آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ایی آغاز کردیم در خیال
دل بیاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی میگذشت
یک دو سال از عمر رفت و برنگشت
دل بیاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اصرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با منو
هم نشین و هم زبان شد با منو
خسته جان بودم که جان شد با منو
ناتوان بود و توان شد با منو
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم زدنیا بی خبر
دم به دم این عشق میشد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد
گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش…
گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذورق وان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده

گفت…
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بحر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره عافاق بود
در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار…
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رفت
رفت و با دلداری دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خسم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم هم دم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم
کم شدم…
آخر آتش زد دل دیوانه را…
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من…
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گر چه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود…
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۲۱ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۸ مرداد, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
zariگفته :

عالی بود مرسی

[پاسخ]

aydaگفته :

خیلی قشنگه من دکلمه شو دارم

[پاسخ]

پرنیانگفته :

وای من خیلی این متنو دکلمشو دوست دارم. مرسی مسعودجان.عالی بود

[پاسخ]

masiگفته :

عالی عالی
چیز دیگه ای نمیشه گفت
واقعا مرسی

[پاسخ]

hamedگفته :

واااای عاشق این شعرم!!عالیه

[پاسخ]

حدیثگفته :

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است…
ادعایشان آدمیت…
کلامشان انسانیت…
رفتارشان صمیمیت…
حال، من دنبال یکی میگردم که…
نه آدم باشد…
نه انسان…
نه دوست و رفیق صمیمی…
تنها صاف باشد و صادق…
پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن…
هیچ نگوید…
فقط همان باشد که سایه اش میگوید….
صاف و یکرنگ

[پاسخ]

صدفگفته :

خیلی شعر قشگی بود مرسی .به این میگن یه شعر بلند وعالی!!!!

[پاسخ]

katayoonگفته :

این شعرودکلمه شو شنیدم اما ندارم میشه خوهش کنم بزارین توسایت

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۷:

اگه کسی داره برام ایمیل کنه.ممنون

[پاسخ]

MoBin_Ghaviگفته :

عالی بود!

[پاسخ]

ستارهگفته :

دگــــر تــــــقــدیــــر را
بـــرای نــیـــامــد نــت بـــهانـه نـــکـــن !!!!
مـرد بـــاش…

و بـگـو نــخـــواســــتـــــی….
و نــیـــامـــــدی….!

[پاسخ]

لیلاگفته :

عشق من…
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گر چه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود…
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است
خوشگل بود.

[پاسخ]

مهساگفته :

…بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است…
کاملاباهات موافقم
دمت گرم

[پاسخ]

ملیکاگفته :

می شه خواهش کنم اگه کسی دکلمه این شعر رو داره واسم بفرسته
خیلی ممنون می شم

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۲۶:

بزودی در سایت قرار میگیره. فقط نمیدونیم خواننده این دکلمه کیه! اسمش هم بود عالی میشد

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۵:

اگه اشتباه نکنم آقای مازیار مقدم آلبوم شازده
دکلمه هاشون زیباست

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۹:

مسعود خان دکلمه آخ روزگارشم خیلی زیباست

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۶:

اسم خواننده دکلمه پیدا بشه دکلمه ها رو بلافاصله میذارم سایت!

مسعود پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۱:

با تشکر از شما.
به زودی دکلمه ها در سایت قرار خواهند گرفت.

sarinaگفته :

عالی بود امیدوارم بازم از این مطالب عالی تو سایتتون باشه

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

خواهش میکنم.
ممنون از شما برای توجهت

[پاسخ]