آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

دکلمه بسیار زیبا و شنیدنی “ یاد جوانی ” از استاد شهریار

حجم = ۱/۳۸ مگابایت | مدت = ۳:۰۱ دقیقه | فرمت فایل = MP3 | کیفیت : ۱۷۰

سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵-۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده‌است. وی در تبریز به‌دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرهالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. در ایران روز درگذشت این شاعر معاصر را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند.
شهریار در سرودن انواع گونه‌های شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته‌است. از جمله غزل‌های معروف او می‌توان به علی ای همای رحمت و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابی‌طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته‌است.

یاد جوانی

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجزو نا توانی می کند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند
گر زمین دود هوا گردد همانا،  آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند
سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کن
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
شهریارا” گو دل از ما مهربانان مشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی می کند

دانلود با لینک مستقیم :
دکلمه یاد جوانی استاد شهریار

حجم = ۱/۳۸ مگابایت | مدت = ۳:۰۱ دقیقه | فرمت فایل = MP3 | کیفیت : ۱۷۰

 دکلمه “ عشق تلخ ” مازیار مقدم

شهریار در اشعار دیگر شعرا:
هـ . ا. سایه:
ترانه غزل دلکشم مگر نشنفتی/ که رام من نشدی آخر ای غزال دمیده/ خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندم/ که دوش گوش دلم شعر شهریار شنید.
نیما یوشیج:
رازی ست که آن نگار می داند چیست/ رنجی است که روزگار می داند چیست/ آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست/ من دانم و شهریار می داند چیست.
مفتون امینی:
چون دل مفتون ترا مشکل به دست آورده است/ کی رها می سازدت اینگونه آسان شهریار/ اولین استاد شعر و آخرین سلطان عشق/ هر کجا نام تو در آغاز و پایان شهریار.
پژمان بختیاری:
زین شهر مردپرور و زین شهر عشق زای/ برخیزد آنچه مایه غرور و وقار ماست/ گه شهریار پرورد این شهر، گاه شمس/ کز نامشان تفاخر ملک و دیار ماست.
مهرداد اوستا:
شعر همان عشق که با شهریار/ کرد سرافرازی و نام آوری/ شعر همان فتنه و آذرم و راز/ کز نگه دوست کند دلیری.
بیژن ترقی:
به شهریار بگو شهریار می آید/ دوباره بخت ترا در کنار می آید/ بگو که عرصه شعر و ادب بپیرایند/ که از سواد دل آن شهسوار می آید.
فریدون توللی:
ای شهریار نغمه که با چتر زرفشان/ دستانسرای عشق و خداوند چامه ای/ از من ترا به طبع گرانمایه، صد درود/ ز آنرو، که در بسیط سخنی، پیش جامه ای.
مهدی اخوان ثالث:
شهریارا تو همان دلبر و دلدار عزیزی/ نازنینا، تو همان پاک ترین پرتو جامی/ ای برای تو بمیرم، که تو تب کرده عشقی/ ای بلای تو بجانم، که تو جانی و جهانی.
فریدون مشیری:
در نیمه های قرن بشر سوزان/ اشک مجسمی بود، در چشم روزگار/ جان مایه محبت و رقت/ ایوای شهریار.
عمران صلاحی:
شهریار حزن بودی، خانه ات بیت الحزن پادشاه قلعه خاموش روح خویشتن شهر ویرانی سراسر خانه هایش سوخته بادهای در به در چرخان و بر در حلقه زن.

موضوع : استاد شهریار, دکلمه
نویسنده :   ,   ۷ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۰ شهریور, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
ترانهگفته :

ای معنی انتظار یک لحظه بایست…
دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست .
برگرد و نگاهم کن و یک جمله بگو!
تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست ؟؟ …

[پاسخ]

masiگفته :

جوانم ولی دلم پیرتر از انی ست که فکرش را بکنی…
جوانم ولی روز های اخر قلبم را با تنهایی در خودم طی میکنم…
کاش ب پایان برسد این روزهای تلخ….
اگر ب پایان نمیرسد …
پس خدایا پایان مرا برسان…
مرسی مسعود جان…

[پاسخ]

لیلاگفته :

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم
باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می‌کشم

وااای اینو خیلی دوست دارم چند بار از تی وی شنیده بودم اینو خیلی دوست داشتم داشته باشمش
واقعا مرسی مسعود جونم
عاشقتم شهریار…
روحت شاد..
یکی از بهترینابودی…

[پاسخ]

کوثرگفته :

خیلی زیبا بود.درسته جوان هستم ولی پیر جوانی هستم . ممنونم از زحمتی ک میکشی مسعود جان.موفق باشی.

