آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
۳ ديدگاه
تابستان کودکی ام…
نویسنده : 

gharib [aloneboy.ir].

تابستان
انعکاس سرخ گیلاس و سبزی سایه بود
انعکاس هفت سنگ و تب بعد از ظهر
به کنار هر گلی که می رسیدم
می خواستم تمام پروانه های جهان را خبر کنم
بر شاخه ها می نشستم
و سرود سبز سوت و سکوت را
برای جوجه های کوچک گنجشک می خواندم
تا مادر بزرگ بیاید
و از بیم سقوط و سستی شاخه بگوید
تابستان کودکی ام تنها

موضوع : شعر و دل نوشته, متن های عاشقانه
نویسنده : 

hambzi [aloneboy.ir].

قد کشیدی تا جوانی پابه پایم حیف شد
دست دوران کرد، ازدستت جدایم حیف شد
خوب یادم هست گاهی با مداد قرمزت
رنگ می کردی لبانت را برایم حیف شد
ما دو تا از کوچه های کودکی های همیم
گرچه حالا تو کجا و من کجایم حیف شد
دستِ من بود و لب و ابرو و چشم و موی تو
لحظه هایی که سرت راروی پایم… حیف شد
حاج خانمی! شدی ده سال بعد و من هنوز

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۶ ديدگاه
کاش زندگی از اول به آخر بود
نویسنده : 

gozar omr [aloneboy.ir].

کاش زندگی از اول به آخر بود

پیر به دنیا می آمدیم

آنگاه در رخداد یک عشق جوان می شدیم

سپس کودکی معصوم می شدیم

و در نیمه شبی

موضوع : متن های عاشقانه
۴ ديدگاه
از کنارم رد شدی بی اعتنا، نشناختی
نویسنده : 

nashnakhti [aloneboy.ir].

از کنارم رد شدی  بی‌ اعتنا، نشناختی
چشم در چشمم شدی اما مرا نشناختی
در تمام خاله‌ بازی‌های عهد کودکی
همسرت بودم همیشه بی‌ وفا نشناختی؟
لی‌ له‌ باز کوچه‌ ی مجنون صفت‌ ها فکر کن
جنب مسجد، خانه‌ ی آجرنما، نشناختی؟

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه