آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

پسر گفت: اگر می خواهی با هم بمانیم باید همه جوره با من باشی.
دخترک که به شدت پسر را دوست داشت گفت: باشه عزیزم هر چه تو بگویی.
پسرک دختر را عریان کرد، دختر آرام میلرزید ولی سخن نمی گفت می ترسید عشقش ناراحت شود… پسرک مانند ابری سیاه بدن دختر را به آغوش کشید و بدون کوچکترین بوسه شروع کرد… دخترک آهی کشید و پسرک مانند چرخ خیاطی بالا و پایین می شد… دخترک بدنش می سوخت ولی صدایی نمی آمد…
پسرک چند تکان خورد و در کنار دخترک افتاد، دختر با لبخند گفت: آرام شدی عروسکم؟
پسرک آرام خندید، لباسهایش را پوشید و رفت…
دخترک ساعتی بعد تلفن را برداشت و زنگ زد و گفت: سلام عشقم
ولی پسرک مانند همیشه نبود و تنها گفت: دیگر به من زنگ نزن و قطع کرد…
دخترک عروسکش را بغل گرفت و در کنج اتاقش آرام گریست
چند سال گذشت… تبریک می گویم به پسرک! همان دخترک زیبا شد فاح… قصه ما
– فاح… سیگارم تمام شده تو سیگار داری؟
فاح… آرام می گوید: چرا به دیگران نگفتی به جرم عاشق شدن فاح… شدم؟

موضوع : داستان عاشقانه, شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۱۴۱ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۲ شهریور, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

:-(
خیلی دردناک بود
پسرخیلی پست بود خیلی خیلی خیلی
البته اینجور اتفاقا زیاد تو دنیای واقعی
اگه من جای قانون بودم همچین آدمایی رو روزی ۱۰بار میکشتم…

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۰:

موافقم

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ مهر ۱ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۴:

پسره خیلی پست عوضی اشغال بوده این جوراداما لایق عشق ورزیدن نیستن بعد روزی ۱۰ بار چیه ای جور اداما رو باید روزی ۱۰۰۰بار اعدام کرد تا درس عبرت بقیه اشغالهای مثل خودشون بشه.

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مهر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۵:

خیلی عالی بود ودردناک

[پاسخ]

لیلاگفته :

این واقعیته:
زمانی که دخترک را در پشت میله های زندان دیدم اصلا باور نمیکردم
او نیز خلافکار باشد زیرا چهره ی معصومش
خبر از غمی بزرگ میداد
اسم؟الهه هستم و ۲۰ سال دارم
جرم؟فساد و فح…ا
چرا به این کار روی آووردی؟ اشک امانش نمیدهد و با بقض میگوید:
۱۵ سال داشتم که پدر و مادرم در یک
حادثه ی رانندگی کشته شدند از آن زمان به بعد با برادر بزرگم زندگی میکردم
که ۲۷ سال سن داشت روزهای خوش ما به آخر رسید زیرا برادرم معتاد به حشیش شد
بدبختی هایم دو چندان شد زیرا برادرم
تمام وسایل منزل را صرف خرید مواد میکرد به قدری آلوده شده بود
که از ۵۰ متری مشخص بود معتاد است
برادرم مرا وادار به تن فروشی میکرد و هرشب مرا به مردان ثروتمند
اجاره میداد زمانی که اعتراض
کردم با سیم کولر به جانم افتاد و مرا تهدید کرد اگر به حرفش گوش ندهم مرا خواهد کشت
از آن به بعد هرروزآرزوی مرگ میکردم خسته شده بودم از همه کس
از مردانی که به زور به من تجاوز میکردن از مردانی که
با دندانهایی زرد و دهنی بد بو مرا میبوسیدند از برادرم که مرا قربانی اعتیاد خودش کرد هرگز برادرم را نخواهم بخشید چگونه دستگیر شدی
؟ برادرم مرا به فردی به نام اصغر خرگوش اجاره داده بود و در مقابل ازش مواد میگرفت
روزی اصغر خرگوش مرا به خانه ی فسادی برد و مرا وادار
به رابطه نامشروع با همدستش کرد در همین موقع
بود که ماموران انتظامی آنجا را محاصره کردند و مرا دستگیر کردند
از برادرت خبری نداری؟ برادرم چندی پیش بر اثر تزریق سرنگ هوا مرد
حکمت چیست
؟ گریه امانش نمیدهد و با بقضی میگوید؟ افسوس که باید در اوایل جوانیم طناب سرد دار را
بر گردنم حس کنم محکوم به اعدام شده ام زیر زنا کرده ام
الهه با غمهایش وارد سلولش شد.

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۳۶:

جالب بود اما به زور تجاوز بشه مجرم شناخته نمیشه.

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۴:

نمیدونم..
شاید دلایلی داشتن که محکومش کردن دیگه..

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۸:

از لحظاظ حقوقی این جرم در صورتی مجازاتش ساقط میشه که مجرمش اکراه شده باشه اکراه یعنی شرایطی که باعث از بین رفتن عقل و اختیار بشه
تو این شرایطی که اونارو دستگیر کردن اکراه مصداق پیدا نمیکنه پس باید مجازات بشه
(مواد ۶۳ تا ۶۷ قانون مجازات اسلامی)

یه مهندس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۵:۳۲:

کسی که هروز آرزوی مرگ میکرده
اگه دفعه اول خودشو میکشت
هم برای دفاع از شرفش مرده بود
و حداقل بعد مرگش اسمش به عنوان یه زناکار تو ذهنها نمیموند

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۴۱:

اتفاقا فرصت جبرانی براش نمیموند تا به همه ثابت کنه

[پاسخ]

یه مهندس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۶:

آقا مسعود دفاع کردن به چه قیمتی؟!
الان که داره میره بالای چوبه ی دار….
باید بسپره به خدا
که ازش دفاع کنه البته به موقعش

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۰:

به قیمت نجاتش!
خودکشی راه نیست.
این دنیا میشه به امید خودکشی زنده موند اما اون دنیا چنین امیدی نیست!
کسی هم به جرم نکرده بالای دار نمیره

ترانهگفته :

هنگ کردم …

[پاسخ]

لیلاگفته :

کجایی تو خداوندا؟
بیا پایین از آن بالا
ببین این سلطه غم را
ببین آن کودک تنها
که جا مانده در این دنیا
ببین آن مادر غمگین
که از اشکش زمین گریید
تو آن بالا چه خندانی
چه خوشحالی چه شادانی
تمامش کن دگر این بار
تو از سنگ است دلت انگار
همه غمگین،همه مغموم
همه شاکی از این معبود
چه امیدی در این بودن
در این ماندن در این دیدن
تو از خاک آفریدی درد و ماتم را
نه انسان را
بیا پایین از آن بالا
نترس از دست آدم ها
جهانت را نمی خواهم
تو را سرور نمی دانم
دلم تنگ است، از این دنیا
از این فقر و از این فحشا
کجایی تو خداوندا؟
ندیدم عدل و دادت را…

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۷:

لیلا !!!!! .
این حرفا چیه . پست بودن آدما رو که نباید پای خدا نوشت . اگه ما بد نبودیم دنیا بد میشد ؟؟؟!!!!

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۶:

درسته ماها بدیم که این دنیا بد شده
آدما بدش کردن
اما شماهم اینقد سریع جبهه نگیر دیگه
خوب آدم نمیتونه به خداهم شکایت کنه
پس پیش کی بره؟؟؟
شاید کمی تند بود
اما خوب شما از این دیدم میتونی نیگاه کنی…
تا حالا نشده خیلی ناراحت باشی به خدا گله شکایت کنی؟؟؟
اصلا خدا چرا این همه آدم بدو نیست ونابود نمیکنه؟؟؟
ها؟؟؟

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۱۱:

سلام

من قول دادم وارد هیچ بحثی نشم.

همین و میگمو دیگه ادامه نمیدم.

خدا بهتر از هرکسی به دل بنده هاش آگاهی داره

و میدونه بندش داره کفر میگه یا خسته شده.

اما خداوند عادل است و تمام کارهای او از روی حکمت می باشد. یعنی اگر کاری را انجام می دهد

تمامی عواقب و فوائد آن را در نظر می گیرد. ما بندگان او که از این حکمت و عدل برخوردار نیستیم

نباید از کارهای او شکایت کنیم. بلکه باید راضی به قضای الهی باشیم.

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۹:

ببخشد از دوستان
نمیدونم حتما همه فکر میکنید من یه بی ایمان کاملم اما اینجور نیست…
منم به خیلی از این چیزا که شما میگین اعتقاد دارم منم قرانو خوندم منم نماز میخونم
اما بحث این جداست نظرم مثل همین شعر که نوشتم
چراش به خودم مربوطه…
اما از بچگی یه علامت سوال خیلی بزرگ تو ذهنمه که هیشکی جوابی براش نداره…
و با این حرفا که حکمت خداست و تقدیر تو کتم نمیره
و تا وقتی جوابی برای این چراها؟؟ پیدا نکنم
عقیده ام بر همینه…
با معدرت از همه و آقا مسعود…
ببخشید طولانی شد..

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۹:

سلام لیلا خانم .
باور کنید بحث جبهه گرفتن نیست . لحنم اصلا تند نیست .ناراحت نشید . فقط دوس دارم همه بیشتر به این قضیه فکر کنیم . لطفا اگه قراره صحبتی بشه به همدیگه بی احترامی نکنیم. دشمن که نیستیم فقط داریم نظراته خودمونو بیان میکنیم .
حرفه شما رو قبول دارم .. منم خیلی وقتا از همه چیز خسته میشم و به خدا گله میکنم . ولی راستش هیچ وقت به خودم اجازه نمیدم اینجوری حرف بزنم . شما یه بچه کوچیکو تصور کن ، هیچ وقت جرأت نمیکنه به باباش بی احترامی کنه . شایدم جسارتشو داشته باشه ولی واقعا اگه بابا رو دوس داشته باشه دلش نمیاد و به خودش اجازه نمیده اینجوری برخورد کنه .
ما هر چی بدی ببینیم یا نتیجه اشتباهات خودمونه (این قضیه بهم ثابت شده از حرف کسی تقلید نمیکنم) یا نتیجه اشتباهات دیگران . معمولا اگه بخوام به خدا شکایت کنم از پست بودن آدما و سادگی خودم شکایت میکنم نه از اینکه خدا دنیا رو اشتباه آفریده و خبر نداره کی داره چیکار میکنه . آدم باید انصاف داشته باشه . نمیشه که همه چیز رو بیخود گردن خدا انداخت ، مگه نه ؟

اینکه میگی چرا خدا همه آدم بدا رو نابود نمیکنه خیلی وقتا سوال خودمم هست ولی اگه یه نگاهی به اطرافمون بندازیم میبینیم همچین خدا بیخیالم نیست . هر کسی بدی بکنه تو همین دنیا جواب کارشو میبینه . ولی مشکل اینجاست ، اولا ما خیلی کم طاقت هستیم و صبر نداریم . بعدشم خیلی کم پیش میاد وقتی اتفاقی واسه خودمون یا کسی می افته بشینیم فکر کنیم کجا رو اشتباه رفتیم ، دل کی رو شکستیم ، حق کی رو خوردیم که باعث شده این بلاها سرمون بیاد .فکر نمیکنیم ببینیم این اتفاقا نتیجه کدوم کاره خودمونه . راحت میشینیم به همه دنیا بد و بیراه میگیم . از طرفی مگه ما قیامت رو قبول نداریم . اگه قرار باشه آدما هیچ وقت نتیجه اعماله زشتشونو نگیرن که خوب سنگ رو سنگ بند نمیشه .
به خاطره اینه میگم آدم نباید بی انصافی کنه و اینجوری با خدا رفتار کنه .

من و شما کدوممون حاضر میشیم اینجوری به خدا و خلقتش حمله کنیم و همه چیزو زیر سوال ببریم ؟ معلومه هیچ کدوم . چون از ته دل خدامونو باور داریم . شاید خیلی وقتا کار بد انجام بدیم ولی هیچ کدومش به خاطره این نیست که با خدا و حکمتش سر جنگ داریم .آدم خطا میکنه.
یه کم فکر کنیم میبینیم کسی که حاضر شده اینجور خلقت خدا رو زیر سوال ببره با من و شما خیلی فرق داره . هر چقدرم سختی دیده باشه و دلش پر باشه . این جور فکر نمیکنی ؟

منظور شما رو فهمیدم آقا مسعود ، که میگی آدم باید گله پیش خدا ببره ، قبول .
ولی باید دید این گله چیه . دل تنگی و خستگیه یا شکایت از خدا و دنیا و …

من صحبت آرتیمس رو قبول دارم . درست میگه . خدا عادله . کاراش از روی حکمته . ولی خیلی وقتا ما این حکمتو درک نمیکنیم . تا حالا خودتون زیاد گفتین بعد از گذشت زمان فهمیدم چیزی که خدا بهم نداد به صلاحم بوده ، مگه نه ؟
میگم مشکل اینجاست ما کم طاقت هستیم .

راستش منم درمورد نشر این جور اشعار مخالفم . میدونی چرا . خیلی افراد هستن از نظر عقیدتی خیلی سستن . هر چیزی رو به گوششون بخونی راحت میپذیرن بدون اینکه فکر کنن درسته یا اشتباه . این جور بحثا ممکنه باعث بشه کسی کلا از خدا زده بشه . به همین دلیل باید بیشتر تامل کنیم .
معذرت میخوام نظرم طولانی شد . راستش خیلی ناراحتم .

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۹:

ترانه جان من از حرف شما یا بقیه ناراحت نشد
بالاخره هرکس عقیده ای داره
نظر شماهم واسه من محترمه
چیزایی که گفتینو همه رو میدونم و بیشترشو قبول دارم اما اگه نظر قبلمو بخونین
تقریبا گفتم چرا..
از این به بعد سعی میکنم نظراتمو واسه خودم بزارم
و اینجا چیزی نگم که شبهه ایی واسه کسی ایجاد نشه…
از شما و بقیه هم ممنون و شرمنده….

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۲:

لیلا جان . دوسته عزیزم ، این حرفا چیه . معلومه که فکر نمیکنیم شما بی ایمانی . ما کی هستیم که بخوایم درمورد بنده خدا قضاوت کنیم . تو رو خدا به دل نگیر . فقط خواستم نظرمو بگم .

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۸:

ترانه جان من که گفتم نظرشما محترم
منم چیزی رو به دل نگرفتم
اتفاقا من شما رو خیلی دوست دارم
و همیشه نظراتتونو بادقت میخونم
موفق باشی دوست من…

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۱:

لیلا خانوم سلام

اصلا منظورمون این نیست که شما بی ایمان هستی.

من نظرات شما و ترانه خانومو دوس دارم اگه نظر دادم فقط برای این بود .

من قبلا یکی دوجا به نظرات دوستان پاسخ دادمو ازم دلگیر شدن.

من معذرت میخوام.

متاسفم

خیلی خیلی خیلی عذر میخوام از همه .

از این به بعد فقط بازدید میکنم.

ببخشید طولانی شد.

موفق باشید

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۷:

اگر قرار بر نظر و حرفای دیگرون بود من خیلی وقت پیش باید سایت رو جمع می کردم!

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۰:

آرتیمس جان من که گفتم از کسی ناراحت نیستم
خیلی هم خوشجال شدم نظر دادین
درضمن شماچیز بدی نگفتین که بخوام ازتون ناراحت نشم..
ممنون از شما وترانه جون.

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۶:

لیلا جان جواب چراهات که مشخصه.

خدا آدم بدارو از بین نمیبره چون انسان خوب باید در کنار اینا امتحان بده.

ما اومدیم رو زمین تا معلوم بشه لایق بهشت هستیم یا نه.

اگر قرار بود همشون از بین برن که خوب خدا از اعمال همه آگاهی داره اصلا نمیذاشت به دنیا بیان.

درضمن یادمون نره که اون خداست و تصمیم گیرنده .اون یکی از ما نیست که ما بدونیمو بفهمیم

قرار چیکار کنه.

لیلا جان میدونم همه اینارو میدونی ازم دلخور نشو

کوچیکترین صبر خدا چهل ساله.یعنی خدا اینهمه صبر میکنه تا بندش بفهمه اشتباه کرده.اگر قرار

بود بنده هاش با هرگناه از بین برن عدالت بود؟

میدونم و ایمان دارم شما اطلاعاتت از من بیشتره.میفهمم که گاهی آدم خسته میشه و حرفی

میزنه.اما صحبت من و ترانه اینه که یه حرفایی رو نباید به خدا زد.

خدا رو محکوم به چی کنیم؟

بی عدالتی؟

یه جایی از پیامبر مطلبی خوندم مضمونش این بود که هیچ وقت با خدا با خشم صحبت نکنید و

انگشت اتهام به سمت خدا نگیرید به خدا نگویید چرا. حتی در غم عزیزانتان.

یعنی چی؟یعنی حتی تو اون لحظه ای که انسان تو حال خودش نیستو نمیدونه چی میگه.حتی اون

موقع هم نباید به خدا بگه چرا

اگر قرار بود کسانی توی دنیا زندگی کنند که از هر نظر بی گناه باشن پس چ لزومی داشته که

پیغمبرانو امامانمون فوت کنن؟

انسان هرگز نمیتونه خدارو درک کنه.

من یه سوال بزرگ تو ذهنم بود از بچگی اینکه خوب حالا ما داریم زندگی میکنیم بعد میمیریمو

قیامت میشه میریم بهشتو جهنم.بعدش خدا چیکار میکنه؟

بعد فهمیدم اگر قراره من بفهمم خدا داره چیکار میکنه و چه خبره پس اون خدا نیست.

نمیدونم لیلا جان شاید بگی حرفات بی ربطه در این صورت ببخش که سرتو درد آوردم.

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۴:

منم از شما ممنونم لیلا .لطف داری . ❁◕ ‿ ◕❁

همیشه شاد باشی دوسته خوب … (◕‿-)

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۸:

ممنون آرتیمس جان
زاستش خودمم با حرفاتون موافقم
همه اینارم میدونم،اما این شکی که تو دلمه نمیزاره آروم باشم
خیلی وقتا واقعا خسته میشم از همه چی..
همه اش فقط میگم خدایا چرا؟؟؟
اما شمام راست میگی باید پیشتر این سوالو از خودم بپرسم که واقعاچرا اینجور شده؟؟؟
بازم از همتون ممنون
مخصوصا شما آقای آرتیمس وترانه جون…
همگی موفق باشید…

jasmine پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۶:

بله ترانه جان درست میگن نباید این چیزا رو پای خدا نوشت.

[پاسخ]

Maedeh پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۰:

ما نمی تونیم از خدا شکایت کنیم! فقط می تونیم از بنده هاش به خدا شکایت کنیم!
یادمه از یکی سوال کردن: هیچ وقت شده ب خدا بگی خدایا! چرا؟؟؟
جواب داد: اون باید به ما بگه بنده های من! چرا ؟!

