آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
ترانهگفته :

تو دست در دست دیگری ….

من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو ….

مدام بر او تکرار می کنم که :

نترس تنهای من …

آن دستها به هیچ کس وفا ندارند….

[پاسخ]

ملیحهگفته :

تقصیر برگ ها نیست!!!
آدم ها همین اند…
نفس که می دهی
له ات می کنند

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۲۱:

عالی بود ملیحه جان

[پاسخ]

ملیحه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۹:

ممنون

[پاسخ]

samiraگفته :

دستم و ول نکن هنوز بدجوری من دوست دارم…
نگو دیگه میون راه میرم و تنهات میزارم…
دستم و ول نکن هنوز یه ذره از نگاه تو
مونده تو چشمای دل ساده ی چشم به راه تو ….

[پاسخ]

ملیحه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۲:

سمیرا جان قسمت آخرشو اشتباه نوشتی
مونده تو چشمای منه ساده چشم به راه تو

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۵:

مرسی ملیحه جان

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

عادت کنید که عادت نکنید.
ناپلئون بناپارت

[پاسخ]

lara پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۵۲:

Daghighan.
modat ha donbale ie hamchin jomle’e migashtam ghorboon dastat mamnoon

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۰:

خدانکنه.

خواهش میکنم

[پاسخ]

samoor پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۷:

آرتیمس من بچه قم هستم ادم شادیم مشکل نداشتم ولی دیدم همه مشکلاتشونو خانوم حضرت معصومه حل میکنه یه سر بیا جواب میده

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۸:

نمیشه از راه دور ازش کمک بخواد؟

[پاسخ]

samoor پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۷:

چرا ولی بیاید, آدم گنبد میبینه دلش میشکنه بیشتر دعا قبول میشه

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۴:

مرسی .

من سعی میکنم برم اونجا دیر به دیر میرم اما میرم.

میشه مسعود جان

[پاسخ]

زهرا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۵:

ولادت حضرت معصومه مبارک اخ چقد دلم هواشو کرد اسلام یا حضرت معصومه سمور جان رفتی منم دعا کن التماس دعا

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۱۷:

man k az khoda khejalat mikesham:( :((
baham qahre
harfamo nemishnave:((
cheqad delam vase mohebatesh tang shode
dge esmesh delamo nemilarzune:((dge sedaye azunesh arumam nemikone:((khoda ya komaaaaaaaaaakam kon:(dastamo begir:(bache ha eltemase 2a

لیلاگفته :

میشه کلا بچه ها یکم بیخیال شیدو از این حس
غمگین بیاین بیرون بابا دلم پکید
مسعود یه شعر میزنه شما ۱۰تا بدترش میزارین غمو غصه هم نداشته یاشیم الکی دلمون میگیره
از مسعود تقاضا دارم یکم فضا رو شاد کنه بابا
:-)

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۳:

آفرین لیلا جون حرف دل منو زدی . امشب بد جوری دلم گرفته بود ، اومدم اینجا بدتر شدم . چقد امشب همه دلشون پره

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۸:

منم موافقم .. خوبه میگم اوضاع زیاد رو به راه نیست و داغونماااا این آقا مسعود یه چی میذاره .. بقیه میان صدتا قشنگ تر و با مفهوم تر و عالیترشو میذارن …
تو رو خدا برین تو یه فاز دیگه .. از همین تریبون از آقا مسعود میخوان خودش دست به کار بشه بزنه کانال دیگه … بسه دیگه .. مثلا جوووونیم و پر انرژی ..

حالا هرکی بوده و میباست که باشه و نیست ” تموم ”
خودمون که نمردیم .. زندگیمون که نمرده
آقا آرتیمس ، ترانه جان ، لیلا جان ، نازنین جان و کلیه اهالی الون بوی .. ” غم تعطیل “

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۲:

زیبا جوون ما میخواییم بیخیال غم شیم
اما این غمه که بیخیال مانمیشه

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۳۴:

چشم

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۵۲:

چه زیبا گفتی موافقم چندروزی شاید نباشم ولی بعدش دیگه سعی میکنم کمتر غم بنویسم

samira پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۸:

دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.

