آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
۳ ديدگاه
تابستان کودکی ام…
نویسنده : 

gharib [aloneboy.ir].

تابستان
انعکاس سرخ گیلاس و سبزی سایه بود
انعکاس هفت سنگ و تب بعد از ظهر
به کنار هر گلی که می رسیدم
می خواستم تمام پروانه های جهان را خبر کنم
بر شاخه ها می نشستم
و سرود سبز سوت و سکوت را
برای جوجه های کوچک گنجشک می خواندم
تا مادر بزرگ بیاید
و از بیم سقوط و سستی شاخه بگوید
تابستان کودکی ام تنها

موضوع : شعر و دل نوشته, متن های عاشقانه
۱۲ ديدگاه
همیشه زود رسیدم
نویسنده : 

khoda [AloneBoy.com] hafez

چند سال زودتر رسیده بودم
به ایستگاه
و مسافرم نیامده بود…
در نقاشی‌های پنج سالگی‌ام
خطوط اندامِ دختری پیدا بود
که در کنار شیروانی خانه‌ای
آمدن مردی را انتظار می‌کشید!
در ده ساله‌گی به مدرسه می‌رفتم
برای اینکه بتوانم
نامه ای برای تو بنویسم!
در پانزده ساله‌گی
زنگ‌های آخر تمام روزهای هفته را

موضوع : شعر و دل نوشته, متن های عاشقانه
۷ ديدگاه
کمی نگران شدم
نویسنده : 

 

kojaei yar [AloneBoy.com] hamdardam

رهایم کردی و رهایت نکردم!
گفتم حرف ِ دل یکی‌ست
هفتصدمین پادشاه را هم اگر به خواب ببینی،
کنار ِ کوچه‌یِ بغض و بیداری
 منتظرت خواهم ماند!

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه