاک کنم

[پاسخ]

مریمگفته :

مرسی اقا مسعود یه سوال ازتون میپرسم جواب بدین خواهشا شما پسری اگه یکیو دوست داشته باشی امتحانش میکنی به خاطر این اوضاع جامعه ی ما داریم اگه میشه پیام هایی که دادمو بخونین شما بهم بگین بچه هاخیلی کمکم کردن شما هم نظرتونو به عنوان یه پسر بدین اگه میشه با تشکر

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۴:

سوالتون رو واضح بپرسین اینحجا. بخدا وقت ندارم از اول بخونم ببینم بحث اون قسمت چی بود

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۹:

ببخشید اگه وقتنو میگیرم واقعا شرمنده دیشب من از بچه پرسیدم بچه اگه یکی شما دوست داشته باشه اونم از روی هوس شما چی کار میکنن بعدش گفتم اگه این امتحان باشه چی ببخشید این حرفو بهتون میزنم امیدوارم ناراحت نشین شما یکیو دوست دارین شما اونو امتحان میکنین که بین این دختر دختره هوس بازی هست ببخشیدواقعا شرمنده وقتنو گرفتم

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۱۳:

سوال پرسیدن و جواب دادن شرمندگی نداره که اینجا هی هرکی سوال میکنه یا به یکی جواب میده کلی معذرت خواهی میکنه، اینجا همه ی بچه ها با جنبه ان خیالتون راحت.
اگه خواستن برای ازدواج باشه…
هرکسی منو به خاطر هرچیزی که بخواد، مهم نیست! درک متقابلی وجود داشته باشه و بتونیم تفاوت های همدیگه رو تحمل کنیم و علاقه صرفا اقتضای سن و موقعیت نباشه، چرا که نه ؟!

مریمگفته :

امشب می خواهم دوباره عاشقانه بخوانم ، بدون حضور تو .
عاشقانه هایی که فقط تو دانستی ، فقط تو خواندی ، فقط تو به آن ها گوش دادی و …
بگذار که امشب خاطرم پر است از خاطرات رنگارنگ ، اعتراف کنم که هنوز هم به یاد تو هستم.
تویی که پر کردی لحظه هایم را پر از خودت که نفهمیدم چگونه جزئی از تو شدم.
امشب بازهم سکوت می کنم و کلمه ی دوستت دارم را تکرار….

[پاسخ]

مریمگفته :

ببخشید اگه وقتنو میگیرم واقعا شرمنده دیشب من از بچه پرسیدم بچه اگه یکی شما دوست داشته باشه اونم از روی هوس شما چی کار میکنن بعدش گفتم اگه این امتحان باشه چی ببخشید این حرفو بهتون میزنم امیدوارم ناراحت نشین شما یکیو دوست دارین شما اونو امتحان میکنین که بین این دختر دختره هوس بازی هست ببخشیدواقعا شرمنده وقتنو گرفتم ببخشید اگه دوباره پیامو فرستادم شرمنده

[پاسخ]

[پاسخ]

مریمگفته :

اقا مسعود مرسی این چیزی که میگین برای ازدواجه اقا مسعود چیزای هست که نمیشه گفته بشه خیلی دوست دارم ازتون کمک بگیرم د یشب به بچه ها گفتم یه جوری دلمو خالی کردن ولی حرفاشون جالب برام تازگی داشت یعنی اگه شما جای اون طرف بودین طرفتونو امتحان میکردین از موقعی که سایتنو راه اندازی کردین همیشه میام ولی هیچ وقت نظری نذاشتم براتون شاید از کم لطفیم بود دستتون درد نکنه که برای نطرات من ازرش قائل شدین بازم شرمنده که وقتتون گرفته شد

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۳۹:

ببین خانمی من اصلاقصدخالی کردن دلتونداشتم وهمون طورکه قبلاگفتم اون حرفانظره منه وشایدخیلی ها بانظرم موافق یا مخالف باشن.نمیدونم منظور رفقای دیگه از حرفاشون چی بوده ولی مطمئنا ازسر دلسوزی بوده.ولی اگه از منی که۴ سال تجربه عاشقی دارم وخیلی فرازو نشیب پشت سر گذاشتم میپرسی بایدبگم مواظب باش حتی اگه طرف مقابلت پسر پیغمبر باشه.نه اینکه من تو این امتحانا شرکت کرده باشما ولی یه حسی تو دلم میگه این از اون امتحان خطری هاست که شاید یه روز گول بخوری و بخوای جوابگوش باشی.