آفریقایی میگه: منو سفید کن.
تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟
سومی گفت: همینجوری.
بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
آفریقایی گفت: منم سفید کن .
دوباره سومی میزنه زیر خنده .
آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
سومی باز گفت: همینجوری.
نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
سومی میگه: این دوتا رو سفید کن !!!!
امیدوارم خوشت بیاد لیلا جون

[پاسخ]

یه مهندس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۶:

جدا باید الان بخندیم!؟

[پاسخ]

samoor پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۷:

این دوتارو سیاه کن

[پاسخ]

lara پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۹:

Are manam intorisho khoondam!

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۸:

ههه خیلی خوب بود هرچند دیشب نیاز داشتم اما دست درد نکنه خندیدم
ممنون سمیرا جون.

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۱:

خواهش میکنم عزیزم

ناشناس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۲:۰۶:

منم همین تقاضا رو دارم..۴تا هم بنویسید واسه اوناییکه به عشقشون رسیدن!

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۲۳:

اونا که رسیدن خوشبخت بشن ما اینجاییم که راهی برای رسیدن پیدا کنیم

[پاسخ]

بارانگفته :

من اکثر شب ها به سایت سر میزنم بیشتر متن هاش حرف دلمو میزنه سایت فوق العاده ای

[پاسخ]

ملیحهگفته :

نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل دیوانه من ، که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس کن این دیوانگی ها

این شعر رو اینجا نوشتم شاید چون یه جورایی وصف حال منه توی دو سال آخر زندگیم
میخوام گله کنم از آدمای اطرافم که به من جز حس تنفر چیزی ندادن خیلی خوب بهم یاد دادن
الفبای دروغ و دورویی و حسادت و کینه رو اما حالا بعد از دوسال تنها حس ترحمم براشون مونده
نمیدونم شما هم مثل من هستید یانه؟ بین آشنایانتون غریبه هستین و بین غریبه ها آشنا

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۲۶:

عالی بود دقیقا وصف حال کل زندگی منه ممنون

[پاسخ]

ملیحه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۱۱:

خواهش میکنم

[پاسخ]

masi پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۲۰:

عالی بود مرسی

[پاسخ]

faramo6iگفته :

مرسى مسعود

[پاسخ]

mگفته :

مرسی خیلی قشنگ بود.
* حکایت جالبی است که فراموش شدگان، فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند*.

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۲۳:

آره موافقم

[پاسخ]

لیلاگفته :

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم!
ترس من از گم شدن نیست!
ازگرفتن دستی است که بی بهانه رهایم کند…

[پاسخ]

دنیاگفته :

من الان کنکور دارم امسال وعاشق شدم چیکنم ایندم امساله واز طرفی هوش وفکرمو گرفته باین که فعلا پیشم نیست و مسافرت اجباری رفته و ازم دوره خیلی دووووور ولی همش فکرم پیششه فرشتست طرف

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۹:

همه فک میکنن طرفشون فرشتس دیگه (یعنی توهم میزنن!).
این یه تجربس که همه تجربه میکنن منم مثل تو بخاطر تجربه کنکورم رو خراب کردم البته تو وقت داری که خراب نکنی!

[پاسخ]

دنیا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۷:

اره خیلی سعی میکنم که فکرم رودرسم باشه ناخوداگاه میره سمتش صبح که پامیشم یاد اونم منم شاگرد زرنگیم عشق پزشکی چجوری فراموشش کنم اخه؟؟؟؟؟

[پاسخ]

محمدرضا پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۰۰:

پس مثل خودمی….

roya پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۲۹:

اشتباه اینه که همه ما میگیم عشقمون بابقیه فرق داره اما بعد میفهمیم فرشته بوده اما ازنوع عذابش فرشته عذاب بوده و ما اشتباه فکر میکردیم اونم بوده عین بقیه فقط ما زیادی بزرگ میدیدمش کسی رو که لایق دیده شدن نبوده

[پاسخ]

دنیا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۹:

لطفا بمن بگین موقع درس خوندن چجوری یهو به یادش نیفتم اخه دست خودم نیست ؟؟؟

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۵۸:

بهترین راهش کنترل فکر و مغزته .. خیلی ساده اس شایدم پیش پا افتاده شایدم خنده دار ولی میتونی یه برنامه بریزی ..
مثلا بگو امروز بهت فکر میکنم ولی تو یه ساعت مشخص ، یه ساعت مشخص هم مربوط به درس و کارای دیگه .. اینکه نمیشه و نمیتونم بچه بازیه .. وقتی درس و کتاب یا هرکار دیگه ایی پیش روت هست باید فقط رو اون متمرکز بشی ، این یکی از مهمترین ویژگی های ساختاری مغز و سلول هاس اگه سعی تو کتمانش داشته باشی قابلیت مغز رو زیر سوال بردی .
اول شاید سخت باشه ولی به مرور زمان میبنی که زمان هایی که در اختیار داری هدفمندتر استفاده میشه ..
من خودم دانشجوی ارشدم و با این جور موقعیت ها خیلی درگیر بودم. به خودت بقبولون عشق و عاشقی ربطی به درس و آینده تحصیلی نداره . اینو بهش میگن تفکیک بندی . اونی که باید باشه و نیست مربوط به نیمی از زندگی شماست درحالی همه ما کل زندگی رو د دستی بهش میدیم..
آینده تو در گرو تلاش تو برای همین ساعت ها و روزهاست . اینکه به فکر آدمی باشی که اونم به هر نوعی زندگیشو ادامه میده و فقط باعث تقلیل قوای ذهنی و فکری تو میشه جایگاهی تو زندگی آینده تو نداره ..
آدم ها وجودشان وقتی موثر و لذت بخشه که ما رو تو اهداف مثبتمون قوت ببخشن …
ببخشید طولانی شد.

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۱:

پار سال زمستون نزدیکای کنکور ارشد منم همین حالو داشتم همش بهش فکر میکردمو در ارتباط بودم باهاش اما درسمم بهتر خوندم نتیجه ی بهتری هم از سال گذشتش گرفتم پیش خودت قرار بزار که وقتی درس میخونی فقط درس باشه تو وقتای استراحتت تا میتونی خودتو در گیرش کن بذار تو زندگیت تاثیر مثبت بذاره اینجوری بیشترم دوسش داری نه اینکه یه آدمی باشه که وقتتو هدر بده امیدوارم منظورمو رسونده باشم موفق باشی عزیز

roya پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۵:

سلام دنیا ی عزیز کنترل فکر تنها راه حل ما برای درس خوندنه اما یه ادم عاشق چطوری میتونه ذهنشو کنترل کنه هان؟ حالا بهت میگم گاهی ادم باعشقش درس بخونه بهترین نمره هارو میگیره پس باید تو خیالت اونو روبروت تجسم کنی و واسش درس هاتو توضیح بدی این خیلی کمکت میکنه اما قول بده که فقط تو اون مدتی که داری درس میخونی به چیزای دیگه فکر نکنی افرین فکر کن باید نمره هاتو بهش نشون بدی پس تلاش کن تا کم نیاری ازش.ببخش دیر جواب سوالتو دادم من تازه پریشب از بیمارستان مرخص شدم و شنبه باز باید برم بخاطر اینکه انقد دیر جواب میدم موفق باشی عزیزدلم

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۵:

منم درگیرم حس عاشقیم ونگران کنکورمم هستم اخه تاحالابه هر زوری شده حتی تو شرایط سخت معدلم بالای۱۹ بوده ولی حالاکه عشقم ترکم کرده واسه همیشه خیلی حالم بدشده اصلا نمیتونم درس بخونم.بیچاره مامانم کلافه شدبس که گفت ولش کن ارزششو نداره اما انگار عشق درونم با خودمم درگیر شده و اجازه هیچ کاری بهم نمیده جز فکر کردن به دلیل رفتنش.