[پاسخ]

نسرین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۳۲:

لیلا خانم این موضوع که تقدیر و حکمت خدا و این مشکلات براتون قابل هضم نیست مشکل خیلی از جووناست. نکته اول که باید بگم اینکه بعضی از جوونا ایمانشون خیلی سسته و با شنیدن این حرفا از زبون ما تحت تاثیر قرار می گیرن و چپون جواب درست و نمی شنوند دچار مشکل اعتقادی می شن. نکته دوم اینکه توی این سایت هیچ کس نمی تونه جوابتو بده اما می تونی با مشاورهای مذهبی که البته اصول عقاید و کلام خوندن صحبت کنی و جواب بگیری من اینکارو کردم. بهتره به نزدیکترین حوزه علمیه خواهران در منطقه تون مراجعه کنی و مسئله ات رو با استادان عقاید و کلامش مطرح کنی تا کمکت کنن. اگه خواستی می تونم بهت آدرس مشاور خوب بدم.

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۶:

اینایی که شما معرفی میکنی یه عده افراد افراطی هستن!
من خوندن کتاب های دکتر شریعتی، دکتر سروش و… رو سفارش میکنم که واقعا منطقی آدم رو قانع میکنه.

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۱:

آقا مسعود قرار نشد بد بودن بعضی افراد رو پای بقیه بنویسیم .این حرفیه که شما همیشه خودت میگی . مگه نه ؟ همشون بد نیستن . حداقل به من یکی ثابت شده .

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۵:

مگه من خلاف این رو گفتم ؟

نسرین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۵۴:

آقای مسعود. یه طرفه به قاضی رفتن تو هر آیینی غلطه. وقتی میگی اینا یه عده افراطین یعنی داری همه شونو میبری زیر سوال و این یعنی تهمت به تعداد زیادی آدم که سالها توی حوزه و دانشگاه درس میخونن تا مشکلای اعتقادی مارو حل بکنن. مطمئن باش بینشون آدمای خوب زیادن شاید به پست شما نخوردن یا شاید دنبالشون نگشتین. کتاب خوندن هم خیلی خوبه اما گاهی انقدر سنگین نوشته شدن که حتما باید کارشناس برامون شرح بده. بهر حال ما با کارشناس دین احتیاج داریم.

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۲:

من نگفتم بد هستن!!!
اما این راه رو قبول ندارم و نظر خودم رو گفتم…

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۵۷:

خب شما به نسرین خانم گفتی :
“اینایی که شما معرفی میکنی یه عده افراد افراطی هستن”
خب منم گفتم همشون افراطی نیستن

ناشناس پاسخ در تاريخ بهمن ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۴:

fek konam manteqye ke harchio az ahlesh beporsim..sorosh o shariati eslam shenas nistan. ba nazare nasrin movafeqam………..
batashakor

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۳۷:

ممنون نسرین جان
ولی با این افراد حس راحتی ندارم
میون اینا فقط یه استاد مشاور هست
که خیلی قبولش دارم نیاز باشه با اون حرف میزنم
ممنون از پیشنهادتون….

[پاسخ]

محمد مهدی پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۰:

لطفا اگه ما آدما بدیم پای خدا ننویس….
اگه ما از حیوان پست تریم به خدا چه؟ما بدیم ما….

[پاسخ]

مهناز پاسخ در تاريخ مهر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۳:

لیلا جان همه آدما وقتی اززندگی خسته میشیم کفر میگیم وغیر…….ولی یه سوال چرا وقتی خوشحالیم و شادیم به خدا نمیگیم ممنونیم !!چرا میگیم! ولی انقدر در شادی هستیم که دیگه یادمون میره هربار سپاس بگیم!!!!!!
تا حتی امامای از مردن وظلم کردن در حق خانواده اشون خبر داشتن ودر برابر خداوند ودستورات او نه نگفتن!!!سپاس گذار بودن!!!!
خدا بین حیوان وانسان یه فرقی گذاشته اونم عقل!!!!!!!!
درست که یه اتفاقی می افته ما هیچ راهی نداریم ،نباید ناامید بشیم بدون یاقبلا یه اشتباهی کردیم که باید تقاص کارگذشته که شاید مرتکب شدی میدی!!!یا اینکه یک امتحان!!!!
در هر صورت مطمئن باش که اگه هر کی بدی کن جواب میگیره!وخوبی کن بامنفعت !وبدون اگه مشکلی پیش اومد صبرکن ،درست سخته ولی بدون خدا مشکلاتو مثل یه موم نازکش میکنه ولی پاره اش نمی کنه ،من قبلا مثل شما بودم میگفتم خدا چرا جواب نمیده وهزارتاسوال دیگه!!!!!ولی یه اتفاقی برام افتاد که واقعا فهمیدم خدا خیلی بزرگه!
پس بدون اگه خدا آدمای خوب میگذاشت نه امامی بود که راهنمای کنه انسانهارو!!!نه قیامتی وجود داشت،پس خدا خیلی بزرگ ومهربونه !!!!ولی ما کم طاقت هستیم !!!
یه حرفیم ناگفته نمونه یکجا خوندم خدا بنده ای که به درگاهش میاد خواهش میکنه دوست داره؟واون دوست داره هربار صدای توروبشنو!!!!!
نمیدونم من تونستم کمکی کرده باشم با حرفام یا نه!!!!!ماکوچکتراز این هستیم که نصیحت کنیم!

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ مهر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۵:

سلام مهناز خانوم بله حرفای شما درست و متین منم اینارو خوب میدونم
اما گاهی آدم به یه جامیرسه که واقعا کم میاره و با دونستن تموl اینا بازم به همه چی شک میکنه..
از تون ممنونم شما خیلی خوب گفتین
منم سعی خودمو کردم ومیکنم که هم صبرم بیشتربشه در مورد اتفاقایی که افتاده وهم بهتر ببینم که شاید بدتر از اینم میشد پس شاید الان همه چی به نفع منه نه به ضررم..
اماگاهی واقعا بعضی چیزا میبینی و اتفاق میفته که از حوصله آدم خارجه…
بازم ممنون..

[پاسخ]

یه عاشقگفته :

داداش مسعود دمت گرم
ادم پست تو این زمونه خییلی زیاد شده
همین موضوع را دور و برم دیدم واقعا دردناکه..خیلی هم دیدم
دختر پونزده ساله با یه پسر دوست میشه چهار روز دیگه به بهونه گردش یچی میدن میخوره به هوش میاد میبینه بد بخت شده
از خودم خجالت میکشم که پسرم…اخه بی شرف مگه دختر چیکارت کرده اگه فقط واسه هوس میخوای به گور پدرت خندیدی که بخوای یه دخترا بی چارش کنی واسه ش/ه/و/ت
دلم میسوزه
گاهی وقتا میشینم فکر میکنم داریم به کجا میریم.به کجا چنین شتابان…!!!
امروز مخرف تر از دیروز
فردا مخرف تر از امروز

دلم به حال خودمون میسوزه
نمیگم همه دخترا فرشته هستن و همه پسرا ابلیس تو جفتش نخاله هست
ولی خوب پسرا راحت یه دخترا بد بخت میکنند و میرن پی کارشون اخه بی شرف پست فطرت ارزش داره واسه چند دقیقه لذت زندگی یه دخترا نابود کنی…هر چی فحش بدی کمه
بخدا اون بالایی ها نمیدونن چطوری باید با اینا رفتار کنند من بودم کاری میکردم یارو ارزوی مرگ کنه ولی نمیره دنیا بشه جهنم واسش…مگه با اعدام چیزی حل میشه…

فقط میدونم داریم بد راهی میریم
وقتی میشه عاشق شد
با عشق زندگی کرد
جونتو بذاری واسه یکی
عشقتا بریزی پای یکی
چرا تجاوز…چرا خیانت…چرااا…؟!؟
خدا صبرت چقدره…!!!
دختر راحت به پسر خیانت میکنه
پسر راحت به دختر خیانت میکنه
تازه افتخار هم میکنند به فلان دختر خیانت کردم
بدبخت داری سر خودتو شیره میمالی
به قول معروف خیانت مد شده

قربونت داداش مسعود

محمد

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۵:

به به بالاخره یه بامرام یه باغیرت پیدا شد دمت گرم

[پاسخ]

Atefeh پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۳:

با اینکه اعتقادی به پسر جماعت ندارم ولی بازم دم شما گرم.خیلی مردی

[پاسخ]

ملیحه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۲:۲۷:

——————————-
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه ی اول
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی
به روی یکدگر ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم
بر لب پیمانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان
دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگر ها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان
سبحه ی صد دانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین
آواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
به گرد شمع سوزان دل عشّاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را
پروانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
به عرش کبریایی
با همه صبر خدایی ،
تا که می دیدم
عزیز نابجایی
ناز بر یک نا روا گردیده
خواری می فروشد
گردش این چرخ را
وارونه بی صبرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که می دیدم
مشوّش عارف و عامی
ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش
بجز اندیشه ی عشق و وفا معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم ؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و
تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد !
و گرنه من به جای او چو بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
عجب صبری خدا دارد !

