آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
۳ ديدگاه
بهانه
نویسنده : 

bahane [aloneboy.ir].

دیدی که در دلش اثری از وفا نبود؟
دیدی که کرد آنچه به عاشق روا نبود؟
یا با منش نبود وفا ، یا که از روز ازل،
او را به هیچ روی ، نصیب از وفا نبود!
لیکن چه غم که یار وفا کرد یا نکرد
در درس عشق ، حرفی از این ماجرا نبود !
ما را بس است، اینکه ز یادش نمی بریم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۶ ديدگاه
خبر ز یارنیامد
نویسنده : 

hkabar ze yar nayamad [aloneboy.ir].

چه گشته است؟ ندانم خبر ز یار نیامد
درخت عشق بریدند و او کنار نیامد
در انتظار نشستم مگر ز در به در آید
مرا قرار به سر شد، سر قرار نیامد
دو دیده دوخته بودم، مدام بر سر راهش
کسی برای گذر هم، به رهگذار نیامد
از عشق بی ثمر خود دگر تورا چه بگویم ؟
مرا نصیب از عشقش بغیر خار نیامد

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۹ ديدگاه
عکس نوشته ی دعا بکن که نگیرد به دامنت آهم
نویسنده : 

doa [aloneboy.ir].

من آن پیمبر دردم که درد آگاهم
کسی برون نکشیدم هنوز در چاهم
ببین که رونق بازار قبل در من نیست
ببین چه گشته که حتی دگر زلیخا هم
بخند هر چه توانی به حال من اما
رسد زمانه ی سختی و آن زمان شاهم
نگو هنوز جوانم ، تو که نمیدانی
چه زجر ها که کشیدم به عمر کوتاهم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, کارت پستال
۴ ديدگاه
خوشا به بخت بلندم که در کنار منی
نویسنده : 

dar kenar man [aloneboy.ir].

خوشا به بخت بلندم که در کنار منی
تو هم قرار منی هم تو بیقرار منی
گذشت فصلِ زمستان، گذشت سردی و سوز
بیا ورق بزن این فصل را، بهار منی
به روزهای جدایی دو حالت است فقط
در انتظار تواَم یا در انتظار منی
“خوش است خلوت اگر یار یار من باشد”

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۲ ديدگاه
شرح پریشانی
نویسنده : 

sharhe parishani [aloneboy.ir].

 دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟

روزگاری من و او ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه ی رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۵ ديدگاه
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
نویسنده : 

az del beravad [aloneboy.ir].

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ایام ورقها زده است
زیر بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنان روز نخست

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
صفحه 1 از 212