[پاسخ]

دنیا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۴:

من این حسو کنترل میخوام کنم ایندم حیفه سر هیچ وپوچ خراب شه یاعلی

دنیا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۰:

نازنین جون و زیبا جون نظرتونو ۳بارخوندم کامل کامل درک کردم همین کارو میکنم ممنون خواهرای گلم

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۰۸:

donya jun in ye raahe kheili khube:ye kesh mese keshe pool beband dore dastet badesh harvaqt havaset part shod kesh ro mohkam bekesh:)doroste shayad dard biad vali baes mishe havaset jame kari k avval mikardi beshe yani hamoon dars khundan!
jeddi migam hatman emtahan kon in ye chize elmie
movafaq bashi azizam

[پاسخ]

¥علی¥گفته :

از فشار زندگی نترسید !
به یاد داشته باشید
فشار ، توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکند !!

[پاسخ]

ناشناسگفته :

چـه اشـتـبـاه بـزرگـیسـت…….
تلخ کردن زندگی خود
بـرای کـسـی کـه……… در دوری مـا
شـیـریـن تـریـن لـحـظـات
زنـدگـیـش را سپری مـی کـند.!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

به سلامتی تو،
تویی که این متن رو میخونی
تویی که دلت شکست
ولی مرام داشتی،
تنها موندی….
اما معرفت داشتی….
تو دختری که
تو این روزای سخت
از خیلی از نامردای مرد نما
مقاومتری و محکمتری….
تو پسری که
تو این روزای سخت
از خیلی زن نما های سنگدل
با احساس ترى،
لطیفتری
نه میگم بی خیال
نه میگم خوش باش…
بابت خوردن
مهر با ارزش آدم
رو پیشونیت
داری بها میپردازی
به نظرت نمی ارزه؟
می ارزه خوبم می ارزه….
به سلامتی تو…

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۲:

قشنگه .
ای کاش می ارزید

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۰۰:

قشنگ بود .. مرسی لیلا جان

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۸:

خواهش عزیزم

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۲:

موافقم می ارزه مرسی عزیزم قشنگ بود

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۹:

خواهش نازنین جون

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۱۱:

omidvaram biyarze

Maedehگفته :

چه رسم جالبی :

محبتت را می گذارند پای احتیاجت
صداقتت را می گذارند پای سادگی ات
سکوتت را می گذارند پای نفهمی ات
نگرانی ات را می گذارند پای تنهایی ات
و وفاداری ات را پای بی کسی ات

و آنقدر تکرار می کنند که خودت هم باورت می شود
که تنهایی و بی کس و محتاج …!

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۴:

موافقم

[پاسخ]

aram پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۲:

مرسی واقعا حرف دلم بود ممنون مائده جان

[پاسخ]

نیناگفته :

همه دردم این بود عشقش بودم وقتی که عشقش نبود…………

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۱۱:

qashang booooooooooooooooood

[پاسخ]

الیگفته :

سایتتون واقعا عالیه.ممنون از سایت زیباتون.

[پاسخ]

mahtab asheghtarin setareگفته :

salam azizam webet kheili naz bud . mersi

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

لقمان حکیم(ره)پسر را گفت:امروز طعام مخور و روزه دار و هر چه بر زبان راندی بنویس. شبانگاه

همه آنچه را که نوشتی بر من بخوان انگاه روزه ات را بگشا و طعام خور.

شبانگاه پسر هر چه نوشته بود خواند. دیر وقت شد وطعام نتوانست خورد. روز دوم نیز چنین شد

وپسر هیچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود نوشت وتا نوشته را برخواند آفتاب روز چهارم

طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد. روز چهارم هیچ نگفت شب پدر از او خواست تا کاغذها بیاورد و

نوشته ها برخواند . پسر گفت: امروز هیچ نگفته ام تا برخوانم.لقمان گفت: پس بیا و از این نان که در

سفره است بخور و بدان که روز قیامت آنان که کم گفته اند چنان حال خوشی دارند که اکنون تو داری

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۰:

جالب بود . ممنون . آفرین امشب داستان عبرت انگیز و قشنگ بنویسید . اصلا تحمل غصه رو ندارم

[پاسخ]

چه فرقی داره پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۲:

چه زیبا مثل همین که اگه فکرهمو میخوندیم چی میشد؟ یسره از بابامو پس گردنی میخوردیم؟نمیدونم به این ربط داشت یانه ولی یاد این افتادم

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۰۱:

چه جالب بود

[پاسخ]

روشنکگفته :

همیشه دستها حرفهای قشنگی باهم میزنند این ماییم که خوب نمیشنویم…….

