آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
faramo6iگفته :

لعنت بر بغض

[پاسخ]

زیبـــــــــــاگفته :

کلمات قدرت آزار دادن شما را ندارند مگر آنکه گوینده ی کلمات برایتان بسیار عزیز باشد .

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۵۶:

مثل اسمت خیلی زیبا گفتی
مرسی

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۹:

خواهش میکنم

[پاسخ]

ترانهگفته :

وقتی نیست نباید اشک بریزی…
باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند تا کوه شوند ،
تا سخت شوند ،
همین ها تو را میسازد…
سنگت می کند درست مثل خودش …
باید یادت باشد حالا که نیست
اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند …
میدانی؟
آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد….

[پاسخ]

faribaگفته :

قطار راهت را بگیر و برو….
نه کوه توان ریزش دارد.
نه ریزعلی پیراهن اضافه ..

[پاسخ]

نكيساگفته :

هروقت دلم میگیره وکم میارم میام اینجا_همه مطالب سایتت عالیه
بعضی وقتا مردن بهترین نجاته_دلم مردن میخواد

[پاسخ]

نكيساگفته :

هی روزگار!من به درک!خودت خسته نشدی مدام تصویر درد کشیدن من و می بینی برات کافی نیست

[پاسخ]

علی پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۵:

این خودمون هستیم که دردها رو دور و برمون درست میکنیم

اگه مثه همونی که ولت کرده سنگ باشی خیلی بهتره

تا اینکه بسوزی پای کسی که ارزش تو رو نداره

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۷:

“کسی که ارزش تو رو نداره ”

خیلی حرفه هااا ای کاش آدما خیلی زود بفهمن برای کی مایه میذارن …

[پاسخ]

هستا پاسخ در تاريخ مهر ۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۴:

میدونید اگه واقعا ارزشتو نداشته باشه این درسته ولی من چیکار کنم که کسی که عاشقشم بی نهایت انسانه،بهترینه،منی که باشناختن شخصیت وافکارش عاشقش شدم،اونی که حتی بهم خیانتم نکرده که ازش متنفربشم،ولمم نکرده که بگم بی وفاست….تنهاگناهش اینکه دوستم نداره ونمیخواد باهام باشه،همین!
عرفان ش-بی نهایت عاشقتم

Maedeh پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۸:

کاش دنیا یک بار هم که شده بازیش را به ما می باخت …
مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش ؟؟؟!

[پاسخ]

mahdiehگفته :

روقلبی نوشته بودشکستنی است مراقب باشیداما من روقلبم نوشتم شکسته است راحت باشید
مرسی اقا مسعود

[پاسخ]

نسرینگفته :

از این دنیا و روزگار بیشتر از این نباید توقع داشت شاعر راست میگه که:
نردی ست جهان که بردنش باختن است
نرادی آن به نقش کم ساختن است
دنیا به مثل چو کعبتین نرد است
برداشتنش برای انداختن است

[پاسخ]

faribaگفته :

بزرگترین مشکل ما آدما اینجاست که از هر کرمی انتظار پروانه شدن داریم

[پاسخ]

مریمگفته :

: خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست / فقط می ‏خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ما ، مال ما نیست / فقط خواست نیمه ‏مون و دیده باشیم
تموم لحظه‏ های این تب تلخ / خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست / خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

[پاسخ]

لیلاگفته :

بغض های زیاد توی گلوم
حسرت یه آآآآآه عمیق کشیدنو
به دلم گذاشته…

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۴:

روحم از سرمای تنهایی

میخزد در ظلمت قلبم

[پاسخ]

naziگفته :

این روزها زیــــــــادی ساکت شــــــــــده ام ، نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایم، به جـــــــــــــای گلو از چشمهایم بیرون می آیند…

[پاسخ]

نسرینگفته :

تو اگر میدانستی که چه دردی دارد،که چه زخمی دارد،خنجر از دست عزیزان خوردن، از من خسته نمی پرسیدی آه ای مرد چرا تنهایی

[پاسخ]

ملیحهگفته :

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود …
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
فریدون مشیری

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۲:

مرسی ملیحه خانوم
عاشق مشیری و شعراشم..
…………………………….
به چشمان پریرویان این شهر
به صد امید می بستم نگاهی
مگر یک تن از این ناآشنایان
مرا بخشد به شهر عشق راهی
***
به هر چشمی به امیدی که این اوست
نگاه بی قرارم خیره می ماند
یکی هم، زینهمه نازآفرینان
امیدم را به چشمانم نمی خواند
***
غریبی بودم و گم کرده راهی
مرا با خود به هر سویی کشاندند
شنیدم بارها از رهگذاران
که زیر لب مرا دیوانه خواندند
***
ولی من، چشم امیدم نمی خفت
که مرغی آشیان گم کرده بودم
زهر بام و دری سر می کشیدم
به هر بوم و بری پر می گشودم
***
امید خسته ام از پای ننشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن هنگامه ی دیدار و پرهیز
رسیدم عاقبت آن جا که او بود
***
“دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس”
ز خود بیگانه، از هستی رمیده
از این بی درد مردم، رو نهفته
شرنگ ناامیدی ها چشیده
***
دل از بی همزبانی ها فسرده
تن از نامهربانی ها فسرده
ز حسرت پای در دامن کشیده
به خلوت، سر به زیر بال برده
***
به خلوت، سر به زیر بال برده
“دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس”
به خلوتگاه جان، با هم نشستند
زبان بی زبانی را گشودند
سکوت جاودانی را شکستند
***
مپرسید، ای سبکباران! مپرسید
که این دیوانه ی از خود به در کیست؟
چه گویم! از که گویم! با که گویم!
که این دیوانه را از خود خبر نیست
***
به آن لب تشنه می مانم که ناگاه
به دریایی درافتد بیکرانه
لبی، از قطره آبی تر نکرده
خورد از موج وحشی تازیانه
***
مپرسید، ای سبکباران مپرسید
مرا با عشق او تنها گذارید
غریق لطف آن دریا نگاهم
مرا تنها به این دریا سپارید

[پاسخ]

mگفته :

کنار بغض و دلسردی تو بی اندازه همدردی…
تو روزایی که میمردم تو بامن زندگی کردی…
تو از حرفام رنجیدی ولی حالم و فهمیدی…
تو اوج هق هقم بودم به من لبخند بخشیدی…
یک عمر فکر دریامو تو این مرداب، سرگردون…
بهت رویامو می سپارم بهم دریامو برگردون…
تو برگشتیو لبخندت از این غصه نجاتم داد…
دعا کردم که برگردی چقدر زود اتفاق افتاد!

[پاسخ]

نازنینگفته :

تعلیق

دلم برایت یک ذره است
کی میشودکه
ساعت وقارش را
با بیقراری من عوض کند؟
عقربه های تنبل!!
آیا پیش از من
به کسی که معشوق را در کنار دارد
قول همراهی داده اید؟؟

در آسمان آخر شهریور
حتی ستاره یی هم نگران من نیست
به اتاق برمی گردم و
شب را دور سرم میچرخانم و
به دیوار میکوبم.

حسین منزوی

[پاسخ]

نازنینگفته :

تنها همین امشب

می توانی آن قدر خسته باشی
که خواب را،که کابوس را
حتی مرگ را،پس بزنی!!

جهان جوابم کرده است
اتاق از هرای دیوان و هراس کرکسان آکنده است

چراغ را خاموش نکن،می ترسم
زمزمه اش را نکش، می ترسم

آه که اگر امشب
تنها همین امشب
صبحی داشته باشد

دیگر جهان همیشه
آفتابی خواهد بود

حسین منزوی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۶:

این شعرو برای آرتیمس نوشتم گفته بود چند روز دیگه باید جایی بره که نتیجش معلوم نیست و میترسه ….امیدوارم همتون همیشه موفق باشین

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۴:

سلام نازنین خانم

مرسی شعرش خیلی به دلم نشست.

دقیقا حال منو گفتی.
با این تفاوت که حال من بدتره یا همین میمونه.

