آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

همان طور درازکش، یک دستم را حلقه می کنم دور گردنش و زل می زنم به چشمهایش. مثل همیشه لبخند نازکی توی صورتم می پاشد و دیوار سکوتش را آوار می کند رویم. محو نگاهش می شوم. شب هایی مثل امشب، که احساس می کنم تنها کسیست که برایم مانده، درد و دلم را پهن می کنم روی دلش و او فقط گوش می دهد.
سکوت آزار دهنده اش گاهی آنقدر لجم را در می آورد که حتی با او هم قهر می کنم. اما فقط برای چند ساعت و باز دلم تنگ می شود برایش. نگاهی به چشم هایش می اندازم و رها می کنم خودم را لابلای آن همه سیاهی. از کودکی هم عاشق چشم هایش بودم. دستم را لای موهایش فرو می برم و شروع می کنم به بازی با آنها. مثل همیشه حس خوب نوازشگونه ای به من دست می دهد.
خط روشنی از نور، که از میان در نیمه باز اتاق خودش را انداخته روی تخت، برقی به حلقه ی درون دستم می زند و تلنگری به نگاهم. کار خودش را کرد. مرا پرت می کند میان شلوغی بازار طلافروش ها. پشت ویترین ایستاده ام و تند تند از زیبایی حلقه هایی که می بینم می گویم. حمید کنارم ایستاده و با نوک ناخون هایش، تارهای نازک سبیلش را می کشد و گاهی یکی را انتخاب می کند و با دندان هایش مشغول جویدن آن می شود.
حرفم که تمام می شود، لبخندی روی لب هایش می نشیند و می گوید: وقتی تو می گی خوبه، حتماً خوبه دیگه. می خوای بریم داخل یه نگاهی بندازیم.
در را باز می کنم. می رویم داخل و پرت می شوم روی تخت انگار. گونه هایم تر شده باز. اَه… نمی دانم چرا این اشک لعنتی، مثل بچگی ها که میان زانوهایم مچاله می شدم، بیخود سرازیر می شود؟! بدنم گُر گرفته؛ مثل اینکه از فرق سر تا نوک پایم را سوزن زده باشند. دستم را دوباره حلقه می کنم دور گردنش و خودم را می کشم سمتش. محکم به آغوشش میگیرم و سرم را روی شانه هایش می گذارم.
اشک هایم تندتر می شود و میان هق هق بی صدایم، دوباره شروع می کنم به درد دل با او. می گویم و او گوش می دهد، گریه می کنم و او سکوت می کند، مثل تمام این شب ها. اشک هایم که تمام می شود باقی درد و دلم را قورت می دهم و نفس بلندی می کشم. سرم را از شانه اش جدا می کنم. چرخی می زنم و می نشینم روی لبه ی تخت. دستم را بالا می آورم و اشک هایم را پاک می کنم.
قاب عکس روز عروسیمان که روبرویم، روی دیوار خشکش زده، با قطره های باقیمانده اشک، در چشمانم موج میزند و غوطه ورم می کند میان آن همه خوشی. من با همان لباس سفید نشسته ام روی صندلی و حمید یک دستش را گذاشته روی دوشم و ایستاده کنارم. با همان کت و شلوار خاکستری و کراوات سرخ رنگی که روی پیراهن سفیدش خود نمایی می کند.
یک…، دو…، سه… و عکاس که ما را قاب می کند کنج دیوار. صدای تیک تاک ساعت پاندولی بالای تخت، هچون سیلی محکمی مرا از این فضا بیرون می کشد و لی لی کنان روی اعصابم راه می رود. سرم را می چرخانم سمتش و پلک هایم را چندین بار به هم می زنم و چشمانم را کمی نازک می کنم تا تصویر تار ساعت برایم خوانا شود. ساعت ۱۲:۲۰ دقیقه را نشان می دهد. کمی می چرخم و دستم را دراز می کنم سمتش.
عروسکم را بلند می کنم و روی دراور کنار تخت خواب، می نشانم. دوباره روی تخت دراز می کشم. با اکراه به سمت دیگر می چرخم تا خط روشن نور را نبینم. هنوز چشمهایم طعم خواب را نچشیده که صدای چرخش کلید درون قفل در، زودتر از او، پایش به درون خانه باز می شود و بوی تند سیگار به زیر دماغم می خزد. چشم هایم را بر روی هم می گذارم و خودم را به خواب می زنم!

مسعود جعفرزاده

موضوع : داستان جالب, داستان عاشقانه, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۲۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۲ شهریور, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
laraگفته :

Hichi nafahmidam:\

[پاسخ]

farhad پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۴:

من ام همین طور

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۲:

داستان رو دوباره و سه باره بخونید، واقعا داستان جالبیه

[پاسخ]

sevil پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۲۰:

bekhoda manam nafahmidam

Ramin Pourali Qarabaghگفته :

توی این داستان نقش اوا یه دخترس که داره خیال پردازی می کنه، انگاری همسرش بعد ازدواجشون مثل اوایل که عاشقش بود نیست و بهتر بگم ازش سرد شده، این دختر بیچاره هم داره با خیالات روزهای اولشون سر میکنه.
داستان فوق العاده ای بود تحت تاثیر قرارا گرفتم.
دستت درد نکنه مسعود جان.مثل همیشه عالی بود و پر محتوا…