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

روزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سئوال می کند : آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد ؟ خطاب میرسد : آری ! موسی با حیرت می پرسد : آن شخص کیست ؟ خطاب میرسد : او مرد قصابی است در فلان محله ، موسی می پرسد : میتوانم به دیدن او بروم ؟ خطاب میرسد : مانعی ندارد !

فردای آن روز موسی به محل مربوطه رفته و مرد قصاب را ملاقات می کند و می گید : من مسافری گم کرده راه هستم ، آیا می توانم شبی را مهمان تو باشم ؟ قصاب در جواب می گوید : مهمان حبیب خداست ، لختی بنشین تا کارم را انجام دهم ، آن گاه با هم به خانه می رویم ، موسی با کنجکاوی وافری به حرکات مرد قصاب می نگرد و می بیند که او قسمتی از گوشت ران گوسفند را برید و قسمتی از جگر آنرا جدا کرد در پارچه ای پیچید و…

کنار گذاشت . ساعاتی بعد قصاب می گوید : کار من تمام است برویم ، سپس با موسی به خانه قصاب می روند و به محض ورود به خانه ، رو به موسی کرده و می گوید : لحظه ای تامل کن ! موسی مشاهده می کند که طنابی را به درختی در حیاط بسته ، آنرا باز کرده و آرام آرام طناب را شل کرد . شیئی در وسط توری که مانند تورهای ماهیگیری بود نظر موسی را به خودجلب کرد ، وقتی تور به کف حیاط رسید ، پیرزنی را در میان آن دید با مهربانی دستی بر صورت پیرزن کشید ، سپس با آرامش و صبر و حوصله مقداری غذا به او داد ، دست و صورت او را تمیز کرد و خطاب به پیرزن گفت : مادرجان دیگر کاری نداری ، و پیرزن می گوید : پسرم ان شاءالله که در بهشت همنشین موسی شوی . سپس قصاب پیرزن را مجدداً در داخل تور نهاده بر بالای درخت قرارداده و پیش موسی آمده و با تبسمی می گوید : او مادر من است و آن قدر پیر شده که مجبورم او را این گونه نگهداری کنم و از همه جالب تر آن که همیشه این دعا را برای من می خواند که ” انشاء الله در بهشت با موسی همنشین شوی ! ”
چه دعایی !! آخر من کجا و بهشت کجا ؟ آن هم با موسی !
موسی لبخندی می زند و به قصاب می گوید : من موسی هستم و تویقیناً به خاطر دعای مادر در بهشت همنشین من خواهی شد !

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۸:

اینو خونده بودم خیلی قشنگه ممنون ازشما

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۸:

خواهش میکنم

[پاسخ]

masiگفته :

چه غریبانه دستانم را پس زدی… چه سرد … ارزوی پشیمانی برایت ندارم… خوش باش…
افسوسش مال من…
مرسی مسعود جان

[پاسخ]

Atefehگفته :

دستت به دست دیگری…
از این گذشته کار من!
خیلی سایتت رو دوست دارم آقا مسعود

[پاسخ]

اترینگفته :

سایت خوبی دارین فوق العاده ممنوون

[پاسخ]

saharگفته :

یارب ای کاش اشنای هانبود
یابعد به دنبالش جدایی هانبود
یامرابا اونمیکردی اشنا
یامرا از او نمیکردی جدا

[پاسخ]

یاسمینگفته :

عالی بود

[پاسخ]

سپیدهگفته :

همه مطالبتون فوق العاده زیبا هستن … من که لذت بردم

[پاسخ]

Neginگفته :

هیچ گاه چشمهایی را که عاشقانه میپرستم ندیدم اما میدانم چشمهایش به مهربانی دریا و به وسعت دشت شقایق است و این برای من کافی است که بدانم عمق چشمانش به ژرفای اقیانوس است و مثل دشت آرام است. من رنگ چشمانش را برای چه میخواهم بدانم وقتی نگاهش پر از عشق است وقتی در عمیقترین نقطه چشمانش می شود دریا را پیدا کرد و در ساحل چشمانش به آرامش رسید. رنگ چشمش مهم نیست وقتی در کنارش به آرامش خیال میرسی و میخواهی تمام دنیا در یک لحظه نگاه او تمام شود. هیچ چیز مهم نیست وقتی ایثار و عشق در نگاه او معنا پیدا کند. یک نگاه برایت تمام دنیا میشود. باور میکنی؟

[پاسخ]

Neginگفته :

هوایت عجب دست سنگینی دارد..
این را وقتی میزند به سرم میفهمم ….!!

[پاسخ]

mahdisگفته :

aqa masud sitet foqoladeast
nemidunestam faqat 3 saal bozorgtarin azam
fk mikardam site b in khubi vase ye adame30 saale bashe
misiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii

[پاسخ]

paniگفته :

ممنون آقا مسعود همه ی مطالبتون عااااااااااالیه

[پاسخ]

nafasگفته :

tanha bodan ghodrat mikhahad
va in ghodrat ra kasi be man dad
ke rozi migoft tanhayat nemigozaram

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۲۷:

جالب بود

[پاسخ]

nafasگفته :

vaghti dir residam va ba digari didamet
Fahmidam gahi hargez naresidan
behtar az dir residan ast

[پاسخ]

nafasگفته :

ey khoda delam vasash tang shode khodet ye kari kon

[پاسخ]

Neginگفته :

روزی با چوب کبریت آدمکی ساختم
تا تنهایی ام رابا آن قسمت کنم
و امروز اتاقم پر شده از آدمکهای چوبی ولی هنوز تنهایم …

[پاسخ]

دختر آسمانگفته :

سلام به همه
دیدگاه من یه شعر از عشقم سهراب سپهری لطفا درموردش نظر بدید
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد ؟؟
و چرا درقفس هیچکسی کرمس نیست؟؟
……….. چشمهارو باید شست
بیاید کمی هم به ذات وقلب و روح ادما فک کنیم واهمیت بدیم نه به این چهره های فانی
ممنون میشم نظراتتتون رو بگید

[پاسخ]

افشينگفته :

دگر تقدیر را برای نیامدنت بهانه نکن !
مرد باش …
و بگو نخواستی و نیامدی

[پاسخ]

افشينگفته :

در و دیـــوار اتــاقـــم
بــوی خـــــون مــــیـدهـــــــــد
مــــــــــــن امــــــــــشــــــــــــــب
تــمــام وابـسـتـگی ام بـه او را
بــه تـیـغ کـشـیـده ام ! ! !

[پاسخ]

افشينگفته :

آدم برفی هم که باشی دلت می خواهد کسی در آغوشت بگیرد….
دلت می خواهد یک نفر کنارت باشد تا گرمت کند،تا آرامت کند….
مهم نیست آب شدن،نیست شدن….
مهم آن آرامش است،حتی برای چند لحظه….

[پاسخ]

میترا پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۵:

واقعا حرفتون درسته.
ادم همون یک لحظه رو میخواد حتی به قیمت از دست دادن خیلی چیزا
مرسی

بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
گر من به تنگنای ملال آور حیات
آسوده یک نفس زده باشم حرام من
فریدون مشیری

[پاسخ]

nafas پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۱۶:

che khob mishod on ye nafar eshghet bashe
ye saneye baghalet kone bad to baghalesh jon bedi

[پاسخ]

افشين پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۲۹:

ممنون میترا خانم
واقعا همینطوره نفس چه خوب میشد

[پاسخ]

nafas پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۶:

vali faghat ye royast

افشينگفته :

به چه مشغول کنم دیده و دل را ؟
که مدام دل تو را می طلبد و دیده تو را می جوید …

[پاسخ]

افشينگفته :

امروز رگ احساسم را با ” تیغ بی تفاوتی” زدم…!!!
قید احساسم را زده ام اما…
تو راحت باش…!

[پاسخ]

افشينگفته :

باز هم مثل همیشه که تنها میشوم
دیوار اتاق پناهم میدهد
بی پناه که باشی قدر دیوار را میدانی !

[پاسخ]

نرگس خانومگفته :

حکایت جالبیست…………… بشکستن ما و بشکن زدن دیگران!!!!!!!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

سیاهی لبهایم

از سیگار نیست

سیاه پوش هزار حرف نگفته است…..

[پاسخ]

atenaگفته :

بیماری لاعلاجی ست

همه ازم قطع امیدکرده اند

اما نمیدانند من عمریست بافکرچشمانش

درمان شده ام

[پاسخ]

aramگفته :

به زخمهایم می نگری ؟!
درد ندارند دیـــــــــــــــگر
روزی که رفتـــــــــــــــی
مرگ تمام درد هایم را با خودش بـــــــــــــــرد !
مرده ها درد نـــــــــــــــمی کشند . . !
حرف آخرم این اســـــــــــــــت :
برنگرد دیـــــــــــــــگر !! زنده ام نـــــــــــکن . .

[پاسخ]

atenaگفته :

به کسی که دستش از همه جاکوتاه شود می گویند:

برو سرتو بذاربمیر…

اما وقتی که مرگ هم آدم را نمیخواهد

وقتی مرگ هم پشتش رابه آدم میکند..!

چقدر هولناک است وقتی مرگ آدم رانمیخواهد وپس میزند!!

همه از مرگ میترسند ومن از زندگی سمج خودم

[پاسخ]

atenaگفته :

اسپندهای زیادی دود کردم اما……

چشم زخم این روزگار شورتر از این ها بود…..

که برایمان جدایی نوشت وحکم کرد…!!

[پاسخ]

atenaگفته :

من و تو اجتماع هم نبودیم … چه رسد به اشتراک!
فرد هم نبودیم … چه رسد به زوج!
هیچ بودیم… نه جفت.
اما…
پشت ستون اجبار تو را دیدم
در پرتوی نفس بریده ی عادت
زیر سایه ی ارزوی تکامل
در اغوش بی عشقی
در پناه سقفی از جنس عهدی مقدس که نمیشد شکست…
پیوند خوردیم.
اشتراک من و تو تنها زندگی است … زندگی!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

چقد سخت است

بعد از سالها انتظار

نیمه گـــم شده ات را کامـــــــــــل ببینی

تو آنجا!

من اینجا!

مشکل از مانیست

نیمکت های دنیارا بد چیده اند…

[پاسخ]

atenaگفته :

وقتی باهاته

وقتی حسش میکنی

وقتی باعاشقانه هاش خوابت میبره

وقتی باگرفتن دستاش احساس آرامش میکنی

وقتی بادیدنش قلبت مثل پرنده ای که میخواد آزادشه به قفس دلت میکوبه

هیچوقت به فکر رفتنش ولحظه های بدون اون نیستی

….اما….

بارفتنش

تازه میفهمی که

تمام حسایی که داشتی

فقط یه توهم بوده یه توهم فانتزی

که بعداز رفتنش تو خواباتم میتونی این حسارو داشته باشی

واونجاست که تازه میفهمی باارزش ترین آدم هاهم بی ارزشن

[پاسخ]

nafasگفته :

?age deltangish beshi bayad chikar kon

[پاسخ]

Mohammadگفته :

یه وقتایی هست که هی بیدار میمونی با خودت میگی :
الانه که زنگ بزنه
الانه که اس ام اس بده
الانه که . . .
و همین روال ادامه پیدا میکنه تا زمانیکه باورت میشه واقعا رفته . . .

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۱۴:

واقعاخیلی قشنگ بود

[پاسخ]

zeynabگفته :

عالی بود
سپاس گزار مسعود جان

[پاسخ]

nafasگفته :

tozih nemikhaham
tamam khahesh man yek jomle kotah ast
deli ke be to sepordam be gham maspar

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

خوش بحال ” انارها ” و ” انجیرها ! دلتنگ که میشن …
میترکن ….

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

“دلم گرفته برایت”
زبانِ ساده‌یِ عشق است.
سلیس و ساده بگویم:
دلم،
گرفتهِ برایت!

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

روزهای تعطیل سخت میگذرد..
چون میدانم وقت داری به من بیندیشی
اما…
نمی اندیشی …

[پاسخ]

nafasگفته :

nafasam shayad dalil zende bodanam bashad
vali bi shak to tanha dalil hamin nafasi

[پاسخ]

nafasگفته :

hamishe dost daram jori to aghoshet bekhabam ke
khoda peydam nakone kheyal kone eshtebahi be to do ta roh dade

[پاسخ]

atenaگفته :

قاصدک های امروز هم هرزه شده اند

فوتشان که میکنی،با ارزوهایت

لاس میزنند…

[پاسخ]

atenaگفته :

نام تمام زنان سرزمین من ، حــَوا استــــ

زنانی که هر روز با امیدی متولد می شوند و هر شب با نا امیدی می میرند

و تحمل می کنند چشمان هرزه ی از حدقه درآمده تان را.

این حکم خدایم بود که تو نان آور شدی

و نمی دانست که نان تو طعم سگ می دهد.

وقتی که با نان ،خیانت، خودخواهی و وقاحتت را به زور به خوردم می دهی…

که تو با پاهایی که روی گلویم فشار می دهی نانت پایین نمی رود…

من دیر زمانیست که می اندیشم:

“آیا خدایم مُرده است؟؟..”

[پاسخ]

atenaگفته :

شک کرده بودم کسی بین ماست!

حالا یقین دارم “من” بین دو نفر بودم!

چقدر تفاوت وجود داشت بین واقعیت و طرز فکر من

[پاسخ]

atenaگفته :

بیخیالت میشوم…

ومیسپارمت به دست او….!!!!!

اما چه کنم که او…

فقط

«یک ضمیر سوم شخص غایب نیست»

«او»

کسی است که…

تمام این اولین شخص مخاطب حاضرت را..

به اتش کشیده است….

[پاسخ]

atenaگفته :

مـحکــم باش

وقتی خیلی نرم شوی ؛

همه خـَمـَت می کنند !

حتی کسی که انتظار نداری …

[پاسخ]

Neginگفته :

عادت کرده ام که بغضهایم را

پشت خنده ها ی دروغی ام پنهان کنم

یاد گرفته ام که اگردلم شکست

بی صدا گریه کنم

سالهاست بارخستگی هایم رابه تنهایی به دوش می کشم

خسته ام ازاین عادت ها

یاد گرفتن ها

دلواپسی ها

می خواهم آن روی زندگی را هم ببینم.

می خواهم زندگی کنم

زندگی ……..

[پاسخ]

Neginگفته :

اینو بدون که اگه یه مرد بخاطرت گریه میکنه
یعنی به خاطر تو از همه چیزش گذشته
حتی غرورش…

[پاسخ]

یکتاگفته :

برای دلم گاهی پدر می شوم!
خشمگین می گویم: بس کن تو دیگر بزرگ شدی!

[پاسخ]

nafas پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۰۲:

gosh mide be harfit yekta khanom

[پاسخ]

Neginگفته :

آهای روزگار!
برایم مشخص کن ؛
این بار کدام سازت را کوک کرده ای تا برایم بزنی؟؟؟
می خواهم رقصم را با سازت هماهنگ کنم!!

[پاسخ]

Neginگفته :

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم

گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !

[پاسخ]

Neginگفته :

چقدر عجیب است دریا ..!
همین که غرقش می شوی تو را پس می زند،
مثل آدم ها ..!

[پاسخ]

Neginگفته :

عشق یعنی
اختیار بدهی که نابودت کند اما ،
اعتماد کنی که این کار را نمیکند …

[پاسخ]

Neginگفته :

ب خوابهایم سرک نکش …وقتی
در لحظات بیداری ام حضور نداری …!

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای …
به خاطر بیاور زیبا ترین صبحی که تجربه کردی را مدیون
سیاه ترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای
تمام
شدن
نمیدید………………………

[پاسخ]

hastiگفته :

گاهی حرفها وزن ندارند
ریتم ندارند
اهنگ ندارند
اما خوب گوش کن
درد دارند

[پاسخ]

nafasگفته :

che lahzeye dard avarieh
? on lahze ke miporse khobi
boghz to gelot mipiche
۵khat tayp mikoni vali be jay ersal
hamaro pak mikoni va minevisi
, khobam mer30
?to khobi

[پاسخ]

nafasگفته :

…sardash bod
!..delam ra barayash sozandam
garmash ke shod ba khakestarash nevesht
“khodahafez”

[پاسخ]