[پاسخ]

masiگفته :

در این سن جوانی ز جهان سیر شدم
صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم
درقربت ناله کردم کسی یادم نکرد
در قفس جان دادم صیاد ازادم نکرد
سیلی محکم چنان سیرم نمود از زندگی
ارزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد…
مرسی مسعود جان…

[پاسخ]

majidگفته :

انس و جن ( با ترجمهٔ فارسی)

بار الاها سن بیزه وئر بو شیاطین دن نجات

اینسانین نسلین کسیب ، وئر اینسه بو جین دن نجات

بیزدن آنجاق بیر قالیرسا ، شیطان آرتیب مین دوغوب

هانسی رؤیا ده گؤروم من ، بیر تاپا مین دن نجات

بئش مین ایلدیر بو سلاطینه گرفتار اولموشوق

دین ده گلدی ، تاپمادیق بیز بو سلاطین دن نجات

بیر یالانچی دین ده اولموش شیطانین بیر مهره سی

دوغرو بیر دین وئر بیزه وئر بو یالان دین دن نجات

هر دعا شیطان ائدیر ، دنیا اونا آمین دئییر

قوی دعا قالسین ، بیزه سن وئر بو آمین دن نجات

ارسینی تندیرلرین گوشویلاریندا اویناییر

کیمدی بو گودوشلارا وئرسین بو ارسیندن نجات

یا کرم قیل ، کینلی شیطانین الیندن آل بیزی

یا کی شیطانین اؤزون وئر بیرجه بو کین دن نجات

اؤلدورور خلقی ، سورا ختمین توتوب یاسین اوخور

بار الاها خلقه وئر بو حوققا یاسین دن نجات

دینه قارشی ( بابکی – افشینی ) بیر دکان ائدیب

بارالاها دینه ، بو بابکدن ، افشین دن نجات

( ویس و رامین ) تک بیزی رسوای خاص و عام ائدیب

ویس ده اولساق ، بیزه یارب بو رامین دن نجات

شوروی دن ده نجات اومدوق کی بیر خئیر اولمادی

اولماسا چای صاندیقیندا قوی گله چین دن نجات

من تویوق تک ، اؤز نینیمده دوستاغام ایللر بویو

بیر خوروز یوللا تاپام من بلکی بو نین دن نجات

« شهریارین » دا عزیزیم بیر توتارلی آهی وار

دشمنی اهریمن اولسون ، تاپماز آهین دن نجات

ترجمهٔ فارسی

بار خدایا تو ما را از چنگ این شیاطین نجات بده

نسل انسان را بریده : انسان را از چنگ این جن نجات بده

از ما اگر یکی می ماند ، شیطان هزار می زاید و اضافه می شود

در کدام رویا می توانم ببینم ، که یک از چنک هزار نجات یابد

پنج هزار سال است که گرفتار این سلاطین شده ایم

دین هم آمد ، از چنگ سلاطین نجات پیدا نکردیم

یک دین دروغین هم یکی از مهره های شیطان شده است

دینی حقیقی به ما بده ، ما را از این دین دروغین نجات بده

هر دعائی که شیطان می کند ، دنیا آمین می گوید

بگذار دعا بماند ، تو به ما را از چنگ آمین نجات بده

کارد ( تنورشان ) داخل کوزه شان می رقصد

کیست که این کوزه ها را از چنگ کارد تنور نجات دهد

یا کرم کن ، از چنگ شیطان کینه توز نجاتمان بده

یا که خود شیطان را از چنگ این کین نجات بده

مردم را می کشد ، سپس برایش ختم گرفته و یاسین می خواند

بار خدایا خلق را از چنگ این یاسین و حقه نجات بده

در مقابل دین ( بابک و افشین ) را بهانه قرار داده

بار خدایا دین را ، از چنگ ( بهانه ) بابک و افشین نجات بده

مانند ( ویس و رامین ) ما را رسوای خاص و عام کرده است

ویس هم باشیم ، یارب ما را از چنگ رامین نجات بده

امید نجات از شوروی داشتیم که خیری ندیدیم

یکباره بگذار در صندوقچه چای از کشور چین نجات بیاید

من مانند مرغی ، سالهاست که در لانه خود زندانیم

خروسی بفرست تا بلکه از این زندان نجات یابم

عزیز من « شهریار » هم آهی پر اثر دارد

دشمنش اهریمن هم باشد نمی تواند از آه او نجات یابد

[پاسخ]

نیماگفته :

می بینین چه جوری از ته دل میگه
محمد حسین جان
اعجوبه ی ادبیات فارسی و ترکی معاصر
روحت قرین رحمت

[پاسخ]