مرسی ممنون

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۴:

قابلتو نداشت واقعا میفهممت

ناشناس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۵:

قابلتو نداش میفهممت

دعا میکنم زیر این سقف بلند روی دامان زمین، هرکجا خسته شدی ، یا که پر غصه شدی،
دستی از غیب به دادت برسد و چه زیباست که آن دست خدا باشد و بس

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۹:

دلم تنگ است

دلم می سوزد از باغی که می سوزد

نه دیداری

نه بیداری

نه دستی از سر یاری

مرا آشفته می دارد

چنین آشفته بازاری

تمام عمر بستیم و شکستیم

به جز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

چه رنجی از محبت ها کشیدیم

برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاهی آشنا در این همه چشم

ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبک باران ساحل ها ندیدند

به دوش خستگان باریست دنیا

مرا درموج حسرت ها رها کرد

عجب یار وفاداریست دنیا

عجب خواب پریشانی ست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

” اردلان سرفراز “

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۶:

فهمیدن حسم کار سختیه.
دل تنگم اما نه دلتنگ گذشته

دل تنگ روزاییم که …

چه سخته رازدار بودن.

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۰:

۲۶ شهریور آرتیمس خیلی ناراحته غصه از همه ی حرفاش میزنه بیرون اما من و بقیه بچه ها خیلی امیدواریم بهت .آرتیمس این روزو نوشتم که بخاطرت بسپری یروزی میرسه که ازش یاد کنی

[پاسخ]

نازنینگفته :

عشق را….

نامه ای در جیبم

و گلی در مشتم پنهان است

غصه ای دارم
با نی لبکی

سر کوهی گر نیست
ته چاهی بدهید
تا برای دل خود بنوازم

عشق جایش تنگ است!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

میتوانی
باور کنی

یا
باور نکنی

اما
کسی با من
نفس میکشید

وحشتناک است
اما
باید
باورکنی که

در تنهایی هم

تنها

نیستی

حسین منزوی

[پاسخ]

نازنینگفته :

به سینه میزندم سر ، دلی که کرده هوایت
دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت

نه یوسفم نه سیاوش ، به نفس کشتن و پرهیز
که آورد دلم ای دوست! تاب وسوسه هایت

تو را ز جرگه ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده ام و دل نهاده ام به صفایت

تو سخت و دیر بدست آمده ای مرا و عجب نیست
نمی کنم اگر ای دوست!سهل و زود رهایت

گره به کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دست های عقده گشایت؟؟

به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین ، که سر نهاده به پایت

((دلم گرفته برایت )) زبا ساده ی عشق است
سلیس و ساده بگویم دلم گرفته برایت!!

حسین منزوی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۳:

این شعرم برای جوجو نوشتم که یقین دارم دل مهربونش مث دل خودم تنگه…..

[پاسخ]

jojo پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۵۱:

ازعجایب عشق اینه که فقط اغوش کسی ارومت میکنه که دلتو به درد اورده. مرسی نازنین جان که به یادمی

[پاسخ]

masiگفته :

لعنت بر بغض… که همیشه باید نشکسته بماند… تا شخصیتت زیر سوال نرود
لعنت بر بغض … که داره خفه م میکنه… روزه سکوت گرفتم که نکند با کلامی بغضم ب ترکد…
خدااا

مرسی مسعود جان

[پاسخ]

Maedehگفته :

گاهیفرار می کنم از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم !!

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

چقَـــدر دلــَـــــم می خواهد

نامه بنویسم …

کاغذ و پاکت هم هست …

و یک عالمه حرف …

کاش … کسی … جایی …

منتظرم بود

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من ؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم

که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل ، نه بسته کس به من دل

چو تخته‌پاره بر موج ، رها ، رها ، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک ، ازو جدا ، جدا من !

نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟

که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من ؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

[پاسخ]

زیبـــــــــــا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۰:

وای عاشق این آهنگم ….
نه بسته ام به کس دل ، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج ، رها ، رها ، رها من

[پاسخ]

کیمیا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۹:

سلام
خوانندش کیه؟
ممنون

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

اگر می دانستم امروز آخرین باری است که تو را می بینم ، محکم در آغوشت می گرفتم و از خداوند

می خواستم که خودش نگهبان روحت باشد .

اگر می دانستم این آخرین باری است که از این در می گذری ، تو را در دستانم می گرفتم و می بوسیدم و

یک بار دیگر هم که شده اسمت را بر زبان می آوردم .

اگر می دانستم که این آخرین باری است که صدای تو را می شنوم ، تک تک واژه هایت را با دقت گوش می

دادم تا بتوانم آن را برای خودم بارها و بارها بشنوم .

اگر می دانستم که آخرین باری است که تو را می بینم ، به تو می گفتم که دوستت دارم و مانند احمق ها

فرض نمی کردم که تو همین الانش هم این را می دانی و نیازی به گفتنش نیست

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۲:

باور کن خیلی حرف است …
وفادار دست هایی باشی …
که یک بار هم لمسش نکردی …
خیلی حرف است …

*******************

غمگـیـــن تــریـن جــای ِ خــاطــره
آن جایی است
کــه کــم کــم احســاس میکنــی
چهـــره اش هــــم دارد از یــــــادت میـــرِود !!!

[پاسخ]

javad پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۲:

سخت تر از کار فرهاد

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

نگاهت را نمیخوانم ، نه با مایی ٬نه بی مایی !

ز کارت حیرتی دارم ٬ نه با جمعی نه تنهایی

گهی از خنده گلریزی ٬ مگر ای غنچه گلزاری ؟

گهی از گریه لبریزی٬ مگر ای ماه ٬ دریایی ؟

چه می کوشی به طنّازی ٬ که بر ابرو گره بندی

به هر حالت که بنشینی ٬ میان جمع ٬ زیبایی

درون پیرهن داری تنی از آرزو خوشتر

چرا پنهان کنی ای جان ؟ بهشت آرزوهایی

گهی با من هم آغوشی ٬ گهی از ما گریزانی

بدین افسونگری ٬ در خاطرم چون نقش رویایی

لبت گر بی سخن باشد ٬ نگاهت صد زبان دارد

بدین مستانه دیدنها ٬ نه خاموشی ٬ نه گویایی

گهی از دیده پنهانی ٬ پریزادی ٬ پریرویی

گهی در جان هویدایی ٬ فرح بخشی ٬ فریبایی

به رخ گیسو فرو ریزی که دل ها را بر انگیزی

از این بازیگری بگذر ٬ به هر صورت دلارایی

زبانت را نمی دانم ٬ نه بی شوقی ٬ نه مشتاقی

نگاهت را نمی خوانم ٬ نه با مایی ٬ نه بی مایی

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۶:

سلام عالی بود ممنون

[پاسخ]

ترانهگفته :

دلم گرفته ای دوست …………

[پاسخ]

javad پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۴:

بگذار شیطنت عشق چشمان تو را بگشاید.هرچندکه جز درد و رنج چیزی نباشد اما هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن.

[پاسخ]

AlirezaChalگفته :

چند وقتیه حس می کنم حرفای این روزا حرفایه آخره
انگار افسرده شدم و مرحم دردام دستایه مادره

[پاسخ]

AlirezaXYگفته :

یه گوشه از این شهر،یه سری آدم هست،آدمایی مثله من
خسته از لحظه هایی مثله غم
خسته از فردایه شکله دیروز
خسته از آدما و زندگیه خشک و بی روح

[پاسخ]

روشنکگفته :

خوش به حالت فقط اون لحظه که بغضت باهمه بزرگیش میترکه حتی اگه تنهاباشی کلی دلت وا میشه.اماوای بحالت اگه بغضت سرباد نکنه….

[پاسخ]

سايناگفته :

واقعا بغض بده ولی نمیخوای بترکه وقتی هرچی غم داری و دلت میگیره وقتی میخوای برای ناراحت نکردن عشقت خودتو بی تفاوت نشون بدی و بزاری اون بره بره یه کشوره دیگه و تو هیوقت نبینیش وقتی نمیخوای پیشش گریه کنی نزاری اون با ناراحتی بره وقتی کسیو نداشته باشی که درد و دل کنی و شبا اروم گریه کنی تا کسی صداتو نشنوه با اینکه دوس داری داد بزنی و بگی نرو

[پاسخ]