معینی کرمانشاهی

[پاسخ]

رینبگفته :

چرا به خدا اهانت کنیم؟ تا حالا شده به همین تندی شکرش کنیم. یعنی دردا انقده که راحت مولا بودنشو انکار کنیم؟! اگه درد و دله چرا اینجا بیانش کنیم؟!!اگه واسه خداست چرا به بقیه بگیم؟!! میدونی با نشرش اهانت به خدارو مرسوم میکنیم. به خدا عین کفره این شعرا. چی جوری دلمون میاد به خدای مهربون بگیم دل سنگ!! شاید اگه قرار باشه بنده های بدشو نابود کنه مارو هم باید نابود کنه ولی انقد مهربونه که به همه فرصت میده حتی به بدترین ها که منم شاید جزوشون باشم. به جای این جور شکایتا بهتره برای اومدن آقامون دعا کنیم.

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۴۵:

آدم باید به همه چی شک کنه تا بهش ایمیان پیدا کنه، اگه درد دله باید اتفاقا همین جا بیان بشه!واسه خدا هست دلیلی نداشت به بقیه نگیم! (به نظرم این قسمت رو یجا دیدین قشنگ بوده خواستین اینجا هم ازش استفاده کنید.)
مدافع این شعر نیستم ها اما نظرم رو گفتم.

[پاسخ]

farahnazگفته :

از شعر مسعود قلبم به درد اومد،بنظرم اغلب پسرا اصلا معنى دوست داشتن رو نمیتونن درک کنن..

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۰:

باشد ، پسر ها هوس باز ،دنبال گودی کمر و سایز سینه…..!!!! اما شما دنبال دل و احساس ابدی ، نه ماشین و پول و چهره !!!!! ما دنبال یک شب بیداری تا صبح روی تخت دو نفره …!!!!! شما سرشار از احساس ، بی یاد آن غریبه در شب های گذشته !!!! … با ما راه می رفتند و تمام حواسشان به BMW دوستمان بود !!!!! با ما می رقصیدند و فکرشان پیش رقص حرفه ای آن دیگری !!!! آخر داستان هم ، دل نوشته های احساسی برای آنها ، آدم های بد قصه همیشه و همیشه ، پسر ها … ……….!!!! ما همه خوب نیستیم ، قبول !!!! اما شما هم “همه” خوب نیستید !!! شما فرشتگان بدون بال ، نماینده های روی زمین از بهشت نیستید !!!! تعداد خوب هایتان ، به اندازه ی خوب های جنس مخالف، کم است ! ……….من اگر قوس کمر خواستم ، تو ازم ارث پدر خواستی………. با احترام به تمام فرشته های واقعی روی زمین که کمیابند اما نایاب نیستن!

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۵:

آقا مسعود چرا اینقدر تند میری ؟!!!!

تا بوده پسرا خیانت میبینن همه دخترا میشن بد و چشمشون دنبال پول و ماشین و خوشگلی پسر وقتی هم که دخترا خیانت میبینن همه پسرا میشن هوس باز و لاشی و نامرد …..

نظرات همه دوستان رو خوندم.. یه جورایی با لیلا موافقم و ته دلم حرفای ترانه و آرتیمس رو تایید میکنه .. میدونمم منظور فرناز از نظری که داده چی بود ..

ما ها همیشه اشتباهاتمون رو گردن دیگران میندازیم ، عامل بدبختیمون همه هستن الا خودمون ..
این دختر به منزله عشقش به پسر حرفی نزده که اون پسر هر کاری دلش خواست انجام بده ؟!!!!
پس شخصیت و جایگاه دختر چی میشه ؟!!!!
یه سوال : قبل از اینکه عاشق بشیم کی بودیم؟ خودمونم نبودیم که با اومدن یه آدم تو زندیگمون خودمونم از یاد ببریم ؟!!!!
از عشقای الان حرف بزنید ، واقع بینانه نظر بدین و بزرگ بیاندیشید….

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۸:

من این داستان رو زدم شما به راحتی میتونی بفهمی من اعتقادم اینه که همه ی دخترا بد نیستن و اصلا این موضوع به جنسیت ربطی نداره، نظر من رو که جواب یکی از دوستان بود، با مکث و تفکر و تامل بخونید متوجه میشید!

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۸:

قشنگ گفتی مسعود
واقعا بدی آدما ربطی به مذکر یا مونث بودنشون نداره
هردو میتونن خیلی خیلی بد باشن
کم نیستن زنایی هم که زندگی بقیه رو به تباهی کشوندن
صفحه حوادث روزنامه ها و مجلات پره…

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۵:

آفرین . راستش چند وقت پیش جریان کسی رو شنیدم که از اول زندگیش تا حالا فقط و فقط نامردی بوده و بس . اول مادرش . بعد نامادریش . آخرم دختری که همه وجودشو به پاش ریخته بود . از اینکه یه زن میتونه انقد کثیف بشه شرمنده شدم .

Atefeh پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۰:

کی گفت ما همه خوبیم؟!
ولی خداییش از پسرا خیلی بهتریم

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۶:

بابا خسته شدم.
به هرزبونی گفتم نشد!
دختر و پسر نداره!
به دخترا میگم اینجوری نیست
به پسرا میگم اینجوری نیست
جواب هرکی رو میدم که بفهمه اینجوری نیست اون یکی میاد یه نتی بدتر از این میگیره!
شماها حد تعادل ندارین؟
والا به خدا خوب و بد دختر پسر نداره.
گاهی واقعا ناامید میشم!
این همه مطلب هدفمند میزنم که یه تلنگری باشه
یه حرکتی بشه
اما…
بعضی نظرات ناامیدم میکنه :(

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۱۶:

آقا مسعود
من یه مدت اومدم در رکاب شما با این اوضاع بجنگم متاسفانه مجروح شدم.(از نظر روحی )

تصمیم گرفتم سکوت کنم .

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۲۷:

من میجنگم.
هنوزم خیلی ها پشتم هستن.
نه تنها این موضوع. کلا میجنگیم تا اصلاح کنیم.

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۳۳:

آفرین آقا مسعود . بجنگ .
کی خستس ؟؟؟!!
دشمن …
خدا نکنه مجروح بشید آقای آرتیمس بزرگوار.
آخه انقد اتفاقای بد دورو برمون افتاده که یه جورایی تر و خشک داره با هم میسوزه . هم پسرا دارن به یک چشم به همه ی دخترا نگاه میکنن و متاسفانه با همه یه جور برخورد میکنن . هم دخترا دیگه نمیتونن به هیچ پسری اعتماد کنن .
منم امیدوارم این تفکرات اصلاح بشه .

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۰۱:

آخه من احساس کردم با این حرفا هم بحث از موضوع اصلی خارج میشه.هم خدایی نکرده از دست من دلی بلرزه.
دوست ندارم تو این شرایط کسی ازم دلخور باشه.
برا همین سکوت کردم.

از طرفی هم نمیشه مدام یه حرفو تکرار کرد.این خیلی ساده است.جنسیت تعیین کننده اعمال ما نیست.و خدا هم انسان رو بیهوده نیافریده.
اینکه بگیم دخترا خوبن یا پسرا .واقعا اشتباهه.

نمیدونم شاید بعضی از دوستان از روی احساسات ناشی از متن ها این صحبت هارو میکنن.شایدم میخوان خودشونو گول بزنن.

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۵۱:

مسعود منم از همینجا میگم که منم باهات موافقم و حمایتت میکنم تو هر قشری خوب و بد وجود داره بقول سهراب عزیز :چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید. آرتیمس بهت نمیاد انقد زود کنار بکشیا ماروت حساب باز کردیم دلیلی واسه دلخوری وجود نداره هرکس نظرشو میگه دیگه توام راحت باش هرچه میخواهد دل تنگت بگو

Atefeh پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۰:

چرا ناامید شدی آقا مسعود؟!
ما باید برای نظر دیگران احترام قائل بشیم.با کسی هم جنگ ندارم،اگه حرفاتون منطقی باشه چرا جنگ؟!
من نه عاشق دلسوخته ام،نه زخم خورده،نه کسی که از روی یه متن بخوام قضاوت کنم
این فقط عقیده ی من بود

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۲:

منظورم از جنگ توپ و تفنگ نیست!
بی احترامی هم نکردیم.
بیخیال کلا!

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۱:

ok

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۰:

منم حرف ترانه رو زدم ولی آقا مسعود گویا بد برداشت کرد …..

آقا مسعود من نظرات رو خیلی با دقت و تامل و فکر میکنم و کاملا متوجه میشم که هدفتون چیه و خیلی از بچه های دیگه الون بوی .. منتهی هرکس بسته به تجربیات چند و اندی سالش نسبت به جنس مخالفش حس و حالی داره گاهی این حس درسته و گاهی نادرست ..
اینکه رسالت جنگ رو به دست گرفتی یا قصد اصلاح داری رو نمیدونم ولی هرچی هست برای ما محترمه …
منم یه روزی خیلی داغ این حرفا بودم و با آرتیمس موافقم این موضوعات و بحثا ما رو از محور اصلی دور میکنه و از این طریق هم نمیشه استدلات هرکس رو به حلاجی کرد..

خوب و بد بودن به جنسیت نیست .. به ذات خود آدمه .. این یه چیز خیلی مشخصیه برای هر آدم عاقل و بالغ……

آقا مسعود حرص نخور میخوایمتاا بابا بیخیال

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۲:

من فقط این رو نگفتم بلاخره طرف یه روز میفهمه خوب و بد به دختر و پسر بودن نیست.
خیلی چیزا باید عوض بشه، همین داستان میتونه خیلی تاثیر گذار باشه یا خیلی از پست های دیگه…

آرتیمسگفته :

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود.

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود.

مراقب رفتارت باش که عادت می شود.

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود.

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود.

امام علی علیه السلام

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۳:

آفرین . حقیقت محضه .