[پاسخ]

مریمگفته :

منتظر جوابی ازتون بود ولی جواب ندادین اقا مسعود بازم مرسی هم از خودتون که ارزش قائل شدین به نظراتم و همم برای سایت قشنگتون

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۱۶:

جواب دادم دیگه

[پاسخ]

AlirezaXYگفته :

دلم محکومه به عشقش، رسوند غرورو به خواهش
من اونم که زدی غروبو به نامش
هی تازه ۱۹ سالمه

[پاسخ]

Atefehگفته :

هر چه دعا کردم نشد،شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین میکنم

[پاسخ]

مسعودگفته :

کاش میدونستم علتش چی بوده/که نتونستم کنار تو بمونم

[پاسخ]

ثمینگفته :

روز اول پیش خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز می گفتم

لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کشت

باز زندانبان خود بودم

آن من دیوانۀ عاصی

در درونم های وهو می کرد

مشت بر دیوارها می کفت

روزنی را جستجو می کرد

در درونم راه می پیمود

همچو روحی در شبستانی

بر درونم سایه می افکند

همچو ابری بر بیابانی

می شنیدم نیمه شب در خواب

های های گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه رو بیهوده گریانی

در میان گریه می نالید

دوستش دارم،نمی دانی

بانگ او آن بانگ لرزان بود

کز جهانی دور بر می خاست

لیک در من تا که می پیچید

مرده ای از گور بر می خاست

مرده ای کز پیکرش می ریخت

عطر شور انگیز شب بوها

قلب من در سینه می لرزید

مثل قلب بچه آهوها

در سیاهی پیش می آمد

جسمش از ذرات ظلمت بود

چون به من نزدیکتر می شد

ورطه تاریک لذت بود

می نشستم خسته در بستر

خیره در چشمان رویاها

زورق اندیشه ام، آرام

می گذشت از مرز دنیاها

باز تصویری غبار آلود

زان شب کوچک، شب میعاد

زان اطاق ساکت سرشار

از سعادت های بی بنیاد

در سیاهی دست های من

می شکفت از حس دستانش

شکل سرگردانی من بود

بوی غم می داد چشمانش

ریشه هامان در سیاهی ها

قلب هامان، میوه های نور

یکدیگر را سیر می کردیم

با بهار باغهای دور

می نشستم خسته در بستر

خیره در چشمان رویاها

زرورق اندیشه ام، آرام

می گذشت از مرز دنیاها

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سرسخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم؟

بگذرم گر از سر پیمان

می کشد این غم دگر بارم

می نشستم شاید او آید

عاقبت روزی بدیدارم

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۱:

فروغ.بسیار زیبا

[پاسخ]

مریم تنهاگفته :

چقدر سخته تو چشمایه کسی که تمام علاقتو ازت دزدید و بجاش یه زخم ههمیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و بجای اینکه لبریز از نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری .
چقدر سخته دلت بخوادسرت را باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار غرورش تمام وجودت له شده.
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش جز سلام هیچ چیز نتونی بگی.
چقدرسخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونهات را خیس کنه اما مجبورشی بخندی که نفهمه هنوزم دوسش داری.
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی:گل من باغچه ی نو مبارک

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۶:

مریم جان واقعا این شعرت قشنگ بود

[پاسخ]

مریم تنها پاسخ در تاريخ شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۱ ۰۲:۴۷:

مرسی مریم جون این رو در یک کتاب خوندم .
بعضی از نوشته هاست که حرف دله این هم این جوریه

[پاسخ]

elayگفته :

مـنـ آنـقـــدر امــــروز و فردا هـــــــــایـ نــــیامدهـ را دیـــــدهـ امـ

کهـ دیـگر هیـــچـ وعدهـ بـیـ سرانجـــــامیـ

خوابــــ و خیالـــ آرزوهـــایمـ را آشفـــتهـ نمیـ کنـــد

حالـــا یــــاد گرفتـــــمـ

کـــهـ فراموشـــــــیـ . . .

