آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
يک ديدگاه
داستان کوتاه شک
نویسنده : 

madaram [aloneboy.ir].

سلام. من بابک هستم و ۱۶ سالم هست. از وقتی به دنیا اومدم پدرم فوت شده بود و من و مامانم تنها زندگی می کنیم. من تا الان فکر می کردم بابام خیلی پولدار بوده چون مامانم هیچوقت من رو بی پول نذاشته و هیچوقت نشده که مثلاً پول تو جیبی نداشته باشم خلاصه اصلاً مشکل اقتصادی رو احساس نمی کردم تا الان.
داستان از این جا شروع میشه که من یه روز به مدرسه رفته بودم و توی مدرسه حالم بد شد و فرستادنم خونه وقتی برگشتم خونه …

موضوع : داستان پند آموز, داستان کوتاه
۷ ديدگاه
مادرم…
نویسنده : 

dastane [AloneBoy.com] madaram

مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزل های جهان را گفته
شعر را می‌فهمد
مادرم قافیه‌ی لبخند است
وزنِ احساس
ردیفِ بودن
مادرم مثنوی معنوی است
حافظ و سعدی و خیام و نظامی …

موضوع : شعر و دل نوشته
۴ ديدگاه
عکس نوشته یک زن هرگز نباید وقت داشته باشد
نویسنده : 

yek zan nabayad vaght dashte bashad [aloneboy.ir].

مادرم همیشه میگفت:

یک زن هرگز نباید وقت داشته باشد

باید دائم کار کند، وگرنه

به محض اینکه بیکار شود

به عشق فکر خواهد کرد

موضوع : کارت پستال
۴ ديدگاه
کارت پستال”مادرم”
نویسنده : 

 

madaram  [AloneBoy.com]

مادرم،

سرم را نه ظلم میتواند خم کند، نه مرگ، نه ترس…

سرم فقط برای بوسیدن دستهای تو

خم میشود

موضوع : کارت پستال
۷۲ ديدگاه
وقتی زمین میخوردم…
نویسنده : 

vaghti  zamin mikhordam[aloneboy.ir].

کودک که بودم

وقتی زمین میخوردم

مادرم من را می بوسید،

تمام دردهایم از یادم می رفت…

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
۱۲ ديدگاه
دلتنگم مثل مادری بی سواد
نویسنده : 

دلتنگم

مثل مادری بی سواد

که دلش هوای بچه اش را کرده… اما بلد نیست شماره اش را بگیرد…

موضوع : شعر و دل نوشته
صفحه 1 از 212