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

خداوند بینهایت است ولامکان وبی زمان :

اما بقدر فهم تو کوچک می شود وبقدر نیاز تو فرود می آید وبقدر آرزوی تو گسترده

میشود وبقدر ایمان تو کارگشا می شود وبقدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می شود

وبقدر دل امیدواران گرم میشود …

پدر می شود یتیمان را ، همسر می شود بی همسر ماندگان را ، طفل می شود عقیمان

را، امید می شود ناامیدان را ، راه میشود گمگشتگان را ، نور می شود در تاریکی

ماندگان را، شمشیر می شود رزمندگان را ، عصا میشود پیران را، عشق می شود

محتاجان به عشق را …

خداوند همه چیز می شود همه کس را به شرط اعتقاد ؛به شرط پاکی دل ؛ به شرط

طهارت روح ؛ به شرط پرهیز از معامله با ابلیس …

بشوئید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را هر اندیشه خلاف و زبانهایتان

را از هر گفتار ناپاک ودستهایتان را از هر آلودگی در بازار…

بپرهیزید از ناجوانمردیها ، ناراستی ها ، نامردیها !

چنین کنید تا ببینید که خداوند چگونه به سفره شما با کاسه ای خوراک وتکه ای از نان

می نشیند وبر بند تاب،با کودکانتان تاب می خورد و در دکان شما کفه های

ترازوهایتان را میزان میکند ودر کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند…

مگر از زندگی چه میخواهید که در خدائی خدا یافت نمی شود که به شیطان پناه

می برید؟که در عشق یافت نمی شود ، که به نفرت پناه می برید؟که در سلامت یافت

نمیشود که به خلاف پناه می برید؟

قلبهایتان را از حقارت تهی کنید وبا عظمت عشق پر کنید زیرا عشق چون عقاب است

بالا می پرد و دور …

بی اعتنا به حقیران در روح : کینه چون لاشخور و کرکس است کوتاه می پرد،

سنگین ، جز مردار به هیچ چیز نمی اندیشد برای عاشق ناب ترین شور است ، و

زندگی ونشاط برای لاشخور خوب ترین جسدی است متلاشی .

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۱:

خیلی هم خوب ◕‿◕

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۹:

توی این سایت ادم مودب وبامنطق وبزرگ اندیش نه اینکه کم باشه ها اما شماشاید تنها کسی باشید که مطالبتون هم زیباست هم اینکه درکمال ادب وشعور یه انسان کامله.واقعا ممنون

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۲:

ممنون

شما لطف دارید .

اینجا همه دوستان انسانهای روشن فکری هستن که خوشحالم تو جمعشون منو راه دادن.

وگرنه من انسان کامل نیستم .

بازم ممنون.

نیازی نیست انسان بزرگی باشیم انسان بودن کافیست.

و من سعی میکنم انسان باشم

[پاسخ]

الی پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۸:

خیلی مطالبتون زیباست.منم با نظر jojo موافقم.با تشکر.

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۹:

سپاسگزارم.

[پاسخ]

سیناگفته :

خب دختره عقل نداشت که خام یه پسر ابله شده بود
با اینکه کار پسره هم خیلی بی شرفانه بود!

زود نباید به کسی اعتماد بکنی

[پاسخ]

یاسمین پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۵۲:

وقتی کسی رو دوست داری همه چیزو بخاطرش میدی

[پاسخ]

Maedehگفته :

این نمی تونه تاوان یه عشق واقعی باشه! منظورم اینه که …
نمی دونم …
به هر حال مرسی، جالب بود… مخصوصا جمله ی آخر داستان!

[پاسخ]

farahnazگفته :

خداوندا!
اگرروزى بشرگردى
زحال ما باخبر گردى
پشیمان میشوى ؛
از قصه خلقت
ازین بودن!
ازین بدعت!
خداوندا!
نمیدانى که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است..
و چه زجرى میکشد آنکس که انسان است و ازاحساس سرشاراست…
“دکتر شریعتى”

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۵:

بابا دق کردم بس که حرص خوردم . یکی بره ببینه این شعر از کیه . نگید دکتر شریعتی

[پاسخ]

ali پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۲:۱۵:

این شعر از کفر نامه ی کارو شاعر ایرانی قبل از انقلابه

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۱:

ببخشیدقصدتوهین ندارم امامیشه از هرجمله ومتنی که خوشتون اومد یابا احساساتتون هم راستا بود به اسم دکتر شریعتی ننویسید.

[پاسخ]

mahdiehگفته :

حالا ادم میفهمه که چقدردنیای بچه هاپاکه چه روزگاری داشتیم حالا بزرگشدیم چیزی که اون موقع ها بزرگترین ارزومون بود ولی با چه چیزایی روبه رو شدیم.
مرسی اقا مسعود خشته نباشید

[پاسخ]

نازنینگفته :

سلام من نظر همرو خوندم جالب بود
ولی بنظر من اگر از ایجور اتفاقا رخ میده هر دو طرف مقصرن نمیشه حکم کلی در مورد پسرا داد که نامردنو پستن بعد دخترارو بیگناه تصور کرد من معتقدم که در اصل این دخترا هستن که تو یه رابطه حد و حدودو به طرفشون نشون میدن !!!
در مورد حرفای لیلا جانم بنظرم هرکسی میتونه هرجور راحته با خدای خودش دردو دل کنه یا حرف بزنه لیلا این شعرو نوشته هرکسی ام که میخوندش بقد درک و فهم خودش برداشت میکنه اونی که سست ایمان باشه ممکنه در هر شرایطی تو ایمانش دچار تزلزل بشه حالا با خوندن این شعر یا هر چیزه دیگه ای
ببخشید نظرم طولانی شد

[پاسخ]

farahnazگفته :

چرا ترانه جان شعر مال دکتر شریعتی عزیزم،میتونى برى پیداش کنى و کاملش رو بخونى چون خیلى طولانیه..

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۱:

شما که نوشتی یه منبع هم لطف میکردی دیگه

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۶:

فرحناز خانم اینجا درمورد این شعر خیلی بحث شده .کاملشم خوندم .
اگر منبع معتبری غیر از اینترنت و سایت ها و … سراغ دارید بفرمایید . ما هم ممنون میشیم . چون این شعر جزء نوشته های کارو هم امده . پس نمیشه با قطعیت گفت از آثار دکتر شریعتی هست مگه اینکه منبعتون معتبر باشه .

[پاسخ]

mگفته :

شیخی به زن فاح… گفتا مستی هرلحظه به دام دگری پا بستی گفتا شیخا هر آن چه گویی هستم آیا تو چنان که می نمایی هستی؟ *خیام*

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۳۲:

آفرین .. عالی بود

[پاسخ]

روزبهگفته :

چه جالب باهم حرف زدید خوب بود حرفای هم درستن هم غلط اما…….

[پاسخ]

farahnazگفته :

منبعش رو دقیقا نمیدونم از کدوم کتابشه مسعود جان ولى نوشته بود “شکوه اى از دکتر شریعتى به خدا” اما چشم منبع رو پیدا کردم میگم.
راستى مسعود جان بابت سایت قشنگت ممنون واقعا معرکه است…
واقعا خسته نباشى.

[پاسخ]

fatiگفته :

slim
وای خیلی دردناک بودش …منکه ندیدم تو دنیای واقعی ولی…بیخیال …بای

[پاسخ]

کوثرگفته :

چقدر پسره کثاف و کثیف و پست بود. چنین اتفاقی شنیده بودم ک واقعیت داشت. خدایا دیگه بسه تا کی؟

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۴:

پسره کجاش پست بوداین دختره بودکه بی ارزش بودش وشرافت وپاکدامنیش روواسه چندلحظه راضی نگه داشتن پسره دادشمادوست عزیزاگه داستان رودوباره بخونیدمیبینیدکه دختره خودش گفته باشه هرچی توبگی عزیزم بعدپسره اون کارروانجام میده درزمان رابطه هم دختره اصلاازخودش دفاع نمیکنه ومیذاره پسره هرکاری دلش میخوادبکنه تازه اخرش هم دختره لبخندمیزنه ومیگه آرام شدی عروسکم به نظرمن تو این داستان پسره چندان تقصیری نداشت دختره قبل ازاین رابطه فاح… بوده البته ممکنه ازنظرجسمی این طورنبوده باشه اماازنظراخلاقی کاملادخترفاسدی بوده والکی گناهش روبه حساب عاشق بودنش میذاره این همه دختر عاشق وجودداره اماهیچکدوم حاضرنمیشن شرافتشون که والاترین چیزتوی زندگیشون بخاطررسیدن به عشقشون ازدست بدن

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۸:

عاشق نشدی و الا میفهمیدی!
نامردی رو پسره کرده که بعدش بهش میگه فاح…

کاش میدانستی آنکه تنش را میدهد تا دلت را بدست آورد فاح… نیست و آنکه تنش را می دزدد تا چشمانت را بدنبالش بکشاند باکره نیست! من به باکره بودن ذهن زنان فاح… و فاح… بودن ذهن زنان باکره ایمان آوردم!

دکتر علی شریعتی

[پاسخ]

دخترپشت کنکوری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۳:

نظرشماکاملاصحیح امانظرخودمم خیلی صحیح .
ازجمله شریعتی خوشم نیومدنبایددرموردتمام زنان باکره این حرف رومیزدالبته اکثرجمله های دیگه اش رودوست دارم.
«شرافت مردهم چون بکارت یک دختراست اگر یکبارلکه دارشوددیگرجبران پذیرنیست»
«عشق بیشترازغریزه آب میخوردوهرچه ازغریزه سرزندبی ارزش است،دوست داشتن ازروح طلوع می کندوتاهرکجاکه روح ارتفاع داردهمگام باآن اوج می گیرد»
«عشق خشن است وشدیدوناپایدار،دوست داشتن لطیف است ونرم وپایدار»
«عشق یک فریب بزرگ وقوی است،دوست داشتن یک صداقت راستین وصمیمی،بی انتهاومطلق»
«عشق یک جوشش کوراست وپیوندی ازسرنابینایی،دوست داشتن پیوندی خودآگاه وازروی بصیرت روشن وزلال»
«عشق انسان راداغ میکندامادوست داشتن انسان راپخته،هرداغی روزی سردمیشودولی هیچ پخته ای دیگرخام نمیشود»
«عشق دردریاغرق شدن است امادوست داشتن دردریاشناکردن است»
«خدایابه کسانی که دوست ترمیداری بیاموزکه دوست داشتن ازعشق برتراست»جملاتی ازدکترشریعتی

علیرضا چالگفته :

من مجرمم.
تو مجرمی.
ما مجرمیم.
.
.
.
من مجرمم!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

nazgolگفته :

ای بابا آقا مسعود شما میگی خوب و بد دخترو پسر نداره اما من شک دارم که آدم خوب وجود داشته باشه حتی به خودمم شک دارم اونقدر پستی و نامردی تو جامعه دیدم که اصلا باور نمی کنم خوب وجود داشته باشه…

[پاسخ]

مسعودگفته :

هرگاه تونستی کسی رو فریب بدی به این فکر نکن که چقدر اون احمق بوده، بلکه بدون بیش از آنچه لایق باشی به تو اعتماد داشته…

[پاسخ]

laraگفته :

Eshgh be che gheimat be gheimat az dast dadan paki va nejabat age intorie man aslan eshgh nemikham

[پاسخ]

دختر پشت کنکوری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۱:

بانظرت موافقم لاراجان امیدوارم مثل خودم همیشه دیگران رودوست داشته باشی وهرگزعاشق نشی «عشق طوفانی ومتلاطم است،دوست داشتن آرام واستواروپروقاروسرشارازنجابت»
دکترعلی شریعتی

[پاسخ]

sanaگفته :

doroste kare pesare kasif bud vali b nazare man dokhtaraam bayad bishtar havaseshuno jam konan.yekhorde manteqi barkhord konano enqad dargire ehsas nabashan k tu in jame’eye nekbat asib nabinan

[پاسخ]

nazgolگفته :

بعضی ها رو تو جوب باید شست تا لجن ها خوشحال بشن که کثیف تر از خودشان هم هست!

[پاسخ]

nazgolگفته :

وقتی عشق در زد،زود در را باز نکنیدبعضی ها مثل بچه ها در می زنند و فرار می کنند

[پاسخ]

jojoگفته :

بااینکه تمام قصه را میدانی
بازایه یاس پیش من میخوانی
باان همه سخن دلم رابردی
تابشکنی و دوباره برگردانی

[پاسخ]

masiگفته :

خیلی خیلی درد ناک… متاسفانه جامعه کنونی ما اینگونه است…
خیلی کم پیدا میشود افرادی که واقعا طرف مقابل را برای وجودش بخواهند…
مرسی مسعود جان…

[پاسخ]

maryamگفته :

hamishe in 2khetare ke to eshegh shekast mikhore

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۵:

پاتو از کوچتون بذار بیرون یخورده دیدت باز شه!کوچه بغلی پسراش شکست میخورن!

[پاسخ]

maryamگفته :

harf pesar bade havast ………..man to sen 15 salgi tame shekasto cheshidam ta alan k 18 re30dam yadame narafte k chetor khiyanat kard

[پاسخ]

maryamگفته :

bazi vaghta adam bayad khodkoshi kone na in ke ragesho bezane ….na………. bayad paro ehsasesh bezare

[پاسخ]

nazgolگفته :

چرا ما این طور شدیم؟ عشق هدیه خداست چرا به جای عشق درد به هم هدیه می دیم؟چرا از شکستن لذت می بریم؟ چرا همش دعوا داریم دختر خوبه پسر بده یا بالعکس ؛ بس کنید دیگه طرفت که نامرد باشه می بازی چه دختر باشی چه پسر … من یکی که شرمندم، شرمنده ی دلم که بهم اعتماد کرد…همین

[پاسخ]

aliگفته :

از همچین چیزایی متنفرم اسمش عشق نیست بعدم دختره دیگه تا این حد نباید اجازه میداد هرچی یه حدی داره!
خ دلم میخاد پسره رو با دستام خفه کنم!!!

[پاسخ]

آتریساگفته :

شب و روزم گذشت به هزار آرزو
نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او

نه سلامم سلام، نه قیامم قیام
نه نمازم نماز، نه وضویم وضو

دل اگر نشکند به چه ارزد نماز
نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو

نه به جانم شرر، نه به حالم نظر
نه یکی حسب‌حال، نه یکی گفت‌وگو

نه به خود آمدم، نه ز خود می‌روم
نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو

همه جا زمزمه است، همه جا همهمه است
همه جا «لاشریک… »، همه جا «وحده… »

نبرد غیر اشک، دل ما را به راه
نکند غیر آه، دل ما را رفو

نشوی تا حزین هله با مِی نشین
هله سر کن غزل، هله تر کن گلو

به سر آمد اجل، نسرودم غزل
همه‌اش هوی و های، همه‌اش های و هو

هله امشب ببر به حبیبم خبر
که غمش مال من، که دلم مال او

هله از جانِ جان، چه نوشتی؟ بخوان !
هله گوش گران! چه شنیدی؟ بگو !

بِبَریدم به دوش، به کوی می‌فروش
که شرابم شراب، که سبویم سبو

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

به جرم وسوسه،
چه طعنه ها که نشنیدی حوا .!
پس از تو ،
همه تا توانستند آدم شدند …!!!
چه صادقانه حوا بودی ؛
و چه ریاکارانه آدمیم …

[پاسخ]

ye gharibe be jorm ashegh shodanگفته :

خیلی خوشحالم که سایت پیدا کردم که حداقل درد دلمو اینجا میتونم بگم
البته شایدم تکراری باشه چون این روزا انقد همه درگیر عشق هستن که دیگه خیلی کم پیش میاد که یه همچین چیزی نشنیده باشن!
این متن رو که خوندم خیلی دلم گرفت چون من فقط حسرت یه لحظه دیدنشو دارم
لذت برای من فقط گرفتن دستاش تو دستمه اونوقت یه عوضیایی به اسم عاشقی هر غلطی میکنن!!!متاسفم براشون!
منو یه دختری خیلی همو دوس داریم و عاشق همیم و باهم بودنمونم بخاطر شناخت شناخت قبل از ازدواج باشه سنمونم اصلا باهم اختلاف نداره
باباش راضی نیست ولی خانواده من راضین
از طرفی هم باباش به بسرعموش خیلی اعتماد داره و پسرعموشم این وسط شده یکی دیگه از ۱۰۰۰تا دردی که من دارم که با این میشه ۱۰۰۱!
مطمئنا اگه پا پیش بزاره باباش قبول میکنه و…!
دیگه نمیدونم بایدچیکار کنم باباش حتی اجازه خواستگاریش رفتنو نمیده بهم!
خیلی همو دوس داریم و جدایی از هم برای هردومون مرگه!
الانم یه حدود ۲ سالی هست که باهمیم
گفتم درد دلمو اینجا بگم تا شاید یکم آروم شم
نه اینم جواب نمیده خیلی داغون تر از این حرفام که با گفتن درد دلم یه جا بخوام آروم شم!
ای خدا خودتــــ کمک کن به همه عاشقا

[پاسخ]

الی پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۵۵:

درکت میکنم

[پاسخ]

الیگفته :

درکت می کنم.

[پاسخ]

tannazگفته :

این روزها امثال این پسرا و دخترا خیلی زیاده
وقتی پاکی یه دختر از بین رفت میرند دنبال خوشی و زندگی خودشون
دختر رو با یه دنیا بغض و غم تنها میزارند….
دختری که فقط بخاطر عشقش پاکیش رو از دست داده.

