آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
۴ ديدگاه
عکس نوشته ی کاش می شد
نویسنده : 

doustam dari [aloneboy.ir].

کاش می شد تمام شب ها را، توی چشمم ستاره بشماری
کف دستم دوباره با خودکار، بنویسی که دوستم داری
به خدا راضی ام به تک زنگی، به همان حس تلخ دلتنگی
به پیامی، نوشته ای، شعری، به همان شب به خیر تکراری

موضوع : شعرهای عاشقانه, کارت پستال
۵ ديدگاه
عکس نوشته ی نیمه ی گمشده ی من
نویسنده : 

nimeye gomshode [aloneboy.ir].

مریم پاییزی من گره ی اخماتو وا کن
دستاتو بالا بگیر و ، واسه فرداها دعا کن
وعدمون هر روز ابری، زیر الماسای بارون
چه بهار باشه چه پاییز، چه تابستون چه زمستون
یه روزی میام کنارت تو رو می برم تا خورشید
یه روزی که رفته باشه از نگات سایه ی تردید
من همونم که می سازم قصر رؤیاهاتو مریم
اشکای سرختو پاک کن، کم نکن دعاتو مریم
در ِ آسمون همیشه رو نیازا بازه مریم
دیر می یام منتظرم باش راستش این یه رازه مریم
وقتی یاد تو می افتم معبد دلم می لرزه
تو کنارمی همیشه جاتم این جا سبزه سبزه

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۲ ديدگاه
تبانی
نویسنده : 

tabani-aloneboy.ir_.

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
تا پیش تو آورد مرا، بعد تو را برد
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی
باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
يک ديدگاه
شاعر نگاه توام
نویسنده : 

negahe to [aloneboy.ir].

دیگر چه جای خواهش و نذر و اجابتی؟
وقتی امید نیست به هیچ استجابتی
جشن تولدی که مبارک نمی شود …
دیدارچشم هات که درهیچ ساعتی …
حال مرا نپرس در این روزها اگر
جویای حال خسته ام از روی عادتی
از ترس اینکه باز تو را آرزو کنم،
خط می کشم به دلخوشی هر زیارتی
توشاهزاده ی غزلی! پرتوقعی ست،
اینکه تو را مخاطب این شعرِ پاپتی …
حالا بیا و بگذر ازاین شاعری که بود،

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۳ ديدگاه
ظاهرا معنی برگرد نمی دانی چیست
نویسنده : 

bargard [aloneboy.ir].

نازپرورده‌ای و درد نمی‌دانی چیست
گریۀ ممتد یک مرد نمی‌دانی چیست

روی پوشاندی و پوشاندن این ماه تمام
آنچه با اهل زمین کرد نمی‌دانی چیست

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۲ ديدگاه
چه جالب شبیهم شدی عاقبت!
نویسنده : 

kouche [aloneboy.ir].

شنیدم شبی در دلِ کوچه ها
به یادم دو ساعت قدم می زنی
چه جالب شبیهم شدی عاقبت!
و حرفی که من می زدم می زنی
به گوشم رسیده تو هم دود را …
فرو می دهی در ته سینه ات
عرق می خوری تا نفهمی که ای
وعُق می زنی روی آیینه ات
می آیی کنار در خانه ام
همه قصه را زیر و رو می کنی
چه جالب شبیهم شدی عاقبت

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
صفحه 1 از 1612345678910...قبلی »