[پاسخ]

lara پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۷:

Ahan hala fahmidam mamnoon

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰:

آره دقیقا درسته منم همین برداشتو داشتم…
اوایل زندگی عاشقونه به مرور سردی روابط تا جایی ک عروسکش شده همدم تنهاییاش
حالا کی مقصر این وسط معلوم نیست…
شایدم هردو…
مرسی مسعود جان…
قشنگ بود…

[پاسخ]

Ramin Pourali Qarabagh پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۷:

آره شاید هر دو مقصرن شاید یکیشون،آفرینت لیلا خانوم که زود قضاوت نکردی بگی تقیره پسره بود پون معلوم نیست بیبن آدمها چی میگذره آدم باید حرفهای دوطرف رو روبروی هم بشنوه.

[پاسخ]

سینا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۱۹:

نگو رامین فیلسوف بود ما نمیدونستیم ها!

[پاسخ]

Ramin Pourali Qarabagh پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۲:

pa na pa fk kardi khodet endeshi?baw ma ro daste kam nagir makhsusan qarabaghi haro.

[پاسخ]

Maedehگفته :

الهی بمیرم واسه دختره!
سخته جلوی چشمای خودت، عشقت روز به روز نسبت بهت سرد و سردتر شه؛ تو هم هیچ کاری نتونی بکنی… واقعا سخته…

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۳:

شاید اگه داستان پسره رو هم مینوشتن همینقدر غمناک بود! مرد به سیگار پناه برده، زن به گریه!

[پاسخ]

ترانهگفته :

بچه ها به نظرتون دلیل ایجاد مشکلاتی از این قبیل و سردی طرفین بعد از ازدواج چیه ؟ اگه میشه جواب بدید

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۱:

عدم شناخت قبل از ازدواج.
قرار نیست یه نفر مقصر باشه، اصلا قرار نیست مقصری وجود داشته باشه، کسی مقصر نیست، وقتی ۲ نفر باهم نمیسازن یعنی تفاهم ندارن، نه اینکه یکیشون یا هردوشون بد باشن و مقصر، قبل ازدواج باید فرصتی برای آشنایی باشه تا بعدا نفهمن بدرد هم نمیخورن.

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۹:

مرسی آقا مسعود که جواب دادین ولی صحبت من سره مقصر بودن یا نبون یک یا هر دو طرف نبود.خیلی وقتا پیش میاد حتی یکی دو سال قبل ازدواج با هم رابطه داشته باشن ولی بعدش دچار مشکل میشن. من تا حالا زیاد با این بحثا رو به رو شدم

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۶:

شما گفتی سردی طرفین منم یه دلیلش رو گفتم، هزار تا دلیل داره،

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۱۳:

بحث سرد شدن رو نمیدونم.اما گاهی پیش میاد طرفین احساس میکنن نیازی نیست ابراز محبت کنن.و احساس میکنن طرف مفابل میدونه که دوسش دارم.و این به مرور باعث ایجاد مشکل میشه.
آقا مسعود راست میگه دلیل خیلی زیاده
زندگی مشترک یعنی طرفین باید از یه سری خواسته هاشون چشم پوشی کنن.باید مکمل هم باشن نه اینکه یکی تباه بشه برای دیگری.

tanhaگفته :

یکی از علت هاش میتونه تصمیم گرفتن بر اساس احساسات باشه که نتیجش در نهایت بی میلی طرفین نسبت به هم بشه.

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۰:

مرسی دوست عزیز

[پاسخ]

hamidگفته :

شاید دختره حلقه رو گرون گرفته…!!!

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۳:

ای ول ، بهترین دلیلشو گفتی داداش

[پاسخ]

MoBin_Ghaviگفته :

خوب اومدی hamid

[پاسخ]

وحیدهگفته :

سلام من هم فکر میکنم یکی از علت های مهمش میتونه تصمیم گرفتن بر اساس احساسات باشه که اولش خیلی گرم و آتیشی هستن و بعد از مدت کمی سرد شدن و بی میل.
وقتی تو مسئله ای به این مهمی فقط احساسی برخورد کنی آخرش همین میشه دیگه

[پاسخ]

لینداگفته :

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

shivaگفته :

faghat mitoonam begam ke mozakhraf bood

[پاسخ]

دخترپشت کنکوریگفته :

زمان بس کندمیگذرد،برای آنان که درانتظارند
بس تند میگذرد،برای آنان که درس میخوانند
بس کوتاه است ،برای آنان که سرخوشند
وبس طولانی برای آنان که دراندوهند
اماابدی است برای انان که عاشقند

[پاسخ]

ثمینگفته :

بچه ها بنظر من یکی از دلایل اساسی. برای سردی روابط بین زن و شوهر این چشم و هم چشمی هاییه که دیگه الآن همه داریم تو. خونواده ها مشاهده میکنیم. یکی. دیگه از علل اساسیش بالا بودن سطح توقع طرفین هسنش که الآن خیلیم زیاد شده عدم هماهنگی باهم و…. اینا دلایلی بود که کمتر کسی بهشون توجه میکنه ولی واقعا بیشتر سرد شدنا و اختلافات خانوادگی از همین چیزای کوچیک منشاء میگیره

[پاسخ]