آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
۲ ديدگاه
عکس نوشته ی قرص های اعصاب
نویسنده : 

ghors asab [aloneboy.ir]

چشماتو بستی بغض کردم

چشماتو وا کردی دلم ریخت

تا اخم کردی اشکم اومد

رفتی که برگردی دلم ریخت

هربار با من قهر کردی

قرص های اعصابم عوض شد

اونقدر خواب دیدنی بود

که ساعت خوابم عوض شد

شاید منو دیوونه کردی

که عاشق این حال و روزم

آتیش کشیدی زندگیمو

چیزی نگو راحت بسوزم

موضوع : شعرهای عاشقانه, کارت پستال
۵ ديدگاه
طعم تلخ خاطره
نویسنده : 

khatere [AloneBoy.com]

گاه گاهی لب این پنچره ی بسته هنوز
می توان منتظر رد شدن خاطره بود
یادم آید
که به هنگامِ شکوفایی صبح
رد پای تو
پراکنده برین گستره بود
می رسیدی ز ره و چشمِ مرا شبنم اشک
همچنان شیشه ی باران زده
کم سو می کرد
عطر گیسوی تو بر دامن رقصنده ی باد
دردل کوچه
فزاینده، هیاهو می کرد
همه دنیای من ساده دل این رویا بود
که سرآسیمه
قدم های تو را بشمارم

موضوع : شعر و دل نوشته, متن های عاشقانه
۴ ديدگاه
به خدا نمیری از یاد
نویسنده : 

 

nemiri az yad aloneboy.ir_.
غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق
یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق
بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار
اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی
رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی
آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیب خوب و پاک
اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک
تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود
دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود
تو که ریشه کردی بـا من ، توی خاک بیقراری
تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
يک ديدگاه
عکس نوشته ی سفر
نویسنده : 

safar [aloneboy.ir]

به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
– دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری زغبار این بیابان؟
– همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
– به هر آن کجا که باشد

موضوع : شعر و دل نوشته, کارت پستال
بدون ديدگاه
دل من، تابه ی رویاهایم
نویسنده : 

dele man [AloneBoy.com] tabeye royaha

تابه ی جهیزمون یادت میاد؟
با وفاتر از تو بود
سوخت با آتش فقری که مرا می سوزاند
ساخت با چربی و چرک
هفته و هفت نیمرو
دسته اش آب شد و رنگش رفت
بگذریم …
بگذریم از گذر آن همه رویاهایش

موضوع : شعر و دل نوشته
يک ديدگاه
میان کوچه ها رفتی
نویسنده : 

miyane kouche rati aloneboy.ir_.

میان کوچه ها رفتی، به هر بیگانه شک کردم
به رفت و آمد مشکوک صاحب خانه شک کردم
چرا پس دیر کرده ؟ هان ؟ چرا آخر نمی آید ؟
تو رفتی تا که برگردی ، چه بی صبرانه شک کردم
درون باغ وقتی که به آن پروانه خندیدی
نمی دانم چه شد حتی به آن پروانه شک کردم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
صفحه 9 از 165« بعدی...567891011121314...203040...قبلی »