دوایـ درد هـــــمهـ یـ نداشــــتـــــنـ ها

و نخواستــــــــــنـ ها

و نیــــــامــــدنـ ها ستـ

یــــاد گرفـــــــتمـ کــهـ از هیـــــــــــچـ لبـخنـــــــــــــدیـ

خیــــــالــ دوســـــتـ داشـــــتـنـ بهـ ســــــرمـ نزنـــــــد

یــــاد گرفـــتــمـ کــهـ بشــــــنــومـ

تـــــــــا فــــــردا . . .

و بـــــهـ رویـ خـــــود نـــــــیـاورمـ

کـــهـ فـــــردا ها هیــــــچـ وقـــتـــ نمــــیـ آیــــنــــد

[پاسخ]

مریمگفته :

این نوشتت واقعا حرف دله واقعا قشنگ بود من یادادشتش کردم مرسی

[پاسخ]

larisaگفته :

سلام کاش من جات بودم من جای تو میدونستم رفتنی ام مردنم آرزوست خدا چرا خلاصم نمیکنی هیچی هم ازت نمیخوام فقط بمیرم

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۰:

سلام این چه حرفیه ادم زندگیشو برای چیزای الکی نمیفروشه خدانکنه دیگه اصلن ازاین حرفا نزنیا ناراحت میشم زندگی رو از نو بساز اونیکه جاخالی میده همیشه بازندس مثل من که الان بازنده ام قدر تک تک لحظات عمرتو بدون عزیز دلم مراقب خودتو خوبیهات باش و برای ساختن یه زندگی جدید و بهتر تلاش کن موفق باشی

[پاسخ]

دختر پشت کنکوریگفته :

خوشحالم که چون مایل نبودیدبه سوال هام جواب ندادیدمن دوست ندارم دیگران کاری روازروی اجباروفقط واسه راضی نگه داشتن دیگران انجام بدن امامیخوام بدونیدکه من هرگزبانظرهام قصدناراحت کردن دیگران رونداشتم امیدوارم کسی ازنظرام ناراحت نشده باشه اگرهم شده معذرت

[پاسخ]

دخترپشت کنکوریگفته :

رویاخانم لازم نیست کسی بخاطراینکه دردمیکشه بمیره اگه شخصی بخاطربیماریش دردداشته باشه وتحمل این دردبراش خیلی سخته میتونه ازدکترش بخوادکه براش مورفین تزریق کنه من یکی ازآشنام که یه خانم هستش همین کارروانجام دادتازمانی که بهبودی نسبی پیداکردبعدازاون هم دیگه ازمورفین استفاده نکردوبه راحتی گذاشتش کنارامااگه احیاناکسی نتونست میتونه زیرنظردکترش کمش کنه وبه مروربذارش کنارلازم نیست اصلاازقرص هایی مثل بوپروفین هم استفاده کنه.

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۰۷:

سلام عزیز دلم به قول یه شاعر زندگی کردن من مردن تدریجی بود انچه جان کند تنم عمر حسابش کردند

از همتون ممنونم شاید اصلا نباید درد دلامو مینوشتمو با خودم میبردم اون دنیا چه فرقی میکنه الن بمیرم یا دوسال دیگه بالاخره که نزدیکترین کس بهم مرگ وخداست که بایاد اون و برای رضا یاون سکوت میکنم شاید تقدیر من درد کشیدنه اما خسته شدم از بیمارستان اونم تنها بدون هیچ یاری شاید حق باشما هاس من زیادی ناامیدم اما دیگه امید به درد من نمیخوره چون باید حقیقت زندگیمو بفهمم ممنون از همه تون

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

دختر پشت کنکوری سلام.

الان داشتم میگشتم توی سایت دیدم برای من جایی پیغام گذاشتین و شعری زیبا از پدرتون گذاشتین.

و متاسفانه من ندیده بودم تا تشکر کنم.

شاید این پیغام رو نبینید اما خیلی خیلی ممنون هم از شما هم پدر گرامیتان.

[پاسخ]