[پاسخ]

روياگفته :

به نظر من هیچ دختر پاکی نباید به خاطر عشقش راهی رو بره که اشتباهه اگه پسره هم واقعا عاشق دختره باشه هرگز اونو به این رابطه نامشروع مجبور نمیکنه اگه کسی هم دلش میخواد از این غلطا بکنه اسلام گفته با یکی ازدواج کن که محرم اسرارت بشه بعدش هم که خوش باش دیگه جز عشق به همسرت به عشق دیگه ای فکر نکن ولی متاسفانه توی جامعه ی امروزی این تنوع طلبی برخی مردها و نا پاکی بعضی دختران باعث این نابسامانی شده نظرتون چیه؟

[پاسخ]

ye gharibe be jorm ashegh shodan پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۵:

دقیقا درستشم همینه
من خودم اصلا به خودم اجازه ندادم تا حالا که از عشقم توقع بیجا داشته باشم گفتم که اصلا لذت برام فقط گرفتن دستاش تو دستمه ولی وقتی از همینشم داریم محروم میشیم دیگه ازدواج پیش کش!
ولی خب با یکمی دقت متوجه یه قضیه ای نمیشید؟!
ازدواجو خیلی راحت میدونید!!!؟
یا خیلی ساده!!!؟
کدومش؟!!
خب همین منو در نظر بگیرید یه جوون خب یه دختری رو دوس دارم اونم منو دوس داره
اما باباش راضی نیست خب من الان باید دقیقا چیکار کنم!؟!
میدونید بعضی وقتا مقصر دختر پسرام نیستن چون درست رفتار میکنن ولی خانواده نمیذاره نمونش خانواده دختری که دوسش دارم
ما از همون اول در مورد همه چی صحبت کردیم سر همه چی توافق کامل همو هم پسندیدیم همه چی هم عالیه ولی تا پای خانوادش اومده وسط انگار اصلا باباش جرم میدونه برم خواستگاری دخترش واسش متاسفم نمیدونم مگه من بدبخت چیکار کردم جز اینکه دخترشو دوس دارم و عاشقش شدم و اونم منو دوس داره و عاشقمه
وقتی همه چی حل بوده و باهم توافق کامل داریم سر همه مسائل چرا باباش باید بیاد بگه نه حق نداری خواستگاری دخترم بیای!!!
سر مسائل مالی ام هیچ مشکلی نیست
خب زور داره هرکیم جام بود تاحالا سرد شده بود از تصمیمش
اینم از ازدواج!
خب حالا چی داریم یه پسر که نمیذارن به عشقش برسه حالا چی میشه!
دیگه براش فرقی نداره که چی بشه وقتی هرکاری کرده یا دیگه کلا بیخیال ازدواج میشه یا قید زندگیشو میزنه نه تنها من هر پسری اگه یه همچین رفتاری باهاش بشه سرد میشه از زندگی
خب حالا چیکار کنه؟!
بازم یه دختر دیگه از صفر شروع کنه!
یا بره خودکشی کنه که فرقیم واس هیچکس نداره!
یا اینکه دیگه براش فرقی نداشته باش که چطور آدمیه هرکاری دلش میخواد انجام بده!
که نتیجه ام میشه همین متن بالا
کدومش درست بود اینکه خانواده دختر مخالفتی نمیکردن و میذاشتن بهم برسنو خوشبخت بشن یا حالا که دختر از لحاظ عاطفی داغون افسرده شده پسرم که دیگه بیخیال دنیا!!!
همیشه توی گفتن نظراتمون بد نیست همه جوانب رو ببینیم همه عامل هارو همه مشکلاتو نه فقط یک طرفو مقصر بدونیمو محکوم کنیم!شاید بقیه عوامل هم باعث این شده باشه که قید همه چیو بزنن
منکه همچنان رو تصمیم هستمو پافشاری میکنم واسمم مهم نیست که بابا میخواد چه بلایی سرم بیاره انقد میرم تا کلافه شه از دستم بگه قبوله
الانم که خبر خیلی خیلی خیلی خوشی بهم رسید که قشنگ حالمو بهتر کرد اس و حرف زدن تنها راهمون بود باباش گوشیشو گرفت!!!!!!!!!!!!!!!
دیگه قاطی کردم
دیگه واقعا نمیدونم این همه مانع واسه خوشبختی ۲تا جوون یعنی چی!!!!برای چی!!!؟!
نمیدونم اینکارا یعنی چی اصلا
خب اگه ازدواج جرم بود یکی نیست بگه خودت چرا ازدواج کردی!!!
میدونید چیه به نظر منکه داره عقده جونیاشو که همین بلا هارو سرش آوردن سرمن بدبخت در میاره منتظرم تا کجا صبرم یاری کنه دیگه!!!
هرطوری شده دخترشو به دست میارم هرکاریم کنه نمیتونه جلو من وایسته!!!
ببخشید که نظرم طولانی شد هم نظر خودمو نوشتم هم اجتماعی به بحث نگاه کردمو نظرمو گفتم

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۴:

خب بعضی وقتها شاید بیش از ۵۰% مواقع مقصر والدینن، ببخشید اما اینطور که شما گفتین پدرش باید آدم احمقی باشه، این چه ربطی به خود کشی و … داره؟! خیلی ها احمق هستن اما دلیل نمیشه….
به نظرم به یه مشاور مراجعه کنی و همه ی شرایط رو براش بگی بهتر میتونه راهنماییت کنه.

[پاسخ]

ye gharibe be jorm ashegh shodanگفته :

مرسی مسعود جان
نمیخوام به پدرش توهین کنم هرچی باشه جای پدر خودمه و احترامش واجبه ولی خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر کنید داره در حق جفتمون ظلم میکنه
اتفاقا تو فکر مشاور بودم حتما مراجعه میکنم تا ببینم چه راهنمایی در این مورد میتونه داشته باشه برامون
خدا کنه که درست بشه و همه چی هم به خیروخوشی تموم شه

[پاسخ]

محمدگفته :

سلام لیلاجان :چرا شما نیمه خالی لیوان را میبینی همانطور که در مورد نیمه خالی گفتی در مورد نیمه پر هم بگو و آنوقت ببین زندگی چقدر شیرین میشود کمی هم مثبت فکر کنید اگه بدی نمیبود خوبی دیگر معنی نداشت و این دنیا میشد بهشت واگر سیاهی نبود دیگه سفیدی معنی نداشت و…زیبا زندگی کنیم هر چه خداوند افریده از روی حکمت است واگر قرار باشه من وشما حکمت همه آفریده های خدا را بدانیم میشدیم استغفرالله …ما با این همه ÷یچیدگی که هستیم یک ذره از بی نهایت آفریده خدا هستیم اگر میبینی بچه ای در این دنیا تنهاست خداوند فکر آن را هم کرده و ما انسانها را آفرییده که با قلب مهربانمان برای او مادر ی باشیم بهتر از مادر اول و به بیشمار حکمت دیگر

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۴:

سلام آقا محمد
حرفاتون درست منم اینارو که گفتین انکار نمیکنم
اما گاهی یه سوالتی واست پیش میاد یه چیزایی میبینی که به همه چی شک میکنی…
به هرحال ممنون سعی میکنیم مثبت تر فکر کنیم…

[پاسخ]

ye gharibe be jorm ashegh shodanگفته :

سلام محمد جان
ببین درسته که نظرت رو در جواب لیلا خانم گفتی ولی منم نظر خودمو میگم در جوابت
منم نمیگم زندگی همیشه باید ایده آل باشه یا همونطوری باشه که ما میخوایم تا راحت به هرچی که میخوایم دست پیدا کنیم اونوقت دنیا هم بی معنی میشد!
ولی حکمت کار خدا رو که هیچکس نمیدونه و تا حالام نتونسته بفهمه
بابای دختری که همو دوس داریم اصلا راه نمیاد بامن!!!
حتی اجازه پا پیش گذاشتن واسه خواستگاریم نمیده!
حالام پسر عموش رفته خواستگاری باباشم بش خیلی اعتماد داره یعنی اصلا از وقتی شنیدم زندگیم کلا بهم ریخته بابا زور نیست که پسرعموشو دوس نداره!
اصلا یعنی باباش زندگی منو بهم ریخته نمیدونم باهاش باید چیکار کنم مشاورم که پیشنهاد خوبی نداشت
واقعا دیگه نمیدونم باید چیکار کنم نمیدونم این همه سنگ انداختن جلو پای ۲ تا جوون که همو دوس دارن چیه
حکمت خداس یا کلا باباش همین مدلیه برگشته به پسر برادرش گفته دامادم تو باید باشی یعنی شنیدم خون جلو چشامو گرفت میخواستم برم بهش بگم چه مرگته من چیم از این بچه داداشت کمتره چه اشکالی دارم چه مشکلی دارم که بامن اینطوری میکنی اونوقت اون راحت پا میشه میاد خواستگاری بش میگی باید دومادم تو باشی!!!
پسره عوضی هه
متاسفم واسه بابای دختری که دوسش دارم که نمیدونه به چه لجنی اعتماد داره نمیدونم اگه کارایی که انجام میده رو ببینه جاهایی که پسربرادر جونش که بش اعتماد داره رو نشونش بدمو بش ثابت کنم روش میشه تو صورتم نگا کنه یا نه!یابازم بگه به اون لجن اعتماد داره
از اون بچه تازه به دوران رسیده های ژیگول که ماشینشم با پول باباشه
با بی ام و راه میفته تو خیابون هردختر خوشگلی که دید سوار میکنه برمیداره میبره پارتی
واسش متاسفم و بیشتر واسه کسی که به یه همچین کسی اعتماد داره!
خدا میبینی تو زمینت چه آدمایی پیدا میشن
من نه میخوام بی احترامی کنم نه اینکه کسی ناراحت بشه ولی وقتی نمیخوان پس منم میدونم چیکار کنم پسره عاصو پاس ماشینش از باباشه خونش از باباشه پول تو جیبیشم که از باباشه اصلا بدون پول باباش هیچی نیست هیچی من هم خودم کار میکنم و دستم تو جیبمه هم از لحاظ مالی هیچ مشکلی ندارم وی بازم وضعم اینه اونوقت خدایش هرکی جای من بود از این رفتار آتیش میگرفت!!!
دیگه زدم سیم آخر قراره هرطوریه به باباش ثابت کنم که به چه کسی اعتماد داره
تاببینم بازم میتونه به من بگه حق نداری بیای خواستگاری یا نه یا اصلا روش میشه یه عمر تو صورتم نگاه کنه!
خدایا شکرت که یه راهی جلو پام گذاشتی دیگه داشتم دیونه میشدم

[پاسخ]

⎝︶︹︺⎠ پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۲:

سلام دوست عزیز
نوشته هاتو که خوندم دلم گرفت،دقیقا حرف دل منو زدی
منم مث تو ۲ سال با دختری بودم،عاشق هم بودیم،آرزوم گرفتن دستاش بود!ما هم سر همه چی بحث کرده بودیم و گاهی من کوتاه اومدم و گاهی اون و کاملا به توافق رسیده بودیم
ولی ما برای رسیدنمون به هم نقشه چیده بودیم چون میدونستیم باباش با این اوضاع قبول نمیکنه!درست ۱ ماه مونده بود که برنامه هامو ردیف کنم و برم جلو پسرعموش رفت خاستگاریش و از اونجا که باباش به پسرعموش خیلی اعتماد داشت و میدونست که عین خودشه تو ۱۰ روز عقدشون کرد با اینکه دختره از پسرعموش متنفر بود و من تو این ۲ سال دیدم که ازش متنفره،گریه میکرد و میگفت که اون و نمیخواد ولی هیشکی حرفاش و نشنید
خیلی وضعیتت شبیه منه برا همین کاملا درکت میکنم تنها فرقمون اینه که اونی که من عاشقش بودم دقیقا ۸ ماه پیش بزور به عقد پسرعموش درش آوردن ولی اونی که تو عاشقشی هنوز عقد نکرده!دعا میکنم به هم برسین و همه ی موانع رو از سر راهتون بردارین!امیدوارم اون راهی رو که من مجبور شدم برم شما مجبور نشین برین!خودمم نمیدونم چجوری تونستم طاقت بیارم منی که نیم ساعت ازش بی خبر میموندم نگران میشدم،منی که هرروز با صدای زنگ اون بیدار میشدم چجور تونستم جداییشو تحمل کنم!هنوزم وقتی اسمشو میبرم دلم میلرزه،وقتی یادش میفتم اشکم در میاد!نمیدونم،شایدم من لیاقت یه همچین دختر پاکی رو نداشتم!بهرحال امیدوارم شما بهم برسین

[پاسخ]

زهراگفته :

دخترصدم عاشق باشه نباید تن به این کاربده بین عشق خدا که اینو گناه دونسته با عشق پسره عوض کرد اگه عاشق خدا باشی عاشق تموم دستوراشی اونوقت نمیتونه عشق دیگه ای صدم واست زیاد باشه با این کار عوض کنی دختره خیلی پستر از پسره بود وقتی اونجوری باش رفتار کرد…البته پسره که اصن عاشق نبوده هوسباز اشغال

[پاسخ]

Maedehگفته :

بحث حکمت خدا شد!
من چند وقت پیش یه اتفاقی واسم افتاد که به خاطرش خیلی ناراحت بودم و همش می گفتم کاش اون اتفاق یه جور دیگه میفتاد و فلان
اما بعد از سه چهار روز فهمیدم چقدر خوب شد اونجوری که می خواستم نشد!
وگرنه الان بدبخت بودم!!!
انگار بعد اون، دوباره واسم یادآوری شد که خدا خیلی دوسم داره… این یاد آوری واقعا لازم بود…
اینی که من گفتم یه مصداق خیلی کوچیکش بود حالا.
کلا خواستم بگم خدا خیلی حواسش به مائه، خیلی بیشتر از اونی که فکرشو کنید

[پاسخ]

مهنازگفته :

سلام همگی خسته نباشید
همه مطالب رو خوندم واز صحبتهای دلنشین شما فیض بردم
من کوچک تراز این که نصیحت یا صحبت کنم!
اولا تقصیر دختر وپسر نیست مشکل ما برمیگرد به خانواده!
چرا خانواده؟ چه دلیلی که یک جوان به طرف یه شخصی کشیده بشه ،چیه ؟
مشکل اول محبت خانواده است اگر جوانی از خانواده محبت کامل ببینه !و پشتیبان داشته باشه ودرکش کنن چه دلیلی میبینه به شخصی که نمیشناستش اطمینان کنه !
چون تنها میشیم وکسی نیست درکم کنه،ویک کم که سنمون بالا میره دیگه ناامید میشیم ،دیگه بدتر از همه بعضی کارهای خانواده که باعث میشه تو پاسوز آنه بشی !!!!!!
خوب شما بگید؟؟؟
من ۲۷ سالم خیلی چیز ها تو زندگیم دیدم وتجربه کردم وجز به این نتیجه رسیدم !که اگه من تو یه خانواده باشم که درکم کنن ،بهم اطمینان کنن ،حق انتخاب و تصمیم بدن !هیچ وقت به کسی رو نمی اندازم که جای اینارو برای من پر کنه!!!!!!!
شکر خدا که خانواده ای من همون بودن وتا حالا سعی نکردم با شخصی تماس داشته باشم !

[پاسخ]

مهديگفته :

سلام منم دقیقا با نظره مهناز خانم موافقم_منم سختی های زیادی کشیدم شایدم ربطی به موضوع نداشته باشه ولی من ۴سال بود که عاشق شده بودم ۴سال انتظار کشیدم خیلی زندگی واسم سخت بود تا اینکه یه روز دله زدم به دریا دیکه واقعا صبرم تموم شد ورفتم گفتم خلاصه الا باهم خوشبخترین زوج روی کره ی زمینیم عاشقتم فاطمه

[پاسخ]

سعیدگفته :

اسمون بخت تیره من ابری نمیمونه هیشه
به این ایمان دارم شما هم ایمان بیارین من الان کنکور دارم اما کسی بهم اهمیت نمیده چون بچه درس خون نبودم اما الان که بیش تجربی هستم قسم خوردم با زحمتی دو چندان دندان پزشکی تهرانو قبول شم نکنه…نکنه شما هام ب حرفام باور ندارین

[پاسخ]

فریباگفته :

داستان وحشتناکی بود با همه وجود حسش کردم اما واقعا کی جوابه فاح…. شدنه یه دختر پاکو میده

[پاسخ]

sepidگفته :

گاهی همه فکر میکنن بقیه هم مثل خودشون خیلی ساده اند و بعضی فکر میکنن خیلی زرنگ اند
همون خدایی که شاهد اینهاست براشون تصمیم میگره
اما خداوکیلی دختره هم کم مقصر نبوده اخه کی میتونه به یکی اعتماد کنه حتی اگر عاشقش باشه
الان هم خیلی ها هستند که دارن چوب اعتماد های الکی و بی اندیشه اشون رو میدن
ممنون

[پاسخ]

طوطیاگفته :

همه مردا همینطورن هوسباز فقط برای هوس با دخترا دوست میشن

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۵:

یعنی تصور کن الان بقیه فهمیدن تاحالا با چندتا پسر دوست شدی آخرش فهمیدی…! شما می تونستی با همه ی پسرا دوست نشی!

[پاسخ]

علیگفته :

فقط سکوت میکنم ومیگم خدایا خسته از هرچه سوال وجواب دراین دنیای فانی

[پاسخ]

winkگفته :

نمیدونم جی باید بکم وقتی که این متن رو خوندم اشکم دراومد عشق من وقتی که دید من ازاین لحاظ ها بش با نمیدم رفت با دوستم صمیمیم و همین کاری که این بسره انجام داد سر دوست من دراورد ئشاید که ۳ماه شب وروزم کریه بود ولی الان خوش حالم که با همجین ادمی نبودم

[پاسخ]

pouria پاسخ در تاريخ فروردین ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۱۷:

ایول…!!!!!!!!

[پاسخ]

سانازگفته :

اگه تونستی قلبم را بدون لمس تنم از آن خود کنی همه وجودم ارزانی تو باد

[پاسخ]

saharگفته :

دختر بودن تاوان دارد عاشق میشوی از روی عشق نه هوس .اما بعد از ان زمان ….
تو یک دختر بد بودی واو فقط دختر بازی کرده است

[پاسخ]

گلینداگفته :

از مرد ها متنفرم و خواهم بود

[پاسخ]

aramگفته :

به خاطر تو…
ساز دهنی ام را بی حضور تو به دهانم میگذارم و سرخوش از عشقت نوای خاموش قلبم را می نوازم تا شاید نسیم.صدایم را به تو برساند.وباز تورا به یاد قلب سوخته ام بیندازد…گرچه خیلی دیر است اما هنوز هم چشم به راه جاده ای هستم که از ان به اسمان ها پیوستی وهیچ کبوتری خبر از برگشتنت نیاورد.چشم به راه عشقی که به خاطرش نابود شدیم…
هنوز هم انتظار روزی را میکشم که چشمهای زیبایت را باز ببینم.چشمهایی که اخرین بار.با اینکه به تو گفته بودم که نگاه عاشقانه ات را از من نگیر .چقدر اهسته ان ها را بستی و برای همیشه با من وداع کردی .نمیدانی دوریت بامن چه کرد!کجایی که ببینی از فراقت چه دردها کشیده ام!از اشک چشمهایم برایت اقیانوسی از مهر ومحبت ساخته ام ولی کجاست معشوقه ی من….!!!
نمیدانم چرا؟کجا؟تا کی؟برای چه؟ولی رفتی بی انکه به فکر غربت چشمانم باشی!
چرا هرچه صدایت میکنم جوابم را نمیدهی!اخر من با قلب سوخته ام چه کنم؟ باقلبی که به امید بازگشتنت میتپد!چه کنم باقلبی که با هر تپشش هزاران بار تورا صدا میکند؟!
احساس عجیبی دارم.انگار من نیز به سوی تو شتافتم!شاید اگر میدانستی بدون تو میمیرم هیچوقت تنهایم نمیگذاشتی…حالا من هم به سوی تو می ایم تا ثابت کنم که:
مردگان نیز عاشق میشوند……

[پاسخ]